ندائی از قرآن(پایگاه تخصصی فقه قرآنی) کاظم ندائی

صندوق استفتائات
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٧
 
در این قسمت به استفتائات فقهی و عقیدتی و فلسفی و علوم قرآنی پاسخ داده می شود .
 
برای ارسال سوالات خود می توانید از راه های زیر اقدام نمایید :
 
1- از طریق قسمت نظرات سایت سوالات خود را بفرستید
 
2- از طریق ایمیل سوالات خویش را برای ما ارسال نمایید . آدرس ایمیل :
 
kazem.nedai@gmail.com
 
 
 
 
« پست ثابت »
 
 
 

 
 
همایش بیداری قرآنی در تاریخ معاصر
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ٢:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٩/۱٢
 

همایش بیداری قرآنی در تاریخ معاصر  سیری در اندیشه و آثار علامه مجاهد آیت‌ الله‌ العظمی دکتر محمد صـادقی‌ تهرانی، که سرسلسله‌دار بیداری قرآنی در تاریخ معاصر جهان اسلام بود و با پیشینۀ بیش از نیم‌قرن مجاهدت در حوزه‌های‌علمیۀ  قم، تهران، نجف، مکـه، مدینه، بیروت و سوریه و کاوش بی‌شائبۀ درون قرآنی برای دریافت و نشر حقایق و ظرائف کلام وحی الهی و تألیف بسیاری کتب فقهی، اصولی، مقارنات ادیان، فلسفی، عرفانی، عقیدتی، سیاسی و ... بر مبنای قرآن‌کریم، بنیانی نوین در بیـداری قـرآنی تاریخ معاصر جهان اسلام نهاد. انتظار می‌رود فرهیختگان، علمـا، اسـاتید و دانش‌پژوهانِ حوزه و دانشگاه برای بزرگداشت و تکریم فقیه قرآنی و معرفی الگویی شایسته به تشنگان معارف الهی با ارسال مقاله در یکی از محورهای ذیل بر غنای همایش بیافزایند.

   

زندگی و حیات علمی

مبارزات سیاسی

مقام و منزلت فقهی

مقارنات ادیان

روش فقهی

فقه قرآنی

روش تفسیری

عرفان قرآنی

سیرة اخلاقی

فلسفه قرآنی

آثار و تألیفات

بیداری قرآنی در تاریخ معاصر

ارسال چکیده مقاله تا تاریخ 20 / 9 / 1391 الزامی است.

 آخرین مهلت ارسـال اصل مقـاله تا تـاریخ 10 / 10 / 91 می‌باشد.

شایسته خواهد بود مقاله ارسالی حداکثر در 15 صفحه A4) ترجیحاً هر صفحه شامل 250 تا 300 کلمه) بوده و ....اصول نگارش فنی (کلمات کلیدی، نتیجه‌گیری، ارجاعات و ذکر منابع در آخر مقاله) رعایت شود.

ارسالCD متن مقاله ارسالی تحت برنامه word 2003 به همراه فایل PDF الزامی است.

خواهشمند است نشانی دقیق و خوانای پستی منزل و محل کار، نشانی پست الکترونیکی (ایمیل)، شماره تلفن‌های ثابت و همراه و نمابر را به صورت تایپی در برگه جداگانه، ضمیمه مقاله فرمایید.

برای شناخت شخصیت علمی صاحب مقاله، ارسال خلاصه شرح‌حال علمی با یک قطعه عکس موجب امتنان خواهد بود.

ارسال مقالات به صورت پیشتاز حصول اطمینان بیشتر را به دنبال دارد.

آدرس پستی: قـم؛ بلوار امین، کوچۀ 21 ، پلاک 7 - جامعة علوم القرآن - صندوق پستی: 3713934894

 


 
 
با منتقدان نماز مسافر
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/٢٦
 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

با منتقدان نماز مسافر

استاد بزرگوار ما حضرت آیت الله العظمی علامه صادقی تهرانی(ره) اوّلین فقیهی است که مبنای تمام فتاوایش را قرآن کریم و سنّة قطیّه قرار داد و فقه گویا را که فقه قرآنی است بنا نهاد ولی امیدواریم که آخرین آن نباشد و علماء و فقهای دیگری در این راه قدم گذارند. یکی از فتاوای آن مرجع فقید که مبنای قرآنی دارد نماز مسافر است، به فتوای ایشان:نماز تحت هیچ شرائطی در هیچ کجای دنیا در مسافرتهای دور و یا نزدیک شکسته نمی شود بلکه فقط در صورت خوف(ترس از زیان رسیدن به یکی از نوامیس پنچگانه جان،دین،عرض و مال)کیفیت آن تغییر می کند؛یعنی چیزی از رکعات کم نمی شود.

مبنای قرآنی این فتوا آیه 101 سوره نساء است

"وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً"

این فتوا مخالفان و منتقدانی هم چه در محافل علمی وچه بین افراد عادی داشته ، اینحقیر عمده ایرادات و ان فلتهائی را که بر این فتوا شده است را در این مقاله آورده واستدلالهای خود را در دفاع از این حکم فقهی آورده ام،امید است که مورد رضای حق تعالی بوده باشد.

حال ایراداتی که بر این فتوا است را همراه با جواب ملاحظه فرمائید.

مستشکل:این آیه در مورد نماز خوف است.

یکی از ایراداتی که بعضی ها می فرمایند این است که این آیه اصلاً ارتباطی در مورد نماز مسافر ندارد بلکه این آیه اشاره ای است در باره نماز خوف.

جواب:در جواب به این عزیزان بزرگوار می گوئیم اگر این آیه فقط و فقط در مورد نماز خوف است و هیچ ارتباطی با نماز مسافر ندارد پس چرا با "وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ" شروع شده در حالیکه به فرموده شما ارتباطی با ضرب فی الارض ندارد، در واقع این قسمت از آیه اصلاً نباید می آمد و یا حداقل این است که نیامدنش از آمدنش بهتر بود. سؤال این است که آیا قرآن که فصیح ترین کلام است، اگر این آیه در مورد نماز مسافر سکوت کرده پس چرا "وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ" آمده؟ این از فصاحت و بلاغت به دور است.

بلی اگر چه از این آیه نماز خوف هم برداشت می شود. ولی نمی توان گفت که هیچ ارتباطی با نماز مسافرندارد پس بنابراین نتیجه می گیریم که حداقل ارتباطی با نماز مسافر دارد.

همچنین اگر قبول کنیم که این آیه فقط در باره نماز خوف است و هیج ارتباطی در باره نماز مسافر ندارد پس کدام آیه قرآن است که در باره نماز مسافر هم حرفی زده باشد؟

مستشکل:نماز مسافر را از سنّت استفاده می کنیم.

بعضی از عزیزان می گویند که نماز مسافر و شکسته بودنش را از سنّت استفاده می کنیم نه از قرآن.

جواب:از این عزیزان می پرسیم آیا سنّت، حکم الله را که در قرآن آمده می تواند تغییر دهد از آیات مختلف قرآن استفاده می شود که کسی نمی تواند حکم خدا را تغییر و یا تبدیل کند.

به این آیات توجّه فرمائید:

"وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ" (انعام36)

"وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ "(انعام115)

"لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ "(یونس64)

"وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً"(کهف27)

"سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‏ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ یُریدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلیلاً "(فتح15)

"ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ "(ق29)

مستشکل:مگر شما آیه قرآنی "اطیوا الرّسول" را قبول ندارید؟ مگر 17 رکعت نماز را از سنّت استفاده نمی کنیم؟ به همین دلیل شکسته بودن نماز را هم می توانیم از سنّت استفاده کنیم.

جواب:درست است که" اطیعوا الرّسول" داریم ولی قبل از آن "اطیعو الله" آمده، یعنی اطیعوا الرّسول در مقابل اطیعوالله نیست بلکه در طول آن است در جائیکه چیزی را در قرآن که"اطیوالله" ماست نیافتیم به سنّت که همان "اطیعو الرّسول" است عمل می کنیم. نه حکمی که در قرآن است و با دید دقیق قرآنی کاملاً هم واضح است اگر در این حکم، سنّت مخالف آن باشد بر طبق فرمایش خود معصومان به آن عمل نمی کنیم و به آیه عمل می کنیم.

در باره 17 رکعت بودن نماز و کیفیت خواندن آن هم ما به این دلیل به سنّت عمل می کنیم که در قرآن نیامده. وانگهی کیفیت خواندن نماز که حکم نیست حکم نماز در قرآن آمده"وَ أَقیمُوا الصَّلاة"

سنّت فقط کیفیت حکم را فرموده و این قابل قیاس با نماز مسافر که در قرآن آمده نیست. مثل اینکه حکم خبردار یا احترام سرباز به مافوق خود از یک مجرای قانونی بالا بیاید و چون سربازان تازه وارد نمی دانند که کیفیت عمل به این حکم چگونه است یک نفر به آنها یاد می دهد. در واقع این یاد دادن عمل به حکم خود حکم نیست.

مستشکل:اگر هم قبول کنیم که این آیه در باره نماز مسافر هم هست، باید بگویم که "ان خفتم" در این آیه قید غالبی است و قید غالبی مفهوم ندارد.چون در زمان نزول این آیه بیشتر مسافرتها همراه با خوف بود این قید آمده نه اینکه خوف دخالتی در حکم دارد.

جواب: این اشکال ، که بیشتر در درس های خارج فقه آقایان بزرگوار مطرح می شود را اینگونه پاسخ می دهیم.

اؤلاً مگر خدای حکیم و عالم نمی دانست که روزی خوف از سفر ها برداشته می شود و سفرها راحت می شود پس چرا قید "ان خفتم" را آورده؟

ثانیاً مگر احکام قرآن مخصوص زمان پیامبر(ص) است که خدا آن را اینگونه بیان فرموده باشد؟

ثالثاً اگر وجود این قید خوف چه در زمان رسول و چه بعد از آن هیچ ارتباطی در این حکم نماز مسافر ندارد پس چرا آمده؟ در واقع قیدی که نه به درد گذشتگان می خورد وآیندگان را هم گیج می کند آوردنش از یک انسان حکیم هم بعید است چه رسد به خدای حکیم.

پس آوردن این قید در حکم باید بی تاثیر نباشد چون اوّلاً احکام قرآنی برای تمام زمانها و مکانهاست"إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ "(تکویر27) و اگراین قید هیچ تاثیری در حکم نداشته باشد هزل و بیهوده خواهد بود "وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ "(طارق14)

مستشکل:چگونه یک نفر آیه را درست فهمید و اکثریت افراد نمی فهمند؟

جواب: درجواب این هم باید عرض کنم اگر اینگونه باشد که شما می فرمائید بیشتر کشفیات و اختراعات بشر زیر سؤال می رود. مگر قانون جاذبه را در ابتدا چند نفر کشف کردند؟ مگر یک نفر بیشتر بود آن هم به نام نیوتن؟ آیا ابتدا همه دانشمندان هم عقیده بودند که زمین کروی است؟

دوّم اینکه از کسی که فهمیده نمی پرسند چرا فهمیدی و فهم را هم با زیادی و یا کمی افراد نمی سنجند زیرا طبق منطق قرآن اکثریت ملاک نیست "اَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُون"‏

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

کاظم ندائی(شاگرد آیت االه العظمی صادقی تهرانی( ره))

24/1/1391

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
پاسخ به سوالات و شبهات عقیدتی و قرآنی
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٧
 

 
 
فقه قرآنی(رحم اجاره ای)
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ٦:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/٢٤
 

رساله علمیّه(فقهی)

 

موضوع رساله:تلقیح مصنوعی

با توجّه به قرآن و روایات

 

نگارنده: کاظم ندائی

 

 

سال تدوین: 1388

                                      بسم الله الرّحمن الرّحیم

با پیشرفتهای بشری در هر علمی احکام جدید و مستحدثه ای به وجود می آید و بر عالمان و مجتهدین لازم می آید که در آن مورد به استنباط حکم شرعی بپردازند. یکی از این مسائل مستحدثه بحث تلقیح مصنوعی و رحم اجاره ای است , واین حقیر در این رساله فقهیّه به این موضوع پرداخته ام و از علماء, مجتهدین و صاحبنظران محترم استدعا دارم که نقد و نظرات اصلاحی خود را در این مورد ارائه نمایند.

برای تلقیح مصنوعی چندین حالت را می توان تصوّر نمود:

1- اسپرم را از شوهر بگیرند و و با سرنگ و هر وسیله پزشکی دیگری آن را به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

2- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و با سرنگ به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

3- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و در رحم همسر دیگر مرد تزریق نمایند.

4- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در آزمایشگاه بارور نموده و به نوزاد تبدیل نمایند.

5- تخمک را از همسر گرفته و به همسر دیگر(نازا) تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

6- تخمک را از زن اجنبیه گرفته و به همسر تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

7- اسپرم را از شوهر و تخمک را از زن دیگر(غیر از همسر) بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده به همسر تزریق نمایند.

8- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و به زن دیگر(غیر از همسر) تزریق نمایند.

9- اسپرم مرد اجنبی را با سرنگ به زن اجنبیه تزریق نمایند.

10- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

11- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدبل به نوزاد نمایند.

12- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به زن اجنبیه دیگری تزریق نمایند.

13- قبل از اینکه مردی بمیرد نطفه او را گرفته در آزمایشگاه نگهداری کنند و بعد از مرگش به همسرش تزریق نمایند.

14- بعد از مرگ مردی بلافاصله نطفه او را گرفته و به همسرش تزریق نمایند.

15- اسپرم حیوانی را گرفته با سرنگ به زنی تزریق نمایند.

16- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

17- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و دربیرون بارور نموده و به زن دیگری تزریق نمایند.

18- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

19- اسپرم شوهر و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همسرش تزریق نمایند.

20- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زن اجنبیه تزریق نمایند.

21- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

22- اسپرم حیوانی وتخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زنی تزریق نمایند.

23- اسپرم شوهر و تخمک همسرش را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

24- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

25- اسپرم مردی را به حیوانی تزریق نمایند.

26- اسپرم حیوانی و تخمک را از گیاهی بگیرند و بعد از باروری به زنی تزریق نمایند.

همانگونه که ملاحظه می فرمائید 26 حالت را می توان تصوّر نمود و امکان دارد صور دیگری را هم بتوان تصور کرد ولی ما به همین مقدار بسنده می کنیم و به اصل مطلب می پردازیم.

همانگونه که معلوم است حالتهای 1-2-3-4-5 هیچ اشکالی نمیتوانند داشته باشند و اگر هم اشکال و حرمتی دارند به دلیل مقدمات آنهاست مثل عمل استمناء و یا نظر اجنبی یا اجنبیه که حرام است ولی این حرمت هم به دلیل وجود اضطرار از بین خواهد رفت" َ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ" (در حالى که (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر اینکه ناچار باشید)119:6

مثلاً زن و شوهری که چندین سال است که بچه دار نشده اند و ادامه این نوع زندگی باعث اختلاف و طلاق و مشکلات عدیده ای میشود و این خود نمونه ای از اضطرار است.

پس ما هیچ دلیل خارجی برای حرمت در مورد این حالتها نداریم و پس اصل برائت را می توانیم جاری نمائیم.

 

 

 

 

انواع تلقیح را به طور جداگانه مورد بررسی قرار می دهیم.

1- اسپرم شوهر و تخمک همسرش را در آزمایشگاه بارور نموده و به زن اجنبیه(صاحب رحم اجاره ای) تزریق می کنند واین صاحب رحم بعد از تولّد نوزاد آنها را به پدر و مادر صاحب نطفه و تخمک تحویل می دهند.

آیات:

دلیل اوّل:حفظ فرج

"وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِنَّ وَ یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ ما ظَهَرَ مِنْها وَ لْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُیُوبِهِنَّ وَ لا یُبْدینَ زینَتَهُنَّ إِلاَّ لِبُعُولَتِهِنَّ أَوْ آبائِهِنَّ أَوْ آباءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ أَبْنائِهِنَّ أَوْ أَبْناءِ بُعُولَتِهِنَّ أَوْ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ إِخْوانِهِنَّ أَوْ بَنی‏ أَخَواتِهِنَّ أَوْ نِسائِهِنَّ أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَّ أَوِ التَّابِعینَ غَیْرِ أُولِی الْإِرْبَةِ مِنَ الرِّجالِ أَوِ الطِّفْلِ الَّذینَ لَمْ یَظْهَرُوا عَلى‏ عَوْراتِ النِّساءِ وَ لا یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ ما یُخْفینَ مِنْ زینَتِهِنَّ وَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ جَمیعاً أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ " (31:24)

ترجمه: "و به زنان با ایمان بگو: «دیدگان خود را [از هر نامحرمى‏] فرو بندند وعورتهای خو را نگهبانی کنند و زیورهاى خود را آشکار نگردانند مگر آنچه که [طبعاً] از آن پیداست. و باید روسرى خود را بر گردنِ خویش [فرو] اندازند، و زیورهایشان را جز براى شوهرانشان یا پدرانشان یا پدران شوهرانشان یا پسرانشان یا پسران شوهرانشان یا برادرانشان یا پسران برادرانشان یا پسران خواهرانشان یا زنان [همکیش‏] خود یا کنیزانشان یا خدمتکاران مرد که [از زن‏] بى‏نیازند یا کودکانى که بر عورتهاى زنان وقوف حاصل نکرده‏اند، آشکار نکنند و پاهاى خود را [به گونه‏اى به زمین‏] نکوبند تا آنچه از زینتشان نهفته مى‏دارند معلوم گردد. اى مؤمنان، همگى [از مرد و زن‏] به درگاه خدا توبه کنید، امید که رستگار شوید. "

"وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَفِظُونَ

إِلَّا عَلىَ أَزْوَجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَنهُُمْ فَإِنهَُّمْ غَیرُْ مَلُومِینَ

فَمَنِ ابْتَغَى‏ وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْعَادُونَ

"و آنها که فرج های خود را حفظ مى‏کنند

مگر با همسران و کنیزانشان ، که در بهره‏گیرى از آنان ملامت نمى‏شوند

و کسانى که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند(5-6-23:7)

"   إِنَّ الْمُسْلِمینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصَّادِقینَ وَ الصَّادِقاتِ وَ الصَّابِرینَ وَ الصَّابِراتِ وَ الْخاشِعینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصَّائِمینَ وَ الصَّائِماتِ وَ الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاکِرینَ اللَّهَ کَثیراً وَ الذَّاکِراتِ أَعَدَّ اللَّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظیماً"

ترجمه: " مردان و زنان مسلمان، و مردان و زنان با ایمان، و مردان و زنان عبادت‏پیشه، و مردان و زنان راستگو، و مردان و زنان شکیبا، و مردان و زنان فروتن، و مردان و زنان صدقه‏دهنده، و مردان و زنان روزه‏دار، و مردان و زنان

نگهبان عورتهایشان، و مردان و زنانى که خدا را فراوان یاد مى‏کنند، خدا براى [همه‏] آنان آمرزشى و پاداشى بزرگ فراهم ساخته است. "(35:33)

در " یَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ " و " الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ " این حفظ فروج مطلق آمده و هیچ قیدی ندارد و چون هیچ قیدی با آن نیامده عموم را

می رساند یعنی زن و مرد فرج خود را از هر چیزی چه عمل آمیزش ,نگاه, لمس و...باید حفظ کنند مگر زن و شوهر.

ان قلت: در این آیات حفظ فرج فقط از عمل آمیزشی است و نگاه و ... را شامل نمی شود.

قلت: اگر منظورقرآن فقط حفظ فرج از آمیزش جنسی بود باید یا از کلمات مخصوص خودش استفاده می شد و یا اینکه با آوردن قیدی آنرا مشخص

 می نمود زیرا اگر چنین نباشد این کتاب سخن و برهان رسا نخواهد بود ولی خود قرآن خود را چنین معرفی می نماید:" قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ "

"بگو: «برهانِ رسا ویژه خداست‏"(149:6)"ِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ " " و بر تو کتابی نازل کردیم که بیانگر هر چیزی است"(89:16)

سحن و پیام رسا آن پیامی را گویند که ابهامی نداشته باشد پس بنابراین این حفظ فرج فقط از عمل آمیزشی حرام نیست گرچه آن در اولویت قرار دارد و نیز اگر بپذیریم که این حفظ فرج فقط مخصوص آمیزش جنسی حرام است. پس باید بپذیریم که حفظ فرج از نگاه نامحرم و یا لمس و یا...هر چیزی غیر از آمیزش جنسی حرام نباشد و یا اینکه در قرآن به حرمت آن اشاره نشده در حالی که چنین نیست زیرا قرآن چنین معرفی می کند:" تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ" " وَ لا رَطْبٍ وَ لا یابِسٍ إِلاَّ فی‏ کِتابٍ مُبینٍ " "و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت‏] است‏"

ان قلت: حفظ فرج اگر اطلاق داشته باشد و شامل هر نوع حفظی اعم از نگاه و...

باشد. این برای شوهر و همسر نیز چنین است یعنی اگر اسپرم شوهر و تخمک همسرش را در آزمایشگاه بارور نمایند و بخواهند این را به همسر تزریق نمایند در آن صورت هم دیدن فرج که حرام است اتّفاق می افتد. واین فقط برای زن اجنبیه نیست.

قلت: در جواب این اشکال می گوئیم اوّلاً وجود اضطرار در زندگی این نوع حرمتها را از بین می برد " َ قَدْ فَصَّلَ لَکُمْ ما حَرَّمَ عَلَیْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَیْهِ" "در حالى که (خداوند) آنچه را بر شما حرام بوده، بیان کرده است! مگر اینکه ناچار باشید"(119:6) ولی برای زن اجنبیه که رحم خود را اجاره می دهد تا جنین شوهر وهمسری را در آن جای دهد هیچ اضطراری نیست.

ثانیاً ممکن است خود شوهر و یا خود همسر این عمل تزیق را انجام دهند.

ثالثاً " وَ لَا یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ" آیا فرج جزء زینت زن نیست که باید آنرا آشکار نسازد؟ بلی از این قسمت آیه هم کاملاً فهمیده می شود که این حفظ فرج اطلاق دارد یعنی حفظ کامل اعم از عمل جنسی ,نگاه ,لمس و... می باشد.

 

دلیل دوّم:زنان کشتزارند.

" نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ " (223:2)

" زنانِ شما کشتزار شما هستند. پس، از هر زمان که خواهید به کشتزار خود [در] آیید، و براى شخص خودتان [در بهره‏مندى از آنها] پیشدستى کنید و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد، و مؤمنان را مژده ده."

در این آیه شریفه زنان به عنوان کشتزار نام برده شده اند" نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ"

سؤال این است اگر کسی بذری داشته باشد و بخواهد  خودش مستقیماًآنرا بکارد آیا می تواند در کشتزار دیگری آنرا بکارد؟ جواب روشن  است که نمی تواند.

سؤال دیگر این است که اگر بذر خود را غیر مستقیم بخواهد در این کشتزار که مال او نیست بذر خود را بکارد آیا مجاز است یا نه؟ باز جواب کاملاً واضح است که چه مستقیم یعنی با دست خود و چه غیر مستقیم یعنی به وسیله دیگری حق ندارد بذر خود را در کشتزار دیگری بکارد. با این مقدمات هیچ کس حق ندارد نطفه خود را چه مستقیم و یا غیر مستقیم به رحم زنی غیر از همسر شرعی خود انتقال دهد.

پس با چند صغری و کبری منطقی می توان چنین نوشت:

1- زن به منزله کشتزار است که مرد بذر(نطفه) خود را در آن می کارد.

2- هرکسی چه مستقیم و چه غیر مستقیم باید بذر خود را در کشتزاری بکارد که مال او باشد و نه مال غیر.

3- تنها راه به ملکیّت درآوردن زن فقط از راه نکاح(دائم یا غیر دائم) است.

4- بنابراین نطفه مردی را که با تخمک همسر خود تلقیح نموده اند و به صورت جنین درآورده اند حرام است به رحم زن اجنبیه تزریق نمایند زیرا رحم این زن که قرآن از آن به عنوان کشتزار نام می برد در ملکیّت(که همان نکاح باشد) صاحب نطفه نیست.

2-  تخمک را از زن اجنبیه گرفته و به همسر تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

این نوع هم به دلایل زیر حرام است.

اوّلاً در این نوع هم زن اجنبیه حفظ فرج نکرده و فرج خود را در اختیار دید و لمس دیگری قرار داده تا تخمک را گرفته و به زن دیگری تزریق نماید.

ان قلت: اگر اشکال این باشد این کار را خود زن صاحب تخمک و یا شوهر او انجام می دهد.

قلت: در جواب این اشکال می گوئیم این حفظ فرج تنها از عمل آمیزشی,نگاه,لمس نیست که اگر خود زن و یا شوهرش این عمل را انجام دهد حرمت برداشته شود بلکه هرچه مربوط به فرج است مثل تخمک درون آن را هم باید حفظ کند و این تخمک مال شوهر است و به هیچ صورت به ملکیّت دیگری در نمی آید مگر با طلاق از شوهر و نکاح شرعی با دیگری.

ان قلت: در این نوع تخمک زن به زن دیگر تزریق می شود و نه اینکه در اختیار مرد اجنبی باشد.

قلت:حفظ فرج  بر زن اعم از نگاه  ... و همچنین حفظ هر آنچه به فرج مربوط باشد مثل تخمک درون آن فقط مربوط به حفظ مطلق آن از مرد اجنبی نیست بلکه از زنان دیگر هم باید حفظ کند یعنی نباید در اختیار آنها(در رحمشان) قرار دهد

"وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَفِظُونَ"

إِلَّا عَلىَ أَزْوَجِهِمْ أَوْ مَا مَلَکَتْ أَیْمَنهُُمْ فَإِنهَُّمْ غَیرُْ مَلُومِینَ"

فَمَنِ ابْتَغَى‏ وَرَاءَ ذَلِکَ فَأُوْلَئکَ هُمُ الْعَادُونَ"

"و آنها که فرج های خود را حفظ مى‏کنند

مگر با همسران و کنیزانشان ، که در بهره‏گیرى از آنان ملامت نمى‏شوند

و کسانى که غیر از این طریق را طلب کنند، تجاوزگرند(5-6-23:7)

این آیات فوق نه تنها مردان بلکه زنان را هم شامل است یعنی همانگونه که مردان باید فرج خود و هر آنچه مربوط به فرج(نطفه) خود را چه مستقیم و چه غیر مستقیم از غیر همسران و کنیزان باید حفظ کنند زنان نیز چنانند یعنی فرج خود و هرآنچه مربوط به آن است را چه مستقیم و چه غیر مستقیم باید از غیر شوهران حفظ کنند. و هر زنی غیر از این کند تجاوزگر محسوب می گردد.

3-  اسپرم را از شوهر و تخمک را از زن دیگر(غیر از همسر) بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده به همسر تزریق نمایند

طبق استدلال های فوق این طریق هم حرام است. زیرا در این نوع هم زن اجنبیه تخمک خود را در اختیار دیگری (غیر از شوهر) قرار می دهد.

4- اسپرم مرد اجنبی را با سرنگ به زن اجنبیه تزریق نمایند.

این هم حرام است چون مخالف حفظ فرج از دو طرف است. یعنی هم از طرف مرد که حفظ فرج نکرده و نطفه خود را هر چند غیر مستقیم به زن اجنبیه تزریق نموده اند "وَ الَّذِینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَفِظُونَ" و هم حفظ فرج از طرف زن اجنبیه صورت نگرفته "َ الْحافِظینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظات‏" و دیگر اینکه طبق آیه" نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ " (223:2)

" زنانِ شما کشتزار شما هستند. پس، از هر زمان که خواهید به کشتزار خود [در] آیید، و براى شخص خودتان [در بهره‏مندى از آنها] پیشدستى کنید و از خدا پروا کنید و بدانید که او را دیدار خواهید کرد، و مؤمنان را مژده ده." عمل نشده و از کشتزاری(زنی) استفاده شده که مال صاحب بذر(مرد) نمی باشد.

5- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

این نوع تلقیح و تزریق هم به طریق اولی حرام است زیرا نه حفظ فرج انجام شده و همچنین نطفه در محل حرام تزریق شده.

6- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدبل به نوزاد نمایند.

این هم حرمت دارد چون حفظ فرج که واجب است از دو طرف زن و مرد اجنبی انجام نشده.

7- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به زن اجنبیه دیگری تزریق نمایند.

این روش هم حرام است به این علّت که حفظ فرج از سه طرف انجام نشده و نطفه مرد در ملک خود(همسرش) قرار داده نشده.

8- قبل از اینکه مردی بمیرد نطفه او را گرفته در آزمایشگاه نگهداری کنند و بعد از مرگش به همسرش تزریق نمایند.

صرف نظر از اینکه این نطفه چگونه گرفته شده و حرمت آن که در صورت اضطرار این حرمت برداشته می شود. در زمانی که این نطفه را از شوهر گرفتند زوجیت برقرار بوده و اگر آن را در همان زمان به همسرش تزریق می نمودند اشکالی جزء از نظر مقدمات حرام از جمله نگاه و لمس فرج زن نبود که آن هم در صورتی که خود زن آن را انجام می داد و یا در وجود اضطرار این حرمت برداشته می شود ولی باید این مسئله را بررسی کرد که بعد از فوت آیا زوجیت هم بلافاصله از بین می رود یا خیر؟ که در صورت از بین رفتن زوجیت این تزریق نطفه حرام و در صورت عدم از بین رفتن زوجیت این تزریق نطفه اشکالی نخواهد داشت.

بررسی از نظر آیات:

"  وَ لَکُمْ نِصْفُ ما تَرَکَ أَزْواجُکُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَهُنَّ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَهُنَّ وَلَدٌ فَلَکُمُ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْنَ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصینَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ لَهُنَّ الرُّبُعُ مِمَّا تَرَکْتُمْ إِنْ لَمْ یَکُنْ لَکُمْ وَلَدٌ فَإِنْ کانَ لَکُمْ وَلَدٌ فَلَهُنَّ الثُّمُنُ مِمَّا تَرَکْتُمْ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ تُوصُونَ بِها أَوْ دَیْنٍ وَ إِنْ کانَ رَجُلٌ یُورَثُ کَلالَةً أَوِ امْرَأَةٌ وَ لَهُ أَخٌ أَوْ أُخْتٌ فَلِکُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ فَإِنْ کانُوا أَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ فَهُمْ شُرَکاءُ فِی الثُّلُثِ مِنْ بَعْدِ وَصِیَّةٍ یُوصى‏ بِها أَوْ دَیْنٍ غَیْرَ مُضَارٍّ وَصِیَّةً مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَلیمٌ حَلیمٌ " (12:4)

" و نیمى از میراث همسرانتان از آنِ شما [شوهران‏] است اگر آنان فرزندى نداشته باشند و اگر فرزندى داشته باشند یک چهارم ما ترک آنان از آنِ شماست، [البته‏] پس از انجام وصیّتى که بدان سفارش کرده‏اند یا دینى [که باید استثنا شود]، و یک چهارم از میراث شما براى آنان است اگر شما فرزندى نداشته باشید و اگر فرزندى داشته باشید، یک هشتم براى میراث شما از ایشان خواهد بود، [البته‏] پس از انجام وصیّتى که بدان سفارش کرده‏اید یا دَینى [که باید استثنا شود]، و اگر مرد یا زنى که از او ارث مى‏برند کلاله [بى‏فرزند و بى‏پدر و مادر] باشد و براى او برادر یا خواهرى باشد، پس براى هر یک از آن دو، یک ششم [ما ترک‏] است و اگر آنان بیش از این باشند در یک سوم [ما ترک‏] مشارکت دارند، [البته‏] پس از انجام وصیّتى که بدان سفارش شده یا دینى که [باید استثنا شود، به شرط آنکه از این طریق‏] زیانى [به ورثه‏] نرساند. این است سفارش خدا، و خداست که داناى بردبار است."

 

در این قسمت از آیه که می فرماید " وَ لَکُمْ نِصْفُ ما تَرَکَ أَزْواجُکُمْ" زوجیت را به بعد از مرگ هم ادامه داده زیرا " ازواجکم" آورده یعنی همین کسی که مرده و شما از او ارث می برید " ازواجکم " است نه اینکه " کانوا ازواجکم" باشد.

" وَ الَّذینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَلا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما فَعَلْنَ فی‏ أَنْفُسِهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبیرٌ " (234:2)

"  و کسانى از شما که مى‏میرند و همسرانى بر جاى مى‏گذارند، [همسران‏] چهار ماه و ده روز انتظار مى‏برند پس هر گاه عدّه خود را به پایان رساندند، در آنچه آنان به نحو پسندیده درباره خود انجام دهند، گناهى بر شما نیست، و خداوند به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است."

همانطور که می بینیم در این آیه مبارکه هم, زوجیت به بعد از فوت هم ادامه داشته و فرموده " یَذَرُونَ أَزْواجاً " این " ازواجاً " بعد از " یُتَوَفَّوْنَ " می باشد.

عمل معصوم(ع):

دلیل دیگر بر عدم از بین رفتن زوجیت بلافاصله بعد از مرگ غسل دادن حضرت امیر المؤمنین علی(ع) حضرت فاطمه زهرا(س) را بعد از وفات آن حضرت که اگر زوجیت از بین می رفت این غسل دادن حرام بود و چون امام معصوم(ع) این عمل را انجام داده می فهمیم که زوجیت هم بلافاصله بعد از فوت از بین نمی رود.

اصل استصحاب:

علاوه بر آیات و فعل معصوم که در این مورد داریم اصل عملی استصحاب هم این را تائید می نماید. به این صورت که قبل از فوت شوهر و یا همسر ما یقین به وجود زوجیت بین آنها داشتیم بعد از فوت یکی از آنها شک داریم که آیا این زوجیتی که قبلاً به وجودش یقین داشتیم از بین رفته یا نه؟ اصل عملی استصحاب می گوید که زوجیت هنوز هم باقی است.

پس تزریق نطفه به نحو که گفته شد اشکالی ندارد.

8- بعد از مرگ مردی بلافاصله نطفه او را گرفته و به همسرش تزریق نمایند.

این نوع تلقیح هم اشکالی ندارد. چون زوجیت بعد از فوت بلافاصله از بین نمی رود و استدلال آن گذشت.

انواع تلقیح که در مورد انسان (زن و مرد) است بیان گردید و حکم هرکدام مشخص شد حال می پردازیم به تلقیحی که بین انسان و حیوان صورت می گیرد و نظر شرع را در این مورد مورد بررسی قرار می دهیم.

1-  اسپرم حیوانی را گرفته با سرنگ به زنی تزریق نمایند.

 اولاًحفظ فرج نه تنها از انسانها واجب است بلکه حفظ فرج از حیوانات هم در مراحلی واجب می باشد و بر زنان حرام است فروج خود را که به عنوان کشتزار (شوهران) هستند محلی برای نطفه حیوانی قرار دهند.

 

 

ثانیاً آیه قرآن فرموده " نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ فَأْتُوا حَرْثَکُمْ أَنَّى شِئْتُمْ وَ قَدِّمُوا لِأَنْفُسِکُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ مُلاقُوهُ وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنینَ " (223:2)

با توجّه به آیه, زن اگر کشتزار است این کشتزار مخصوص انسانها می باشد به دلیل " حَرْثٌ لَکُمْ" و نفرموده "نسائکم  حرث انعامکم" پس اگر این حرث(کشتزار) را خداوند مخصوص بذر(نطفه) انسانها قرار داده ما کیستیم که آن را عوض کنیم و برای نطفه حیوان قرار دهیم.

ان قلت: بلی در اصل, زن کشتزار مرد است و آن هم شوهرش ولی این جزء استثنائات است که این کشتزار برای حیوانی باشد.

قلت: این استثناء را چه کسی اجازه داده؟ اگر خود انسان این اجازه را به خود بدهد که این کار را انجام دهد که چنان حقی را ندارد زیرا " ...افْعَلْ ما تُؤْمَرُ .."(102:37) "آنچه امر شدی انجام بده"  ".. فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ.."(68:2)

"آنچه امر شده اید انجام بدهید"

 ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلاَّ أَسْماءً سَمَّیْتُمُوها أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ بِها مِنْ سُلْطانٍ إِنِ الْحُکْمُ إِلاَّ لِلَّهِ أَمَرَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِیَّاهُ ذلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ

(40:12)

" این معبودهایى که غیر از خدا مى‏پرستید، چیزى جز اسمهایى (بى‏مسمّا) که شما و پدرانتان آنها را خدا نامیده‏اید، نیست خداوند هیچ دلیلى بر آن نازل نکرده حکم تنها از آن خداست فرمان داده که غیر از او را نپرستید! این است آیین پابرجا ولى بیشتر مردم نمى‏دانند"

و از آنجایی که ما هیچ امری در این مورد از کتاب الله و سنّت رسول الله نداریم اگر این کار را انجام دهیم منشاء امر به این کار نفس می باشد " أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلى‏ عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلى‏ سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلى‏ بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ " (23:45)

" آیا دیدى کسى را که معبود خود را هواى نفس خویش قرار داده و خداوند او را با آگاهى (بر اینکه شایسته هدایت نیست) گمراه ساخته و بر گوش و قلبش مُهر زده و بر چشمش پرده‏اى افکنده است؟! با این حال چه کسى مى‏تواند غیر از خدا او را هدایت کند؟! آیا متذکّر نمى‏شوید؟"

ثالثاً جمله " نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ" " زنانتان کشتزار شما هستند " مفهوم دارد و مفهوم آن این است که " زنانتان کشتزار غیر از شما نیستند " یعنی همانطور که بر شما اجازه است بر غیر شما اجازه نیست.

2- اسپرم حیوانی و تخمک را از گیاهی بگیرند و بعد از باروری به زنی تزریق نمایند.

این هم حرام است و دلیل حرمت آن اینست که اولاً حفظ فرج از طرف زن انجام نشده و زن را که خداوند متعال کشتزار شوهرش قرار داده این کشتزار حیوان شده .

 

 

3- اسپرم مردی را به حیوانی تزریق نمایند.

در آیه قرآن کریم داریم که " نِساؤُکُمْ حَرْثٌ لَکُمْ" " زنانتان کشتزار شما هستند" و مفهوم آن این است که " غیر زنان کشتزار شما نیستند" پس حیوان حرام است که کشتزار انسان باشد. چه بخواهد نطفه خود را مستقیم و یا غیر مستقیم در آن قرار دهد برایش حرام است چون آیه مفهوم دارد. و دیگر اینکه مرد حفظ فرج نکرده یعنی نطفه (را که به فرج مربوط است) حفظ نکرده.

از بین رفتن نسب:

یکی دیگر از دلایل حرمت تلقیح نطفه و تخمک غیر زوج و زوجه و قرار گرفتن نطفه در غیر رحم زوجه مسئله از بین رفتن نسب می باشد و اسلام به مسئله نسب اهمّیت بالایی قایل است که آیاتی در این زمینه ارائه می شود:

" وَ اللَّهُ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَنفُسِکمُ‏ْ أَزْوَجًا وَ جَعَلَ لَکُم مِّنْ أَزْوَجِکُم بَنِینَ وَ حَفَدَةً وَ رَزَقَکُم ِّنَ الطَّیِّبَتِ  أَ فَبِالْبَطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَتِ اللَّهِ هُمْ یَکْفُرُونَ "(72:16)

" خداوند براى شما از جنس خودتان همسرانى قرار داد و از همسرانتان براى شما فرزندان و نوه‏هایى به وجود آورد و از پاکیزه‏ها به شما روزى داد آیا به باطل ایمان مى‏آورند، و نعمت خدا را انکار مى‏کنند؟!"

" یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذی خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً کَثیراً وَ نِساءً وَ اتَّقُوا اللَّهَ الَّذی تَسائَلُونَ بِهِ وَ الْأَرْحامَ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلَیْکُمْ رَقیباً "

" اى مردم! از (مخالفت) پروردگارتان بپرهیزید! همان کسى که همه شما را ازیک انسان آفرید و همسر او را (نیز) از جنس او خلق کرد و از آن دو، مردان و زنان فراوانى (در روى زمین) منتشر ساخت. و از خدایى بپرهیزید که (همگى به عظمت او معترفید و) هنگامى که چیزى از یکدیگر مى‏خواهید، نام او را مى‏برید! (و نیز) (از قطع رابطه با) خویشاوندان خود، پرهیز کنید! زیرا خداوند، مراقب شماست."

" وَ إِذا تَوَلَّى سَعى‏ فِی الْأَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِکَ الْحَرْثَ وَ النَّسْلَ وَ اللَّهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ " (205:2)

" و چون برگردد [یا ریاستى یابد] کوشش مى‏کند که در زمین فساد نماید و کشت و نسل را نابود سازد، و خداوند تباهکارى را دوست ندارد."

" ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ ماءٍ مَهینٍ " (8:32)

" سپس‏نسل او را از چکیده آبى پست مقرّر فرمود "

"  الَّذینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ میثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ "(27:2)

" همانانى که پیمان خدا را پس از بستن آن مى‏شکنند و آنچه را خداوند به پیوستنش امر فرموده مى‏گسلند و در زمین به فساد مى‏پردازند آنانند که زیانکارانند."

" فَهَلْ عَسَیْتُمْ إِنْ تَوَلَّیْتُمْ أَنْ تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ وَ تُقَطِّعُوا أَرْحامَکُمْ " (22:47)

" اگر (از این دستورها) روى گردان شوید، جز این انتظار مى‏رود که در زمین فساد و قطع پیوند خویشاوندى کنید؟! "

با توجّه به آیات فوق به اهمیّت نسب و نسل و خانواده از نظر قرآن پی می بریم.

اینگونه تلقیح مصنوعی که برای غیر زوج و زوجه است آیا این کار نسب را از بین نمی برد؟ و چون با این نوع تلقیح نسب صدمه می بیند این هم یکی از دلایل حرمت اینگونه تلقیح ها می باشد.

روایات:

1. علی بن ابراهیم، عن ابیه، عن عثمان بن عیسی، عن علی بن سالم، عن ابی عبدالله(ع) قال: "ان اشد الناس عذابا یوم القیامة رجل اقر نطفته فی رحم یحرم علیه" (وسایل الشیعه ج20ص318)

" سخت ترین عذاب در روز قیامت، برای مردی است که نطفه خود در مهبلی قرار دهد که بر او حرام است."

دلالت روایت:

از سند روایت صرف نظر می کنیم که بعضی به دلیل وجود علی بن سالم در این روایت و اینکه او ناشناخته است روایت را ضعیف دانسته اند, ما به دلالت روایت می پردازیم:

این روایت سخت ترین عذاب را در روز قیامت مخصوص مردی دانسته که نطفه خود را در رحم زنی قرار دهد که بر وی حرام است. مسئله اصلی این است که اگر این کار را مستقیم یعنی از راه زنا, نطفه خود را در رحم زنی(غیر زوجه اش) قرار دهد این عذاب را دارد یا اینکه از طریق غیر مستقیم هم مثل اینکه نطفه را گرفته و در رحم وی تزریق نماید هم همین عذاب را دارد؟ از خود عبارت

" اقر" بیشتر اطلاق فهمیده می شود یعنی چه از راه زنا باشد و چه غیر زنا اگر این کار یعنی نطفه اش را در رحم زنی غیر همسرش قرار دهد این عذاب شامل او می باشد. ولی اطلاق را در "اقر" نمی توان قبول کرد بلکه این نوع عذاب مخصوص مردی است که از راه زنا چنین کاری کند و نطفه خود را در رحم غیر همسرش بریزد. و نمی توان گفت مردی که نطفه خود را به بانک نطفه که امروزه وجود دارد می دهد و آنها این نطفه را به رحم زن اجنبی تزریق می کنند هم دارای چنین عذابی باشد و دیگر اینکه از قرائن حالیه هم بیشتر از "اقر" زنا فهمیده می شود چون مخاطب امام(ع) در موقع گفتن این سخن کسانی بودند که از این "اقر" بیشتر عمل زنا را می فهمیدند به عبارت دیگر "تبادر" از " اقر" همان قرار دادن نطفه از راه زنا بوده ونه اینکه این قرار دادن نطفه از راه غیر مستقیم باشد که در آن زمان چنین چیزی نبوده . و اگر هم امام(ع) از این "اقر" قرار دادن نطفه از هر دو راه(مستقیم و غیر مستقیم) منظورش بود باید واضح تر می فرمودند چون مخاطب امام(ع) در آن زمان مردمانی بودند که از این عبارت "اقر نطفته فی رحم یحرم علیه" قرار دادن نطفه از راه زنا را می فهمیدند,و از امام علی(ع) حدیثی داریم که می فرماید: "کلّموا الناس قدر عقولهم" " با مردم به

 

اندازه درک و فهم آنها سخن بگوئید"  آیا عقل مردم آن زمان از این "اقر" هم قرار دادن نطفه از راه زنا و هم از راه غیر مستقیم را می فهمیدند؟ جواب واضح است که آن زمان قرار دادن نطفه به طریق تزریق کردن هنوز نبوده پس قرار دادن نطفه را از راه زنا می فهمیدند.

مطلب دیگر در رابطه با این روایت این است که قرار دادن نطفه باید به وسیله خود شخص باشد چه توسط زنا و یا اینکه خود شخص نطفه خود را گرفته و خودش آن را در رحم زنی غیر از همسرش قرار دهد. یعنی عمل باید به وسیله خود شخص انجام پذیرد تا چنین عذاب اخروی داشته باشد نه اینکه از طریق شخص دیگری این کار(عمل قرار دادن نطفه) صورت گیرد,چون اگر چنین بود باید به جای "اقر" "یُقَرُّ" می بود. بلی اگر بتوان گفت که خود شخص نطفه اش را چه از راه زنا و چه از طریقی که نطفه اش را گرفته و در مهبل غیر همسرش قرار دهد چنین عذاب اخروی دامنگیرش خواهد بود چون در این صورت حداقل لمس و رویت فرج غیر همسرش تحقق یافته که گناهی بزرگ است و عذاب بزرگی هم دارد.

2. عن محمد بن الحسن، عن سعد، عن القاسم بن محمد، عن سلیمان بن داود، عن غیر واحد من اصحابن، عن ابی عبدالله(ع) قال: قال النبی(ص): (لن یعمل ابن آدم عملا اعظم عندالله عز وجل من رجل قتل نبیا او اماما او هدم الکعبه التی جعلها الله قبلة لعباده او افرغ ماءه فی امراة حراما.) (وسایل الشیعه ج4ص299)

امام صادق(ع) از پیامبر(ص) نقل می کند که فرمود: هرگز فرزند آدم کاری را انجام نمی دهد که گناه آن در نزد خداوند، از گناه مردی بزرگ تر باشد که پیامبر، یا امامی را بکشد، یا خانه کعبه را، که خداوند قبله بندگان خود قرار داده، ویران کند و یا آب خود را در مهبل زنی بریزد که بر وی حرام است.

در سند این حدیث هم اشکال وجود دارد و آن هم به دلیل وجود قاسم بن محمد که توثیق نشده.

دلالت روایت:

در این روایت گناه مردی را که منی خود را در داخل رحم زنی غیر همسر بریزد در میان گناهانی مثل قتل امام و یا پیامبر ذکر شده. آیا از این "افرغ" فقط ریختن از طریق زنا منظور است؟ و یا اینکه نه خود ریختن منی در رحم زنی غیر از همسر چنین گناهی دارد؟

سه حالت قابل تصوّر است:

1- شخص منی خود را از راه زنا داخل رحم زن اجنبیه بریزد.

2- شخص منی خود را گرفته و خودش به داخل رحم زن اجنبیه بریزد.

3- شخص منی خود را گرفته و از طریق شخص دیگری به داخل زن اجنبیه بریزد.

ظاهر روایت اوّلی و دوّمی را تائید می کند ولی در باره سوّمی سکوت و یا تائید نمی کند.

چون روایت فرموده "افرغ" یعنی اینکه خود شخص باید این ریختن منی را در داخل مهبل زن اجنبیه را انجام دهد نه اینکه شخص دیگری این کار را بکند چون اگر چنین بود باید می فرمود "یُفْرَغُ".

دیگر اینکه چون وقتی خود شخص هر چند بدون عمل زنا نطفه اش را گرفته داخل رحم زن اجنبیه بریزد حداقل گناهانی مثل لمس و رویت فرج زن اجبیه را انجام می دهد که گناهی عظیم است; ولی قرار دادن نطفه مرد از طریق دیگری مثل پزشگان در آزمایشگاه این عمل هر چند بر طبق آیات حرام است ولی نه اینکه در ردیف قتل امام و یا پیامبر باشد زیرا جزا با گناه برابری نمی کند یعنی نمی توان قبول کرد کسانی که نطفه خود را گرفته اند و به بانک نطفه داده اند که اگر کسی خواست استفاده کند گناه آنها مانند کسی باشد که این عمل را با زنا انجام دهد و یا اینکه نطفه اش را گرفته و خودش در رحم زن اجنبیه قرار دهد.چون اگر چنین باشد این مناسب و موافق نبودن گناه با عذاب است  که آیات   آن را رد می کنند مانند: "جَزاءً وِفاقاً" (26:78) "این مجازاتی است موافق و مناسب(اعمالشان) "

"  یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِیَ کِتابَهُ بِیَمینِهِ فَأُولئِکَ یَقْرَؤُنَ کِتابَهُمْ وَ لا یُظْلَمُونَ فَتیلاً " (71:17)

"  [یاد کن‏] روزى را که هر گروهى را با پیشوایشان فرا مى‏خوانیم. پس هر کس کارنامه‏اش را به دست راستش دهند، آنان کارنامه خود را مى‏خوانند و به قدر نخک هسته خرمایى به آنها ستم نمى‏شود."

3" وعنه، عن محمد بن احمد، عن ابی عبدالله الرازی، عن الحسن بن علی بن ابی حمزة، عن ابی عبدالله المؤمن، عن اسحاق بن عمار قال: قلت لابی عبدالله، علیه السلام: الزنا شر او شرب الخمر؟ و کیف صار فی شرب الخمر ثمانون و فی الزنا ماة؟ فقال: یا اسحاق! الحد واحد ولکن زید هذا لتضییعه النطفة ولو ضعه ایاها فی غیر موضعه الذی امره الله عز و جل به. " (وسایل الشیعه ج20ص352)

" ابو اسحاق بن عمار می گوید: به ابو عبدالله گفتم: زنا بدتر است و یا نوشیدن شراب؟ و چگونه در نوشیدن شراب هشتاد [تا زیانه] و در زنا صد تا مقرر گردیده است؟ امام فرمود: ای اسحاق! حد یکی است، لکن این مقدار، بدین سبب افزوده شد که زن، سبب از بین بردن نطفه و قرار دادن آن در غیر جایگاهی می شود که خداوند، بدان دستور داده است."

دلالت روایت:

گویا دلالت این روایت بر حرمت تلقیح نطفه مرد به غیر همسرش کامل و تام است. زیرا روایت غیر از حرمت خود زنا به چند مطلب هم پرداخته.

1- ضایع کردن نطفه

2- قرار دادن نطفه در غیر جایگاهی است که خداوند به آن دستور داده

در این روایت اگر نطفه به غیر محلی که خداوند دستور داده داده قرار بگیرد این نطفه ضایع محسوب می شود و این کار حرام است,به هر طریقی این عمل صورت پذیرد حرمت آن برداشته نمی شود زیرا در روایت خود عبارت" ولو ضعه ایاها فی غیر موضعه الذی امره الله عز و جل به." خود موضوعیت دارد یعنی قرار دادن نطفه در غیر موضعی که خداوند به آن امر فرموده حرام است حال این قرار دادن چه مستقیم و با عمل زنا باشد و چه غیر مستقیم یعنی گرفتن نطفه و تزریق آن توسط شخص دیگر هر چند از طریق زنا حرمتش بیشتر و گناهش زیادتر است نه اینکه حرمت برداشته شود.

4- " باسناده عن محمد بن سنان عن الرضا(ع) فیما کتب الیه من جواب مسائله: و حرم الله الزنا لما فیه من الفساد من قتل النفس و ذهاب الانساب و ترک التربیة للاطفال و فساد المواریث و ما اشبه ذلک من وجوه الفساد."( علل الشرایع ج2ص479)

" امام در پاسخ پرسشهای محمد بن سنان نوشت: خداوند زنا را به سبب فسادی که بر آن مترتب می شود حرام کرد و آن عبارت است از: قتل نفس و از بین رفتن نسبها...."

دلالت روایت:

این روایت سبب حرمت زنا را قتل نفس و از بین بردن نسب دانسته. سؤال این است آیا ایگونه تلقیح که مثلاً شخصی می رود و نطفه خود را به بانک نطفه می دهد و آنها این نطفه را با تخمک زن اجنبیه تلقیح نموده و به اوتزریق می کنند فرزندی که از این طریق متولد شود دیگر پدر خود را نمی شناسد و اگر دختر باشد شاید با کسی که از نطفه اوست ازدواج کند و هزاران مشکل دیگر که همان از بین رفتن نسب است.

5-"احمد بن علی بن ابی طالب الطبرسی فی الاحتجاج عن ابی عبدالله(ع) فی حدیث ان زندیقا قال له: لم حرم الله الزنا؟ قال: لما فیه من الفساد و ذهاب المواریث و الانقطاع الانساب، لاتعلم المراة فی الزنا من احبلها و لا المولود یعلم من ابوه و لا ارحام موصولة و لا قرابة معروفة..."( وسائل الشیعه ج20ص332)

" زندیقی از امام صادق(ع) پرسید: چرا خداوند زنا را حرام کرده است؟ امام فرمود: به سبب این که فساد، از بین رفتن میراثها و قطع نسبها را در پی دارد. در زن، زن نمی داند که چه کسی او را باردار کرده و فرزندی که متولد شده نمی داند که چه کسی پدر اوست. "

دلالت روایت:

دلالت این روایت هم بر حرمت از بین رفتن نسب کامل است که این از بین رفتن نسب در بعضی از انواع تلقیح مصنوعی و رحم اجاره ای وجود دارد.

چون روایت سوّم ,چهارم وپنجم با قرآن کریم موافق است بدون اینکه به سند روایت بپردازیم آن را هم سنداً و هم دلالتاً قبول می نمائیم زیرا احادیث فراوانی داریم که ما را امر به عرضه روایات بر قرآن کریم داده اند که ملاحظه می فرمائید.

احادیث عرضه بر کتاب.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 109 :

( 33343 ) 10 - وعنه عن أبیه ، عن النوفلی ، عن السکونی ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : إن على کل حق حقیقة ، وعلى کل صواب نورا ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فدعوه ،

 

رسول الله(ص) فرمودند:به راستی که بر هر حقّی حقیقتی است و بر هر صوابی نوری پس آنچه موافق کتاب الله است آنرا بگیر و آنچه مخالف کتاب الله است رهایش کن.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 19   ص 83 :

[ 24208 ] 2 - وعنه عن أبیه ، عن محمد بن عیسى ، عن یونس ، وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه ، جمیعا عن یونس ، عن عبد الله بن سنان وابن مسکان ، عن أبی الجارود قال : قال أبو جعفر ( علیه السلام ) : إذا حدثتکم بشئ فاسألونی عن کتاب الله ،

ابو جعفر(ع) فرمودند: وقتی شما را به چیزی خبر دادم از من بپرسید از کجای کتاب الله است.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 118 :

( 33362 ) 29 - سعید بن هبة الله الراوندی فی ( رسالته ) التی ألفها فی أحوال أحادیث أصحابنا وإثبات صحتها ، عن محمد ، وعلی ابنی علی بن عبد الصمد ، عن أبیهما ، عن أبی البرکات علی بن الحسین ، عن أبی جعفر ابن بابویه ، عن أبیه ، عن سعد بن عبد الله عن أیوب بن نوح ، عن محمد ابن أبی عمیر ، عن عبد الرحمن بن أبی عبد الله قال : قال الصادق ( علیه السلام ) : إذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما على کتاب الله ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فردوه ، فان لم تجدوهما فی کتاب الله فاعرضوهما على أخبار العامة ، فما وافق أخبارهم فذروه ، وما خالف أخبراهم فخذوه .

امام صادق(ع) فرمودند: اگر دو حدیث مختلف برای شما وارد شد آن دو را بر کتاب الله عرضه کنید پس حدیثی را که موافق کتاب الله است بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب الله است رها کنید و اگر در کتاب الله نیافتید آنها را بر اخبار عامّه عرضه کنید پس حدیثی را که موافق اخبار عامّه است رها کنید و آنچه را که مخالف آن است بگیرید.

  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33348 ) 15 - وعن محمد بن إسماعیل ، عن الفضل بن شاذان ، عن ابن أبی عمیر عن هشام بن الحکم وغیره ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : خطب النبی ( صلى الله علیه وآله ) بمنى فقال : أیها الناس ! ما جاءکم عنی یوافق کتاب الله فأنا قلته ، وما جاءکم یخالف کتاب الله فلم أقله .

پیامبر(ص): ای مردم آنچه از من به شما برسد و با کتاب الله موافق باشد پس من آنرا گفته ام و آنچه از طرف من به شما برسد و محالف کتاب الله باشد من آنرا نگفته ام.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33347 ) 14 - وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن أبیه ، عن النضر بن سوید ، عن یحیى الحلبی ، عن أیوب بن الحر قال : سمعت أبا عبد

الله ( علیه السلام ) یقول : کل شئ مردود إلى الکتاب والسنة ، وکل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف

ابا عبدالله(ع): هر چیزی را باید به کتاب و سنت ارجاع داد و هر حدیثی که موافق کتاب الله نباشد باطل است.

نتیجه:

با توجّه به آیات حفظ فرج, بودن زنان به عنوان حرث,اهمیّت حفظ نسل و نسب و نیز روایات همه انواع تلقیح های مصنوعی به غیر از برای زوج و زوجه حرام است.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
فقه قرآنی(عید فطر)
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٩
 

رساله علمیّه(فقهی)

 

مو ضوع رساله: عید فطر در جهان

 

 

 

 

 

 

 

 

اسلام با توجّه به قرآن و روایات

 

 

 

 

 

نگارنده: کاظم ندائی

 

 

سال تدوین: 1388

  

                        بسم الله الرّحمن الرّحیم

عید فطر و عید قربان دو عید بزرگ جهان اسلام می باشند و هر ساله مسلمانان جهان در سرتاسر گیتی مراسم این دو اعیاد را برگزار می نمایند. مسئله ای که هست در باره عید فطر است که بعضی سالها تا سه روز متوالی در جاهای مختلف به عنوان عید فطر اعلام می دارند. مثلاً سال گذشته یک روز عید فطر در کشور لیبی و روز بعد عید فطر در کشور عربستان و روز بعد از آن عید فطر در کشور ایران اعلام شد. یا چندین سال قبل در خود ایران روز عید فطر دو روز شده بود به این صورت که عدّه ای که مقلد یک مرجع تقلیدی بودند یک روز بعد از افراد دیگر عید فطر گرفتند حتی در خود بازار تهران یک عدّه ای روزه بودند و عدّه ای دیگر در نماز عید فطر شرکت کرده بودند.اینحقیر در این رساله فقهی به مسئله این دو عید مخصوصاً عید فطر خواهم پرداخت و از صاحب نظران و مجتهدین محترم استدعا دارم که از نظر و نقد منصفانه خود برای بهبود و رونق بخشی به این بحث فقهی دریغ ننمایند.

                                               با تشکر

                                             کاظم ندائی

 

بحث مورد نظر این است که آیا  روزعید فطر در جهان اسلام باید بر طبق افقهای مختلفی که در مناطق مختلف وجود دارند باید فرق داشته باشد یا همه از یک افق واحد(افق شهر مکّه) تبعیت کرده و در کل جهان بر همه مسلمانان یک روز به عنوان روز عید فطر اعلام گردد؟ ما در این رساله فقهی برآنیم تا ثابت کنیم برای تمامی مسلمانان در اقصی نقاط جهان عید فطر یک روز است. حال به ادلّه می پردازیم.

آیات:

 1- آیاتی دراهمّیت اتّحاد و انسجام مسلمانان :

" وَ اعْتَصِمُواْ بحَِبْلِ اللَّهِ جَمِیعًا وَ لَا تَفَرَّقُواْ  وَ اذْکُرُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ إِذْ کُنتُمْ أَعْدَاءً فَأَلَّفَ بَینْ‏َ قُلُوبِکُمْ فَأَصْبَحْتُم بِنِعْمَتِهِ إِخْوَنًا وَ کُنتُمْ عَلىَ‏ شَفَا حُفْرَةٍ مِّنَ النَّارِ فَأَنقَذَکُم مِّنهَْا  کَذَلِکَ یُبَینِ‏ُّ اللَّهُ لَکُمْ ءَایَتِهِ لَعَلَّکمُ‏ْ تهَْتَدُونَ " (103:3)

ترجمه: " و همگى به ریسمان خدا چنگ زنید، و پراکنده نشوید و نعمت خدا را بر خود یاد کنید: آن گاه که دشمنان [یکدیگر] بودید، پس میان دلهاى شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شدید و بر کنار پرتگاه آتش بودید که شما را از آن رهانید. این گونه، خداوند نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏کند، باشد که شما راه یابید."

" إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُواْ دِینهَُمْ وَ کاَنُواْ شِیَعًا لَّسْتَ مِنهُْمْ فىِ شىَ‏ْءٍ  إِنَّمَا أَمْرُهُمْ إِلىَ اللَّهِ ثُمَّ یُنَبِّئُهُم بمَِا کاَنُواْ یَفْعَلُونَ " (159:6)

ترجمه: " کسانى که دین خود را پراکنده ساختند و فرقه فرقه شدند، تو هیچ گونه مسئول ایشان نیستى، کارشان فقط با خداست. آن گاه به آنچه انجام مى‏دادند آگاهشان خواهد کرد."

"  شَرَعَ لَکُم مِّنَ الدِّینِ مَا وَصىَ‏ بِهِ نُوحًا وَ الَّذِى أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَ مَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَهِیمَ وَ مُوسىَ‏ وَ عِیسىَ  أَنْ أَقِیمُواْ الدِّینَ وَ لَا تَتَفَرَّقُواْ فِیهِ  کَبرَُ عَلىَ الْمُشْرِکِینَ مَا تَدْعُوهُمْ إِلَیْهِ  اللَّهُ یجَْتَبىِ إِلَیْهِ مَن یَشَاءُ وَ یهَْدِى إِلَیْهِ مَن یُنِیبُ " (13:42)

ترجمه: " از [احکامِ‏] دین، آنچه را که به نوح در باره آن سفارش کرد، براى شما تشریع کرد و آنچه را به تو وحى کردیم و آنچه را که درباره آن به ابراهیم و موسى و عیسى سفارش نمودیم که: «دین را برپا دارید و در آن تفرقه‏اندازى مکنید.» بر مشرکان آنچه که ایشان را به سوى آن فرا مى‏خوانى، گران مى‏آید. خدا هر که را بخواهد، به سوى خود برمى‏گزیند، و هر که را که از در توبه درآید، به سوى خود راه مى‏نماید."

" وَ الَّذِینَ اتخََّذُواْ مَسْجِدًا ضِرَارًا وَ کُفْرًا وَ تَفْرِیقَا بَینْ‏َ الْمُؤْمِنِینَ وَ إِرْصَادًا لِّمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِن قَبْلُ  وَ لَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنىَ‏  وَ اللَّهُ یَشهَْدُ إِنهَُّمْ لَکَذِبُونَ " (107:9)

ترجمه: " و آنهایى که مسجدى اختیار کردند که مایه زیان و کفر و پراکندگى میان مؤمنان است، و [نیز] کمینگاهى است براى کسى که قبلًا با خدا و پیامبر او به جنگ برخاسته بود، و سخت سوگند یاد مى‏کنند که جز نیکى قصدى نداشتیم. و [لى‏] خدا گواهى مى‏دهد که آنان قطعاً دروغگو هستند."

" وَ مَا کاَنَ النَّاسُ إِلَّا أُمَّةً وَحِدَةً فَاخْتَلَفُواْ  وَ لَوْ لَا کَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِن رَّبِّکَ لَقُضىِ‏َ بَیْنَهُمْ فِیمَا فِیهِ یخَْتَلِفُونَ " (19:10)

ترجمه: " و مردم جز یک امّت نبودند. پس اختلاف پیدا کردند. و اگر وعده‏اى از جانب پروردگارت مقرر نگشته بود، قطعاً در آنچه بر سر آن با هم اختلاف مى‏کنند، میانشان داورى مى‏شد."

تمامی آیات فوق ما را از تفرقه نهی می نمایند و به اتحاد دعوت می کنند. آیا این از اتّحاد است که در جهان اسلام, مسلمانان 3 روز و یا گاهی 4 روز مختلف عید فطر داشته باشند؟

2- شب قدر یک روز است

یکی دیگر از ادلّه ای که عید فطر فقط یک روز باید باشد وجود یک شب قدر در سال می باشد. در سوره قدر اینچنین آمده:

"  بِّسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ‏

إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَیْلَةِ الْقَدْرِ

وَ مَا أَدْرَئکَ مَا لَیْلَةُ الْقَدْرِ

لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیرٌْ مِّنْ أَلْفِ شهَْرٍ

تَنزََّلُ الْمَلَئکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن کلُ‏ِّ أَمْرٍ

سَلَمٌ هِىَ حَتىَ‏ مَطْلَعِ الْفَجْرِ" (1:97تا5)

ترجمه: " به نام خداوند رحمتگر مهربان‏

ما [قرآن را] در شب قدر نازل کردیم.

و از شب قدر، چه آگاهت کرد.

شبِ قدر از هزار ماه ارجمندتر است.

در آن [شب‏] فرشتگان، با روح، به فرمان پروردگارشان، براى هر کارى [که مقرّر شده است‏] فرود آیند

 [آن شب‏] تا دَمِ صُبح، صلح و سلام است. "

توجّه می فرمایید که در این سوره " لیلة القدر" آمده  که مفرد است نه " لیالی القدر" که جمع است و یا تثنیه نیامده.

همچنین " تَنزََّلُ الْمَلَئکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا" که نزول ملائکه و روح را در "فیها" که همان( یک شب قدر) است بیان می دارد. و نیز " سَلَمٌ هِىَ" که صلح و سلام در آن یک شب(قدر) است.

در تمامی این آیات شب قدر تنها یک شب می باشد نه بیشتر در صورتی که در بعضی سالها 3 یا 4 روز مختلف به عنوان عید فطر در کشورهای مختلف اعلام می شود که با این حساب شب قدر هم باید 3 یا 4 شب باشد که طبق آیات مبارکه قرآن شب قدر فقط یک شب است و نه بیش . بلی بعضی احادیث شب قدر را شب نوزدهم بعضی بیست و یکم و بعضی بیست وسوم ماه مبارک رمضان می دانند به هر حال شب قدر در هر کدام از این شبها باشد شب قدر چند شب خواهد بود نه یک شب که قرآن می گوید. فرض می کنیم که شب قدر شب بیست و سوّم ماه مبارک رمضان باشد که احادیث هم به آن شب تاکید بیشتری دارد, همین سال گذشته عید فطر کشور لیبی 2 روز قبل از ایران بود یعنی شب بیست و سوّم آن که شب قدر باشد 2 روز قبل از شب بیست وسوّم ایران شده بود. و بعد از لیبی نوبت به کشور عربستان رسید که عید فطر در آنجا بعد از لیبی بود یعنی شب بیست و سوّم(شب قدر) در عربستان بعد از شب قدر لیبی بود بعد از عربستان هم نوبت به شب بیست و سوّم یا همان شب قدر کشور جمهوری اسلامی ایران رسید. با این اوصاف ما سال گذشته در جهان 3 شب قدر داشتیم و نیز گاهی در سالهای گذشته 4 شب قدر داشتیم در حالی که قرآن شب قدر را فقط یک شب می داند " إِنَّا أَنزَلْنَهُ فىِ لَیْلَةِ الْقَدْرِ"

3- نزول ملائکه در شب قدر

طبق آیه " تَنزََّلُ الْمَلَئکَةُ وَ الرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبهِِّم مِّن کلُ‏ِّ أَمْرٍ" فرشتگان و روح در همان یک شب قدر نازل می شوند. سؤال این است فرشتگانی و روح که نازل شدند در کدام 3 شب قدر(کشورهای لیبی,عربستان و ایران) بود؟ اگر گفته شود هر کشوری شب قدر معیّن و مشخّصی دارد به این معنی که یک شب ملائکه و روح بر کشور لیبی و شب بعد بر عربستان و بعد از آن بر ایران نازل شدند. این سخن قابل قبول نیست زیرا قرآن کریم شب قدر را فقط  در سال یک شب می داند و نزول ملائکه و روح را در هر سال در همان یک شب قدر می داند.

حال که فهمیدیم شب قدر یک شب بیش نیست و ملائکه و روح در شب قدر نازل می شوند,سؤال بعدی این است که این ملائکه برچه کسی و کجا نازل می شوند؟

بر طبق روایات ملائکه و روح در شب قدر بعد از پیامبر(ص) بر امامان نازل می شوند که الآن بر امام عصر(عج) نازل می شوند. آیاتی چند در قرآن مجید نزول ملائکه بر انسان را بیان می دارند از جمله:

" إِنَّ الَّذِینَ قَالُواْ رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَمُواْ تَتَنزََّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَئکَةُ أَلَّا تخََافُواْ وَ لَا تحَْزَنُواْ وَ أَبْشِرُواْ بِالجَْنَّةِ الَّتىِ کُنتُمْ تُوعَدُونَ " (30:41)

" در حقیقت، کسانى که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ایستادگى کردند، فرشتگان بر آنان فرود مى‏آیند [و مى‏گویند:] «هان، بیم مدارید و غمین مباشید، و به بهشتى که وعده یافته بودید شاد باشید."

" فَاتخََّذَتْ مِن دُونِهِمْ حِجَابًا فَأَرْسَلْنَا إِلَیْهَا رُوحَنَا فَتَمَثَّلَ لَهَا بَشَرًا سَوِیًّا " (17:19)

" و در برابر آنان پرده‏اى بر خود گرفت. پس روح خود را به سوى او فرستادیم تا به [شکل‏] بشرى خوش‏اندام بر او نمایان شد."

پس ملائکه و روح در شب قدر که برترین شب است بر برترین انسان در جهان هستی نازل می شوند آیا نباید در برترین مکان هستی بر وی نازل شوند و این برترین مکان هستی کدام مکان است؟ بر طبق چندین آیه برترین مکان در جهان بیت الله الحرام مکه مکرمه می باشد. که این آیات عبارتند از:

"  إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَ هُدًى لِّلْعَلَمِینَ " (96:3)

ترجمه: " نخستین خانه‏اى که براى مردم  قرار داده شد، همان است که در سرزمین مکّه است، که پر برکت، و مایه هدایت جهانیان است."

 

این " اولیّت " هم اوّل بودن از نظر بنا شدن و هم اوّل از نظر مقام و منزلت در میان سایر مکانها را شامل می شود چون اگر اوّل بودن فقط از نظر بنا شدن بود باید " إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ بُنِیَ لِلنَّاسِ " بود نه " إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ"

" یَسَْلُونَکَ عَنِ الشهَّْرِ الْحَرَامِ قِتَالٍ فِیهِ  قُلْ قِتَالٌ فِیهِ کَبِیرٌ  وَ صَدٌّ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ کُفْرُ  بِهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ إِخْرَاجُ أَهْلِهِ مِنْهُ أَکْبرَُ عِندَ اللَّهِ  وَ الْفِتْنَةُ أَکْبرَُ مِنَ الْقَتْلِ  وَ لَا یَزَالُونَ یُقَتِلُونَکُمْ حَتىَ‏ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَعُواْ  وَ مَن یَرْتَدِدْ مِنکُمْ عَن دِینِهِ فَیَمُتْ وَ هُوَ کَافِرٌ فَأُوْلَئکَ حَبِطَتْ أَعْمَلُهُمْ فىِ الدُّنْیَا وَ الاَْخِرَةِ  وَ أُوْلَئکَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِیهَا خَلِدُونَ " (217:2)

ترجمه: " از تو در باره کارزار در ماه حرام مى‏پرسند. بگو: «کارزار در آن، گناهى بزرگ و باز داشتن از راه خدا و کفر ورزیدن به او و [باز داشتن از] مسجد الحرام [حج‏]، و بیرون راندنِ اهل آن از آنجا، نزد خدا [گناهى‏] بزرگتر، و فتنه [شرک‏] از کشتار بزرگتر است.» و آنان پیوسته با شما مى‏جنگند تا- اگر بتوانند- شما را از دینتان برگردانند. و کسانى از شما که از دین خود برگردند و در حال کفر بمیرند، آنان کردارهایشان در دنیا و آخرت تباه مى‏شود، و ایشان اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود."

" * جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَةَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَمًا لِّلنَّاسِ وَ الشهَّْرَ الْحَرَامَ وَ الهَْدْىَ وَ الْقَلَئدَ  ذَلِکَ لِتَعْلَمُواْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فىِ السَّمَوَتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ وَ أَنَّ اللَّهَ بِکلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ عَلِیمٌ " (97:5)

ترجمه: " خداوند [زیارت‏] کعبه بیت الحرام را وسیله به پا داشتن [مصالح‏] مردم قرار داده، و ماه حرام و قربانیهاى بى‏نشان و قربانیهاى نشاندار را [نیز به همین منظور مقرّر فرموده است‏]، این [جمله‏] براى آن است تا بدانید که خدا آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى‏داند، و خداست که بر هر چیزى داناست."

" وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتخَِّذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَهِمَ مُصَلىًّ  وَ عَهِدْنَا إِلىَ إِبْرَهِمَ وَ إِسْمَعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتىِ‏َ لِلطَّائفِینَ وَ الْعَکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ " (125:2)

ترجمه: " و چون خانه [کعبه‏] را براى مردم محل اجتماع و [جاى‏] امنى قرار دادیم، [و فرمودیم:] «در مقام ابراهیم، نمازگاهى براى خود اختیار کنید»، و به ابراهیم و اسماعیل فرمان دادیم که: «خانه مرا براى طواف‏کنندگان و معتکفان و رکوع و سجودکنندگان پاکیزه کنید."

" وَ إِذْ قَالَ إِبْرَهِمُ رَبّ‏ِ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا ءَامِنًا وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَتِ مَنْ ءَامَنَ مِنهُْم بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ  قَالَ وَ مَن کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلىَ‏ عَذَابِ النَّارِ  وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ " (126:2)

ترجمه: " و چون ابراهیم گفت: «پروردگارا، این [سرزمین‏] را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر کس از آنان که به خدا و روز بازپسین ایمان بیاورد- از فرآورده‏ها روزى بخش»، فرمود: «و [لى‏] هر کس کفر بورزد، اندکى برخوردارش مى‏کنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش [دوزخ‏] مى‏کشانم، و چه بد سرانجامى است."

 

" وَ مِنْ حَیْثُ خَرَجْتَ فَوَلّ‏ِ وَجْهَکَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ  وَ حَیْثُ مَا کُنتُمْ فَوَلُّواْ وُجُوهَکُمْ شَطْرَهُ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَیْکُمْ حُجَّةٌ إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُواْ مِنهُْمْ فَلَا تخَْشَوْهُمْ وَ اخْشَوْنىِ وَ لِأُتِمَّ نِعْمَتىِ عَلَیْکمُ‏ْ وَ لَعَلَّکُمْ تَهْتَدُونَ " (150:2)

ترجمه: " و از هر کجا بیرون آمدى، [به هنگام نماز] روى خود را به سمت مسجد الحرام بگردان و هر کجا بودید رویهاى خود را به سوى آن بگردانید، تا براى مردم- غیر از ستمگرانشان- بر شما حجتى نباشد. پس، از آنان نترسید، و از من بترسید، تا نعمت خود را بر شما کامل گردانم، و باشد که هدایت شوید."

" وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أَخْرِجُوهُم مِّنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ  وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنَ الْقَتْلِ  وَ لَا تُقَتِلُوهُمْ عِندَ المَْسْجِدِ الحَْرَامِ حَتىَ‏ یُقَتِلُوکُمْ فِیهِ  فَإِن قَتَلُوکُمْ فَاقْتُلُوهُمْ  کَذَلِکَ جَزَاءُ الْکَفِرِینَ " (191:2)

ترجمه: " و هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید، و همان گونه که شما را بیرون راندند، آنان را بیرون برانید، [چرا که‏] فتنه [شرک‏] از قتل بدتر است، [با این همه‏] در کنار مسجد الحرام با آنان جنگ مکنید، مگر آنکه با شما در آن جا به جنگ درآیند، پس اگر با شما جنگیدند، آنان را بکشید، که کیفر کافران چنین است"

" فِیهِ ءَایَتُ  بَیِّنَتٌ مَّقَامُ إِبْرَهِیمَ  وَ مَن دَخَلَهُ کاَنَ ءَامِنًا  وَ لِلَّهِ عَلىَ النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا  وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنىِ‏ٌّ عَنِ الْعَلَمِینَ " (97:3)

ترجمه: " فِیهِ ءَایَتُ  بَیِّنَتٌ مَّقَامُ إِبْرَهِیمَ  وَ مَن دَخَلَهُ کاَنَ ءَامِنًا  وَ لِلَّهِ عَلىَ النَّاسِ حِجُّ الْبَیْتِ مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا  وَ مَن کَفَرَ فَإِنَّ اللَّهَ غَنىِ‏ٌّ عَنِ الْعَلَمِینَ "

" یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا تحُِلُّواْ شَعَئرَِ اللَّهِ وَ لَا الشهَّْرَ الحَْرَامَ وَ لَا الهَْدْىَ وَ لَا الْقَلَئدَ وَ لَا ءَامِّینَ الْبَیْتَ الحَْرَامَ یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّن رَّبهِِّمْ وَ رِضْوَنًا  وَ إِذَا حَلَلْتُمْ فَاصْطَادُواْ  وَ لَا یجَْرِمَنَّکُمْ شَنََانُ قَوْمٍ أَن صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الحَْرَامِ أَن تَعْتَدُواْ  وَ تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْبرِِّ وَ التَّقْوَى‏  وَ لَا تَعَاوَنُواْ عَلىَ الْاثْمِ وَ الْعُدْوَنِ  وَ اتَّقُواْ اللَّهَ  إِنَّ اللَّهَ شَدِیدُ الْعِقَابِ"(2:5)

ترجمه: " اى کسانى که ایمان آورده‏اید، حرمت شعایر خدا، و ماه حرام، و قربانى بى‏نشان، و قربانیهاى گردن‏بنددار، و راهیان بیت الحرام را که فضل و خشنودى پروردگار خود را مى‏طلبند، نگه دارید. و چون از احرام بیرون آمدید [مى‏توانید] شکار کنید، و البتّه نباید کینه‏توزى گروهى که شما را از مسجد الحرام باز داشتند، شما را به تعدّى وادارد. و در نیکوکارى و پرهیزگارى با یکدیگر همکارى کنید، و در گناه و تعدّى دستیار هم نشوید، و از خدا پروا کنید که خدا سخت‏کیفر است."

" وَ مَا لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبهَُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَ مَا کَانُواْ أَوْلِیَاءَهُ  إِنْ أَوْلِیَاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لَکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ " (34:8)

ترجمه: " چرا خدا [در آخرت‏] عذابشان نکند، با اینکه آنان [مردم را] از [زیارت‏] مسجد الحرام باز مى‏دارند در حالى که ایشان سرپرست آن نباشند. چرا که سرپرست آن جز پرهیزگاران نیستند، ولى بیشترشان نمى‏دانند."

" * سُبْحَنَ الَّذِى أَسْرَى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلىَ الْمَسْجِدِ الْأَقْصَا الَّذِى بَرَکْنَا حَوْلَهُ لِنرُِیَهُ مِنْ ءَایَتِنَا  إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ " (1:17)

ترجمه: " منزّه است آن [خدایى‏] که بنده‏اش را شبانگاهى از مسجد الحرام به سوى مسجد الأقصى- که پیرامون آن را برکت داده‏ایم- سیر داد، تا از نشانه‏هاى خود به او بنمایانیم، که او همان شنواى بیناست."

" وَ إِذْ بَوَّأْنَا لِابْرَهِیمَ مَکاَنَ الْبَیْتِ أَن لَّا تُشْرِکْ بىِ شَیًْا وَ طَهِّرْ بَیْتىِ‏َ لِلطَّائفِینَ وَ الْقَائمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ " (26:22)

ترجمه: " و چون براى ابراهیم جاى خانه را معین کردیم [بدو گفتیم:] «چیزى را با من شریک مگردان و خانه‏ام را براى طواف‏کنندگان و قیام‏کنندگان و رکوع‏کنندگان [و] سجده کنندگان پاکیزه دار."

" ثُمَّ لْیَقْضُواْ تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُواْ نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُواْ بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ " (29:22)

ترجمه: " سپس باید آلودگى خود را بزدایند و به نذرهاى خود وفا کنند و بر گِرد آن خانه کهن [کعبه‏] طواف به جاى آورند."

" إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَهَا وَ لَهُ کُلُّ شىَ‏ْءٍ  وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ " (91:27)

ترجمه: " من مأمورم که تنها پروردگار این شهر را که آن را مقدّس شمرده و هر چیزى از آنِ اوست پرستش کنم، و مأمورم که از مسلمانان باشم،"

" وَ قَالُواْ إِن نَّتَّبِعِ الهُْدَى‏ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنَا  أَ وَ لَمْ نُمَکِّن لَّهُمْ حَرَمًا ءَامِنًا یجُْبىَ إِلَیْهِ ثَمَرَتُ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ رِّزْقًا مِّن لَّدُنَّا وَ لَکِنَّ أَکْثرََهُمْ لَا یَعْلَمُونَ " (57:28)

ترجمه: " و گفتند: «اگر با تو از [نورِ] هدایت پیروى کنیم، از سرزمین خود ربوده خواهیم شد.» آیا آنان را در حرمى امن جاى ندادیم که محصولات هر چیزى- که رزقى از جانب ماست- به سوى آن سرازیر مى‏شود؟ ولى بیشترشان نمى‏دانند."

" فَلْیَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَیْتِ " (3:106)

ترجمه: " پس باید خداوند این خانه را بپرستند "

تمام این آیات در برتری و اهمیّت کعبه و همچنین شهر مکّه بر سایر مکانها می باشد. پس تا حالا چند مطلب را فهمیدیم اوّل اینکه شب قدر در جهان در هر سال فقط یک روز است. دوّم اینکه ملائکه و روح بر برترین و کاملترین انسان که الآن حضرت ولی عصر(عج) نازل می شوند. سوّم اینکه این نزول ملائکه و روح در برترین مکان عالم است که بیت الله الحرام(کعبه) می باشد که در شهر مکه قرار دارد.پس اگر بخواهیم شب قدر را درک کنیم هر یک از شبهای ماه رمضان را که در احادیث به عنوان شب قدر دانسته اند باید طبق افق مکّه مکرّمه حساب کرد نه بر طبق افق شهر و کشور خود.پس تمام مسلمانان باید شروع ماه رمضان و عید فطر را بر مبنای شهر مکّه قرار دهند به عبارت دیگر مبنا در بسیاری از احکام مثل عید فطر شهر مکه می باشد. به این آیات توجّه فرمائید:

" وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَیْتَ مَثَابَةً لِّلنَّاسِ وَ أَمْنًا وَ اتخَِّذُواْ مِن مَّقَامِ إِبْرَهِمَ مُصَلىًّ  وَ عَهِدْنَا إِلىَ إِبْرَهِمَ وَ إِسْمَعِیلَ أَن طَهِّرَا بَیْتىِ‏َ لِلطَّائفِینَ وَ الْعَکِفِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ " (125:2)

ترجمه: " و (به خاطر بیاورید) هنگامى که خانه کعبه را محل بازگشت و مرکز امن و امان براى مردم قرار دادیم! و (براى تجدید خاطره،) از مقام ابراهیم، عبادتگاهى براى خود انتخاب کنید! و ما به ابراهیم و اسماعیل امر کردیم که: «خانه مرا براى طواف‏کنندگان و مجاوران و رکوع‏کنندگان و سجده کنندگان، پاک و پاکیزه کنید."

در این آیه شریفه از کعبه به عنوان " مَثَابَةً لِّلنَّاسِ" نامیده شده که کلمه " مَثَابَةً" دارای 13 معنی است که یکی از آنها " محل رجوع" یا همان بازگشتگاه می باشد به این صورت که در بعضی از احکام کعبه محل رجوع  یا مبنای همه مسلمانان جهان می باشد.

" وَ کَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْءَانًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا وَ تُنذِرَ یَوْمَ الجَْمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ  فَرِیقٌ فىِ الجَْنَّةِ وَ فَرِیقٌ فىِ السَّعِیرِ" (7:42)

ترجمه: " و این گونه قرآنى عربى [فصیح و گویا] را بر تو وحى کردیم تا «أمّ القرى» [مکّه‏] و مردم پیرامون آن را انذار کنى و آنها را از روزى که همه خلایق در آن روز جمع مى‏شوند و شکّ و تردید در آن نیست بترسانى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش سوزان."

" وَ هَذَا کِتَبٌ أَنزَلْنَهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِى بَینْ‏َ یَدَیْهِ وَ لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا  وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتهِِمْ یحَُافِظُونَ "(92:6)

ترجمه: " و این کتابى است که ما آن را نازل کردیم کتابى است پربرکت، که آنچه را پیش از آن آمده، تصدیق مى‏کند (آن را فرستادیم تا مردم را به پاداشهاى الهى، بشارت دهى،) و تا (اهل) أمّ القرى [مکّه‏] و کسانى را که گرد آن هستند، بترسانى! (یقین بدان) آنها که به آخرت ایمان دارند، و به آن ایمان مى‏آورند و بر نمازهاى خویش، مراقبت مى کنند."

در این دو آیه از مکّه به عنوان " أُمَّ الْقُرَى" یاد شده و نیز آیه دیگری داریم که

" هُوَ الَّذی أَنْزَلَ عَلَیْکَ الْکِتابَ مِنْهُ آیاتٌ مُحْکَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْکِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذینَ فی‏ قُلُوبِهِمْ زَیْغٌ فَیَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْویلِهِ وَ ما یَعْلَمُ تَأْویلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ یَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما یَذَّکَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ " (7:3)

ترجمه: " او کسى است که این کتاب (آسمانى) را بر تو نازل کرد، که قسمتى از آن، آیات «محکم» [صریح و روشن‏] است که اساس این کتاب مى‏باشد (و هر گونه پیچیدگى در آیات دیگر، با مراجعه به اینها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [آیاتى که به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات دیگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود ولى با توجه به آیات محکم، تفسیر آنها آشکار مى‏گردد.] اما آنها که در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهاتند، تا فتنه‏انگیزى کنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسیر (نادرستى) براى آن مى‏طلبند در حالى که تفسیر آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها که به دنبال فهم و درکِ اسرارِ همه آیات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى‏گویند: «ما به همه آن ایمان آوردیم همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذکر نمى‏شوند (و این حقیقت را درک نمى‏کنند)."

 

که در این آیه آیات متشابه را به آیات محکمات ارجاع می دهیم که آیات متشابه همان " امّ الکتاب" نام دارد. همینگونه که آیات متشابه به "امّ" خود ارجاع داده می شوند باید شهرهای مختلف جهان هم در بعضی از احکام به خصوص احکامی که وحدت جهان اسلام مطرح است مثل روز عید فطر به " اُمّ " خود یعنی " اُمُّ القُری" ارجاع داده می شوند.

" إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ یَصُدُّونَ عَن سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِى جَعَلْنَهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَکِفُ فِیهِ وَ الْبَادِ  وَ مَن یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادِ  بِظُلْمٍ نُّذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ "(25:22)

ترجمه: " کسانى که کافر شدند، و مؤمنان را از راه خدا بازداشتند، و (همچنین) از مسجد الحرام، که آن را براى همه مردم، برابر قرار دادیم، چه کسانى که در آنجا زندگى مى‏کنند یا از نقاط دور وارد مى‏شوند (، مستحقّ عذابى دردناکند) و هر کس بخواهد در این سرزمین از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما از عذابى دردناک به او مى‏چشانیم."

در این آیه مبارکه خداوند مسجد الحرام را برای تمام مردم کره زمین چه کسانی را که در آنجا زندگی می کنند و چه کسانی را که دورترند یکسان قرار داده "الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِى جَعَلْنَهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَکِفُ فِیهِ وَ الْبَادِ " و این یکسانی حداقل در بعضی از احکام است مثل یکسانی در روز عید فطر,یکسانی در قبله,یکسانی در روز عید قربان و...

" إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَکَّةَ مُبَارَکاً وَ هُدًى لِّلْعَلَمِینَ " (96:3)

ترجمه: " در حقیقت، نخستین خانه‏اى که براى [عبادت‏] مردم، نهاده شده، همان است که در مکه است و مبارک، و براى جهانیان [مایه‏] هدایت است."

این هدایت بودن و این مثابة و امّ القری بودن مکّه, همه نشانگر این است که در بعضی احکام همه جا تابع و پیرو شهر مکّه باید باشند.

دعای قنوت نماز عید فطر:

در قنوت نماز عید فطر چنین می خوانیم:                                

"أشهد أن لا إله إلا الله ، وحده لا شریک له ، وأن محمدا عبده ورسوله اللهم أنت أهل الکبریاء والعظمة ، وأهل الجود والجبروت ، و أهل العفو والمغفرة ، وأهل التقوى والرحمة ، أسألک فی هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا ، ولمحمد صلى الله علیه وآله ذخرا ومزیدا ، أن تصلی علیه وعلى آله ، وأسألک بهذا الیوم الذی شرفته وکرمته وعظمته وفضلته بمحمد صلى الله علیه وآله ، أن تغفر لی ولجمیع المؤمنین والمؤمنات والمسلمین والمسلمات الأحیاء منهم والأموات ، إنک مجیب الدعوات ، یا أرحم الراحمین ."  (فقه الرضا- علی بن بابویه  ص 132)

در این دعا به این عبارات توجّه فرمائید." أسألک فی هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا " این للمسلمین چه مسلمانانی را شامل است؟ آیا فقط مسلمانانی را شامل است که در یک افق قرار دارند یا تمام مسلمانان را در اقصی نقاط جهان شامل می باشد؟ همینطور که می دانیم " المسلمین" جمع محلّا به ال است که جمع محلّا به ال مفید عموم است یعنی اینکه " للمسلمین" در این دعا اشاره به تمامی مسلمانان در هر جا و هر افقی که باشند هست. دیگر اینکه " للمسلمین" هیچ قیدی ندارد و اطلاق دارد, که بیانگر عموم است.

حال که فهمیدیم دعائی که در قنوت نماز عید فطر می خوانیم " للمسلمین" در آن دعا اشاره به تمامی مسلمانان است باید به این پرسش جواب دهیم روز عید فطر که در 3 یا 4 روز مختلف می باشد و برای افق های مختلف فرق می کند چگونه این " للمسلمین" را می توان به همه مسلمانان نسبت داد؟مثلاً سال گذشته که در کشور لیبی دو روز قبل از ایران عید شده بود مسلمانانی که در آنجا نماز عید فطر را خواندند و این عبارت را گفتند" أسألک فی هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا " (از تو می خواهیم در این روز که آن را برای تمامی مسلمانان عید قرار دادی) چون در روزی که برای مسلمانان کشور لیبی روز عید بود برای دیگر کشورها از جمله عربستان و ایران هنوز عید نشده بود گفتن اینکه "امروز را برای تمام مسلمانان عید قرار دادی" چگونه می باشد؟ آیا واقعاً آن روز برای همه مسلمانان عید بود یا فقط روز عید در کشور لیبی و مناطق هم افق با آن بود؟ آیا با این نوع اختلافاتی که در روز عید فطر در جاهای مختلف هست آیا گفتن این عبارت " أسألک فی هذا الیوم الذی جعلته للمسلمین عیدا" در این دعا از مصادیق کذب خبری نخواهد بود آن هم در محضر ربوبی و در حال نماز؟

با این اوصاف آیا نباید گفت که عید فطر در تمام جهان و برای همه مسلمانان یک روز واحد باید باشد که هم وحدت مسلمانان حفظ شود و هم اینکه این با آیات قرآن هم بیشتر توافق دارد و نیز دعای قنوت عید هم آن را تائید می کند.

حال ببینیم نظر روایات در این مورد چیست آیا روایات هم یک روز بودن عید فطر در همه جهان را تائید می کنند یا نه؟

روایات:

 روایت اول:" ( 13381 ) 13 - وباسناده عن سعد بن عبدالله ، عن أحمد بن محمد ، عن الحسین بن سعید ، عن محمد بن أبی عمیر ، عن هشام بن الحکم ، عن أبی عبدالله علیه السلام أنه قال فیمن صام تسعة وعشرین قال : إن کانت له بینة عادلة على أهل مصر أنهم صاموا ثلاثین على رؤیته قضى یوما ."( وسائل الشیعة آل البیت الحر العاملی ج 10   ص 265)

" از امام صادق(ع) پرسش شد درباره کسی که بیست و نه روز، روزه داشته است.امام فرمود: اگر گواه عادلی برای او گواهی داد که اهل شهر، بر اساس دین هلال، سی روز روز گرفته اند، باید قضای آن یک روز، به جای آورد."

این روایت از نظر سند خوب و صحیحة می باشد.

دلالت روایت: عبارت " إن کانت له بینة عادلة على أهل مصر" در اینجا این "اهل مصر" مطلق می باشد و همه شهرها را چه نزدیک و هم افق و چه دور را شامل است. و نیز اگر هم شهر خاصیّ بود آن شهر مدینه بوده که هم افق با مکّه است و نشاندهنده این است که مکّه باید مبنای سایر شهرها باشد. به عبارت دیگر این  "اهل مصر" را مطلق بگیریم و بگوئیم که همه شهرها را شامل است بیانگر این است که تمام شهرهای جهان روز شروع ماه رمضان و روز عید فطرشان یکی است و حال که یکی است بایدافق مبنا و مرجعی داشته باشند که طبق آیات متعدد این شهر مکّه است.

و نیز اگر گفته شود که نه خیر در اینجا مراد از " اهل مصر" مطلق نیست و همه شهرها را شامل نمی شود بلکه منظور شهر خاصّی است که سؤال کننده در آنجا زندگی می کرده است. ما می گوئیم این شهر مدینه بوده که امام صادق(ع) در آنجا زندگی می کرده و مدینه هم هم افق با مکّه می باشد. ولی احادیث بعدی سخن ما را که همه شهرها چه دور و چه نزدیک در شروع و اتمام ماه رمضان باید یکی باشند بیشتر تائید می کند.

روایت دوّم: " ( 13447 ) 1 - محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید ، عن حماد ، عن شعیب ، عن أبی بصیر ، عن أبى عبدالله علیه السلام أنه سئل عن الیوم یقضی من شهر رمضان ؟ فقال : لا تقضه إلا أن یثبت شاهدان عدلان من جمیع أهل الصلاة متى کان رأس الشهر ؟ ! وقال : لا تصم ذلک الیوم الذی یقضى إلا أن یقضی أهل الامصار ، فان فعلوا فصمه ." (وسائل الشیعة (آل البیت ) الحر العاملی ج 10   ص 292)

" از امام صادق(ع) درباره روزی از ماه رمضان که [روزه اش] قضا می شود پرسیدند. امام در پاسخ فرمود: آن را قضا مکن، مگر این که دو شاهد عادل از همه اهل نماز، ثابت کنند که آغاز ماه، چه هنگام بوده است. آن روز را که قضا می شود، روزه مگیر، مگر آن که مردم دیگر شهرها قضا کنند. اگر چنین کردند، آن روز را روزه بگیر."

توجّه می فرمائید امام(ع) دو شاهد عادل را که " من جمیع اهل الصلاة" باشند را کافی می داند. آیا "اهل صلاة " فقط مردم شهرهای هم افق هستند و مردم شهرهای دیگر " اهل صلاة " نیستند؟ کاملاً واضح است که " اهل صلاة " اطلاق دارد و هیچ قیدی ندارد پس همه مسلمانان جهان را شامل است. و در ادامه در باره روزه گرفتن روزی را که قضا شده,امام(ع) می فرماید:" إلا أن یقضی أهل الامصار ، فان فعلوا فصمه" روزه نگیر مگر اینکه" أهل الامصار" روزه بگیرند که در اینصورت روزه بگیر.چند نکته راجع به " اهل الامصار" لازم است بیان شود. اوّلاً جمع محلّا به ال مفید عموم است پس این " أهل الامصار" همه شهرها را چه نزدیک و چه دور را شامل است. دوّم اینکه اگر مراد شهرهای نزدیک  و هم افق بود باید امام(ع) آن را بیان می فرمود و حالا که چنین نفرموده بی استثناء این " اهل الامصار" مردم همه شهرهای جهان را در بر می گیرد. و سوّم اینکه "من جمیع اهل الصلاة " هم تائید می کند که این " اهل الامصار" تمام شهرها باشد. پس بنابر این دیدن هلال اوّل ماه رمضان و اوّل ماه شوال در هر شهر برای دیگر شهرها کافی است. حال که چنین است و ما می دانیم که رویت هلال اوّل ماه در یک شب واحد برای تمامی شهرها و مناطق کره زمین وجود ندارد آیا نباید یک شهری را به عنوان مرکز و مرجع تمامی شهرها و کشورهای جهان قرار داد تا شروع و اتمام روزه ماه رمضان در همه آنها یکسان باشد. و در این روایت گویا امام(ع) نظرش این بوده که چون همه مسلمانان در مسئله روزه ماه رمضان از یک افق واحد که افق شهر مکّه باشد تبعیّت می نمایند.پس در روزه گرفتن و دانستن هلال اوّل ماه می توان طبق مردم شهرهای دور و نزدیک عمل کنند و چون آنها معیارشان شهر مکّه است خود بخود همه جهان مستقیم و غیر مستقیم از مکّه تبعیّت می نمایند.

روایت سوّم: "  ( 13412 ) 3 - وعنه ، عن فضالة ، عن أبان بن عثمان ، عن إسحاق بن عمار ، قال : سألت أبا عبدالله علیه السلام عن هلال رمضان یغم علینا فی تسع وعشرین من شعبان ؟ فقال : لا تصمه إلا أن تراه ، فإن شهد أهل بلد آخر أنهم رأوه فاقضه ، وإذا رأیته من وسط النهار فأتم صومه إلى اللیل " (وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 10   ص 279)

"اسحاق بن عمّار می گوید: درباره هلال ماه رمضان، در شرایطی که در بیست و نهم شعبان، آن را ندیده ایم، پرسیدم.. امام فرمود: آن روز را روزه مگیر، مگر این که آن ببینی. پس اگر مردمان شهر دیگری، گواهی دارند که آن را دیده اند، آن روز را قضا کن.و اگر در وسط روز دید (فهمید) را تا شب ادامه دهد."

در این روایت که سندش هم صحیحة می باشد امام(ع) گواهی مردمان شهر دیگر را کافی می داند. و این "أهل بلد آخر" اطلاق دارد و هر بلدی را شامل است چه بلد نزدیک و یا دور باشد پس این روایت هم به افق واحد در مورد هلال ماه رمضان تاکید دارد.

روایت چهارم: " ( 13347 ) 9 - وعنه ، عن القاسم عن أبان ، عن عبدالرحمن بن أبی عبدالله قال : سألت أبا عبدالله علیه السلام عن هلال شهر رمضان یغم علینا فی تسع وعشرین من شعبان ؟ قال : لا تصم إلا أن تراه فان شهد أهل بلد آخر فاقضه ." (  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 10   ص 254)

" عبدالرحمن بن ابی عبداللّه می گوید: درباره هلال ماه رمضان، در شرایطی که در بیست و نهم شعبان، آن را ندیده ایم، پرسیدم. امام فرمود: روزه مگیر، مگر این که آن را ببینی. پس اگر مردم شهری دیگر، گواهی دادند، آن روز را قضا کن."

این روایت را به دلیل وجود قاسم بن محمّد جوهری ضعیف دانسته اند ولی چون متن روایت با روایت های صحیحة تعارضی ندارد ما از سند روایت صرف نظر کرده و به دلالت آن می پردازیم.

این روایت هم مانند روایت های قبل گواهی مردم شهرهای دیگر را برای هلال ماه کافی می داند. و در مورد " أهل بلد آخر" هیچ قید دیگری که این بلد دیگری نزدیک باشد در روایت نیست و " بلد آخر" اطلاق دارد و ما هیچ دلیلی نداریم که آن را از اطلاق بیاندازیم. و حال که اطلاق دارد تمام مناطق و شهرهای دور و نزدیک را در بر می گیرد که همه دارای یک افق واحد هستند که گواهی مردم یک شهر برای شهر دیگر هر چند با هم دور باشند کافی است.

روایت پنجم: " ( 13459 ) 1 - محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن الحسن الصفار ، عن محمد بن عیسى قال : کتب إلیه أبو عمر : أخبرنی یا مولای ، إنه ربما أشکل علینا هلال شهر رمضان ولا نراه ونرى السماء لیست فیها علة ویفطر الناس ونفطر معهم ، ویقول قوم من الحساب قبلنا : إنه یرى فی تلک اللیلة بعینها بمصر ، وافریقیة والاندلس ، هل یجوز - یا مولای - ما قال الحساب فی هذا الباب حتى یختلف العرض على أهل الامصار فیکون صومهم خلاف صومنا ، وفطرهم خلاف فطرنا ؟ فوقع : لا صو م من الشک ، أفطر لرؤیته وصم لرؤیته"

(وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 10   ص 297 )

" محمد بن حسن، به سند خود از محمد بن حسن صفار، از محمد بن عیسی نقل می کند که گفت: ابو عمر برای امام نوشت: مولای من! مرا خبر ده که گاه، برای من، هلال ماه رمضان مشکل می شود و آن را نمی بینیم و آسمان را می بینیم که در آن علتی نیست [که مانع دیدن باشد] پس مردم، روزه نمی دارند و ما نیز روزه نمی گیریم.گروهی از منجمان، پیش از آن، به ما می گویند: ماه درست، در همین شب، در مصر، آفریقا و اندلس دیده می شودمولای من! آیا برای پذیرش آنچه منجمان گفته اند رواست تا در نتیجه، وضع برای ساکنان شهرهای متفاوت، اختلاف داشته، روزه آنان مخالف روزه ما و روزه نداشتن آنان نیز، مخالف روزه نداشتن ما باشد؟حضرت، در توقیع خود فرمود: به واسطه شک، نمی توان روزه گرفت. روزه را واگذار به دیدن آن و روزه بگیر به دیدن آن "

در این روایت امام(ع) فرموده است " لا صوم من الشک" با شک روزه نیست و نمی فرماید که گواهی مردمان مناطق دیگر کافی نیست و این در روایات دیگر ثابت شد که گواهی مردم سرزمینهای دیگر حجّت و کافی است. و در ادامه روایت امام(ع) می فرماید باشک نمی توان روزه گرفت و در قرآن کریم هم داریم که " وَ لا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ... " " و چیزی را به آن علم نداری دنبال مکن"

بلکه  " أفطر لرؤیته وصم لرؤیته" آیا این روئت کردن باید توسط خود شخص باشد و یا اینکه اشخاص دیگری رؤیت کردند و گواهی دادند و انسان یقین پیدا کرد هم کافی است؟ روایت فقط می گوید با شک نمی توان روزه گرفت بلکه با علم باید باشد که آن هم با دیدن چه خود شخص باشد و یا با گفته دیگران به این علم برسد کفایت می کند. و اگر هم گفته شود " أفطر لرؤیته وصم لرؤیته" که امام(ع) فرمودند رؤیت خود شخص سؤال کننده بوده نه دیگران. می گوییم اگر چنین هم باشد اشکالی ایجاد نمی کند زیرا سؤال کننده کسی است که در جایی زندگی می کند هم افق با شهر مکّه. و اگر او خودش هم هلال ماه اوّل رمضان را مشاهده نماید می تواند روزه بگیرد و نیز اگر هلال ماه شوال را مشاهده و رؤیت نماید می تواند افطار کند چون شهر و محل زندگی "ابو عمر" هم افق با شهر مکّه است نه اینکه وی در جای دورتری با افق متفاوت از شهر مکّه زندگی می کرده و امام(ع) به او فرموده باشند که وقتی ماه اول رمضان را دیدی روزه بگیر و وقتی اوّل ماه شوال را دیدی عید فطر قرار بده. چنین نیست بلکه امام در جواب سؤال کننده که در آن موقعیت جغرفیایی قرار داشت چنین فرمودند. و ما با این روایت نمی توانیم بگوئیم که در هر منطقه ای که مردم آن بخواهند روزه بگیرند ماه را هم باید مشاهده نمایند. بلی اگر آن مناطق در نزدیکی و هم افق با شهر مکّه باشند می توانند با رؤیت خود روزه گرفته و افطار کنند ولی اگر مناطق غیر هم افق با مکّه باشند باید از شهر مکّه تبعیّت نمایند. و کسانی با روایت " أفطر لرؤیته وصم لرؤیته" می خواهند ثابت کنند که در هر منطقه ماه باید دیده شود . در جواب می گوئیم آیا این احتمال هست که امام معصوم (ع) این عبارت را در جواب فقط شخص سائل گفته و کلّیت نداشته باشد و حال که می توان این احتمال را داد که همینگونه هم هست " اذا جاء الاحتمال بطلل الاستدلال".

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نتیجه: در این رساله علمیة با استفاده از ادلّه آیات و روایات متعدّد ثابت گردید که شروع ماه مبارک رمضان و همچنین روز عید فطر در تمامی مناطق و کشورهای جهان باید یکسان و واحد باشد و همه مناطق باید در آنها از شهر مکّه مکرّمه تبعیت نمایند.

 

 

 


 
 
فقه قرآنی(رجم)
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٩
 

 

  رساله علمیّه(فقهی)

 

موضوع رساله:نگاهی نو به مجازات رجم با توجّه به قرآن و روایات

 

 نگارنده:کاظم ندائی

 

سال تدوین:1388

                                           بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

دلایلی که در زنا فقط صد تازیانه است و نه رجم حتّی برای محصن و محصنة

دلایل قرآنی:

 دلیل اول: آیه 2 سوره نور" الزَّانِیَةُ وَ الزَّانىِ فَاجْلِدُواْ کلُ‏َّ وَحِدٍ مِّنهُْمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ  وَ لَا تَأْخُذْکمُ بهِِمَا رَأْفَةٌ فىِ دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ  وَ لْیَشهَْدْ عَذَابهَُمَا طَائفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ"

 ترجمه :( به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند)  ناسخ آیه 15 سوره نساء " وَ الَّتىِ یَأْتِینَ الْفَحِشَةَ مِن نِّسَائکُمْ فَاسْتَشهِْدُواْ عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنکُمْ  فَإِن شهَِدُواْ فَأَمْسِکُوهُنَّ فىِ الْبُیُوتِ حَتىَ‏ یَتَوَفَّئهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یجَْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا" ترجمه:( و از زنانِ شما، کسانى که مرتکب زنا مى‏شوند، چهار تن از میان خود [مسلمانان‏] بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند، آنان [زنان‏] را در خانه‏ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهى براى آنان قرار دهد)

است. و چون در این آیه منسوخ (آیه 15 سوره نساء) سخن هم راجع به زنان شوهردار و هم بی شوهر است و ناسخ آن (آیه 2سوره نور) هم باید حکم زنان شوهر دار و هم زنان بی شوهر باشد که طبق آیه ناسخ " فَاجْلِدُواْ کلُ‏َّ وَحِدٍ مِّنهُْمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ  " صد تازیانه است نه رجم و کشتن.

ان قلت : از کجا بدانیم که در آیه منسوخ (15:4) کلمه" نِّسَائکُمْ" زنان شوهر دار و بی شوهر است تا آیه ناسخ آن (24:2) حکم زنان شوهر دار و بی شوهر باشد؟

در جواب می گوئیم: اولاً کلمه" نِّسَائکُمْ" مطلق است یعنی همه زنان چه شوهر دار و چه بی شوهر را شامل می شود و اگر بخواهیم زنان شوهردار را استثناء کنیم باید دلیل داشته باشیم. ثانیاً از سیاق آیات بعد (15:4) کاملاً واضح است که در مورد زنان شوهردار است.

وهمچنین آیه 19 سوره نساء در مورد ارث بردن شوهران از روی اکراه از زنان و نیز گرفتن مهریه ای که شوهران به زنان خود پرداخت کرده اند می باشد.

"یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا یحَِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاءَ کَرْهًا  وَ لَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ  وَ عَاشرُِوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ  فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَکْرَهُواْ شَیًْا وَ یجَْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًْا کَثِیرًا"

ترجمه:"اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏اید [از چنگشان به در] بَرید، مگر آنکه مرتکب زشتکارى آشکارى شوند، و با آنها بشایستگى رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد. "

توجه می فرمائید که آیه بعد از (آیه 15سوره نساء) در مورد زنان شوهردار است و نیز کاملاً واضح است که این آیات به هم مربوط هستند حال چگونه ما باید " نِّسَائکُمْ" را در آیه 15 سوره نساء مختص زنان بی شوهر بدانیم؟

ثالثاً اگر فقط زنان شوهردارمنظور بود حتماً باید از کلمه مخصوص خودش یعنی "ازواجکم" استفاده می شد. و نیز اگر منظور فقط زنان بی شوهری بود که شوهرانشان فوت شده باید " الارامل" استفاده می شد. اگر منظور زنان بی شوهری بود که طلاق گرفته اند باید " المطلّقات" آورده می شد. اگر منظور زنانی هستند که شوهر نکرده اند از " الابکار" باید استفاده می شد. ولی چون هیچ کدام به تنهایی منظور نیست پس از"نسائکم" استفاده شده که همه را شامل است.

رابعاً گاهی در آیه قرینه ای است که به ما می فهماند که منظور از" نساء" زنان شوهردار است مثل آیات:

"   أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ"(187:2)

ترجمه:" آمیزش جنسى با همسرانتان، در شبِ روزهایى که روزه مى‏گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند مى‏دانست که شما به خود خیانت مى‏کردید (و این کارِ ممنوع را انجام مى‏دادید) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) براى شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالى که در مساجد به اعتکاف پرداخته‏اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهاى الهى است پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را براى مردم، روشن مى‏سازد، باشد که پرهیزکار گردند."

" وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ"(222:2)

ترجمه:" و از تو، در باره خون حیض سؤال مى‏کنند، بگو: «چیز زیانبار و آلوده‏اى است از این رو در حالت قاعدگى، از آنان کناره‏گیرى کنید! و با آنها نزدیکى ننماید، تا پاک شوند! و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه‏کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد."

" وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ"(231:2)

ترجمه:" و هنگامى که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهاى «عدّه» رسیدند، یا به طرز صحیحى آنها را نگاه دارید (و آشتى کنید)، و یا به طرز پسندیده‏اى آنها را رها سازید! و هیچ گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّى کردن، آنها را نگاه ندارید! و کسى که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. (و با این اعمال، و سوء استفاده از قوانین الهى،) آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانى و علم و دانشى که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند مى‏دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزى آگاه است (و از نیات کسانى که از قوانین او، سوء استفاده مى‏کنند، با خبر است."

"وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً"(4:4)

ترجمه:" و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان یک بدهى (یا عطیه،) به آنان بپردازید! (ولى) اگر آنها چیزى از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف کنید."

" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً"(19:4)

ترجمه:" اى کسانى که ایمان آورده‏اید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‏اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان، بطور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، (بجهتى) کراهت داشتید، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد، و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى‏دهد."

" وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً"(24:4)

    ترجمه:" و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده‏اید (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است) اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید در حالى که پاکدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید. و زنانى را که متعه [ازدواج موقت‏] مى‏کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده‏اید. (بعداً مى‏توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا و حکیم است."

    و نیز گاهی در آیه قرینه ای وجود دارد که مشخص می کند "نساء" به معنی زنان بی شوهر است مثل آیات:

" وَ یَسْتَفْتُونَکَ فىِ النِّسَاءِ  قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مَا یُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ فىِ الْکِتَبِ فىِ یَتَمَى النِّسَاءِ الَّتىِ لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَن تَنکِحُوهُنَّ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَنِ وَ أَن تَقُومُواْ لِلْیَتَمَى‏ بِالْقِسْطِ  وَ مَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیرٍْ فَإِنَّ اللَّهَ کاَنَ بِهِ عَلِیمًا"(127:4)

ترجمه:" از تو درباره حکم زنان سؤال مى‏کنند بگو: «خداوند درباره آنان به شما پاسخ مى دهد: آنچه در قرآن درباره زنان یتیمى که حقوقشان را به آنها نمى‏دهید، و مى‏خواهید با آنها ازدواج کنید، و نیز آنچه درباره کودکان صغیر و ناتوان براى شما بیان شده است، (قسمتى از سفارشهاى خداوند در این زمینه مى‏باشد و نیز به شما سفارش مى‏کند که) با یتیمان به عدالت رفتار کنید! و آنچه از نیکیها انجام مى‏دهید خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شایسته مى‏دهد."

" لَّا یحَِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَ لَا أَن تَبَدَّلَ بهِِنَّ مِنْ أَزْوَجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنهُُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ  وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ رَّقِیبًا"(52:33)

ترجمه:" از این پس، دیگر [گرفتنِ‏] زنان و نیز اینکه به جاى آنان، زنان دیگرى بگیرى بر تو حلال نیست، هر چند زیبایى آنها براى تو مورد پسند افتد، به استثناى کنیزان، و خدا همواره بر هر چیزى مراقب است."

 پس اگر در آیه قرینه ای نبود که مشخص شود "نساء" به چه معنی است آیا زنان شوهردار منظور است یا زنان بی شوهر در صورتی که یکی از اینها منظور قرآن مبین بود حتماً باید واژه مخصوصش را می آورد تا اشتباه نشود. حال اگر در آیه ای کلمه "نساء" آمده و قیدی هم ندارد که مشخص کننده زنان شوهردار یا بی شوهر باشد (مثل آیه 15 سوره نساء) می فهمیم که آیه هم زنان شوهردار و هم زنان بی شوهر را منظور دارد زیرا اگر چنین نبود و کلمه "نسائکم" مجمل بود دیگر قرآن کریم سخن رسا و "بلاغ المبین" و "حجة بالغة" نبود. " قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ"(149:6)

خامساً ان قلت: معمولاً زنان شوهردار این عمل را انجام نمی دهند و زنان بی شوهر هستند که این عمل را انجام می دهند.

در جواب می گوئیم: اولاً زنان بی شوهر که باکره هستند به دلیل ترس از ازاله بکارت کمتر از زنان شوهردار به این عمل شنیع مرتکب می شوند. ثانیاً زنان بی شوهری که از شوهران خود طلاق گرفته اند و یا شوهرانشان فوت نموده به جای عمل حرام به راحتی می توانند به عقد دایم و یا موقّت درآیند. پس زنان بی شوهر نوعاً بیشتر از زنان شوهردار به این عمل مبتلا نمی شوند تا آیه 24 سوره نور فقط مختص به زنان بی شوهر باشد.

 

 

سادساً ان قلت: کسی نمی تواند یک کلمه بگوید و چند معنی مختلف اراده نماید پس از کلمه " نسائکم" فقط یک معنی اراده می شود و نه بیشتر.

در جواب می گوئیم: اوّلاً اگر این سخن صحیح هم باشد در مورد انسانهاست که در یک لحظه نمی توانند معمولاً چند کار متضاد هم را انجام دهند مثلاً کسی نمی تواند در یک لحظه هم به زمین نگاه کند و هم به آسمان یا معمولاً برای انسانها نوعاً مشکل است که با یک کلمه اراده چند معنای متضاد و یا مختلفی را نمایند ولی برای خداوند اینچنین نیست خداوند در یک لحظه میلیاردها کار کاملاً مختلف و متضاد هم را انجام می دهد پس با یک کلمه اراده چند معنی برای حضرت حق باری تعالی بسیار سهل است.

سابعاً ان قلت: این "ال" در آیه 2 سوره نساء "ال" استغراق نیست بلکه "ال" موصوله است.

جواب ما این است که ما هم قبول داریم که "ال" موصوله است ولی چه تاثیری دارد؟ یعنی اینکه "التی یا الذی" زنا کردند چگونه می توان گفت که "الذی" موصول است برای مرد مجرد و یا "التی" برای زن مجرد؟

دلیل دوّم: آیه 25 سوره نساء "وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلاً أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَتِ الْمُؤْمِنَتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَنُکُم مِّن فَتَیَتِکُمُ الْمُؤْمِنَتِ  وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَنِکُم  بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ  فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ ءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ محُْصَنَتٍ غَیرَْ مُسَفِحَتٍ وَ لَا مُتَّخِذَتِ أَخْدَانٍ  فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ  ذَلِکَ لِمَنْ خَشىِ‏َ الْعَنَتَ مِنکُمْ  وَ أَن تَصْبرُِواْ خَیرٌْ لَّکُمْ  وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ"

ترجمه: "و هر کس از شما، از نظر مالى نمى‏تواند زنانِ [آزادِ] پاکدامنِ با ایمان را به همسرى [خود] درآورد، پس با دختران جوانسالِ با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است. [همه‏] از یکدیگرید. پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرىِ [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه‏] پاکدامن باشند نه زناکار، و دوست‏گیران پنهانى نباشند. پس چون به ازدواجِ [شما] درآمدند، اگر مرتکب فحشا شدند، پس بر آنان نیمى از عذاب [مجازاتِ‏] زنان آزاد است. این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان‏] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد و صبر کردن، براى شما بهتر است، و خداوند آمرزنده مهربان است."

در این آیه کنیز شوهردار اگر زنا دهد عذاب او نصف زنان شوهردار آزاد است" فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ " و اگر زن شوهردار آزاد عذابش رجم باشد نصف رجم که معنی ندارد. پس همان صد تازیانه است که نصفش پنجاه تازیانه می شود.

ان قلت: در این آیه " فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ "

 منظور از" الْمُحْصَنَت " زنان بی شوهر است نه شوهردار.

در جواب می گوئیم در این قسمت از آیه " الْمُحْصَنَت " کاملاً واضح است که به معنی زنان شوهردار است و نه زنان بی شوهر. زیرا کلمه" محصنة" دو معنی دارد. 1- زن بی شوهر پاکدامن 2- زن شوهردار(پاکدامن یا غیرپاکدامن). و " الْمُحْصَنَت " نمی تواند به معنی اوّلی باشد. چون زن بی شوهر که عمل منافی عفت انجام داده دیگر به او"محصنة" نمی گویند. به دلیل این که پاکدامن نیست. بنابراین منظور از" الْمُحْصَنَت " در این بخش از آیه فقط زنان شوهردار است .

آیاتی از قرآن که "محصنة" به معنی" زن بی شوهر پاکدامن" است.

آیه 5 سوره مائده "الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَتُ  وَ طَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَبَ حِلٌّ لَّکمُ‏ْ وَ طَعَامُکُمْ حِلٌّ لهَُّمْ  وَ المُْحْصَنَتُ مِنَ المُْؤْمِنَتِ وَ المُْحْصَنَتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَبَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ محُْصِنِینَ غَیرَْ مُسَفِحِینَ وَ لَا مُتَّخِذِى أَخْدَانٍ  وَ مَن یَکْفُرْ بِالْایمَنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الخَْسِرِینَ"

ترجمه:" امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده، و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال، و طعام شما براى آنان حلال است. و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان، و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى‏] به آنان داده شده، به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید، در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید. و هر کس در ایمان خود شکّ کند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زیانکاران است. "

در آیه فوق حلّیت ازدواج مسلمانان با " المُْحْصَنَتُ" زنان بی شوهر پاکدامن(مسلمان و اهل کتاب) می باشد. و" المُْحْصَنَتُ" نمی تواند به معنی زنان بی شوهر غیر پاکدامن باشد زیرا ازدواج با زنان بی شوهرغیر پاکدامن حرام است"الزَّانی‏ لا یَنْکِحُ إِلاَّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ "

آیه 12 سوره تحریم "وَ مَرْیمَ‏َ ابْنَتَ عِمْرَنَ الَّتىِ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکلَِمَتِ رَبهَِّا وَ کُتُبِهِ وَ کاَنَتْ مِنَ الْقَنِتِینَ" ترجمه: "و مریم دختِ عمران را، همان کسى که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهاى او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.

آیه ای از قرآن که"محصنة" به معنی "زن شوهردار" است.

آیه 24 سوره نساء "* وَ الْمُحْصَنَتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَنُکُمْ  کِتَبَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ  وَ أُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَلِکُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَلِکُم محُّْصِنِینَ غَیرَْ مُسَفِحِینَ  فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنهُْنَّ فََاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً  وَ لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ  إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلِیمًا حَکِیمًا"

ترجمه: "و زنانِ شوهردار [نیز بر شما حرام شده است‏] به استثناى زنانى که مالک آنان شده‏اید [این‏] فریضه الهى است که بر شما مقرر گردیده است. و غیر از این [زنانِ نامبرده‏]، براى شما حلال است که [زنان دیگر را] به وسیله اموال خود طلب کنید- در صورتى که پاکدامن باشید و زناکار نباشید- و زنانى را که مُتعه کرده‏اید، مَهرشان را به عنوان فریضه‏اى به آنان بدهید، و بر شما گناهى نیست که پس از [تعیین مبلغ‏] مقرّر، با یکدیگر توافق کنید [که مدت عقد یا مَهر را کم یا زیاد کنید] مسلماً خداوند داناى حکیم است. "

دلیل سوّم: آیه 30 سوره احزاب "یَنِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ  وَ کاَنَ ذَلِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا"

ترجمه: "اى همسران پیامبر، هر کس از شما مبادرت به کار زشتِ آشکارى کند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خدا همواره آسان است."

در این آیه عذاب زنان پیامبر در صورت عمل منافی عفت دو برابر دیگر زنان مسلمانان است. . اگر عذاب زنان شوهردار رجم باشد چگونه می توان رجم را دو برابر کرد؟

ان قلت: این عذاب مربوط به عذاب اخروی خداوند است و نه رجم و یا تازیانه

در جواب می گوئیم: به دلایل زیر"عذاب" در این آیه مبارکه نمی تواند فقط مختص به عذاب اخروی باشد.

1- کلمه "العذاب" اطلاق دارد که هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را شامل است. و چون هیچ قرینه ای از خود آیه نداریم که بشود فهمید مختص به عذاب دنیوی است یا اخروی حتماً باید قیدی آورده می شد تا دنیوی و یا اخروی بودن آن را می فهمیدیم. و چون هیچ قیدی ندارد بنابر این هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را شامل می باشد.

آیاتی که "عذاب" در آنها فقط مختص دنیا می باشد.

آیه 33 سوره انفال " وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ  وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ"

ترجمه: " و [لى‏] تا تو در میان آنان هستى، خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند، و تا آنان طلب آمرزش مى‏کنند، خدا عذاب‏کننده ایشان نخواهد بود."

آیه 55 سوره توبه " فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَلُهُمْ وَ لَا أَوْلَدُهُمْ  إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبهَُم بهَِا فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَ هُمْ کَفِرُونَ"

ترجمه: "اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاوَرَد. جز این نیست که خدا مى‏خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود."

همانگونه که می دانیم از خود آیه (33:8) " وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ... " می فهمیم که " لِیُعَذِّبَهُمْ" فقط عذاب دنیوی است و نه اخروی. و آیه دوّم هم با آوردن " فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا" مشخص نموده عذاب دنیوی است.

2- آیات  4 و 5 سوره نور"  وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَتِ ثمُ‏َّ لَمْ یَأْتُواْ بِأَرْبَعَةِ شهَُدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً وَ لَا تَقْبَلُواْ لهَُمْ شهََدَةً أَبَدًا  وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْفَسِقُونَ(4)

إِلَّا الَّذِینَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَ أَصْلَحُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(5)"

ترجمه: " و کسانى که نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند، سپس چهار گواه نمى‏آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید، و هیچگاه شهادتى از آنها نپذیرید، و اینانند که خود فاسقند. (4)

مگر کسانى که بعد از آن [بهتان‏] توبه کرده و به صلاح آمده باشند که خدا البته آمرزنده مهربان است(5)

در این دو آیه افترا زنندگان زنا به زنان پاکدامن هم عذاب دنیوی دارند " فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً" و اگر توبه و اصلاح کردند دیگر عذاب اخروی ندارند. و در صورت عدم توبه و اصلاح عذاب اخروی هم به عذاب دنیوی آنها افزوده می شود. پس اگر افترا زنندگان به زنان پاکدامن هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی دارند به قیاس اولویّت کسانی که خود این عمل منافی عفت را انجام دهند حتماً باید هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را داشته باشند.

آیه 23 سوره نور هم اشاره به  عذاب دنیوی و اخروی افترازنندگان به زنان پاکدامن دارد." إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ "

ترجمه: " بى‏گمان، کسانى که به زنان پاکدامنِ بى‏خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‏دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‏اند، و براى آنها عذابى سخت خواهد بود"

3- خداوند هم به فحشای پنهان و هم به فحشای آشکار آگاه و علیم است.

"إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً" (54:33)

ترجمه:" اگر چیزى را فاش کنید یا آن را پنهان دارید قطعاً خدا به هر چیزى داناست. "

"آل‏عمران : 29   قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فی‏ صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ" (29:3)

ترجمه: "بگو: اگر آنچه در سینه‏هاى شماست نهان دارید یا آشکارش کنید، خدا آن را مى‏داند، و [نیز] آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى‏داند، و خداوند بر هر چیزى تواناست."

"  یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ" (19:40)

ترجمه:" [خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه را که دلها نهان مى‏دارند، مى‏داند."

" رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفی‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ" (38:14)

ترجمه: " پروردگارا، بى‏گمان تو آنچه را که پنهان مى‏داریم و آنچه را که آشکار مى‏سازیم مى‏دانى، و چیزى در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمى‏ماند. "

"  إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ"(5:3)

ترجمه: "در حقیقت، هیچ چیز [نه‏] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمى‏ماند. "

آیات فوق دلالت بر آن دارد که خدای متعال همه پنهانی ها را می داند. پس همه فحشاها برای خدا مبین آشکار و واضح است. واگر زنان پیامبر(ص) فحشای مخفی(از نظر دیگران) انجام می دادند. عذاب اخروی آنها دو برابر دیگران بود و دیگر عذاب دنیوی نداشتند به این دلیل که فحشای مبیّنه(از نظر دیگران) نبود. بنابر این در آیه 30 سوره احزاب " یَنِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ..." قید مُّبَیِّنَةٍ بعد از بِفَحِشَةٍ نشانگر آن است که این قید برای دیگران است و نه خدا زیرا هر فحشائی برای او مبیّن است و لزومی به آوردن قید نبود. پس نتیجه می گیریم بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ هر فحشائی را شامل نمی شود بلکه فحشائی است  که برای دیگران مبین و آشکار(با 4 شاهد عادل) باشد. و اینگونه فحشائی برای زنان پیامبر هم در دنیا و هم در آخرت عذاب دو چندان دارد. در قیامت که خدا عذاب می کند و در دنیا هم اگر عذاب برای زنان شوهردار رجم باشد . رجم دو برابر ندارد پس می ماند همان صد تازیانه که " الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی‏ دینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ"(2:24)

ترجمه:" به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند."

ان قلت: ممکن است " یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ  " دو برابر بودن عذاب دنیوی در فحشای مبیّنه نساء النّبی در مقایسه با زنان بی شوهر باشد که عذاب دنیوی آنها صد تازیانه است.

درجواب می گوئیم: اگر هم قبول کنیم که مجازات صد تازیانه فقط برای زنان بی شوهر است و برای زنان شوهردار مجازات رجم و کشتن می باشد در این صورت مجازات زنان پیامبر(ص) 200 تازیانه خواهد بود که این مجازات در مقایسه با سایر زنان شوهردار که در فحشای مبیّنه رجم و کشته می شوند نه تنها بیشتر نیست بلکه به مراتب کمتر است. آیا 200 تازیانه مجازاتش بیشتر است یا رجم(سنگسار)؟

دلیل چهارم: دین اسلام دین جهانی بلکه جهانیان است.

"  تَبَارَکَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَلَمِینَ نَذِیرًا" (1:25)

ترجمه:" بزرگ [و خجسته‏] است کسى که بر بنده خود، فرقان [کتاب جداسازنده حق از باطل‏] را نازل فرمود، تا براى جهانیان هشداردهنده‏اى باشد."

"أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ  فَبِهُدَئهُمُ اقْتَدِهْ  قُل لَّا أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَى‏ لِلْعَلَمِینَ"(90:6)

ترجمه: "اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: «من، از شما هیچ مزدى بر این [رسالت‏] نمى‏طلبم. این [قرآن‏] جز تذکرى براى جهانیان نیست."

"وَ مَا تَسَْلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ" (104:12)

ترجمه: "و تو بر این [کار] پاداشى از آنان نمى‏خواهى. آن [قرآن‏] جز پندى براى جهانیان نیست."

"وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ" (107:21)

ترجمه: "و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم."

"وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا وَ لَکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ" (28:34)

ترجمه: "و ما تو را جز [به سِمَتِ‏] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستادیم لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند."

" إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ" (87:38)

ترجمه: "این [قرآن‏] جز پندى براى جهانیان نیست."

" وَ هَذَا کِتَبٌ أَنزَلْنَهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِى بَینْ‏َ یَدَیْهِ وَ لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا  وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتهِِمْ یحَُافِظُونَ" (92:6)

ترجمه: "و این خجسته کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم، [و] کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى‏کند. و براى اینکه [مردمِ‏] أم القرى [مکّه‏] و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى. و کسانى که به آخرت ایمان مى‏آورند، به آن [قرآن نیز] ایمان مى‏آورند، و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى‏کنند."

" وَ کَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْءَانًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا وَ تُنذِرَ یَوْمَ الجَْمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ  فَرِیقٌ فىِ الجَْنَّةِ وَ فَرِیقٌ فىِ السَّعِیرِ"

ترجمه: " و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا [مردمِ‏] مکّه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى، و از روزِ گردآمدن [خلق‏]- که تردیدى در آن نیست- بیم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش."

بر اساس آیات فوق دین اسلام و احکام آن مخصوص یک منطقه خاص و یا زمان خاصی نیست بلکه مخصوص همه زمانها و مکانهاست و حتی برای برای کرات دیگری که موجودات ذی شعوری در آنجا زندگی می کنند و آیه 44 سوره اسراء اشاره  به آن دارد نیز هست. "    تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُور"(44:17)

ترجمه: "آسمانهاى هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح مى‏گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او مى‏گوید، ولى شما تسبیح آنها را درنمى‏یابید. به راستى که او همواره بردبار [و] آمرزنده است."

حال فرض کنیم مسلمانانی در شهر ونیز که همه شهر روی آب است و برای رفت و آمد از قایق استفاده می شود زندگی کنند . و زنای محصنه ای هم در آنجا اتّفاق بیفتد و ما بخواهیم حدّ رجم را در آنجا اجراء نمائیم آیا این کار در آنجا شدنی است؟ اوّلاً در آنجا که کل شهر روی آب است و برای اجرای حدّ رجم مرد زناکار را تا کمر و زن زناکار را  تا نزدیکی سینه در گودالی دفن می کنند. این نوع دفن کردن در محلی که کل آن آب است چگونه می تواند صورت پذیرد؟ ثانیاً مشکل تهیّه آن همه سنگ برای اجرای رجم هم هست.

مثال دیگری که می توان زد. مناطق قطب شمال و قطب جنوب هست که همه سال پر از برف است و در آنجا هم اجرای حدّ رجم شدنی نیست. آیا برای اجرای حدّ  زن و مرد زناکار را باید به مناطق دیگری که بشود این حدّ رجم را در آنجا اجرا کرد فرستاد؟ یا از مناطق دیگری سنگ و یا سنگریزه تهیه کنیم برای اجرای این کار. پس این حکم رجم نمی تواند در هر جائی اجرا شود و حرجی است و ما حکم حرجی در دین اسلام نداریم "مَّا کاَنَ عَلىَ النَّبىِ‏ِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ  سُنَّةَ اللَّهِ فىِ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلُ  وَ کاَنَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا" (38:33)

ترجمه: "بر پیامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانیده حرجى  نیست. [این‏] سنّت خداست که از دیرباز در میان گذشتگان [معمول‏] بوده، و فرمان خدا همواره به اندازه مقرّر [و متناسب با توانایى‏] است."

"...ْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ..." ترجمه: "خدا در دین برای شما سختی و حرج قرار نداده."

"...ُ ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ..."(6:5) ترجمه:" خدا اراده ندارد برای شما حرج قرار دهد."

"...َ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ..." ترجمه: " خدا برای شما عسر و دشواری نمی خواهد."

حال باید از خود پرسید که اجرای حدّ رجم با توجّه به جهانشمولی دین اسلام آیا یسر است "َ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ" و یا حرج و عسر است؟

دلیل پنجم:آیا کشتن و رجم یک انسان دلیل محکم تری می خواهد و یا نکشتن او؟ کسانی که رجم را قبول دارند باید جواب دهند که چگونه شما در آیه 2 سوره نور "الزّانیة و الزّانی" را زن و مرد مجرد گرفته اید؟

احادیث راجع به زنای محصن و محصنة

در مورد زنای محصن و محصنة 2 نوع احادیث داریم.

نوع اوّل: احادیثی که در زنای محصن و محصنه فقط رجم را لازم می داند.

1-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 61 :

34209 ) 2 - وعن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی نجران ، عن عاصم بن حمید ، عن محمد بن قیس ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : قضى أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فی الشیخ والشیخة أن یجلدا مائة ، وقضى للمحصن الرجم ، وقضى فی البکر والبکرة إذا زنیا جلد مائة ، ونفى  سنة فی غیر مصرهما ، وهما اللذان قد املکا ولم یدخل بها .

از ابی جعفر(ع): امیرالمؤمنین(ع) در قضاوت خود در باره پیرمرد و پیرزنی که زنا کرده بودند حکم صد ضربه شلاق  و در باره مرد زن داری که زنا کرده بود حکم رجم(سنگسار) و درمورد مرد و زن باکره ای که ازدواج کرده بودند ولی هنوز دخول نکرده بودند حکم به صد شلاق و تبعید به مدّت یک سال به شهر دیگری نمودند.

2- وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 62 :

( 34210 ) 3 - وعن علی بن إبراهیم ، عن محمد بن عیسى بن عبید ، عن یونس ، عن سماعة ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : الحر والحرة إذا زنیا جلد کل واحد منهما مائة جلدة ، فأما المحصن والمحصنة فعلیهما الرجم .

از ابی عبدالله(ع): مرد و زن آزاد وقتی زنایی مرتکب شوند هر کدام به صد ضربه شلاق باید مجازات شوند امّا زن و مرد آزاد محصن و محصنة باید رجم شوند.

3-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 63 :

( 34213 ) 6 - وعنه ، عمن رواه ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : المحصن یرجم ، والذی قد املک ولم یدخل بها فجلد مائة ونفى سنة .

 از اب جعفر(ع):مرد محصن وقتی زنا کرد رجم می شود و کسی که همسری دارد ولی هنوز با او همبستر نشده مجازاتش صد تازیانه و تبعید به مدّت یک سال است.

4-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 61 :

( 34208 ) 1 - محمد بن یعقوب ، عن محمد بن یحیى ، وغیره ، عن أحمد بن محمد بن عیسى ، عن الحسین بن سعید ، عن النضر بن سوید ، عن عاصم بن حمید ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : الرجم حدالله الأکبر ، والجلد حد الله الأصغر فإذا زنى الرجل المحصن رجم ولم یجلد .

از ابی عبدالله(ع):رجم حدالله است که بزرگ و صد تازیانه حد الله است که کوچک می باشد پس اگر مرد محصنی زنا رجم می شود و صد تازیانه نمی خورد.

5-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 66 :

( 34223 ) 16 - وبإسناده عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن محمد بن الفرات ، عن الأصبغ بن نباته قال : اتی عمر بخمسة نفر اخذوا فی الزنا فأمر أن یقام على کل واحد منهم الحد ، وکان أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) حاضرا فقال : یا عمر لیس هذا حکمهم ، قال : فأقم أنت الحد علیهم ، فقدم واحدا منهم فضرب عنقه ، وقدم الآخر فرجمه ، وقدم الثالث فضربه الحد ، وقدم الرابع فضربه نصف الحد ، وقدم الخامس فعزره فتحیر عمر وتعجب الناس من فعله ! فقال عمر : یا أبا الحسن خمسة نفر فی قضیة واحدة أقمت علیهم خمسة حدود لیس شئ منها یشبه الاخر ، فقال أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) : أما الاول فکان ذمیا فخرج عن ذمته لم یکن له حد إلا السیف ، وأما الثانی فرجل محصن کان حده الرجم ، وأما الثالث فغیر محصن حده الجلد ، وأما الرابع فعبد ضربناه نصف الحد ، وأما الخامس فمجنون مغلوب على عقله .

پنج نفر را پیش عمر(خلیفه دوّم) آوردند که زنا کرده بودند عمر دستور داد که بر همه آنها حد اجرا شود امیرالمؤمنین(ع) که در آنجا حضور داشتند فرمودند: ای عمر این حکم آنها نیست. عمر گفت: شما حدّ آنها را اجرا کن. حضرت علی(ع) یکی از آنها را گردن زدند. و دیگری را رجم نمودند.و سوّمی را صد تازیانه زدند. و به چهارمی نصف حد(پنجاه ضربه تازیانه) زدند.و پنجمی را تعزیر نمودند. عمر متحیّر و مردم تعجّب کردند. عمر گفت: ای اباالحسن پنج نفر را در یک قضیه واحد پنج حد برایشان اجرا کردی شباهتی با همک ندارند. پس امیرالمؤمنین(ع) در جواب فرمودند: امّا نفر اوّل غیر مسلمان ذمّی بوده که از ذمّه اسلام خارج شده و حدّ او غیر از شمشیر نیست.و امّا دوّمی مرد زن داری بود که حدّش رجم است. و امّا سوّمی مرد غیر محصنه ای بود که حدّ او صد تازیانه می باشد و امّا نفر چهارم عبد بود که نصف حدّ(50 تازیانه) به او زدیم و امّا پنجمی شخص مجنونی بود که عقل خد را از دست داده بود.

 

نوع دوم: احادیثی که در زنای محصن و محصنة 100 تازیانه بعلاوه رجم را لازم می داند.

1-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 63 :

( 34214 ) 7 - وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد . عن الحسین بن سعید عن فضالة ، عن موسى بن بکر ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : الذی لم یحصن یجلد مائة جلدة ، ولا ینفى ، والذی قد املک ولم یدخل بها یجلد مائة ، وینفى . محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید مثله وزاد فی أوله : المحصن یجلد مائة ، ویرجم  وعنه ، عن ابن محبوب ، عن أبی أیوب ، عن العلا ، عن  محمد بن مسلم ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): برای کسی که محصن نیست صد ضربه تازیانه است و تبعید نمی شود و کسی که همسری دارد ولی با وی همبستر نشده صد تازیانه و تبعید می باشد.

از ابی جعفر(ع): مجازات برای مرد محصن و زن محصنة صد ضربه تازیانه و سپس رجم می باشد.

 

2-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34221 ) 14 - وبإسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن محمد بن الحسین ، عن الحسن بن محبوب ، عن علی بن رئاب ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): مرد محصن و زن محصنة مجازاتش صد ضربه تازیانه سپس رجم است.

3-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34221 ) 14 - وبإسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن محمد بن الحسین ، عن الحسن بن محبوب ، عن علی بن رئاب ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): مجازات مرد محصن و زن محصنة صد ضربه تازیانه و بعد رجم است.

احادیث فوق را صرف نظر از سندشان مورد بررسی قرار می دهیم.

اوّلاً احادیث نوع اوّل فقط رجم را لازم می داند و احادیث نوع دوّم که هر دو را یعنی هم تازیانه و هم رجم را لازم می داند با هم متعارض هستند و اگر هم قابل جمع باشند جمع تبرعی خواهد بود که قابل قبول نیست. پس این احادیث ساقط خواهند شد (اذا تعارضا تساقطا)

ثانیاً اگر هم نخواهیم از احادیث دست برداریم می توان گفت احتمال دارد که این احادیث راجع به اشخاصی است که این عمل فحشاء را به صورت تکرار و ایجاد فساد در روی زمین انجام می داده اند و آیه 33 سوره مائده راجع به آنهاست "   إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ " ترجمه: " سزاى کسانى که با [دوستداران‏] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت."

و از آنجائی که یکی ازمجازات دنیوی افساد کنندگان زمین که در اینجا تکرار کنندگان عمل زناست که همان

" یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً " می باشد به قتل رساندن آنهاست " أَنْ یُقَتَّلُوا" و از آنجایی که رجم هم یکی از طرق کشتن است معصوم(ع) دستور به رجم می داده. به عبارت دیگر "رجم" طریقیّت داشته و نه موضوعیّت. و دیگر اینکه رجم در زنایی بوده که مصداق " وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً"

در مورد صحت مطالب فوق روایتی هم داریم که ملاحظه فرمائید.

وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34220 ) 13 - وبإسناده عن أحمد بن محمد ، عن العباس ، عن ابن بکیر ، عن حمران ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : قضى علی ( علیه السلام ) فی امرأة زنت فحبلت فقتلت ولدها سرا ، فأمر بها فجلدها مائة جلدة ، ثم رجمت وکانت أول من رجمها .

از ابی جعفر(ع): علی(ع) در مورد زنی که زنا داده بود و آبستن شده و نوزادش را مخفیانه به قتل رسانده بود حکم به صد تازیانه سپس رجم دادند و این اوّلین رجم او(زن) بود.

اوّلاً کلمه " امرأة " در کل آیات قرآن مبین به غیر از یک اسثناء که آن هم قابل توضیح است راجع به زنان شوهردار است به نمونه هایی از این آیات توجه فرمائید.

  إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی‏ بَطْنی‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ"(35:3)

ترجمه: " چون زنِ عمران گفت: «پروردگارا، آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده [از مشاغل دنیا و پرستشگر تو] باشد پس، از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى."

" قالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لی‏ غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتی‏ عاقِرٌ قالَ کَذلِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ "(40:3)

ترجمه: " گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى که پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» ست! [فرشته‏] گفت: « [کار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‏کند."

" وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً "(128:4)

ترجمه: " و اگر زنى از شوهر خویش بیم ناسازگارى یا رویگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتى گرایند که سازش بهتر است. و [لى‏] بخل [و بى‏گذشت بودن‏]، در نفوس، حضور [و غلبه‏] دارد و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است."

" وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ "(71:11)

ملاحظه می فرمائید که امرأة زن شوهردار را گویند. سؤال این است اگر مجازات زن شوهرداری که زنا داده صد تازیانه بعلاوه رجم باشد که در بعضی روایات (نوع دوّم) داشتیم. این زن شوهردار که این عمل را انجام داده و با صد تازیانه و رجم مجازات شده مجازات نوزادی را که کشته چه می شود.

ممکن است گفته شود در مجازات زن محصنة زنا داده همان رجم لازم است(احادیث نوع اوّل) و صد تازیانه به خاطر قتل نوزاد بوده.

خواهیم گفت: در کجا مجازات قتل عمد هر چند نوزاد باشد صد تازیانه است.

پس از خود روایت می فهمیم که مجازات زنای محصنة فقط صد تازیانه و مجازات رجم هم به دلیل به قتل رساندن طفل بی گناه بوده باشد.

ثانیاً مطلبی که خیلی قابل اهمیّت می باشد عبارت آخر روایت است که " کانت أول من رجمها" یعنی این اوّلین رجم زن بوده یعنی این زن اوّلین بارش بوده که این عمل را انجام داده بوده نه اینکه برای چندمین بار بوده باشد تا مصداق " وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً" باشد که مجازاتش قتل ویا ... است.

ممکن است گفته شود  " کانت أول من رجمها" یعنی اوّلین رجم علی(ع) بوده.

در جواب خواهیم گفت: اگر چنین بود باید می گفت: " کانت أول من رجمه"  نه" رجمها"

اگر هم این مطالب ما را راضی نکرد همه احادیث فوق را عرضه برکتاب می کنیم و چون مخالف کتاب هستند نمی پذیریم.

 

احادیث عرضه بر کتاب.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 109 :

( 33343 ) 10 - وعنه عن أبیه ، عن النوفلی ، عن السکونی ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : إن على کل حق حقیقة ، وعلى کل صواب نورا ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فدعوه ،

رسول الله(ص) فرمودند:به راستی که بر هر حقّی حقیقتی است و بر هر صوابی نوری پس آنچه موافق کتاب الله است آنرا بگیر و آنچه مخالف کتاب الله است رهایش کن.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 19   ص 83 :

[ 24208 ] 2 - وعنه عن أبیه ، عن محمد بن عیسى ، عن یونس ، وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه ، جمیعا عن یونس ، عن عبد الله بن سنان وابن مسکان ، عن أبی الجارود قال : قال أبو جعفر ( علیه السلام ) : إذا حدثتکم بشئ فاسألونی عن کتاب الله ،

ابو جعفر(ع) فرمودند: وقتی شما را به چیزی خبر دادم از من بپرسید از کجای کتاب الله است.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 118 :

( 33362 ) 29 - سعید بن هبة الله الراوندی فی ( رسالته ) التی ألفها فی أحوال أحادیث أصحابنا وإثبات صحتها ، عن محمد ، وعلی ابنی علی بن عبد الصمد ، عن أبیهما ، عن أبی البرکات علی بن الحسین ، عن أبی جعفر ابن بابویه ، عن أبیه ، عن سعد بن عبد الله عن أیوب بن نوح ، عن محمد ابن أبی عمیر ، عن عبد الرحمن بن أبی عبد الله قال : قال الصادق ( علیه السلام ) : إذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما على کتاب الله ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فردوه ، فان لم تجدوهما فی کتاب الله فاعرضوهما على أخبار العامة ، فما وافق أخبارهم فذروه ، وما خالف أخبراهم فخذوه .

امام صادق(ع) فرمودند: اگر دو حدیث مختلف برای شما وارد شد آن دو را بر کتاب الله عرضه کنید پس حدیثی را که موافق کتاب الله است بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب الله است رها کنید و اگر در کتاب الله نیافتید آنها را بر اخبار عامّه عرضه کنید پس حدیثی را که موافق اخبار عامّه است رها کنید و آنچه را که مخالف آن است بگیرید.

  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33348 ) 15 - وعن محمد بن إسماعیل ، عن الفضل بن شاذان ، عن ابن أبی عمیر عن هشام بن الحکم وغیره ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : خطب النبی ( صلى الله علیه وآله ) بمنى فقال : أیها الناس ! ما جاءکم عنی یوافق کتاب الله فأنا قلته ، وما جاءکم یخالف کتاب الله فلم أقله .

پیامبر(ص): ای مردم آنچه از من به شما برسد و با کتاب الله موافق باشد پس من آنرا گفته ام و آنچه از طرف من به شما برسد و محالف کتاب الله باشد من آنرا نگفته ام.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33347 ) 14 - وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن أبیه ، عن النضر بن سوید ، عن یحیى الحلبی ، عن أیوب بن الحر قال : سمعت أبا عبد الله ( علیه السلام ) یقول : کل شئ مردود إلى الکتاب والسنة ، وکل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف

ابا عبدالله(ع): هر چیزی را باید به کتاب و سنت ارجاع داد و هر حدیثی که موافق کتاب الله نباشد باطل است.

نتیجه:

با توجّه به آیات و روایات و نیز جهانشمول بودن احکام اسلام مجازات زنای محصن و محصنة همان صد تازیانه  می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 


 
 
فقه قرآنی(مناطق قطب)
نویسنده : کاظم ندائی - ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۳/۱٩
 

      بسم الله الرحمن الرحیم

        

 بنام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان

 

           رساله علمیّه(فقهی)

                      

 موضوع رساله:نماز و روزه در مناطق قطبین

 

 نگارنده:کاظم ندائی

 

سال تدوین1387

 

مقدمه

 

دین اسلام دین جهانشمول است. دینی است که به منطقه خاص زمان ویا مکان خاصی تعلق ندارد.این چنین دینی باید بتواند تکلیف الهی هر مسلمانی را در هر زمان و مکانی که هست کاملا معین نماید.در این کره خاکی مناطقی وجود دارد مثل قطب شمال و قطب جنوب که در آنجا 6 ماه از سال شب و6 ماه از سال روز است.و همچنین مناطقی هست که 23 ساعت آن روز و تنها یک ساعت شب دارد و یا بر عکس.سوال این است اگر مسلمانی در آن جا زندگی کند نماز و روزه او چگونه باید باشد؟

این مسئله برای اولین بار در کتاب عروة الوثقی تألیف مرحوم سیّد محمّد کاظم طباطبایی یزدی مطرح شده و علمای بعد از آن بر آن حاشیه زده اند. و قبل از آن مرحوم، کسی اشاره ای به این مسئله نداشته است. همچنین در این مورد هیچ روایتی نداریم که برای ما راه گشا باشد.

این حقیر در این رساله علمیه در صدد پاسخ به این سوال بوده و نوع تحقیق اینجانب استدلالی- کتابخانه ای می باشد. در این رابطه از همه محققین وصاحبنظران محترم استدعا دارم نظر انتقادی و اصلاحی خود را در این مورد به اینجانب ارائه نمایند.

                           با تشکّر

                           کاظم ندائی

                           14/5/1387

 

خلاصه رساله

 این رساله علمیه  در باره نماز و روزه کسانی است که در مناطق قطبین زندگی می کنند،ما ابتدا اقوال مختلف را که هفت قول است آورده و به نقد اقوال پرداختیم سپس نظر نهایی خود را که کاملاً از آیات قرآن استنباط کرده ایم آورده ایم. و آن این است که این افراد باید ملاک خود را در باره نماز و روزه خود، افق شهر مکّه قرار دهند.

مسئله در عروةالوثقی:

اذا فرض کون المکلف فی المکان الذی نهاره ستة اشهر و لیله ستة اشهر او نهاره ثلاثة و لیله ستة او نحو ذلک فلا یبعد کون المدار فی صومه و صلاَته علی البلدان المتعارفة المتوسطة مخیراً بین افراد المتوسط و اِمّا احتمال سقوط تکلیفهما عنه فبعید کاحتمال سقوط الصوم و کون الواجب صلاة یوم واحد و لیلة واحدة و یحتمل کون المدار بلده الذی کان متوطناً فیه سابقاً اِن کان له بلد سابق.(العروة الوثقی مسالة10)1

ترجمه:

چنانکه فرض بر این باشد که مکلفی در مکانی زندگی می کند که6 ماه از سال روز 6 ماه دیگر آن شب باشد و یا 3ماه از سال روز و 9 ماه شب باشد و...بعید نیست که ملاک در نماز و روزه این افراد سرزمینهای متعارف و واقع شده میان دو قطب باشد و این افراد مخیر باشند که برای نماز و روزه های خود یکی از سرزمینهای میانی را مبنا قرار دهد.امّا احتمال سقوط نماز و روزه نسبت به این افراد بعید است. همچنانکه احتمال سقوط روزه و وجوب نماز تنها یک روز و یک شب بعید به نظر می رسد.این احتمال نیز وجود دارد که ملاک سرزمینی باشد که قبلاً در آن زندگی می کرده البته اگر وطن سابقی داشته باشد.

اقوال مختلف در این مسئله

ما ذکره مشکل جداً و لا یبعد وجوب الهجرة الی بلاد یتمکن فیها من الصلاة و الصیام.(مرحوم آیت الله خوئی)2

ترجمه:

آنچه عنوان شده مشکلی جدی است و بعید نیست واجب بودن هجرت به سرزمینهایی که امکان نماز و روزه در آن مناطق باشد.

هذا اقرب الاحتمالات و لا یبعد ان یکون وقت الظهرین هو انتصاف النهار فی ذاک المحل و هو عند غایة ارتفاع الشمس فی ارض التسعین کما ان انتصاف اللیل عند غایة انخفاضها فیها (مرحوم امام خمینی)3

ترجمه:

این از نزدیکترین احتمالات است(سقوط نماز و روزه). و بعید نیست وقت ظهر که همان نیمه روز است در آن منطقه زمانی است که خورشید به حداکثر ارتفاع خود برسد و نصف شب آن زمانی است که خورشید به حداقل ارتفاع خود برسد.

 

1-السیّد یزدی « العروة الوثقی » ج 2 ص 227

2-السیّد یزدی « حاشیه العروة الوثقی » ج 3 ص 635       3- همان

 

لا یبعد الاحتمال الثانی من التفصیل بین الصوم و الصلاة لوجود الوقت فیها دون الصوم لعدم قدرته. (مرحوم آقا ضیاء)4

ترجمه:

احتمال دوم بعید نیست(سقوط نماز و روزه) ولی با تفصیل بین نماز و روزه  اینکه نماز را  به دلیل وقت داشتن باید انجام دهد و روزه به دلیل عدم توانایی به انجام آن ساقط است.

هذا الاحتمال اقرب الی العمل بالادلة و اِن کان خارجاً عن موضوعها(مرحوم حکیم)5

ترجمه:

این احتمال(سقوط نماز و روزه) نزدیکتراست به عمل به ادله گرچه از موضوع آن خارج است.

هذا الاحتمال لا بعد فیه بل هو الاظهر. (مرحوم شیرازی)6

ترجمه:

این احتمال(سقوط نماز و روزه) بعید نیست بلکه اظهر این است.

و یحتمل اجراء حکم اقرب الاماکن علیه مما کان له یوم و لیلة و لم یکن اخذهما قصیراً بحیث ینصرف عنه الاحکام. (مرحوم گلپایگانی)7

ترجمه:

احتمال دارد حکم آنجا مانند نزدیکترین مکانهایی باشد که روز و شب معمولی دارند و کسی نباید به صرف اینکه این احکام از آنها برداشته شده از انجام نماز و روزه کوتاهی کند.

لا یظهر لهذا وجه کیف و الصلوات الیومیة لها مواقیت معینة.(مرحوم حکیم)8

ترجمه:

اینکه باید (طبق نماز و روزه مناطق متعارفه) انجام داد دلیلی بر آن نیست زیرا کیفیت و نمازهای یومیة را زمانهای معینی است.

 

4- السیّد یزدی « العروة الوثقی » ج 3 ص 635        5- همان

6- همان 7- همان 8- السیّد محسن الحکیم«مستمسک العروة»ج 8 ص479

مسالة 58:اذا فرض کون المکلف فی مکان نهاره ستة اشهر و لیلة ستة اشهر مثلاً و تمکن من الهجرة الی بلد یتمکن فیه من الصلاة و الصیام وجبت علیه. و الاّ  فالاحوط هو الاتیان بالصلوات الخمس فی کل اربع و عشرین ساعة (مرحوم خویی)9

ترجمه:

اگر فرض شود مکلفی در مکانی زندگی می کند که 6 ماه روز و 6 ماه شب است و بتواند به جایی برود که نماز و روزه خود را به صورت متعارف انجام دهد واجب است که هجرت کند.و اِلاّ احتیاط آن است که نماز پنج گانه را در 24 ساعت انجام دهد.

مسالة88:اذا فرض کون المکلف فی مکان نهاره ستة اشهر و لیله ستة اشهرمثلاً فالاحوط له فی الصلاة ملاحظة اقرب الاماکن التی لها لیل و نهار فی کل اربع و عشرین ساعة.فیصلی الخمس علی حسب اوقاتها بنیة القربة المطلقة. و اَمّا فی الصوم فیجب علیه الانتقال الی بلد یتمکن فیه من الصیام اِمّا فی شهر رمضان او من بعده    و اِن لم یتمکن من ذلک فعلیه الفدیة بدل الصوم.و اَمّا اذا کان فی بلد له فی کل اربع و عشرین ساعة لیل و نهار- و اِن کان نهاره ثلاث و عشرین ساعة و لیله ساعة او العکس- فحکم الصلاة یدور مدار الاوقات الخاصة فیه.و اَمّا صوم شهر رمضان فیجب علیه أداؤه مع التمکن منه و یسقط مع عدم التمکن، فاِن تمکن من قضائه وجب، و اِلاّ فعلیه الفدیة بدله. (آیت الله سیستانی)10

ترجمه:

وقتی فرض شود مکلفی در جایی زندگی می کند که مثلاً 6 ماه روز و 6 ماه دیگر شب است، در مورد نماز احتیاط آن است که طبق نزدیکترین مناطقی که در آن مناطق شب و روزش 24 ساعته است انجام دهد، پس باید نمازهای پنجگانه را بر حسب اوقات مخصوص آنها به نیت قربة انجام دهد. و امّا در مورد روزه، بر او واجب است به مکانی برود که بتواند روزه بگیرد، یا در ماه رمضان ویا بعد آن.

و اگر امکان ندارد به جای روزه باید فدیه بدهد. و امّا اگر در جایی باشد که روز آن 23 ساعت و شب آن یک ساعت و یا برعکس است ، نماز را در آنجا باید طبق اوقات خاص خودشان انجام دهد، و امّا در مورد روزه ماه رمضان، اگر بتواند واجب است روزه بگیرد و اگر نتواند از او ساقط است. و اگر بتواند واجب است قضاء کند، و اِلاّ بدل از روزه باید فدیه بدهد.

 

9- السیّد خویی « منهاج الصالحین » ج 1 ص 432

10- السیّد علی سیستانی « منهاج الصالحین » ج 1 ص 467

نظر آیت الله مکارم:«اگر شما در آن یک ماه که آفتاب در بعضی از شهرهای کشور فنلاند غروب نمی کند در آنجا باشید می بینید که قرص کم رنگ آفتاب دائماً در کنار افق است و مانند عقربه ساعت در گردش می باشد و 24 ساعت طول    می کشد که یک دور کامل در افق بگردد، آهسته آهسته از سمت مشرق به جنوب و از آنجا به شمال و مجدداً به سوی نقطه شرق باز می گردد.

ولی توجه داشته باشید که قرص آفتاب گرچه دائماً در کنار افق دیده می شود ولی فاصله آن با افق در 24ساعت یکسان نیست یعنی گاهی کمی اوج می گیرد و بالا می آید و هنگامی که حداکثر اوج خود را طی کرد رو به طرف افق پایین می آید تا به حداقل برسد آنگاه مجدداً اوج می گیرد...

روی این حساب هنگامی که آفتاب به آخرین نقطه خود برسد نیمه روز آنجا محسوب می گردد. چون در این موقع آفتاب درست روی نصف النهارآنجا قرار دارد. به عبارت روشنتر وقتی آفتاب خوب بالا آمد ظهر آنجاست. و به این ترتیب هنگامی که آفتاب کاملاً پایین رفت (و به حداقل ارتفاع رسید) درست مطابق

نیمه شب آنجاست. و آن آفتاب کم ارتفاع همان آفتاب نیمه شب است.

بدیهی است روشنی هوا در 24ساعت در این نقاط یکنواخت نیست بلکه هنگامی که آفتاب بالا می آید و به اصطلاح روز آنجاست هوا کاملاً روشن می شود و هنگامی که آفتاب پائین می رود و به نزدیکی افق می رسد هوا کمی تاریک و مانند هوای گرگ و میش بین الطلوعین خودمان می گردد،و روی این حساب آنها هم برای خود روز و شبی دارند ولی نه مانند روز و شب ما.

از بیانات بالا به خوبی روشن شد که تشخیص وقت دقیق ظهر و نیمه شب در این نقاط کاملاً ساده است و همه کس می تواند با نصب یک شاخص کوچک از کم و زیاد شدن سایه آن ظهر و نیمه شب را تشخیص دهند یعنی هنگامی که سایه شاخص به حداقل رسید درست موقع ظهر و هنگامی که به حداکثر رسید نیمه شب است.

لابد خواهید گفت: فکرمان از نظر تشخیص ظهر و نیمه شب در این مناطق هنگامی که روزهای طولانی وجود دارد کاملاً راحت شد ولی هنگامی که شبهای طولانی بر این نقاط سایه افکنده است چه باید کرد؟

خوشوقتیم که به شما اعلام کنیم که حرکت ستارگان در این شبهای طولانی به دور افق نیز شبیه حرکت آفتاب در روزهای طولانی آنجاست.

واضحتر بگوئیم :ستارگان در آنجا کمتر طلوع و غروب دارند بلکه چنین به نظر می رسند که دسته جمعی دور تا دور افق را گردش می کنند. منتها حرکات آنها هم دور افق یکسان نیست گاهی کمی اوج می گیرند و سپس پائین به طرف افق میآیند به طوری که اگر یک ستاره را در کنار افق نشانه کنیم هنگامی که به حداکثر ارتفاع خود رسید حتماً روی خط نصف النهار و درست هنگام ظهر است و موقعی که به حداقل ارتفاع خود رسید درست نیمه شب می باشد.

این موضوع را هم نباید هرگز از نظر دور داشته باشید که تیرگی هوای شبهای طولانی آنجا در بیست و چهار ساعت یکسان نیست،گاهی هوا کمی روشن میشود(مانند هوای گرگ و میش بین الطلوعین) و آن روز آنجا محسوب می گردد و سپس رو به تاریکی کامل می رود که شب واقعی آنجا می باشد.»11

آیت الله مکارم در جای دیگر این کتاب چنین نوشته اند:«تنها چیزی که باقی

می ماند به دست آوردن آغاز روز(طلوع صبح) و پایان روز (غروب آفتاب) است زیرا فرض این است که آفتاب در این یک ماه یا بیشتر در آنجا غروب و طلوع ندارد و دور افق در گردش است.

راه تشخیص آن هم رجوع به وضع روز وشب در مناطق معتدلهاست به عبارت ساده تر، اگر آنها تقویم ساده ای نظیر آنچه در آغاز ماه رمضان در محیطهای ما منتشر می شود در دست داشته باشند می توانند بر طبق آن عمل نمایند. و باز به عبارت روشنتر،آنها می توانند با اذان صبح که از رادیوی مناطق معتدله پخش می شود روزه بگیرند و با اذان مغرب این مناطق افطار کنند.»12

خلاصه اقوال:

1- ساقط بودن تکلیف نماز و روزه

2- روزه ساقط است و در تمام ماه هایی که روز است تنها نماز یک روز و در تمام ماه هایی که شب است تنها نماز یک شب واجب است.

3- ملاک وطن سابق است(اگر وطن سابقی داشته باشد).

4- ملاک سرزمینهای معمولی است و مخیر است که یکی از بلاد معمولی میان قطبین را مبنا قرار دهد.

5- اگر بتواند واجب است هجرت کند و اگر نتواند نمازهای پنج گانه را در 24ساعت انجام دهد.

6- نماز را طبق نزدیکترین مناطق معمولی انجام دهد، و برای روزه واجب است هجرت کند و اگر نتواند فدیه بدهد.

7- با استفاده از حرکت خورشید و ستارگان روزه و نماز را انجام دهد.

 

11- مکارم شیرازی «معراج- شق القمر-عبادت در قطبین» ص 131تا135

12-همان  ص142

نقد و بررسی اقوال:

اشکالات قول شماره یک

1- با اطلاقات ادله کتاب و سنت قطعیّه کاملاً منافات دارد.برای نمونه آیاتی را ملاحظه فرمائید.

...فاقیموا الصلوة ان الصلوة کانت علی المومنین کتاباً موقوتا.13

ترجمه:

(پس نماز را به پا دارید زیرا نماز بر مؤمنان،در اوقات معین واجب است.)

این آیه اطلاق دارد بر واجب بودن نماز بر هرکس که مؤمن است،قطع نظر از زمان و مکان زندگی او.

 ذالک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین. الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة...14

طس تلک ءایات القرءان و کتاب مبین.هدی و بشری للمؤمنین.الذین یقیمون الصلوة...15

تلک ءایات الکتاب الحکیم.هدی و رحمة للمحسنین.الذین یقیمون الصلوة...16

ترجمه:

(آن کتابی است که در آن هیچ شک مستندی نیست و هدایت پرهیزکاران است.

کسانیکه به غیب ایمان می آورند و نماز را بر پا می دارند.

طس آن آیات قرآن و کتاب روشنگر است. هدایت و بشارتی برای مؤمنان است.آنان که نماز را به پا می دارند.

آن آیات کتاب پر از حمت است.هدایت و رحمتی برای نیکوکاران است.آنان که نماز را به پا می دارند.)

 

همانگونه که ملاحظه می فرمائید در آیات فوق هدایت قرآن مخصوص پرهیزکاران

مؤمنان و نیکوکاران است،و آنان هم کسانی می باشند که از مهمترین اعمال آنها اقامه نماز است. و اگر بپذیریم که نماز در منطقه ای به طور کامل ساقط شود،یعنی این که خداوند رحمان این هدایت خود را برای عدّه ای از بندگان مؤمن مسلمان خود که در قطبین زندگی می کند نخواهد، واین با عدالت و همچنین رحمانیت خدا سازگار نیست.

 

13- سوره نساء:4،آیه 5

14- سوره بقره:2،آیه 2-3

15- سوره نمل:27،آیه 1-3

16- سوره لقمان:31،آیه 2-3-4

انما المؤمنون الذین اذا ذکرالله وجلت قلوبهم و اذا تلیت علیهم ءایاته زادتهم ایماناً و علی ربهم یتوکلون.الذین یقیمون الصلوة...اولئک هم المؤمنون حقاً لهم درجات عند ربهم و مغفرة و رزق کریم.17

 (مؤمنان تنها همان کسانی هستند که هنگامی که خدا یاد شود دلهایشان بهراسد و چون آیات او بر آنان خوانده شود بر ایمانشان بیفزاید و بر پروردگارشان توکّل

می کنند.کسانی که نماز را بر پا می دارند...مؤمنان حقیقی آنها هستند،برای آنها درجاتی نزد پروردگارشان، آمرزش و روزی کریمانه است.)

 

بر اساس آیات مذکور یکی از مهم ترین اعمال مؤمن های حقیقی اقامه نماز است.

و مؤمن حقیقی شایستگی درجه ، مغفرت الهی و رزق کریم را دارد، و خدا چرا مؤمن مسلمان که در قطبین زندگی می کند از این فیض عظمای خود محروم کند؟

یا ایها الذین ءامنوا کتب علیکم الصّیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلّکم تتقون.18

...فمن کان منکم مریضاً او علی سفرٍ فعدة من ایّام اخر...19

...فمن شهد منکم الشّهر فلیصمه...20

ترجمه:

(ای کسانی که ایمان آورده اید روزه بر شما واجب شد چنان که بر امّتهای قبل از شما واجب بود شاید که پرهیزگار شوید.

هر کس از شما مریض یا در سفر باشد چند روز از روزهای دیگر روزه بگیرد.

هر کس از شما(مسلمانان) ماه رمضان را یافت روزه بگیرد.)

این خطاب یا ایهالذین آمنوا منظور چه کسانی است آیا فقط مسلمانان زمان پیامبر مخاطب قرار گرفته؟ و یا هم مسلمانان زمان پیامبر و مسلمانان آینده را شامل است؟و یا این خطاب به مسلمانانی است که در منطقه ای خاصّی مثل مناطقی که در آنجا خورشید به طور معمولی طلوع و غروب دارد و دیگرانی که در مناطق غیر متعارف مثل قطبین زندگی می کنند را شامل نمی شود؟ در جواب باید گفت اطلاق آیه کاملاً مشخص می کند که این خطابات عامّ است و دیگر اینکه اگر خطابات عام نباشد با جهانی بودن دین اسلام که قرآن در آیات مختلف مثل...اوحی الیّ هذا القرءان لانذرکم به و من بلغ...(این قرآن به من وحی شده است که شما مسلمان و هر کس که این پیام به او برسد هشدار دهم) به آن اشاره کرده منافات دارد.پس این وجوب روزه برای مسلمانان قطبین هم هست . و دیگر اینکه یکی از مهمترین اثرات روزه داری که قرآن اشاره نموده تقوی و پرهیزکاریاست ، چرا باید مسلمانان قطبین از این موهبت الهی محروم باشند؟

 

17- سوره انفال:8،آیه 2-3-4

18- سوره بقره:2،آیه 183

19- همان آیه 184        20- همان آیه 185

 

و ما کان لمؤمن و لا مؤمنة اذا قضی الله و رسوله امراً ان یکون لهم الخیرة من امرهم و من یعص الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبیناً.21

ترجمه:

(و هیچ مرد وزن مؤمنی را نرسد که چون خدا و رسولش به کاری فرمان دهند،برای آنها در کارشان اختیاری باشد.

و هر کس خدا و رسولش را نافرمانی کند، قطعاً دچار گمراهی آشکاری گردیده است.)

توجه می فرمائید که روزه گرفتن بر طبق آیات الهی بر مسلمانان واجب گردیده.

و این حکم الهی را کسی حق ندارد عمل نکند و بر هر مسلمانی در هر جایی که زندگی می کند واجب است که روزه بگیرد،اِلاّ ما خَرَجَ بالدَّلیل.

تبارک الذی نزّل الفرقان علی عبده لیکون للعالمین نذیراً.22

اولئک الّذین هدی الله فبهداهم اقتده قل لا اسئلکم علیه اجراً اِن هو الاّ ذکری للعالمین.23

و ما تسئلهم علیه من اجر ان هوالاّ ذکرللعالمین.24

و ما ارسلناک اِلاّ رحمة للعالمین.25

:و ما ارسلناک الاّ کافة للناس بشیراً و نذیراً و لکنّ اکثر النّاس لایعلمون.26

ترجمه:

(مبارک است خدایی که بر بنده خود فرقان[کتاب جدا کننده حق و باطل] را نازل کرد تا برای جهانیان هشدار دهنده باشد.

آنان کسانی بودند که خدا هدایتشان کرده،پس به هدایت آنها اقتدا کن.بگو:من برای این رسالت از شما مزدی نمی خواهم،که این جز پندی برای جهانیان نیست.

و تو بر این کار پاداشی از آنها نمی خواهی این قرآن جز پندی برای جهانیان نیست.

و ما تو را جز رحمتی برای جهانیان نفرستادیم.

و ما تو را نفرستادیم جز بشارتگر و هشداردهنده برای همه مردم لیکن بیشتر مردم نمی دانند.)

با توجّه به آیات فوق و آیات مشابه آن این قرآن و احکام آن برای جهانیان است یعنی دینی است که به زمان خاصّی و یا مکان خاصّی تعلق ندارد. و مناطق قطبین هم که خارج از این جهان نیست تا احکام جهانشمول قرآنی متعلق به مردمان آن نگردد.

 

21- سوره احزاب:33،آیه 36         22- سوره فرقان:25،آیه 1

23- سوره انعام:6،آیه 90             24- سوره یوسف:12،آیه 104

25- سوره انبیاء:21،آیه 107

26- سوره سباء:34،آیه 28

اشکالات قول شماره دوّم:

راجع به ساقط بودن روزه می توان به همان آیات و ادلّه ای که بر بطلان قول شماره یک آوردیم بسنده کرد و برای جلوگیری از اطاله و تکرار مطلب از آوردن مجدد آن خودداری می نمایم.

و امّا در جواب اینکه در تمام مدت روز[ چند ماهه] تنها نماز یک روز ودر تمام مدت شبِ[چند ماهه] تنها نماز یک شب واجب است. می توان گفت آنچه از آیات استفاده می شود، روز و شبی که در قرآن آمده منظور روز و شب متعارف و معمولی است مثل اَمّن هو قانت ءاناء الّیل ساجداً و قائماً(یا آن کسی که او در طول شب در سجده و قیام برای خدا خاشع است.)   شب و روز غیر متعارف که مدّت آن چندین ماه است هرگز منظور نیست.

دوّم اینکه ما هیچ دلیلی از ادلّه و یا اصل عملی نداریم که برای  مدّت یک سال فقط 17 رکعت نماز واجب باشد.

همچنین اقامه نماز به این صورت که مثلاً در مدّت چند ماه شب تنها 3 رکعت نماز مغرب و 4 رکعت نماز عشاء و... واجب باشد در هیچ آیه و حدیثی نیامده  و هیچ دلیل شرعی بر آن نداریم.

اشکالات قول سّوم:

در جواب قولی که قائل است  اگر وطن سابقی داشته باشد ملاک همان وطن سابق است. می گوئیم اولاً طلوع و غروب هر مکانی برای خود آن مکان ملاک می باشد مگر اینکه از خود قرآن و یا سنت قطعیه استفاده شود که طلوع و غروب مکان سابق برای مکان بعدی  هم ملاک است  و ما چنین دلیلی نداریم.

و همچنین اصل عملی استصحاب هم در این مورد جایی ندارد.اولآً استصحاب مکان سابق با تغییر به مکان جدید از بین می رود، ثانیاً ما در این مورد دلیل داریم[در ادامه مقاله می آوریم] و با بودن دلیل اصل عملی جاری نیست.

اشکالات قول چهارم:

اینکه  بلاد متعارف نزدیک به قطب ملاک باشد هم نمی تواند درست باشد. زیرا هیچ دلیلی چه در کتاب و چه در سنت و همچنین اجماع و عقل بر آن نداریم، ودر باره روزه هم حدیث(صمّ للرویهَ و افطر للرویهَ) هیچ قید دیگری ندارد مثل اینکه بفرماید،روزه بگیرید تا رویت هلال مناطق دیگر، و نیز حدیث ( انما علیک مشرقک و مغربک) اشاره به این دارد که طلوع و غروب هر مکانی فقط برای خود آن مکان ملاک است مگر اینکه دلیل خارجی داشته باشیم و اطلاق آیات هم اشاره به این مورد دارد مثل:

و اقم الصلاة طرفی النهار و زلفاً من الّلیل...(و نماز را به پا دارید در دو طرف روز و اوایل شب)27

 

27- سوره هود:11،آیه 114

اقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق الّلیل...(نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب به پا دار)28

توجّه می فرمایید که آیات مطلق گفته و قیدی ندارد و نیز مخا َطب آیات، همه مسلمانان است با طلوع و غروب محل زندگی خودشان.

اشکالات قول پنجم:

قولی که قائل به وجوب هجرت واقامه نمازها در 24ساعت است هم نمی تواند قول درستی باشد.اوّلاً این قول هم مثل اقوال دیگری که اشاره شد هیچ دلیلی از کتاب و سنت قطیّه بر آن نداریم.ثانیاً ما افعال خود را بر طبق اوامر شرع مقدس باید انجام دهیم. یخافون ربهم من فوقهم و یفعلون ما یومرون(آنها تنها از مخالفت پروردگار خود که حاکم بر آنهاست ترسان و آنچه فرمان یافته اند عمل میکنند)29

...لا یعصون الله ما امرهم و یفعلون ما یومرون(از آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمی کنند و آنچه را که مأمور می شوند انجام می دهند)30

...فافعلوا ما تومرون(آنچه به شما دستور داده شده انجام دهید)31

ثالثاً با جهانی بودن دین اسلام که آیات آن گذشت سازگاری ندارد و اینهمه برای علم و اهمیّت یادگیری آن به ما دستور رسیده مثل اطلبوا العلم ولو بالصین که منظور ازچین فقط چین نیست بلکه هر مکان دوری را می تواند شامل شود.

رابعاً زمانی می رسد که شاید به دلیل کثرت جمعیت کره زمین بشر مجبور به مسافرت به کرات دیگری مثل مریخ گردد که شب و روز آنجا کاملاً با کره زمین تفاوت داردآیا می توان چنین سفری را حرام اعلام کرد؟ اگر چنین باشد چگونه دین اسلام دین جهانی است؟!

خامساً دین اسلام نه تنها دین این کره خاکی است و باید جوابگوی همه مکانها و همه زمانها در کره زمین باشد بلکه دین سایر کرات (که در آنجا موجودات ذی شعوری زندگی می کنند) هم هست، چون آیاتی که راجع به جهانشمولی این دین سخن گفته کلمه للعالمین(برای جهان ها) را آورده نه للعالم (برای جهان) مثل:

ان هو الاّ ذکر للعالمین 32   وما ارسلناک الاّ رحمة للعالمین.33

 

28- سوره اسراء:17،آیه 78

29- سوره نحل:16،آیه 50

30- سوره تحریم:66،آیه 6

31- سوره بقره:2،آیه 68

32- سوره ص:38،آیه 87

33- سوره انبیاء:21،آیه 107

اشکالات قول ششم:

قول ششم از یک جهت مثل اقوال چهارم و پنجم است که جواب آن گذشت و دیگر تکرار نمی کنیم. ودیگر اینکه این قول در صورت ناتوانی به هجرت از مناطق قطبین به جای روزه گرفتن فدیه دادن را واجب میداند. به چند دلیل این قول هم نادرست است.

اولاً خود شارع مقدس فدیه را مشخص کرده که درچه مواقعی واجب می شود

...و علی الذین یطیقونه فدیة...(و بر کسانی که روزه برآنها طاقت فرساست واجب است فدیه بدهند) همانگونه که توجه می فرمائید فدیه برای کسانی واجب است که به دلایلی مثل پیری و... نتوانند روزه بگیرند نه اینکه برای مناطقی مثل قطبین باشد که هیچ کس توانایی آن را ندارد که روز طولانی در آنجا را روزه بگیرد. از توجه به آیه هم چنین فهمیده می شود که روی سخن براشخاص ناتوان(علی الذین یطیقونه)

است نه روی مکانی که نتوان روزه گرفت.(دقت فرمایید)

ثانیاً مثل اقوال دیگر هیچ دلیلی بر آن نداریم.

اشکالات قول هفتم:

این قول هم که می گوید با استفاده از حرکت خورشید و ستارگان نماز و روزه را انجام دهد به چند دلیل نمی تواند صحیح باشد.

اولاً برای این قول هم هیچ دلیلی از کتاب و سنت نداریم.

ثانیاً این عمل عسر و هرج آور است، زیرا شب های طولانی مثلاً در قطب جنوب بسیار سرد و گاهی به 80 درجه زیر صفر هم می رسد، بیرون رفتن برای شناسایی ستاره ای و یافتن حداقل و حد اکثر ارتفاع آن در آسمان بسیار سردِ قطب، خیلی سخت و طاقت فرسا می باشد.

ثالثاً با بسیاری از آیات قرآن منافات دارد چون خصوصیّاتی که در روز و شبی که قرآن به آن اشاره کرده با خصوصیات روز و شب قطبین متفاوت است مثلاً قرآن می فرماید:اقم الصلاة لدلوک الشمس الی غسق اللیل34

 (نماز را از زوال خورشید تا نهایت تاریکی شب بر پا دار)

 در این آیه کریمه غسق به معنی تاریکی مطلق است و تاریکی را که مثل هوای گرگ و میش باشد و در یکی از اقوال به آن اشاره شده بود هرگز غسق گفته

نمی شود.

 

34- سوره اسراء:17،آیه 78

نظر نهایی ما در این مسئله:

(ملاک برای مناطق قطبین و یا هر منطقه ای که شب و روز غیر معمول دارند برای انجام روزه و نماز شهر مکّه است).

قبل ازپرداختن به استدلال، مقدماتی را می آوریم.

1- شب و روزی که در قرآن آمده شب و روز معمولی است نه غیر معمول. و آیاتی که در این مورد می باشد عبارتند از:

لیل(زمان استراحت)

فالق الاصباح و جعل الّیل سکناً...(او شکافنده صبح است و شب را مایه آرامش قرار داده است)35

هو الذی جعل لکم الّیل لتسکنوا فیه...(او کسی است که شب را برای شما آفرید تا در آن آرامش بیابید)36

و هو الذی جعل لکم الّیل لباساً و النوم سباتاً...(و او کسی است که شب را برای شما لباس قرار داد و خواب را برای استراحت)37

اَلم یروا انّا جعلنا الّیل لیسکنوا فیه...(آیا ندیده اند که ما شب را پدید آوردیم تا در آن بیارامند)38

و من رحمته جعل لکم الّیل و النهار لتسکنوا فیه...(و از رحمت اوست که برای شما شب و روز قرار داد تا در آن آرامش داشته باشید)39

و من آیاته منامکم بالّیل...(و از نشانه های او خواب شما در شب است)40

الله الّذی جعل لکم الّیل لتسکنوا فیه...(خداوند کسی است که شب را برای شما آفرید تا در آن بیارامید)41

و جعلنا نومکم سباتاً.و جعلنا الّیل لباساً(و خواب شما را مایه آرامشتان قرار دادم.

و شب را پوششی برای شما آفریدم)42

 

35- سوره انعام:6،آیه 96

36- سوره یونس:10،آیه 67

37- سوره فرقان:25،آیه 47

38- سوره نمل:27،آیه 86

39- سوره قصص:28،آیه 73

40- سوره روم:30،آیه 23

41- سوره غافر:40،آیه 61

42- سوره نباء:78،آیه 9-10

لیل(زمان معمولی)

قالوا یا لوط انّا رسل رّبک لن یصلوا الیک فاسر باهلک بقطع من الّیل...(گفتند:ای لوط ما فرستادگان پروردگار توییم.آنها هرگز به تو دست نخواهند یافت. پس در دل شب خانواده ات را حرکت ده)43

و اقم الصلوة طرفی النهار و زلفاً من الّیل...(و در دو طرف روز و اوایل شب نماز را برپا دار)44

فاسر باهلک بقطع من الّیل...(بنابراین در دل شب خانواده ات را حرکت ده)

سبحان الذی اسری بعبده لیلاً من المسجد الحرام الی المسجد الاقصی...(منزّ است آنکه بنده خویش را شبی از مسجد الحرام به سوی مسجدالاقصی...حرکت داد)45

و من الّیل فتهجّد به نافلة لک عسی ان یبعثک ربّک مقاماً محموداً(و پاسی از شب را زنده بدار که نافله مخصوص توست،باشد که پروردگارت تو را به مقام محمود برساند.)46

اَمّن هو قانت ءاناءَ الّیل ساجداً و قائماً...(یا آن کسی که در طول شب در سجده و قیام اطاعت می کند)47

فاسر بعبادی لیلاً انّکم متّبعون(بندگان مرا شبانه حرکت بده که شما مورد تعقیبید)48

و من الّیل فسبّحه و ادبار السّجود(ودر بخشی از شب و بعد از سجود تسبیح کن)49

فان استکبروا فالّذین عند ربک یسبّحون له بالّیل و النهار و هم یسأمون(پس اگر تکبر کردند،کسانی نزد پروردگار تو هستند که شب و روز برای او تسبیح

 می کنند و خسته نمی شوند)50

کانوا قلیلاً من الّیل ما یهجعون(آنها اندکی از شب را می خفتند)51

قم الّیل الاّ قلیلاً(شب را جز اندکی برای عبادت برخیز)52

انّ ناشئة الّیل هی اشدّ وطئاً و اقوم قیلاً(مسلّماً نماز و عبادت شبانه پابرجاتر و

با استقامت تر است)53

 

43- سوره هود:11،آِه 81

44- همان ،آیه 14

45- سوره اسراء:17،آیه 1

46- همان ،آیه 79

47- سوره زمر:39،آیه 9

48- سوره دخان:44،آیه 23

49- سوره ق:50،آیه 40

50- سوره فصلت:41،آیه 38

51- سوره ذاریات:51،آیه 2

52- سوره مزمل:73،آیه 2       53- همان ،آیه 6

 

انّ ربّک یعلم انّک تقوم ادنی من ثلثی الّیل و نصفه و ثلثه،وطائفة من الذین معک والله یقدّر الّیل و النهار علم ان لن تحصوه فتاب علیکم فاقرءوا ما تیسّر من القرآن علم ان سیکون منکم مرضی و ءاخرون یضربون فی الارض یبتغون من  فضل الله و ءاخرون یقاتلون فی سبیل الله فاقرءوا ما تیسّر منه و اقیمواالصلاة..

(قطعاً پروردگارت می داند که تو نزدیک به دو ثلث از شب و گاه نصف آن یا ثلث آنرا به عبادت برمی خیزی و گروهی از کسانی که با تو هستند نیز چنین میکنند خداست که اندازه شب و روز را اندازه گیری می کند.می داند که شما نمی توانید حساب آنرا برای عبادت اندازه گیری کنید پس شما را بخشید.اکنون هرچه برای شما میسّر است قرآن بخوانید.خدا آگاه است که گروهی از شما بیمار خواهند شد و گروه دیگری در پی کسب روزی خدا سفر می کنند و گروهی در راه خدا جهاد می کنند.پس هر چه میسّر شد از آن بخوانید و نماز برپا دارید...)54

و من الّیل فاسجد له و سبّحه لیلاً طویلاً(و پاسیاز شب را برای او سجده کن و بخشی طولانی از شب،او را تسبیح گوی)55

لیل(غروب خورشید)

فاصبر علی ما یقولون و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشّمس و قبل غروبها و من ءانای الّیل فسبّح و اطراف النهار لعلّک ترضی (پس بر آنچه می گویند صبورباش

و پیش از طلوع و قبل از غروب آن،پروردگارت را تسبیح گوی،و ازساعات شب

حوالی روز به نیایش پرداز که از الطاف الهی خشنود گردی)56

فاصبر علی ما یقولون و سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الّشمس و قبل الغروب

(پس بر آنچه می گویند صبرکن و پیش از برآمدن آفتاب و قبل از غروب به ستایش پروردگارت تسبیح گوی)57

لیل (ظلمت آن)

...کانّما اغشیت وجوههم قطعاً من الّیل مظلماً...(گویی چهره هایشان با پاره هایی از شب ظلمانی پوشیده شده است)58

اقم الصلوة لدلوک الشّمس الی غسق الّیل...(نماز را از زوال آفتاب تا نهایت تاریکی شب برپادار)59

 

54- سوره مزمل:73،آیه 20

55- سوره انسان:76،آیه 26

56- سوره طه:20،آیه 130

57- سوره ق:50،آیه 39

58- سوره یونس:10،آیه 27

59- سوره اسراء:17،آیه 78

و ءایة لهم الّیل نسلخ منه النهار فاذاهم مظلمون(و نشانه دیگربرای آنها شب است که روز را از آن برمی کنیم و ناگاه آنان در تاریکی فرو می روند)60

و اغطش لیلها و اخرج ضحها(و شبش را تاریک و روزش را نمایان کرد)61

لیل(پوشش)

و هو الّذی جعل لکم الّیل لباساً...(و او کسی است که شب را برای شما پوشش قرارداد)62

و جعلنا الّیل لباساً(و شب را پوششی قرار دادیم)63

والّیل اذا یغشها(قسم به شب وقتی زمین را بپوشاند)64

والّیل اذا یغشی(قسم به شب در آن هنگام که فراپوشد)65

نهار(زمان کسب روزی)

و هو الّذی یتوفکم بالّیل و یعلم ما جرحتم بالنّهار...(و اوست که روح شما را شبانگاه بر می گیرد و آنچه را در روز کرده اید می داند...)66

و من رحمته جعل لکم الّیل و النهار لتسکنوا فیه و لتبتغوا من فضله ولعلّکم تشکرون(و از رحمت خداست که شب و روز را برای شما قرار داد تا در آن بیارامید و هم برای بهره گیری از فضل خدا تلاش کنید و شاید شکر گزار باشید)67

و من ءایاته منامکم بالّیل والنّهار و ابتغاؤکم من فضله..(و از آیاتش خواب شما در شب و روز است و تلاش و کوششتان برای بهره مندی از فضل او)68

و جعلنا النّهار معاشاً(و روز را برای کسب و کار ساختیم)69

هو الذی جعل لکم الّیل لتسکنوا فیه و النهار مبصراً...(اوست که شب را برای شما پدید آورد تا در آن بیارامید و روز را روشن گردانید)70

الم یروا انّا جعلنا الّیل لیسکنوا فیه و النهار مبصراً...(آیا ندیده اند که ما شب را قرار دادیم تا در آن بیاسایند و روز را روشنی بخش گردانیدیم)71

الله الذی جعل لکم الّیل لتسکنوا فیه و النّهار مبصراً...(خداست که شب را برای شما قرار داد تا در آن بیارامید و روز را روشن ساخت)72

واغطش لیلها و اخرج ضحها(و شبش را تاریک و روزش را نمایان کرد)73

والنّهار اذا جلّها(قسم به روز چون آنرا هویدا سازد)74

والنّهار اذا تجلّی(قسم به روز آنگاه که تجلی کند)75

 

60- یس:36،آیه 37           61- نازعات:79،آیه 29

62- فرقان:25،آیه 47        63- نباء:78،آیه 10

64- شمس:91،آیه 4          65- لیل:92،آیه 1

66- انعام:6،آیه 60           67- قصص:28،آیه 73

68- روم:30،آیه 23          69- نباء:78،آیه 11

70- یونس:10،آیه 67        71- نمل:27،آیه 86          72- عافر:40،آیه 61

73- نازعات:79،آیه 29     74- شمس:91،آیه 3          75- لیل:92،آیه 2

نهار(طلوع خورشید)

...سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشّمس...(پیش از طلوع آفتاب پروردگارت راتسبیح گوی)76

...سبّح بحمد ربّک قبل طلوع الشّمس...(پیش از برآمدن آفتاب پرودگارت را تسبیح گوی)77

توجه به آیاتی که  به شب و روز اشاره شده ما را به این مطلب می رساند که منظور قرآن شب و روز معمولی است نه هر شب و روز غیر معمول مثلاً آیاتی که شب را به عنوان زمان استراحت انسانها معرفی می نماید هرگز شب چندین ماهه نیست. و نیز آیاتی را که یکی از صفات شب را ظلمت  می داند با شبی که در بعضی از اقوال تاریکی شب را مثل هوای گرگ و میش می داند نمی تواند سازگار باشد.و همچنین آیات کریمه ای که در آنها اشاره به قیام و قعود مؤمنان برای عبادت در طول زمان شب می کند،هر کسی می فهمد که شب بسیار طولانی را نمی گوید

چون هیچ کس قادر نیست این عبادت طولانی مدّت را انجام دهد.

در مورد کلمه نهار(روز) نیز از آیات مختلف فهمیده می شود که همان روز معمولی است.مثلاً آیاتی که روز را زمان کسب و کار می داند،طول این روز نمی تواند چند ماه باشد.و آیاتی که در آنها برای روز،به طلوع خورشید اشاره شده است با روزی که در زمان شبهای طولانی قطبین در بعضی از اقوال است که هرگز خورشیدی طلوع نمی کند نمی تواند یکسان باشد.

2-مکّه امّ القری است.

و هذا کتاب انزلناه مبارک مصدّق الّذی بین یدیه و لتنذر امّ القری و من حولها والّذین یؤمنون بالاخرة یؤمنون به و هم علی صلاتهم یحافظون

(و این کتابی که ما نازل کردیم،مبارک و تصدیق کننده کتابهایی است که پیش از آن آمده و برای این است که ام القری[ مردم مکه] و حومه آنرا هشدار دهی،و کسانی که به آخرت ایمان دارند به قرآن ایمان می آورند،و آنها بر نمازهای خود مراقبت دارند.)78

وکذلک اوحینا الیک قرآناً عربیّاً لتنذر امّ القری و من حولها و تنذر یوم الجمع لا ریب فیه فریق فی الجنّة و فریق فی السّعیر

(و بدین سان قرآن عربی را به تو وحی کردیم تا امّ القری[مردم مکه] و هر که را

پیرامون آن است بیم دهی وآنها را از روزی که همه خلایق در آن جمع میشوندکه شک و تردیدی در آن نیست بترسانی،گروهی در بهشت و گروهی در دوزخند)79

 

76- طه:20،آیه 130

77- ق:50،آیه 39

78- انعام:6،آیه 92

79- شوری:42،آیه 7

 

3- بعضی از آیات متشابهات و بعضی از آیات محکمات هستند، آیات محکمات را امّ الکتاب می نامند.

هو الّذی انزل علیک الکتاب منه آیات محکمات هنّ امّ الکتاب و اخر متشابهات فامّاالذین فی قلوبهم زیغ فیتّبعون ما تشابه منه ابتغاء تاویله و ما یعلم تاویله الاّ الله والراسخون فی العلم یقولون آمنّا به کلّ من عند ربّنا و ما یذکّرالاّ اولوالالباب

(اوست که این کتاب را بر تو نازل کرد که بعضی از آیات محکم[آیاتی که هر گونه پیچیدگی در آیات دیگر با ارجاع به این آیات برطرف می گردد] و بعضی از آیات متشابه[دارای تاؤیل های مختلف] هستند، امّا آنهایی که در قلوبشان انحراف است به دنبال آیات متشابه هستند تا فتنه گری کنند.در حالی که تاؤیل آنرا جز خدا و راسخان در علم نمی دانند، آنها گویند: ما به آن ایمان آوردیم،همه از جانب پروردگار ماست و جز صاحبان خرد متذکّر نمی شوند.)80

استدلال:

مکّه امّ القری است،و همان گونه که آیات متشابه را که معانی آن مختلف و مشکل است را به امّ الکتاب ارجاع می دهیم و از آن کمک می گیریم مناطقی که در جهان شب و روز آنها غیر معمولی است و انجام عبادات مثل نماز و روزه در آنجا غیر ممکن و یا عسر و هرج باشد  ملاک آنها شهر مکّه می باشد وباید به آن ارجاع داده  شوند(صغری)

شب و روز در مناطق قطبین غیر معمول است(کبری)

در مناطق قطبین  ملاک  مکّه است و اوقات عبادات به آن ارجاع میشود(نتیجه)

همان طور که ملاحظه می فرمایید هم صغری مسئله و هم کبری مسئله، علمی و یقینی است، چون از نص کتاب الله استفاده شده ،بنابراین نتیجه آن نیز یقینی خواهد بود،نه ظنّی که طبق آیات قرآن ظن حجّت نیست انّ الظن لا یغنی من الحقّ شیئاً

و همچنین می توان گفت حتّی درکرات دیگری هم که شب و روز آنها کاملاً با کره زمین فرق دارد اگر روزی مسلمانان به آن کرات مسافرتی داشته باشند می توانند در باره نماز و روزه خود ملاک را شهر مکّه قرار دهند.

 

80- آل عمران:3،آیه 7

 

 

 

 

 

 

 

 

 

فهرست منابع

 

<!--[if !supportLists]-->1-<!--[endif]-->قرآن کریم

<!--[if !supportLists]-->2-<!--[endif]-->العروة الوثقی- السیّد محمّد کاظم الطباطبائی الیزدی-چاپ دوم- موسسة الاعلمی- بیروت،لبنان

<!--[if !supportLists]-->3-<!--[endif]-->همان- موسسه نشر اسلامی قم

<!--[if !supportLists]-->4-<!--[endif]-->مستمسک العروة الوثقی- آیت الله العظمی السیّد محسن الطباطبائی الحکیم-چاپ چهارم- مطبعة الاداب- نجف الاشرف- 1391هق

<!--[if !supportLists]-->5-<!--[endif]-->معراج شقّ القمر عبادت در قطبین- آیت الله العظمی مکارم شیرازی- چاپ ششم- انتشارات نسل جوان- 1371هش

<!--[if !supportLists]-->6-<!--[endif]-->منهاج الصالحین- آیت الله العظمی السیّد ابوالقاسم الموسوی الخوئی

<!--[if !supportLists]-->7-<!--[endif]-->منهاج الصالحین- آیت الله العظمی السیّد علی الحسینی السیستانی