درباره نویسنده
کاظم ندائی

اینجانب کاظم ندائی متولد 1350 از شاگردان آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) دارای اجازه تفسیر قرآن تدریس خارج فقه و خارج اصول بر محور قرآن و نیز اجازه اجتهاد از معظم له می باشم. و آمادگی خود را برای پاسخ به سوالات و شبهات دینی و قرآنی اعلام می دارم.

منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
نویسندگان
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


ابر برچسب ها

((معنی جعل خلیفة در زمین))

بحثی پیرامون آیه 30 سوره بقره

 

چکیده:

ما در این مقاله در مورد آیه 30 سوره بقره و اینکه مستخلف عنه در این آیه چه کسی است را مورد بحث علمی و استدلالی قرار داده ایم.

مقدمه:

حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) شخصیتی است که شاید صدها سال دیگر شناخته شود، چون بعضی از افراد از زمان خود فراتر هستند. این چنین شخصیت هایی در ظرف زمان خود نمی گنجند و برای شناخت کامل آن ها یک عصر و یک زمان شاید کافی نباشد، این بیان شاید برای عدّه ای قابل قبول نگردد و پذیرش آن دشوار آید ولی باید عرض کنم چون قرآن کریم در هیچ زمانی قابل شناخت کامل نیست کسانی هم چون فقیه قرآنی که در همه ابعاد زندگی قرآن را محور اصلی تفکرات، نوشته ها، فتاوی خود قرار داده اند بالطبع از این مزّیت فرا زمانی قرآن کریم بهره ای خواهند داشت. حضرت استاد در بیشتر مسائل نظر خاصّ بر مبنای قرآنی داشتند که یکی از آنها خلیفه بودن حضرت آدم(ع) را به عنوان خلیفه اللهی که مشهور علمای بزرگوار است قبول نداشتند. ما در این مقاله به این بحث می پردازیم و از همه صاحب نظران و محققین محترم که نقدی علمی بر این نظر دارند استدعا دارم آنرا به ایمیل بنده ارسال نمایند.

کلید واژه: خلیفة-ملائکه-حضرت آدم-جعل- فساد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یکی از آیات مورد بحث میان مفسران و صاحب نظران دینی آیه 30 سوره بقره می باشد " وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏"1

( وچون پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من قرار دهنده جانشینی در زمین می باشم، گفتند: آیا در زمین کسی را قرار می دهی که در آن افساد کند، و خون ها بریزد؟حال آنکه ما به وسیله ستایشت تنزیه می کنیم، و برایت تقدیس می نماییم. خدا فرمود: به راستی من می دانم آنچه را شما نمی دانید.) در مورد اینکه منظور از این جعل خلیفه که خداوند در این آیه شریفه فرموده جانشین چه کسی و یا چه کسانی است بحث است. یعنی بحث در این است که این مستخلف عنه کیست؟

1- بقره : 30

چند نظر را در این مورد می توان بیان نمود:

1-مستخلف عنه جن ها هستند

2-مستخلف عنه فرشتگان هسنتد

3-مستخلف عنه انسانهای قبل از حضرت آدم هستند

4-مستخلف عنه خداوند تبارک و تعالی است

در مورد گروه اول یعنی جن ها و فرشتگان زیاد بحث نیست ولی در مورد گروه سوم و چهارم بحث است. از جمله کسانی که مستخلف عنه را، انسانهای قبل از حضرت آدم می دانستد و در تفسیر شریف الفرقان فی تفسیر القرآن و نیز در خلاصه تفسیر 5 جلدی فارسی با ادله آن را بیان نموده اند استاد بزرگوار ما مرحوم حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی بودند. در مقابل گروه دیگر که شاید بتوان گفت در اکثریت هستند مستخلف عنه را فقط خدای تبارک و تعالی می دانند.

ما در این مقاله در صدد بیان همه ادله هر دو نظر نظر نیستیم بلکه سعی خواهیم نمود پاسخی استدلالی به بعضی از عزیزان و مفسرانی را که مستخلف عنه را فقط خدا می دانند داده باشیم که استاد بزرگوار در تفسیر خود نیاورده اند و این هم به این دلیل است که بعضی از این نقدها و نظرات شاید بعد از نوشتن تفسیر بوده یا به دست استاد نرسیده و از آن آگاه نبودند. سال گذشته در اولین همایش بیداری قرآنی اندیشمند فرهیخته حضرت آیت الله محمد علی کوشا مقاله ای با نام "بحثی در جانشینی آدم از پیشینیان" ارائه نمودند و ما ابتدا در صدد پاسخ به آن هستیم و در ادامه به بعضی از مقالاتی که در این زمینه نوشته شده خواهیم پرداخت.

آقای کوشا در قسمتی از مقاله خود چنین آورده اند:

" معنای خلیفة الله بودن آن است که بشر در آینده از حیث صنعت و کار و عمل هر چه بیشتر خدا صفت خواهد شد و مظهر بیشتر آن در زندگی بهشتی است که انسان با اراده کار خواهد کرد و باید منتظر ترقیات عجیب بشر در دنیا بود که این موجود مرموز و خلیفة الله چه کارهایی انجام خواهد داد و ظهور آن کارها دلیل خلیفة الله و مظهر صفات حق بودن است و در عین حال معرّف کمال قدرت خداست"(قاموس قرآن، ج 2 ص288-289) 2

در ادامه مقاله می افزاید:

صاحب تفسیر المنار در این باره گوید: ظاهر آن است که مراد از "خلیفة" آدم و مجموع ذریّه اوست، انسان اگر چه ضعیف خلق شده ولی دارای حسّ و شعور است و با آن دو در کائنات تصرّف می کند و آنها را زیر سلطه خود می کشد، لذا دارای این همه اختراعات شگفت شده و در آینده نیز به جایی

خواهد رسید که نمی توان همه آنها را اندازه گیری و شمارش کرد. پس انسان با این همه نیرو و موهبت از حیث استعداد و آرزو و علم و عمل غیر محدود است. خداوند این مواهب را به او داده تا به

واسطه او اسرار خلقت آشکار گردد. خدا او را با این مواهب، خلیفه و جانشین خود در زمین قرار داده است. در واقع او عجایب صنع خدا و اسرار خلقت و بدایع حکمت او را آشکار می سازد. 3

2: (قاموس قرآن، ج 2 ص288-289)                                       3: (تفسیر المنار ، ج 1 ، ص 263)

        

جواب:

اگر  دلیل خلیفة اللهی انسان را صنعت و تکنولوژی بدانیم و چون انسان دارای صنعت است و چیزهایی را می سازد و اختراع می نماید بگوییم انسان جانشین الله است در زمین ، از طرف دیگر می دانیم که در این هستی احتمال وجود موجودات دیگری هم هست که شاید علم و تکنولوژی و صنعت آنها از انسان ها هم بیشتر باشد و اگر بپذیریم انسان به دلیل داشتن صنعت و قدرت انجام بیشتر کارها خلیفة الله است باید بپذیریم آن موجودات فرا زمینی که دارای هوش و تکنولوژی هستند هم خلیفة الله باشند در کره خودشان ، و یا اینکه فرشتگانی که مسئولیت بعضی از کارها مثل میراندن و... را دارند در آن کارها آنها را خلیفة الله در آسمانها بدانیم. بنابر این چنین دلیلی بر اینکه انسان خلیفه و جانشین خداست بر روی زمین دارای اشکالات فراوانی است.

 

نویسنده محترم مقاله، نظرات بعضی از مفسرین و همچنین نظر علّامه صادقی(ره) را آورده و در ادامه نظر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(حفظه الله) را می آورد.

صاحب تفسیر تسنیم گوید: " سیاق آیه 30 و 31 بقره گویای این است که خداوند در مقام اعطای کرامت و کمال به انسان است، کرامتی که نیاز به زمینه مناسبی چون علم به اسماء دارد و ملائکه مکرّم از زمینه مزبور محروم اند. چنین کمال و کرامتی در صورتی تصور دارد که اوّلاً، انسان خلیفه خدا باشد و ثانیاً، قلمرو خلافت و حوزه تصرّف او آسمان ها و زمین باشد، نه خصوص زمین، و زمین تنها مسکن او باشد. بنا بر این فرض خلافت انسان از جن و نسناس کرامتی برای وی به حساب نمی آید و نیازی هم به علم اسماء و یا برخورداری از مقام تسبیح و تقدیس ندارد، تا سبب سؤال فرشتگان شود. "

جواب:

اینکه انسان دارای کرامت و فضیلت است حرفی نیست ولی آنچه مورد اشکال به نظر می رسد نتیجه گیری از این می باشد یعنی بگوئیم چون انسان دارای چنین کرامتی در هستی است او باید خلیفه و جانشین الله باشد. چون در هستی غیر از انسان مخلوقات دیگری هم که دارای کرامت و فضیلتباشند وجود دارند، ولی هیچ کدام به عنوان جانشین خدا محسوب نمی شوند.

همچنین اینکه فکر کنیم انسان از همه مخلوقاتی که خدا آفریده دارای کرامت بالاتری است و به همین دلیل او خلیفه خداست ، باید عرض کنم قرآن کریم مخالف این نظر را دارد.

 

 

 

 

 

" وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً " 4

( و ما همواره فرزندان آدم را به راستی گرامی داشتیم. و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب ها) حمل کردیم. و از پاکیزه ها به ایشان روزی دادیم. و آنها را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم بر تری دادیم( آن هم) برتری (ویژه)ای.)

همانگونه که می بینیم این "  لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ " را بر همه مخلوقات برتری نداده بلکه فرموده " وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً "

پس بنا بر این در بین مخلوقات الله غیر از انسان مخلوقات دیگری هم هستند که انسان در کرامت بر آنها برتری ندارد، حال اگر بگوییم انسان به دلیل داشتن کرامت بیشتر خلیفه الله است، باید بپذیریم آنها هم به دلیل داشتن کرامت خلیفه الله هستند.

و سؤال فرشتگان هم ناشی از کرامت و فضیلت این موجود یعنی آدمی نبود بلکه ناشی از خونریزی و فساد او بود که سبب چنین سؤالی شد. بنا بر این هیچ ارتباطی به کرامت آدمی نداشت " قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماء"

در ادامه از تفسیر تسنیم حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی چنین می آورد.

" افزون بر این اوّلاً ظاهر جمله " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " این است که متکلّم برای خود خلیفه تعیین می کند ، نه برای دیگران ، و ثانیاً ، جریان سجده برای خلیفه نیز نشان می دهد که او خلیفه خداست، نه خلیفه شخص دیگر ، ثالثاً ، نسل های فراوانی یکی پس از دیگری آمدند و هر کدام جانشین دیگری بود و آفریدگار همه آنها خدای سبحان بود ، ولی هنگام آفریدن هیچ یک ، فرشتگان را در جریان آفرینش نسل جدید قرار نداد و از آن به عنوان خلیفه یاد نکرد، وگرنه فرشتگان ، مسبوق به جعل خلافت بوده اند. و این گونه از جعل خلافت تعجّب نمی کردند.

غرض آنکه "خلافت تاریخی" فراوان بود ، لیکن هرگز خداوند از هیچ یک با عنوان "خلیفه" یاد نکرد.

پس معلوم می شود که خلافت انسان، جریان تاریخی و طبیعی و اجتماعی نیست بلکه مطلبی الهی است. "

جواب:

اوّلاً: اینکه بگوییم " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " ظاهرش این است که متکلّم برای خود خلیفه تعیین می کند ، در همه جا صحیح نیست. چون ما با قراینی که هست می فهمیم این خلیفه برای متکلّم است یا دیگری. در مورد خدا ما با مراجعه به آیات قرآن کریم می فهمیم که این خلیفه خدا نیست، طبق آیه قرآنی " ِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ء " هرگز چیزی (در ذات و صفات و افعالش) همانند او نیست.

4- اسرا 70

به عبارت بهتر الله ، در همه صفات و افعال و ذات خود با همه مخلوقاتش تباین کلّی دارد بنابر این چیزی و کسی حتی یک صفتش هم مثل صفت الله نیست تا بتواند حتی در یک صفت جانشین و خلیفه خدا باشد.

ثانیاً: اگر هم قبول نداشته باشیم که صفات و افعال خدا با مخلوقاتش تباین کلی دارد ، ولی این را می دانیم که "ها" خلیفه برای مبالغه است، یعنی این جانشین ، به صورت همه جانبه است با تمام مراتب مستخلف عنه ، حتی بیشتر و بالاتر از خود مستخلف عنه ، به این صورت که اگر آدم(ع) خلیفه خدا باشد به این معنی است که او از همه جهات و در همه صفات و اسماء نگوییم بالاتر از خدا باید باشد بلکه همردیف او باید باشد ، یعنی در علم ، قدرت و... این جانشین همردیف خدا محسوب می شود. و این دارای اشکالات و ایرادات فراوانی هست که لازم به بیان نیست.

ثالثاً: اگر هم بپذیریم که ملائکه از این گفته خدای سبحان که فرمودند  " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " مستخلف عنه را خدای تبارک و تعالی فهمیده باشند، پس چرا گفتند: " أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ " آیا در زمین کسی را قرار می دهی که در آن افساد کند، و خون ها بریزد؟ مگر نعوذ بالله خدای تبارک و تعالی فساد گر و خونریز است که جانشین او به افساد و خون ریزی بپردازد؟ یا ملائکه خدا را نشناخته اند و فکر می کردند او فساد می کند؟

الله تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید: " وَ اللَّهُ لَا یحُِبُّ الْفَسَاد"5 خدا فساد را دوست ندارد. چه برسد به اینکه فساد کند ، و در مورد ملائکه و شناخت آنها از خدا و تسبیح آنها آیاتی در قرآن داریم.

" یُسَبِّحُونَ الَّیْلَ وَ النهََّارَ لَا یَفْترُُونَ "6

(شبانه روز ، بی آنکه سستی ورزند(تنها او را) تنزیه می کنند.)

" وَ تَرَى الْمَلَئکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ  وَ قُضىِ‏َ بَیْنهَُم بِالحَْقّ‏ِ وَ قِیلَ الحَْمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِینَ "7

( و فرشتگان را می بینی که پیرامون عرش در گردشند. و با سپاس پروردگارشان او را تنزیه می کنند، و در میانشان ‌}مؤمنان{ حکم ‌به تمامی حق شده و گفته شود: "تمام سپاس برای خدا پروردگار جهانیان است.")

" الَّذِینَ یحَْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شىَ‏ْءٍ رَّحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُواْ وَ اتَّبَعُواْ سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الجَْحِیمِ "8

( کسانی که عرش را حمل می کنند، و نیز آنها را که پیرامون آنند با سپاس پروردگارشان}او را{ تسبیح می گویند ، و به او ایمان می آورند، و برای کسانی که گرویده اند استغفار می کنند " و گویند": پروردگارمان، تو در علم و رحمت بر هر چیز احاطه داری ، پس برای کسانی که به سویت باز گشته و راه تو را دنبال کرده اند پوشش بنه،و آنها را از عذاب آتش شعله ور نگهدار

5-بقره:205               6-انبیاء:20                     7-زمر:75                   8-غافر:7

" فَإِنِ اسْتَکْبرَُواْ فَالَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِالَّیْلِ وَ النهََّارِ وَ هُمْ لَا یَسَْمُونَ "9

(پس اگر کبر ورزیدند، کسانی که نزد پروردگارشانند برایش شبانه روز تسبیح می گویند، حال آنکه رنجور و خسته نمی شوند.)

" تَکاَدُ السَّمَوَتُ یَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ  وَ الْمَلَئکَةُ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فىِ الْأَرْضِ  أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ "10

(چیزی نمانده بود که آسمان ها از فرازشان بشکافد. و فرشتگان با سپاس پروردگارشان او را تسبیح می گویند، و برای کسانی که در زمین هستند بسی استغفار می کنند.آگاه باش همانا خداست که بسی پوشنده ی رحمتگر بر ویژگان است.)

آری ملائکه خدا را تسبیح می کنند و او را از هر عیبی به دور می دانند از جمله فساد، پس اینکه بگوییم ملائکه از این خلیفه مستخلف عنه را خدا دانسته دارای اشکالات و ایرادات فراوانی هست.

 رابعاً: خدا هم در جواب ملائکه بعد و جنبه افسادگری و خون ریزی این جانشین را رد نکرد و به آنها نفرمود که شما اشتباه می کنید، چون این جانشین فساد و خون ریزی نمی کند تا فهمیده شود که خلیفه و جانشین خودش است ، بلکه فرمود: " إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏" من چیزی را می دانم که شما نمی دانید. یعنی آن بعد علم ملائکه به این جانشین را رد نکرد بلکه آن بعد و جنبه عدم علم ملائکه به این جانشین را مورد اشاره قرار داد. خدا نفرمود: " إِنِّی أَعْلَمُ ما تَعْلَمُون‏" بلکه به " ما لا تَعْلَمُون" تاکید کرد و به آن جنبه این جانشین اشاره نمود که ملائکه کاملاً از آن نا آگاه و به آن علم نداشتند. به عبارت ساده تر خدا خواست به ملائکه بفهماند اگر چه این مخلوق را به جای همان انسانهای گذشته که در زمین به فساد و خونریزی می پرداختند قرار دادم ولی این مخلوق دارای بعد و جنبه مثبت هم دارد که شما ملائکه از آن کاملاً بی اطلاع و نا آگاهید. در مورد سجده ملائکه هم، باید عرض شود این سجده برای خدا به خاطر انباء این اسماء به وسیله آدم(ع) به ملائکه بوده، نه اینکه آدم مسجود ملائکه باشد، که بحث در این مورد به مقاله دیگری مورد نیاز است.

و در جواب اینکه چرا خدا قبل از حضرت آدم(ع) نسل های فراوانی یکی پس از دیگری خلق کرده ولی در آفرینش هیچ کدام ملائکه را در جریان نگذاشته و فقط در آدم(ع) این آفرینش را با آنها در میان گذاشته، باید عرض شود چون نسل های قبل از آدم(ع) که پس از نابودی نسل قبلی نسل جدیدی خلق می شد، این نسل جدید هیچ امتیاز خاصی به نسل قبلی نداشت یعنی یک نوع تکرار در خلقت بود با همان خصوصیات نسل قبل که فساد و خونریزی از آن جمله بود. ولی در این مخلوق و جانشینی که خدا می خواست خلق  کرده و به جای نسل قبلی قرار دهد یک جنبه مثبت دیگری هم در نظر گرفته که همان جنبه معنوی و ملکوتی این خلیفه است، و به همین خاطر هم ملائکه را در جریان این خلقت قرار داد.

9-فصلت:38                                                        10-شوری5

در ادامه اشاره ای هم داشته باشیم به مقاله ای از فقیه ارجمند حضرت آیت الله کاظم قاضی زاده با نام " انسان خلیفه الله یا جانشین پیشینیان؟؟ " آقای قاضی زاده در قسمتی از مقاله خود آورده اند " اگر خلافت به معناى جانشینى انسانهایى نسبت به انسانهاى دیگر باشد، این خلافت نکته اى در یاد کرد او نیست و اهمیتى ندارد که بر آن تأکید شود. همین نکته بود که ملائکه را به اعتراض واداشت که ما اهل تسبیح و تقدیس هستیم، چرا دیگران را خلیفه خود مى گردانید؟

جواب:

اینکه گفته شود اگر خلافت به معنی جانشینی انسانهایی نسبت به انسانهای دیگر باشد، نکته ای در یاد کرد او نیست و اهمیتی ندارد که بر آن تاکید شود، بخشی از جواب به این مطلب را در آخرین جوابی که به مقاله آقای کوشا در جواب صاحب تفسیر تسنیم، آوردیم. حال چند جواب دیگری هم بر این مطلب ارائه می شود.

اوّلاً: یکی از مسائل هدایتی و اخلاقی این آیه این است که اگر مسئله و ابهامی و پرسشی در کسی در موردی پیدا شد مجاز است بپرسد، هر چند طرف پرسش ،خدا باشد. و این آیه را می توان یکی از مصادیق آزادی بیان دانست، منتهی آزادی بیان و پرسش برای رفع ابهام.

ثانیاً: خدا هم در جواب به سؤال آنها از در قهر و غضب وارد نشد و حتی نفرمود که من خدا هستم و شما حق ندارید چنین سؤالی نمائید. این می تواند یک درسی برای بزرگان ما باشد در برخورد با سؤال و پرسش افراد.

ثالثاً: خدای متعال در جواب به سؤال و ابهام ملائکه هم جواب لفظی داد و هم جواب عملی، در جواب لفظی فرمودند: " إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون" و در جواب عملی به این سؤال در قرآن کریم آمده " یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِم‏" و این برای کسانی که در امور تربیتی و آموزشی هستند می تواند یک درسی باشد. و مزایای دیگری هم دارد که به همین ها بسنده می نماییم.

در جواب آن قسمت که آورده اند "همین نکته بود که ملائکه را به اعتراض واداشت" باید عرض شود، این به نظر صحیح نمی آید، چون اعتراض به فعل خدا به نوعی گناه محسوب می شود آن هم اگر از ملائکه صادر شود. و آیاتی در قرآن کریم داریم که ملائکه را معصوم می دانند.

" یخََافُونَ رَبهَُّم مِّن فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُون‏"11

( از پروردگار شان که فوق آنهاست ، می هراسند، و آنچه را مامورند انجام می دهند.)

" مَلَئکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ "12

( فرشتگان خشن و سختگیرند، آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمی کنند، و آنچه را که مامور می شوند انجام می دهند.) بنا بر این نمی توان پذیرفت که ملائکه اعتراض کردند بلکه باید گفت که ملائکه فقط برای رفع ابهام خود سؤالی از حضرت حق نمودند. گویا فکر کردند که نکند این جانشین هم مثل نسلهای گذشته که بعد از انقراض، نسل دیگری جانشین نسل قبل می شد باشد، و خواستند از خدا بپرسند که آیا باز هم مثل قبل می خواهی کسانی را بیافرینی و جانشین

 11-نحل:50                                12-تحریم:6                      

دهی که فساد و خون ریزی می نمایند یا یک جانشین بهتری به جای آنها می خواهی قرار دهی، اگر چنین هدفی داری ما که تو را تسبیح و تقدیس می نماییم به جای نسل گذشته قرار بده.

شاید پرسیده شود مگر ملائکه می تواند جانشین انسان ها شوند؟ باید بگویم اگر چه در عمل در هستی چنین اتفاقی نیافتاده ولی احتمال آن رد نشده.

" وَ لَوْ نَشَاءُ لجََعَلْنَا مِنکمُ مَّلَئکَةً فىِ الْأَرْضِ یخَْلُفُون‏"13

(و اگر بخواهیم قطعاً به جاى شما فرشتگانى که در [روى‏] زمین جانشین [شما] گردند قرار دهیم.)

بنا بر این کسانی که می گویند ملائکه از خدا خواستد که آن ها را جانشین خودش نماید، هیچ شاهد قرآنی ندارد و اشکالات فراوانی هم دارد که اشاره شد ولی جانشین شدن ملائکه به جای انسان ها

شاهد قرآنی دارد و ملائکه هم به این دلیل از خدا در خواست نمودند که به جای انسان های قبلی آن ها را جانشین قرار دهد.

در ادامه برای اینکه بدانیم از این آیه هر گز استفاده نمی شود که مستخلف عنه خداست به این مطلب می پردازیم که این خلیفه در زمین فساد خواهد کرد و خون ریز خواهد بود؟ در جواب می توان به چند گزینه اشاره نمود.

الف: خداوند آن ها را از این موضوع آگاه نموده بود.

ب: آنها از طبیعت و سرشت این موجود که از خاک است چنین فهمیدند که این مخلوق به فساد و خون ریزی خواه پرداخت.

ج: از نسل های قبل از آدم(ع) که چنین بودند و از کلمه خلیفة که مستخلف عنه را همان نسل های قبل دانستد.

جواب الف که نمی تواند صحیح باشد چون در این مورد قبلاً در مورد خصوصیات این خلیفه خدا آنها را آگاه نساخته بود چون اگر خدا آگاه ساخته بود همه جوانب این خلیفه را به آنها می فرمود و آنها را آگاه می ساخت نه اینکه علم و آگاهی ناقص بیاموزد.

جواب ب هم نمی تواند درست باشد زیرا خاک خصوصیات خاصی در آن نیست که موجود خلق شده از آن دارای صفت فساد و خونریزی باشد، چون همه خلقت هایی که منشاء آنها همین خاک است دارای خصوصیات مختلف هستند، از حیوانات رام می توان نام برد تا حیوانات وحشی، و اگر هم در خاک چنین خصوصیتی باشد این خصوصیت را باید خدا به ملائکه گفته باشد و ملائکه بدون تعلیم خدا آن را نمی دانند و نمی توانند بدانند " َ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا" و اگر خدا به ملائکه آموخته چرا همه خصوصیات موجودی را که منشاء آن خاک است به آنها نیاموخته و یک بعد آن را تعلیم داده و در آیه هم نیامده که فساد این موجود را خدا به ملائکه آگاهی داد. جواب درست همان ج می تواند باشد که ملائکه چون همه نسل های قبل از آدم را دیده بودند و به فساد و خون ریزی آن ها آگاهی داشتند به خدا عرض کردند: " أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک‏"14        والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

13-زخرف:60                  14-بقره

نتیجه گیری:

ما در این مقاله با دلیل های قرآنی ثابت نمودیم که مستخلف عنه در آیه 30 سوره بقره فقط نسل های قبل از حضرت آدم(ع) بود و هر گز نمی تواند خدای تبارک و تعالی باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 



درس خارج امامت (از نظر قرآن و سنّت قطعیّه)

بدینوسیله به اطلاع محققین و طلاب و دانشجویان علاقمند به مباحث امامت می رساند، سلسله مباحث خارج امامت هر جمعه از ساعت 11 تا 1 بعد از ظهر برگزار می گردد، کسانیکه مایل به شرکت در این جلسات هستند در خواست خود را به همراه ذکر تحصیلات به ایمیل kazem.nedai@gmail.com  ارسال نمایند، پس از بررسی، آدرس محل تشکیل جلسات به اطلاع آنها خواهد رسید.  



((خلود در جهنم از نگاه قرآنی))

 

چکیده:

در این مقاله بحث خلود در جهنم را مورد بررسی قرار داده و ثابت نموده ایم که خلود به معنی جاودانه بودن در جهنم نیست.

مقدمه:

مسئله خلود یکی از مسائل دقیق تفسیری و کلامی است و مورد توجه مفسرین و متکلّمین و حتی عرفا نیز بوده و هست و ریشه این بحث هم می توان گفت از متون دینی است و هر متفکری را به نوعی مشغول نموده ، اینکه خلود به چه معنی است؟ اگر خلود به معنی جاودانه بودن است، تصور جاودانه ماندن در آتش جهنم چگونه قابل قبول و درک خواهد بود؟  و  عدالت خدا و مسئله خلود در آتش چگونه قابل جمع است و امثال این مسائل که در این مقاله مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

کلید واژه: خلود-جهنم-بهشت-عدالت-ظلم-رحمت

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

واژه خلود

در کتاب قاموس قرآن نوشته سید علی اکبرقرشی در مورد این واژه چنین آمده:

خلد

: (بضمّ اوّل) همیشه بودن. مکث طویل. همچنین است خلود. راغب گوید: خود آنست که شى‏ء از عروض فساد بدور بوده و در یک حالت باقى ماند و نیز هر آنچه تغییر و فساد دیر عارضش شود عرب آنرا با خلود توصیف میکند و بسنگهائى که دیک را روى آن میگذارند خوالد گویند نه براى همیشه بودن بلکه براى مکث طویل و زیاد پایدار بودن. معنى دوّم را اقرب الموارد عینا از کلیّات ابو البقا نقل کرده است و نیز گفته بآنکه با کثرت سنّ جوان مانده گویند: «خلد خلودا».

طبرسى ذیل آیه 25 بقره فرموده:

 «الخلود هو الدوام ...» در قاموس گفته: خلد و خلود بمعنى دوام و بقا است و نیز در باره جوان ماندن و سنگهاى دیک که گفته شد خلود را نقل کرده است. اقرب الموارد نیز قدم بقدم در پى قاموس است.

کشّاف ذیل آیه 25 بقره گفته:

 «الخلد: الثبات الدائم و البقاء اللازم الذى لا ینقطع» در جوامع الجامع عین عبارت کشّاف را آورده است 1

همانگونه که می بینیم برای خلود دو معنی وجود دارد، یکی به معنی همیشه بودن و دیگری مکث طولانی است. آنچه مورد بحث بحث است خلود در جهنم است که این به چه معنی است؟ آیا این خلود در جهنم به معنی همیشه و جاودان بودن در آتش جهنّم است؟ یا به معنی ماندن و مکث طولانی مدّت در جهنّم می باشد؟

در مورد خلود در جهنّم نظرات مختلفی وجود دارد که به صورت اجمال به بعضی از آنها اشاره می کنیم.

 

1-    کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی جاودانه و همیشه بودن در آن است

2-    کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی مکث و ماندن طولانی مدّت در آن است

3-    کسانی که مثل محی الدّین عربی قائل به تبدیل عذاب به عذب هستند. به این معنی که اهل دوزخ بعد از مدّتها که در آن می مانند به آن عادت کرده و شکنجه های آنجا برایش عذب(گوارا) خواهد بود.

4-    کسانی مثل ملا صدرا قائل به خلود نوعی باشند نه شخصی. به این معنی که نوع انسان کافر در جهنّم می ماند ولی اشخاص عوض می شوند. کفاری که وارد جهنّم می شوند مدّت معیّن در آنجا می مانند و بعد جای خود را به کفّار دیگر می دهند و بقای نوع انسان در جهنّم ابدی خواهد بود.

نظرات گروه سوّم و چهارم مورد بحث ما نیست و با آیات قرآنی و روایات سازگاری ندارد. آنچه مورد بحث ماست همان نظر گروه اوّل و دوّم می باشد.

دلائل گروه اوّل:( کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی جاودانه و همیشه بودن در آن است)

دلیل اوّل:قرآن کریم

یکی از مهم ترین دلیل گروه اوّل بعضی از آیات قرآن هستند که تعداد آنها بیش از سی آیه هست که به بعضی از آنها اشاره می نمائیم.

وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون‏2

( کسانی که کفر ورزیدند و یا نشانه های ما را تکذیب کردند، اینانند همراهان آتش، ایشان در آن ماندگارند)

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئکَ عَلَیهِْمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَئکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِین‏3

خَلِدِینَ فِیهَا  لَا یخَُفَّفُ عَنهُْمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ یُنظَرُون‏4

(بی گمان کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر آنان است.

حال آنکه در آن "لعنت" جاودانه اند، نه عذابشان کاسته گردد، و نه ایشان مهلت یابند)

وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَلِدًا فِیهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُّهِین‏5

( و هر کس خدا و پیامبرش را نا فرمانی کند، و از حدود مقرّر او تجاوز نماید. وی را به آتشی داخل کند که در آن خالد خواهد بود و برای او عذابی اهانت بار است)

یُرِیدُونَ أَن یخَْرُجُواْ مِنَ النَّارِ وَ مَا هُم بخَِرِجِینَ مِنهَْا  وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیم‏6

(می خواهند که از آتش بیرون آیند، در حالی که از آن بیرون آمدنی نیستند، و برای آنان عذابی پایدار است)

دلیل دوّم: روایات

دلیل دیگر این گروه روایات متعددی است که به نظر آنها نص است در اینکه جهنّم دائمی و جاودان است و ما به بعضی از آن روایات اشاره ای می نمائیم.

   امام صادق(ع) فرمودند:

 

إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو خُلِّدُوا فیها أَن یَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو بَقُوا فیها أَن یُطیعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ) قالَ: عَلى نیَّتِهِ؛7

(جهنمیان از این رو در آتش جاویدانند که در دنیا نیّتشان این بود که چنانچه تا ابد زنده بمانند تا ابد خدا را نافرمانى کنند و بهشتیان نیز از این‏رو در بهشت جاویدانند که در دنیا بر این نیت بودند که اگر براى همیشه ماندگار باشند براى همیشه خدا را فرمان برند. پس، جاودانگى هر دو گروه به سبب نیتهایشان است. آن‏گاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: «بگو هر کس طبق نیت خود عمل مى‏کند»)

یکی از علمای یهودی با زبان اعتراض به پیامبر(ص) گفت: "فان کان ربّک لا یظلم، فکیف یخلّد النّار ابدالابدین من لم یعصه الاّ ایّاماً معدودة؟"

(اگر پروردگار تو ظلم نمی کند، چگونه کسی را که چند روزی معصیت او را نموده به طور ابد در آتش مخلّد می کند؟)

پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند:"یخلّد علی نیّته فمن علم الله نیّته انّه لو بقی فی الدنیا الی انقضائها کان یعص الله عزّوجل خلّده فی ناره علی نیّته"8

(او را بر اساس نیّتش عذاب می کند، کسی را که خدا می داند نیّت او این است اگر تا همیشه در دنیا بماند خدای عزوجل را معصیت می کند، خدا هم بر اساس نیّتش او را مخلّد در آتش می کند)

امام کاظم(ع) فرمودند:

 لَا یُخَلِّدُ اللَّهُ فِی النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْک9

(خدا به غیر از اهل کفر و منکرین و گمراهان و مشرکین را مخلّد در آتش نمی کند)

امام رضا(ع) به مامون نوشتند:

إِنَّ اللَّهَ لَا یُدْخِلُ النَّارَ مُؤْمِناً وَ قَدْ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ وَ لَا یُخْرِجُ مِنَ النَّارِ کَافِراً وَ قَدْ أَوْعَدَهُ النَّارَ وَ الْخُلُودَ فِیهَا10

(خدا مومنی را که وعده بهشت به او داده وارد آتش جهنم نمی کند و کافری را که به او وعده آتش جهنم و خلود در آن را داده از جهنم خارج نمی کند)

یکی از یاران امام به نام حمران به ابی عبدالله گفت: شنیده ام که روزی درهای جهنّم باز خواهد شد. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: " لا والله انّه الخلود"

سپس حمران برای این ادعای خود به آیه 107 سوره هود استشهاد نمود" خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ  إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِید"

امام(ع) فرمودند:"هذه فی الّذین یخرجون من النآر" 11

(این آیه در مورد مؤمنان گناهکاری است که روزی از آتش جهنّم خارج خواهند شد)

و دلیل سوّم این گروه را می توان ادعای اجماع دانست.

حال، دلائل کسانی را که عذاب جهنّم را برای عدّه ای همیشگی و جاوید می دانند را دیدیم و می توان گفت بیشتر علماء امامیه در این زمره واقع شده اند، در مقابل گروهی هم هستند که آتش جهنّم را حتی برای کافران و مشرکان هم دائمی و جاوید فلسفی نمی دانند بلکه آنرا غیر جاوید می دانند. از جمله آنها در این عصر می توان، فقیه قرآنی مرحوم حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی را نام برد. ما هم در ادامه مقاله به نقد نظر گروه اوّل و اثبات نظر گروه مخالف که استادناالاعظم حضرت علّامه صادقی تهرانی(ره) در این گروه قرار دارند، خواهیم پرداخت.

دلائل ما:

1-    واژه خلود:

همانگونه که دیدیم خلود که از"خلد" به ضمّ اوّل به دو معنی آمده یکی به معنی "همیشه بودن" و دیگری به معنی"مکث" طویل" می باشد و کسانی که این واژه خلود را به معنی"همیشه بودن" گرفته اند و همه آیات و روایات را اینگونه معنی می کنند برای این کار خود هیچ دلیلی ندارند. پس حداقل می توان چنین عنوان نمود که به طو قطع و یقین نمی توان ادّعا کرد که در آیات قرآن و احادیث خلود به معنی"همیشه بودن" می باشد. چون احتمال هم دارد در آیاتی که راجع به جهنّم است،خلود به معنی"مکث طویل" باشد.

2-    بعضی از آیات جهنّم را جاوید نمی داند

لَّبِثِینَ فِیهَا أَحْقَابًا12

(روزگارانی در آن درنگ کنند)

از این آیه می شود فهمید که درنگ و ماندن در جهنّم به صورت جاوید و همیشگی نیست. احقاب که مفرد آن "حقب" می  باشد، سؤال این است که "حقب" زمانی طولانی ولی محدود را می گویند و یا زمان نامحدود را؟ به هر طریق از دو حال خارج نیست. اگر "حقب" را به معنی زمانی طولانی محدود بدانیم، جمع آن می شود "احقاب" که باز هم زمانی طولانی تر ولی محدود خواهد بود نه زمانی نا محدود. زیرا زمان های محدود که با هم جمع شوند مجموع آنها زمانی است محدود نه نامحدود. و اگر هم بگوئیم "حقب" زمان نامحدود است، نا محدود که جمع بسته نمی شود تا تبدیل به "احقاب" شود. بنا بر این "حقب" به زمانی طولانی و محدود گفته می شود و جمع آن هم باز زمانی است طولانی ولی محدود.

آیه هم در قرآن داریم که مشخص می کند "حقب" زمانی است طولانی ولی محدود" وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبا"13

( و چون موسی به آن جوان خود گفت: از این جا دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم یا زمان هایی سیر کنم)

خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرید14

( تا آسمان ها و زمین برجاست در آن (آتش)  ماندگارند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بی گمان پروردگارت همان را که بخواهد، بی چون انجام دهنده است)

در آیه فوق کاملاً مشخص است که این"خلود" به صورت زمان نامحدود نیست، بلکه تا زمانی است که آسمان ها و زمین پا بر جا هستند و طبق آیات مختلف آسمانها و زمین زمانی بر چیده خواهند شد.

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون‏15

( آیا در خودشان اندیشه نکرده اند؟ که خدا آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است،جز به حق و برای سر رسیدی معیّن نیافرید؟ و بی گمان بسیاری از مردمان به لقای پروردگارشان سخت کافرند.

ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُون‏16

( ما آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است،جز به حقّ و تا زمانی معیّن نیافریدیم. و آنان که کافر شدند، از آنچه هشدار داده شده اند رویگردانند.)

یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلینَ17

( روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه ی نامه ها-طومار وار در هم می پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم،دوباره آن را باز می گردانیم. حال آنکه این وعده ای است بر عهده ی ما که بی گمان انجام دهنده آن بوده ایم.)

إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا

فَکاَنَتْ هَبَاءً مُّنبَثًّا 18

( چون زمین با تکان و اضطراب سختی لرزانده شود)

( و کوه ها به گونه ای دهشت آور خرد گردند)

( پس غباری پراکنده شوند)

وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَ السَّمَوَتُ مَطْوِیَّتُ  بِیَمِینِهِ  سُبْحَنَهُ وَ تَعَلىَ‏ عَمَّا یُشْرِکُون‏19

( و خدا را آنچنان که شایسته ی قدر و منزلتش می باشد قدر ندانستند. حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه اوست، و آسمان ها در هم پیچیده به دست توانای اوست. او منزه و برتر است از آنچه با وی شریک می گردانند)

همان گونه که در آیات مختلف مشاهده می نمائیم،زمین و آسمان عمرشان نامحدود نیست و خداوند هم تا بر پایی آسمان ها و زمین جهنمیان را عذاب خواهد کرد. پس بنابر این آتش و عذاب محدود خواهد بود.

اگر چه بعضی از علماء و بزرگان مطالبی در مورد آیه مورد بحث یعنی 107 سوره هود دارند، که در ادامه مقاله آن ها را هم آورده و به جواب و نقد آنها خواهیم پرداخت.

 آیاتی که مطابقت و هم وفق بودن جزاء و عذاب با عمل جهنمیان را بیان می نماید.

وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فىِ النَّارِ هَلْ تجُْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُون‏20

( کسانی که با بدی بیایند، در نتیجه به رو در آتش سر نگون شوند و به آنان گفته شود، آیا جز آنچه می کردید سزا داده می شوید؟)

اصْلَوْهَا فَاصْبرُِواْ أَوْ لَا تَصْبرُِواْ سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ  إِنَّمَا تجُْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُون‏21

( بسوزید در آن، پس خواه شکیبائی کنید و خواه شکیبائی نکنید یکسان است. تنها جزای شما کارهایی است که می کردید.)

یا أَیُّهَا الَّذینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون‏22

( هان ای کسانی که کافر شدید امروز عذر نیاورید، تنها همان را که عمل می کرده اید کیفر می یابید)

وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون‏23

( و جز آنچه می کردید جزا نمی یابید)

فَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏24

( پس به سزای آنچه به دست می آوردند باید کم بخندند و بسیار گریه کنند)

سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏25

(هنگامی که سوی آنان باز گشتید، بزودی برایتان به خدا سوگند یاد می کنند تا از ایشان در گذرید پس از آنان روی برتابید که آنان بی گمان پلیدند، و به سزای آنچه به دست می آورده اند پناهگاهشان دوزخ است.)

جَزَاءً وِفَاقًا26

(کیفری است مناسب)

همان گونه که در آیات فوق آمده جزاء و عذاب جهنمیان به خاطر عمل بد آنها در دنیا و به خاطر آنچه در این دنیا اعمال بدی را کسب کرده اند، می باشد و این جزاء هم باید مطابقت و وفق داشته باشد با عمل، حال سؤال این است عمل کفار و یا گناه کاران محدود بوده یا نا محدود؟ اگر محدود بود جزاء نامحدود چگونه با عمل محدود وفاق دارد؟

3-    روایات

در ابتدای مقاله روایاتی را آوردیم که ظاهرا به نفع گروه اول بود و اینک به بررسی آنها می پردازیم.

   امام صادق(ع) فرمودند:

 

إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو خُلِّدُوا فیها أَن یَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو بَقُوا فیها أَن یُطیعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ) قالَ: عَلى نیَّتِهِ

جواب: اشکالی که به این روایت وارد است این است که اوّلاً خود نیّت به معصیت که جزاء و عذاب ندارد، اگر چه نیت به ثواب را خدا از فضل و کرم خود پاداش و ثواب می دهد. ثانیاً از کجا می توان گفت که هر کافری اگر همیشه در دنیا بماند گناه و معصیت می کند؟ زیرا بعضی از کفار هم بوده اند که برگشته و مؤمن شدند. و اگر هم گفته شود چون خدا می داند اگر فلان کافر تا ابد در دنیا بماند معصیت خواهد نمود و به همین خاطر هم او را به صورت نا محدود عذاب می کند، جواب این است که خداوند به این علم خود کسی را عذاب نمی کند خداوند تا عملی صورت نپذیرفته کسی را مجازات نمی کند. ثالثاً آیات متعددی در قرآن داریم که می گوید به خاطر عملتان است که شما را مجازات می نمایم. و اشکالات دیگری هم این حدیث و احادیث مثل این دارد که به همین مقدار بسنده می نمایم.

امام رضا(ع) به مامون نوشتند:

إِنَّ اللَّهَ لَا یُدْخِلُ النَّارَ مُؤْمِناً وَ قَدْ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ وَ لَا یُخْرِجُ مِنَ النَّارِ کَافِراً وَ قَدْ أَوْعَدَهُ النَّارَ وَ الْخُلُودَ فِیهَا

(خدا مومنی را که وعده بهشت به او داده وارد آتش جهنم نمی کند و کافری را که به او وعده آتش جهنم و خلود در آن را داده از جهنم خارج نمی کند)

یکی از یاران امام به نام حمران به ابی عبدالله گفت: شنیده ام که روزی درهای جهنّم باز خواهد شد. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: " لا والله انّه الخلود"

سپس حمران برای این ادعای خود به آیه 107 سوره هود استشهاد نمود" خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ  إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِید"

امام(ع) فرمودند:"هذه فی الّذین یخرجون من النآر"

(این آیه در مورد مؤمنان گناهکاری است که روزی از آتش جهنّم خارج خواهند شد)

جواب: اشکالی که به این حدیث گرفته می شود این است که با مراجعه به ایات قبل کاملاً مشخص می شود که آیه 107 سوره هود در مورد مشرکین است. به آیه 101 این سوره دقت نمائید " وَ مَا ظَلَمْنَهُمْ وَ لَکِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ  فَمَا أَغْنَتْ عَنهُْمْ ءَالِهَتهُُمُ الَّتىِ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْءٍ لَّمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ  وَ مَا زَادُوهُمْ غَیرَْ تَتْبِیب‏"

این " فَمَا أَغْنَتْ عَنهُْمْ ءَالِهَتهُُمُ الَّتىِ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْء" چه کسانی هستند؟ چه کسانی الهه هایی را به جای خدای حقیقی می خوانند؟ مشرکین و یا مؤمنین و در ادامه در آیه 107 در مورد عذاب همین اشخاص است و نه مؤمنان.

مطب بعدی اینکه به هر حال طبق این آیه "خلود" می تواند زمان محدود ولی بسیار بسیار طولانی باشد " خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ " یعنی چه این حدیث را نپذیریم که به نظر ما با آیه قرآن و با سیاق آیات قبل موافق نبود بلکه مخاف بود و چه بپذیریم باز هم حرف ما ثابت است زیرا قرآن به مکث و ماندن طولانی مدّت در آتش دوزخ از کلمه "خالدین" استفاده نموده و اینکه آنها چه کسانی هستد بین سیاق قرآن و حدیث اختلاف است.

و احادیثی هم که از واژه خلود استفاده نموده، به نظر ما خلود به معنی ماندن و مکث طولانی مدّت است.

4- احادیثی که جهنّم را محدود می داند.

أخرج البراز و ابن مردویة و الدیلمی عن ابن عمر عن النبی (ص) قال: و اللّه لا یخرج من النار أحد حتى یمکث فیها أحقابا، و الحقب بضع و ثمانون سنة کل سنة ثلاثمائة و ستون یوما، و الیوم ألف سنة مما تعدون

أخرج ابن مردویة عن عبادة بن الصامت قال: قال رسول اللّه (ص): الحقب أربعون سنة.27

روی عن الصادق (ع) قال: الأحقاب ثمانیة أحقاب و الحقب ثمانون سنة و السنة ثلاثمائة و ستون یوما و الیوم کألف سنة مما تعدون» 28

همان گونه که در احادیث فوق آمده "حقب" یک مدّت زمان محدودی است و این روایات هم با آیات قرآن سازگاری بیشتری دارد.

در ادامه مقاله به نظر چند تن از بزرگواران و مفسران می پردازیم.

نظر مرحوم علّامه طباطبایی:

آن مرحوم در تفسیر شریف المیزان در ادامه تفسیر سوره هود آیه 107 در دفاع از خلود دائمی و همیشگی در دوزخ چنین آورده اند:

"  [دو اشکال که در تحدید خلود جهنم و بهشت به دوام آسمانها و زمین در آیه" خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ" به نظر مى‏رسد و جواب آن‏]

و بنا بر این، از دو جهت در آیه مورد بحث اشکال مى‏شود: یکى اینکه خلود دائمى در بهشت و دوزخ را محدود کرده به دوام آسمانها و زمین با اینکه آسمانها و زمین دائمى نیستند.

دوم اینکه خالد را که ابتداى خلودش از روز قیامت شروع مى‏شود، و از آن روز دوزخى بطور دائم در دوزخ و بهشتى بطور دائم در بهشت به سر مى‏برند به چیزى تحدید کرده که ابتداى‏قیامت آخرین امد وجود آن است و آن آسمان و زمین است که ابتداى قیامت آخرین امد وجود آنها است.

 

و این اشکال از اشکال اول مشکل‏تر است، زیرا این اشکال بر کسى هم که معتقد به خلود در دوزخ و یا در بهشت و دوزخ نیست وارد است، به خلاف اشکال اول.

و پاسخى که ماده اشکال را از بین ببرد این است که خداى تعالى در کلام خود آسمانها و زمینى براى قیامت معرفى مى‏کند که غیر آسمانها و زمین دنیا است، و مى‏فرماید: " یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ"  و از اهل بهشت حکایت مى‏کند که مى‏گویند:" الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ"  و در مقام وعده به مؤمنین و توصیف ایشان مى‏فرماید:" لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ"

پس معلوم مى‏شود براى آخرت نیز آسمانها و زمینى است، هم چنان که در آن بهشت و دوزخى و براى هر یک سکنه و اهلى است، که خدا همه آنها را به این وصف توصیف کرده که نزد اویند، و فرموده" ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ"  و به حکم این آیه آسمان و زمین آخرت از بین نمى‏رود و اگر در آیه مورد بحث بقاى بهشت و دوزخ و اهل آن دو را به مدت بقاى آسمان و زمین محدود کرده از این جهت است که معناى این دو اسم از حیث آسمان و زمین بودن هیچ وقت از بین نمى‏رود، آنکه از بین مى‏رود یک نوع آسمان و زمین است و آن آسمان و زمین دنیایى است که این نظام مشهود را دارد، و اما آسمانها و زمینى که مثلا بهشت در آنها است، و به نور پروردگار روشن مى‏شود به هیچ وجه از بین نمى‏رود، و خلاصه جهان همواره آسمانها و زمینى دارد. چیزى که هست در آخرت نظام دنیائیش را از دست مى‏دهد، و با این وضع دیگر هیچ اشکالى باقى نمى‏ماند. " 29

جواب: ظاهر این است که وقتی خدا دارد با انسان صحبت می کند و از آسمان و زمین سخن می گوید باید همین آسمان و زمین باشد و نه آسمان و زمین قیامت. و اگر هم آسمان و زمین مربوط به قیامت بوده باید مشخص می نمود. فرض کنید کنید مدیر مدرسه ای وارد یک کلاسی می شود و به دانش آموزان می گوید قرار است "کلاس" را تعمیر کنیم. ظاهر کلام کدام "کلاس" است که باید تعمیر شود. همان کلاسی که دانش آموزان در آن هستند و با آن آشنا هستند. اگر مدیر کلاس دیگری غیر از این کلاس را در نظرش بوده که تعمیر شود باید دقیق می گفت. پس قرآن اگر اینگونه باشد چگونه حجت بالغه و رسا است" قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة"30

نظر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(حفظه الله):

مفسّر عالیقدر قرآن آقای جوادی آملی در دفاع از خلود جاودانه و همیشگی در جهنّم در تفسیر تسنیم جلد دوّم ،چنین آورده:

" قسمت مهم آشکار درباره خلود در جهنم است که چرا انسانى که زمانى کوتاه در دنیا عصیان کرده، براى همیشه در جهنم مى سوزد و این کار چگونه با عدل خدا سازگار است.

پاسخ این است که گرچه دوزخیان به دلیل عمر محدود خود مدت کوتاهى معصیت کرده اند و به همین دلیل گناهان آنها نیز محدود است، لیکن نیت آنها این بوده که اگر همیشه در دنیا باشند نیز، از عصیان دست برندارند.

و مراد از نیت در مبحث خلود، قصد و اراده نیست تا اشکال شود که خداوند به مجرد نیت گناه کسى را عذاب نمى کند، بلکه این نیت به معناى اعتقاد و شاکله اى است که انسان بر اساس آن عمل مى کند: (قل کل یعمل على شاکلته).31 پس محور کیفر یا پاداش ابدى، عقیده و جهان بینى انسان است، نه عمل اعضا و جوارح او و چون عقیده راسخ، موجودى است مجرد و ثابت ثمره آن دایمى است."

جواب: در پاسخ به این مطلب حضرت آیت الله جوادی آملی باید بگوییم، اوّلاً ما قبول نداریم که عقیده راسخ موجودی است مجرد و غیر از خدا چیزی مجرّد نیست.و بالفرض هم قبول کنیم که عقیده مجرّد باشد، باید به این پرسش جواب داد که آیا این تجرّد در عقیده در ذات عقیده هست و یا اینکه خدا این تجرّد و مجرّد بودن را به عقیده داده؟

بنابراین براى کافر بر اثر کفر که از بزرگترین گناهان کبیره است، پیوسته گناه ثبت مى شود و گناه عملى کافر هم به گناهان اعتقادى او افزوده مى شود. در مقابل، براى مومن بر اثر عقیده توحیدیش دائما ثواب نوشته مى شود و اعمال نیک او بر آن ثوابها افزوده مى شود وگرنه براى گناهان عملى خود مجازات مى شود و سپس به بهشت مى رود.

کسى که بر اثر بینش انحرافى به پیامبر خدا مى گوید: (سواء علینا اوعظت لم لم تکن من الواعظین)32 اگر تا ابد هم در دنیا باشد با این عقیده و جهان بینى شنیع زندگى خواهد کرد؛ تا آن جا که خداوند مى فرماید: کفر چنان در قلب آنان رسوخ کرده که با دیدن خطرهاى مرگ و فشار قبر و برزخ و سقوط در آتش جهنم، اگر باز هم به دنیا برگردد معصیت مى کنند: (ولوترى اذ وقفوا على النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المومنین)33( بل بدالهم ما کانوا یخفون من قبل ولو ردوا لعادوا لما نهواعنه)34

همان طور که قبلا اشاره شد، جان کافران مجرد و زوال ناپذیر است و کفر نیز وصف قلبى و زوال ناپذیر است و به همین دلیل تا ابد در جهنم مى سوزند؛ هم قلبشان گرفتار (نارالله الموقده)35 و هم بدنشان گرفتار (کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها)36 خواهد شد. حاصل این که، خلود براى آن امر جاودانه و مخلد است، نه براى عمل محدود جوارح. از این رو با این دلیل مى توان خلود بهشتیان را نیز ثابت کرد.

جواب: اوّلاً: ما قبول نداریم که عقیده مجرّد است، چون به غیر از ذات خدای تبارک و تعالی چیزی مجرّد نیست. بالفرض هم قبول نماییم که عقیده مجرّد می باشد، باید به این سؤال پاسخ داد که این تجرّد را چه کسی به این عقیده عطاء کرده؟ اگر عقیده ای مثل کفر مجرّد باشد این تجرّد را خدا به او داده، حال که خدا داده خدای رحمان و رحیم چرا به یک عقیده ای مثل کفر حالت تجرّد می دهد تا اگر کسی در چند سال زندگی خود در دنیا این عقیده را داشت در قیامت به صورت دائم و همیشگی و تا خدا خدایی می کنددر عذاب آنچنانی باشد، و این با رحمت خدا و عدل خدا هیچ سازگاری ندارد. با یک مثال ساده شاید بتوان بیشتر توضیح داد. فرض کنیم که سازنده و مخترعی دستگاهی ساخته و در آن دو دکمه قرار داده یکی از دکمه ها به رنگ سبز و دیگری به رنگ قرمز است. دکمه سبز را نامش را ایمان و دکمه قرمز را نامش را کفر می گذاریم. و فرض می کنیم کار این دستگاه به گونه است که اگر کسی دکه سبز را بفشارد مثلاً به صورت دائم این دستگاه او را زنده نگه می دارد و هر خوشی که او بخواهد برایش فراهم می نماید. و در مقابل هم اگر کسی از روی علم دکمه قرمز را بفشارد، دستگاه به او عمر جاودان داده و او را جلوی خود نگه داشته و دائم به سر و صورت او بکوبد. ما به چنین مخترعی نمی توانیم بگوییم که عادل است و مهربان است.

ثانیاً: فرض کنیم که کافر نیّتش این باشد که اگر همیشه در دنیا باشد، دست از گناه بر ندارد، ولی آیا نیّت به گناه هم مجازات دارد و آن هم مجازات همیشگی؟ و یا وقتی این نیّت به گناه عملی منجر شد مجازات دارد؟

ثالثاً: بعضی از کفار هم بودند که ابتدا کافر بوده و سپس از کفر به ایمان برگشته اندع پس چگونه می شود گفت هر کافری چون این صفت کفر در قلب او وجود دارد اگر به صورت همیشه هم در دنیا بماند و زندگی کند دست از عصیان نخواهد کشید؟

رابعاً: اگر هم گفته شود خدا علم دارد که مثلاً فلان کافر اگر همیشه در دنیا بماند معصیت خواهد نمود و یا در کفر خود خواهد ماند  و به همین خاطر او را همیشه و به طور دائم در جهنّم عذاب می کند، جواب این است که خدا به این علم خود کسی را مجازات نمی کند. چون اگر چنین بود هیچ پیامبری را نمی فرستاد و به همین علم خود به آینده بهشتیان و جهنمیان را مشخص می نمود ولی حکمت خدا این است که به آنچه در خارج اتفاق می افتد و عمل می شود جزاء دهد نه تنها به با ملاک علم خود.

خامساً: بعضی از آیاتی در قرآن داریم که این خلود در جهنم را برای مؤمنین هم بیان نموده، در این حالت که کفری نیست، این خلود را چگونه می توان معنی کرد.

الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَواْ لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَنُ مِنَ الْمَسّ‏ِ  ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَواْ  وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَواْ  فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَى‏ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلىَ اللَّهِ  وَ مَنْ عَادَ فَأُوْلَئکَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِیهَا خَلِدُون‏37

( کسانی که ربا می خورند بر نمی خیزند مگر مانند بر خواستن کسی که شیطان بر اثر تماس، او را دیوانه و پریشان می کند. این بدین سبب است که آنان گفتند:" داد و ستد صرفاً مانند رباست" حال آنکه خدا داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانیده است، و کارش با خداست. و کسانی که به رباخواری باز گردند، ایشان اهل آتشند، و آنان در آن مخلّدند.)

در این آیه شریفه فوق هر کس حتی کسی که مسلمان است و کافر هم نیست اگر رباخوار باشد به خلود در آتش جهنّم تهدید شده.

وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا38

( و هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است حال آن که در آن مخلّد خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است.)

و این آیه هم در مورد گناه قتل عمد مؤمن می باشد که هر کسی حتی مؤمنی هم آن را مرتکب شود تهدید به مخلّد بودن در آتش شده، و ارتباطی هم به کفار ندارد زیرا آیه قبل از آن در مورد مؤمن است " وَ مَا کاَنَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطًَا"39

یعنی اگر مؤمنی و مسلمانی مؤمن دیگر را بکشد مخلد در جهنم خواهد بود.

و ادله های زیادی در مورد اینکه جهنم دائم نیست ولی مدّت آن بسیار بسیار طولانی می باشد هست، منتها ما به همین ادله بسنده می نمائیم.

والسلام علیکم و رحمة الله

نتیجه:

ما در این مقاله ثابت نمودیم که آتش جهنم دائم و همیشه نیست بلکه زمان آن طولانی ولی محدود است حتی برای کفار و مشرکین

 منابع

1-قاموس قرآن(سید علی اکبر قرشی) ج2ص270

2-بقره:39

3-بقره:161

4-بقره:162

5-نساء:14

6-مائده:37

7-کافی ج 2ص85 ح5

8-بحارالانوار ج8 ص346

9-بحارالانوار ج8 ص351

10-بحارالانوار ج8 ص362

11-بحارالانوار ج8 ص346

12-نباء:23

13-کهف:60

14-هود:107

15-روم:8

16-احقاف:3

17-انبیاء:104

18-واقعه:4-5-6

19-زمر:67

20-نمل:90

21-طور:16

22-تحریم:7

23-صافات:39

24-توبه:82

25-توبه:95

26-نباء:26

27-الدّرالمنثور(208:6)

28-نور الثقلین(495:5ح24ص29)

29-تفسیر المیزان(ترجمه فارسی) ج11ص29

30-انعام:149

31-اسراء:84

32-شعراء:136

33-انعام:27

34-انعام:28

35-همزه:6

36-نساء:56

37-بقره:275

38-نساء:93

39-نساء:92

 

 

 

 



بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

(رحم اجاره‌ای از دیدگاه فقه قرآنی)

چکیده: ما در این مقاله به صورت استدلال بر مبنای قرآن ثابت نموده‌ایم که فقط تلقیح مصنوعی زن و شوهری که به هم محرمند حلال و سایر تلقیح های مصنوعی و رحم های اجاره‌ای حرام و مجاز نیست.

 

مقدمه:

با پیشرفت‌های بشری در هر علمی احکام جدید و مستحدثه‌ای به وجود می‌آید و بر عالمان و مجتهدین لازم می آید که در آن مورد به استنباط حکم شرعی بپردازند. یکی از این مسائل مستحدثه بحث تلقیح مصنوعی و رحم اجاره‌ای است , واین حقیر در این رساله فقهیّه به این موضوع پرداخته‌ام و در این کار مبنای فقه خود را به تبعیت از استادناالاعظم مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی صادقی تهرانی قرآن و سنّت قطعیه قرار داده‌ام و از علماء, مجتهدین و صاحبنظران محترم استدعا دارم که نقد و نظرات اصلاحی خود را در این مورد ارائه نمایند.

کلید واژه:تلقیح مصنوعی-رحم-اجاره-حرام-حلال

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برای تلقیح مصنوعی چندین حالت را می‌توان تصوّر نمود:

1- اسپرم را از شوهر بگیرند و و با سرنگ و هر وسیله پزشکی دیگری آن را به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

2- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و با سرنگ به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

3- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و در رحم همسر دیگر مرد تزریق نمایند.

4- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در آزمایشگاه بارور نموده و به نوزاد تبدیل نمایند.

5- تخمک را از همسر گرفته و به همسر دیگر(نازا) تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

6- تخمک را از زن اجنبیه گرفته و به همسر تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

7- اسپرم را از شوهر و تخمک را از زن دیگر(غیر از همسر) بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده به همسر تزریق نمایند.

8- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و به زن دیگر(غیر از همسر) تزریق نمایند.

9- اسپرم مرد اجنبی را با سرنگ به زن اجنبیه تزریق نمایند.

10- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

11- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدبل به نوزاد نمایند.

12- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به زن اجنبیه دیگری تزریق نمایند.

13- قبل از اینکه مردی بمیرد نطفه او را گرفته در آزمایشگاه نگهداری کنند و بعد از مرگش به همسرش تزریق نمایند.

14- بعد از مرگ مردی بلافاصله نطفه او را گرفته و به همسرش تزریق نمایند.

15- اسپرم حیوانی را گرفته با سرنگ به زنی تزریق نمایند.

16- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

17- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و دربیرون بارور نموده و به زن دیگری تزریق نمایند.

18- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

19- اسپرم شوهر و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همسرش تزریق نمایند.

20- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زن اجنبیه تزریق نمایند.

21- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

22- اسپرم حیوانی وتخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زنی تزریق نمایند.

23- اسپرم شوهر و تخمک همسرش را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

24- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

25- اسپرم مردی را به حیوانی تزریق نمایند.

26- اسپرم حیوانی و تخمک را از گیاهی بگیرند و بعد از باروری به زنی تزریق نمایند.

 



ادامه مطلب

در این قسمت به استفتائات فقهی و عقیدتی و فلسفی و علوم قرآنی پاسخ داده می شود .
 
برای ارسال سوالات خود می توانید از راه های زیر اقدام نمایید :
 
1- از طریق قسمت نظرات سایت سوالات خود را بفرستید
 
2- از طریق ایمیل سوالات خویش را برای ما ارسال نمایید . آدرس ایمیل :
 
 
 
 
 
« پست ثابت »
 
 
 


بسم الله الرّحمن الرّحیم

با منتقدان نماز مسافر

استاد بزرگوار ما حضرت آیت الله العظمی علامه صادقی تهرانی(ره) اوّلین فقیهی است که مبنای تمام فتاوایش را قرآن کریم و سنّة قطیّه قرار داد و فقه گویا را که فقه قرآنی است بنا نهاد ولی امیدواریم که آخرین آن نباشد و علماء و فقهای دیگری در این راه قدم گذارند. یکی از فتاوای آن مرجع فقید که مبنای قرآنی دارد نماز مسافر است، به فتوای ایشان:نماز تحت هیچ شرائطی در هیچ کجای دنیا در مسافرتهای دور و یا نزدیک شکسته نمی شود بلکه فقط در صورت خوف(ترس از زیان رسیدن به یکی از نوامیس پنچگانه جان،دین،عرض و مال)کیفیت آن تغییر می کند؛یعنی چیزی از رکعات کم نمی شود.

مبنای قرآنی این فتوا آیه 101 سوره نساء است

"وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً"

این فتوا مخالفان و منتقدانی هم چه در محافل علمی وچه بین افراد عادی داشته ، اینحقیر عمده ایرادات و ان فلتهائی را که بر این فتوا شده است را در این مقاله آورده واستدلالهای خود را در دفاع از این حکم فقهی آورده ام،امید است که مورد رضای حق تعالی بوده باشد.

حال ایراداتی که بر این فتوا است را همراه با جواب ملاحظه فرمائید.

مستشکل:این آیه در مورد نماز خوف است.

یکی از ایراداتی که بعضی ها می فرمایند این است که این آیه اصلاً ارتباطی در مورد نماز مسافر ندارد بلکه این آیه اشاره ای است در باره نماز خوف.

جواب:در جواب به این عزیزان بزرگوار می گوئیم اگر این آیه فقط و فقط در مورد نماز خوف است و هیچ ارتباطی با نماز مسافر ندارد پس چرا با "وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ" شروع شده در حالیکه به فرموده شما ارتباطی با ضرب فی الارض ندارد، در واقع این قسمت از آیه اصلاً نباید می آمد و یا حداقل این است که نیامدنش از آمدنش بهتر بود. سؤال این است که آیا قرآن که فصیح ترین کلام است، اگر این آیه در مورد نماز مسافر سکوت کرده پس چرا "وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ" آمده؟ این از فصاحت و بلاغت به دور است.

بلی اگر چه از این آیه نماز خوف هم برداشت می شود. ولی نمی توان گفت که هیچ ارتباطی با نماز مسافرندارد پس بنابراین نتیجه می گیریم که حداقل ارتباطی با نماز مسافر دارد.

همچنین اگر قبول کنیم که این آیه فقط در باره نماز خوف است و هیج ارتباطی در باره نماز مسافر ندارد پس کدام آیه قرآن است که در باره نماز مسافر هم حرفی زده باشد؟

مستشکل:نماز مسافر را از سنّت استفاده می کنیم.

بعضی از عزیزان می گویند که نماز مسافر و شکسته بودنش را از سنّت استفاده می کنیم نه از قرآن.

جواب:از این عزیزان می پرسیم آیا سنّت، حکم الله را که در قرآن آمده می تواند تغییر دهد از آیات مختلف قرآن استفاده می شود که کسی نمی تواند حکم خدا را تغییر و یا تبدیل کند.

به این آیات توجّه فرمائید:

"وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ" (انعام36)

"وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ "(انعام115)

"لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ "(یونس64)

"وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً"(کهف27)

"سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‏ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ یُریدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلیلاً "(فتح15)

"ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ "(ق29)

مستشکل:مگر شما آیه قرآنی "اطیوا الرّسول" را قبول ندارید؟ مگر 17 رکعت نماز را از سنّت استفاده نمی کنیم؟ به همین دلیل شکسته بودن نماز را هم می توانیم از سنّت استفاده کنیم.

جواب:درست است که" اطیعوا الرّسول" داریم ولی قبل از آن "اطیعو الله" آمده، یعنی اطیعوا الرّسول در مقابل اطیعوالله نیست بلکه در طول آن است در جائیکه چیزی را در قرآن که"اطیوالله" ماست نیافتیم به سنّت که همان "اطیعو الرّسول" است عمل می کنیم. نه حکمی که در قرآن است و با دید دقیق قرآنی کاملاً هم واضح است اگر در این حکم، سنّت مخالف آن باشد بر طبق فرمایش خود معصومان به آن عمل نمی کنیم و به آیه عمل می کنیم.

در باره 17 رکعت بودن نماز و کیفیت خواندن آن هم ما به این دلیل به سنّت عمل می کنیم که در قرآن نیامده. وانگهی کیفیت خواندن نماز که حکم نیست حکم نماز در قرآن آمده"وَ أَقیمُوا الصَّلاة"

سنّت فقط کیفیت حکم را فرموده و این قابل قیاس با نماز مسافر که در قرآن آمده نیست. مثل اینکه حکم خبردار یا احترام سرباز به مافوق خود از یک مجرای قانونی بالا بیاید و چون سربازان تازه وارد نمی دانند که کیفیت عمل به این حکم چگونه است یک نفر به آنها یاد می دهد. در واقع این یاد دادن عمل به حکم خود حکم نیست.

مستشکل:اگر هم قبول کنیم که این آیه در باره نماز مسافر هم هست، باید بگویم که "ان خفتم" در این آیه قید غالبی است و قید غالبی مفهوم ندارد.چون در زمان نزول این آیه بیشتر مسافرتها همراه با خوف بود این قید آمده نه اینکه خوف دخالتی در حکم دارد.

جواب: این اشکال ، که بیشتر در درس های خارج فقه آقایان بزرگوار مطرح می شود را اینگونه پاسخ می دهیم.

اؤلاً مگر خدای حکیم و عالم نمی دانست که روزی خوف از سفر ها برداشته می شود و سفرها راحت می شود پس چرا قید "ان خفتم" را آورده؟

ثانیاً مگر احکام قرآن مخصوص زمان پیامبر(ص) است که خدا آن را اینگونه بیان فرموده باشد؟

ثالثاً اگر وجود این قید خوف چه در زمان رسول و چه بعد از آن هیچ ارتباطی در این حکم نماز مسافر ندارد پس چرا آمده؟ در واقع قیدی که نه به درد گذشتگان می خورد وآیندگان را هم گیج می کند آوردنش از یک انسان حکیم هم بعید است چه رسد به خدای حکیم.

پس آوردن این قید در حکم باید بی تاثیر نباشد چون اوّلاً احکام قرآنی برای تمام زمانها و مکانهاست"إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ "(تکویر27) و اگراین قید هیچ تاثیری در حکم نداشته باشد هزل و بیهوده خواهد بود "وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ "(طارق14)

مستشکل:چگونه یک نفر آیه را درست فهمید و اکثریت افراد نمی فهمند؟

جواب: درجواب این هم باید عرض کنم اگر اینگونه باشد که شما می فرمائید بیشتر کشفیات و اختراعات بشر زیر سؤال می رود. مگر قانون جاذبه را در ابتدا چند نفر کشف کردند؟ مگر یک نفر بیشتر بود آن هم به نام نیوتن؟ آیا ابتدا همه دانشمندان هم عقیده بودند که زمین کروی است؟

دوّم اینکه از کسی که فهمیده نمی پرسند چرا فهمیدی و فهم را هم با زیادی و یا کمی افراد نمی سنجند زیرا طبق منطق قرآن اکثریت ملاک نیست "اَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُون"‏

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

کاظم ندائی(شاگرد آیت االه العظمی صادقی تهرانی( ره))

24/1/1391

 

 

 

 

 

 

 

 

 





رساله علمیّه(فقهی)

 

 

 

مو ضوع رساله: عید فطر در جهان اسلام

با توجّه به قرآن و روایات

 نگارنده: کاظم ندائی

 سال تدوین: 1388

 

                                            بسم الله الرّحمن الرّحیم

عید فطر و عید قربان دو عید بزرگ جهان اسلام می باشند و هر ساله مسلمانان جهان در سرتاسر گیتی مراسم این دو اعیاد را برگزار می نمایند. مسئله ای که هست در باره عید فطر است که بعضی سالها تا سه روز متوالی در جاهای مختلف به عنوان عید فطر اعلام می دارند. مثلاً سال گذشته یک روز عید فطر در کشور لیبی و روز بعد عید فطر در کشور عربستان و روز بعد از آن عید فطر در کشور ایران اعلام شد. یا چندین سال قبل در خود ایران روز عید فطر دو روز شده بود به این صورت که عدّه ای که مقلد یک مرجع تقلیدی بودند یک روز بعد از افراد دیگر عید فطر گرفتند حتی در خود بازار تهران یک عدّه ای روزه بودند و عدّه ای دیگر در نماز عید فطر شرکت کرده بودند.اینحقیر در این رساله فقهی به مسئله این دو عید مخصوصاً عید فطر خواهم پرداخت و از صاحب نظران و مجتهدین محترم استدعا دارم که از نظر و نقد منصفانه خود برای بهبود و رونق بخشی به این بحث فقهی دریغ ننمایند.

                                               با تشکر

                                             کاظم ندئی

بحث مورد نظر این است که آیا  روزعید فطر در جهان اسلام باید بر طبق افقهای مختلفی که در مناطق مختلف وجود دارند باید فرق داشته باشد یا همه از یک افق واحد(افق شهر مکّه) تبعیت کرده و در کل جهان بر همه مسلمانان یک روز به عنوان روز عید فطر اعلام گردد؟ ما در این رساله فقهی برآنیم تا ثابت کنیم برای تمامی مسلمانان در اقصی نقاط جهان عید فطر یک روز است. حال به ادلّه می پردازیم.



ادامه مطلب

 

  رساله علمیّه(فقهی)

 

موضوع رساله:نگاهی نو به مجازات رجم با توجّه به قرآن و روایات

 

 نگارنده:کاظم ندائی

 

سال تدوین:1388

                                           بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

دلایلی که در زنا فقط صد تازیانه است و نه رجم حتّی برای محصن و محصنة

دلایل قرآنی:

 دلیل اول: آیه 2 سوره نور" الزَّانِیَةُ وَ الزَّانىِ فَاجْلِدُواْ کلُ‏َّ وَحِدٍ مِّنهُْمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ  وَ لَا تَأْخُذْکمُ بهِِمَا رَأْفَةٌ فىِ دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ  وَ لْیَشهَْدْ عَذَابهَُمَا طَائفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ"

 ترجمه :( به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند)  ناسخ آیه 15 سوره نساء " وَ الَّتىِ یَأْتِینَ الْفَحِشَةَ مِن نِّسَائکُمْ فَاسْتَشهِْدُواْ عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنکُمْ  فَإِن شهَِدُواْ فَأَمْسِکُوهُنَّ فىِ الْبُیُوتِ حَتىَ‏ یَتَوَفَّئهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یجَْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا" ترجمه:( و از زنانِ شما، کسانى که مرتکب زنا مى‏شوند، چهار تن از میان خود [مسلمانان‏] بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند، آنان [زنان‏] را در خانه‏ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهى براى آنان قرار دهد)

است. و چون در این آیه منسوخ (آیه 15 سوره نساء) سخن هم راجع به زنان شوهردار و هم بی شوهر است و ناسخ آن (آیه 2سوره نور) هم باید حکم زنان شوهر دار و هم زنان بی شوهر باشد که طبق آیه ناسخ " فَاجْلِدُواْ کلُ‏َّ وَحِدٍ مِّنهُْمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ  " صد تازیانه است نه رجم و کشتن.

ان قلت : از کجا بدانیم که در آیه منسوخ (15:4) کلمه" نِّسَائکُمْ" زنان شوهر دار و بی شوهر است تا آیه ناسخ آن (24:2) حکم زنان شوهر دار و بی شوهر باشد؟

در جواب می گوئیم: اولاً کلمه" نِّسَائکُمْ" مطلق است یعنی همه زنان چه شوهر دار و چه بی شوهر را شامل می شود و اگر بخواهیم زنان شوهردار را استثناء کنیم باید دلیل داشته باشیم. ثانیاً از سیاق آیات بعد (15:4) کاملاً واضح است که در مورد زنان شوهردار است.

وهمچنین آیه 19 سوره نساء در مورد ارث بردن شوهران از روی اکراه از زنان و نیز گرفتن مهریه ای که شوهران به زنان خود پرداخت کرده اند می باشد.

"یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا یحَِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاءَ کَرْهًا  وَ لَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ  وَ عَاشرُِوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ  فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَکْرَهُواْ شَیًْا وَ یجَْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًْا کَثِیرًا"

ترجمه:"اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏اید [از چنگشان به در] بَرید، مگر آنکه مرتکب زشتکارى آشکارى شوند، و با آنها بشایستگى رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد. "

توجه می فرمائید که آیه بعد از (آیه 15سوره نساء) در مورد زنان شوهردار است و نیز کاملاً واضح است که این آیات به هم مربوط هستند حال چگونه ما باید " نِّسَائکُمْ" را در آیه 15 سوره نساء مختص زنان بی شوهر بدانیم؟

ثالثاً اگر فقط زنان شوهردارمنظور بود حتماً باید از کلمه مخصوص خودش یعنی "ازواجکم" استفاده می شد. و نیز اگر منظور فقط زنان بی شوهری بود که شوهرانشان فوت شده باید " الارامل" استفاده می شد. اگر منظور زنان بی شوهری بود که طلاق گرفته اند باید " المطلّقات" آورده می شد. اگر منظور زنانی هستند که شوهر نکرده اند از " الابکار" باید استفاده می شد. ولی چون هیچ کدام به تنهایی منظور نیست پس از"نسائکم" استفاده شده که همه را شامل است.

رابعاً گاهی در آیه قرینه ای است که به ما می فهماند که منظور از" نساء" زنان شوهردار است مثل آیات:

"   أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ"(187:2)

ترجمه:" آمیزش جنسى با همسرانتان، در شبِ روزهایى که روزه مى‏گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند مى‏دانست که شما به خود خیانت مى‏کردید (و این کارِ ممنوع را انجام مى‏دادید) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) براى شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالى که در مساجد به اعتکاف پرداخته‏اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهاى الهى است پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را براى مردم، روشن مى‏سازد، باشد که پرهیزکار گردند."

" وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ"(222:2)

ترجمه:" و از تو، در باره خون حیض سؤال مى‏کنند، بگو: «چیز زیانبار و آلوده‏اى است از این رو در حالت قاعدگى، از آنان کناره‏گیرى کنید! و با آنها نزدیکى ننماید، تا پاک شوند! و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه‏کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد."

" وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ"(231:2)

ترجمه:" و هنگامى که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهاى «عدّه» رسیدند، یا به طرز صحیحى آنها را نگاه دارید (و آشتى کنید)، و یا به طرز پسندیده‏اى آنها را رها سازید! و هیچ گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّى کردن، آنها را نگاه ندارید! و کسى که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. (و با این اعمال، و سوء استفاده از قوانین الهى،) آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانى و علم و دانشى که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند مى‏دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزى آگاه است (و از نیات کسانى که از قوانین او، سوء استفاده مى‏کنند، با خبر است."

"وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً"(4:4)

ترجمه:" و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان یک بدهى (یا عطیه،) به آنان بپردازید! (ولى) اگر آنها چیزى از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف کنید."

" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً"(19:4)

ترجمه:" اى کسانى که ایمان آورده‏اید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‏اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان، بطور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، (بجهتى) کراهت داشتید، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد، و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى‏دهد."

" وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً"(24:4)

    ترجمه:" و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده‏اید (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است) اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید در حالى که پاکدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید. و زنانى را که متعه [ازدواج موقت‏] مى‏کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده‏اید. (بعداً مى‏توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا و حکیم است."

    و نیز گاهی در آیه قرینه ای وجود دارد که مشخص می کند "نساء" به معنی زنان بی شوهر است مثل آیات:

" وَ یَسْتَفْتُونَکَ فىِ النِّسَاءِ  قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مَا یُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ فىِ الْکِتَبِ فىِ یَتَمَى النِّسَاءِ الَّتىِ لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَن تَنکِحُوهُنَّ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَنِ وَ أَن تَقُومُواْ لِلْیَتَمَى‏ بِالْقِسْطِ  وَ مَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیرٍْ فَإِنَّ اللَّهَ کاَنَ بِهِ عَلِیمًا"(127:4)

ترجمه:" از تو درباره حکم زنان سؤال مى‏کنند بگو: «خداوند درباره آنان به شما پاسخ مى دهد: آنچه در قرآن درباره زنان یتیمى که حقوقشان را به آنها نمى‏دهید، و مى‏خواهید با آنها ازدواج کنید، و نیز آنچه درباره کودکان صغیر و ناتوان براى شما بیان شده است، (قسمتى از سفارشهاى خداوند در این زمینه مى‏باشد و نیز به شما سفارش مى‏کند که) با یتیمان به عدالت رفتار کنید! و آنچه از نیکیها انجام مى‏دهید خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شایسته مى‏دهد."

" لَّا یحَِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَ لَا أَن تَبَدَّلَ بهِِنَّ مِنْ أَزْوَجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنهُُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ  وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ رَّقِیبًا"(52:33)

ترجمه:" از این پس، دیگر [گرفتنِ‏] زنان و نیز اینکه به جاى آنان، زنان دیگرى بگیرى بر تو حلال نیست، هر چند زیبایى آنها براى تو مورد پسند افتد، به استثناى کنیزان، و خدا همواره بر هر چیزى مراقب است."

 پس اگر در آیه قرینه ای نبود که مشخص شود "نساء" به چه معنی است آیا زنان شوهردار منظور است یا زنان بی شوهر در صورتی که یکی از اینها منظور قرآن مبین بود حتماً باید واژه مخصوصش را می آورد تا اشتباه نشود. حال اگر در آیه ای کلمه "نساء" آمده و قیدی هم ندارد که مشخص کننده زنان شوهردار یا بی شوهر باشد (مثل آیه 15 سوره نساء) می فهمیم که آیه هم زنان شوهردار و هم زنان بی شوهر را منظور دارد زیرا اگر چنین نبود و کلمه "نسائکم" مجمل بود دیگر قرآن کریم سخن رسا و "بلاغ المبین" و "حجة بالغة" نبود. " قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ"(149:6)

خامساً ان قلت: معمولاً زنان شوهردار این عمل را انجام نمی دهند و زنان بی شوهر هستند که این عمل را انجام می دهند.

در جواب می گوئیم: اولاً زنان بی شوهر که باکره هستند به دلیل ترس از ازاله بکارت کمتر از زنان شوهردار به این عمل شنیع مرتکب می شوند. ثانیاً زنان بی شوهری که از شوهران خود طلاق گرفته اند و یا شوهرانشان فوت نموده به جای عمل حرام به راحتی می توانند به عقد دایم و یا موقّت درآیند. پس زنان بی شوهر نوعاً بیشتر از زنان شوهردار به این عمل مبتلا نمی شوند تا آیه 24 سوره نور فقط مختص به زنان بی شوهر باشد.

 

 

سادساً ان قلت: کسی نمی تواند یک کلمه بگوید و چند معنی مختلف اراده نماید پس از کلمه " نسائکم" فقط یک معنی اراده می شود و نه بیشتر.

در جواب می گوئیم: اوّلاً اگر این سخن صحیح هم باشد در مورد انسانهاست که در یک لحظه نمی توانند معمولاً چند کار متضاد هم را انجام دهند مثلاً کسی نمی تواند در یک لحظه هم به زمین نگاه کند و هم به آسمان یا معمولاً برای انسانها نوعاً مشکل است که با یک کلمه اراده چند معنای متضاد و یا مختلفی را نمایند ولی برای خداوند اینچنین نیست خداوند در یک لحظه میلیاردها کار کاملاً مختلف و متضاد هم را انجام می دهد پس با یک کلمه اراده چند معنی برای حضرت حق باری تعالی بسیار سهل است.

سابعاً ان قلت: این "ال" در آیه 2 سوره نساء "ال" استغراق نیست بلکه "ال" موصوله است.

جواب ما این است که ما هم قبول داریم که "ال" موصوله است ولی چه تاثیری دارد؟ یعنی اینکه "التی یا الذی" زنا کردند چگونه می توان گفت که "الذی" موصول است برای مرد مجرد و یا "التی" برای زن مجرد؟

دلیل دوّم: آیه 25 سوره نساء "وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلاً أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَتِ الْمُؤْمِنَتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَنُکُم مِّن فَتَیَتِکُمُ الْمُؤْمِنَتِ  وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَنِکُم  بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ  فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ ءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ محُْصَنَتٍ غَیرَْ مُسَفِحَتٍ وَ لَا مُتَّخِذَتِ أَخْدَانٍ  فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ  ذَلِکَ لِمَنْ خَشىِ‏َ الْعَنَتَ مِنکُمْ  وَ أَن تَصْبرُِواْ خَیرٌْ لَّکُمْ  وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ"

ترجمه: "و هر کس از شما، از نظر مالى نمى‏تواند زنانِ [آزادِ] پاکدامنِ با ایمان را به همسرى [خود] درآورد، پس با دختران جوانسالِ با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است. [همه‏] از یکدیگرید. پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرىِ [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه‏] پاکدامن باشند نه زناکار، و دوست‏گیران پنهانى نباشند. پس چون به ازدواجِ [شما] درآمدند، اگر مرتکب فحشا شدند، پس بر آنان نیمى از عذاب [مجازاتِ‏] زنان آزاد است. این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان‏] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد و صبر کردن، براى شما بهتر است، و خداوند آمرزنده مهربان است."

در این آیه کنیز شوهردار اگر زنا دهد عذاب او نصف زنان شوهردار آزاد است" فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ " و اگر زن شوهردار آزاد عذابش رجم باشد نصف رجم که معنی ندارد. پس همان صد تازیانه است که نصفش پنجاه تازیانه می شود.

ان قلت: در این آیه " فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ "

 منظور از" الْمُحْصَنَت " زنان بی شوهر است نه شوهردار.

در جواب می گوئیم در این قسمت از آیه " الْمُحْصَنَت " کاملاً واضح است که به معنی زنان شوهردار است و نه زنان بی شوهر. زیرا کلمه" محصنة" دو معنی دارد. 1- زن بی شوهر پاکدامن 2- زن شوهردار(پاکدامن یا غیرپاکدامن). و " الْمُحْصَنَت " نمی تواند به معنی اوّلی باشد. چون زن بی شوهر که عمل منافی عفت انجام داده دیگر به او"محصنة" نمی گویند. به دلیل این که پاکدامن نیست. بنابراین منظور از" الْمُحْصَنَت " در این بخش از آیه فقط زنان شوهردار است .

آیاتی از قرآن که "محصنة" به معنی" زن بی شوهر پاکدامن" است.

آیه 5 سوره مائده "الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَتُ  وَ طَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَبَ حِلٌّ لَّکمُ‏ْ وَ طَعَامُکُمْ حِلٌّ لهَُّمْ  وَ المُْحْصَنَتُ مِنَ المُْؤْمِنَتِ وَ المُْحْصَنَتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَبَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ محُْصِنِینَ غَیرَْ مُسَفِحِینَ وَ لَا مُتَّخِذِى أَخْدَانٍ  وَ مَن یَکْفُرْ بِالْایمَنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الخَْسِرِینَ"

ترجمه:" امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده، و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال، و طعام شما براى آنان حلال است. و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان، و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى‏] به آنان داده شده، به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید، در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید. و هر کس در ایمان خود شکّ کند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زیانکاران است. "

در آیه فوق حلّیت ازدواج مسلمانان با " المُْحْصَنَتُ" زنان بی شوهر پاکدامن(مسلمان و اهل کتاب) می باشد. و" المُْحْصَنَتُ" نمی تواند به معنی زنان بی شوهر غیر پاکدامن باشد زیرا ازدواج با زنان بی شوهرغیر پاکدامن حرام است"الزَّانی‏ لا یَنْکِحُ إِلاَّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ "

آیه 12 سوره تحریم "وَ مَرْیمَ‏َ ابْنَتَ عِمْرَنَ الَّتىِ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکلَِمَتِ رَبهَِّا وَ کُتُبِهِ وَ کاَنَتْ مِنَ الْقَنِتِینَ" ترجمه: "و مریم دختِ عمران را، همان کسى که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهاى او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.

آیه ای از قرآن که"محصنة" به معنی "زن شوهردار" است.

آیه 24 سوره نساء "* وَ الْمُحْصَنَتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَنُکُمْ  کِتَبَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ  وَ أُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَلِکُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَلِکُم محُّْصِنِینَ غَیرَْ مُسَفِحِینَ  فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنهُْنَّ فََاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً  وَ لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ  إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلِیمًا حَکِیمًا"

ترجمه: "و زنانِ شوهردار [نیز بر شما حرام شده است‏] به استثناى زنانى که مالک آنان شده‏اید [این‏] فریضه الهى است که بر شما مقرر گردیده است. و غیر از این [زنانِ نامبرده‏]، براى شما حلال است که [زنان دیگر را] به وسیله اموال خود طلب کنید- در صورتى که پاکدامن باشید و زناکار نباشید- و زنانى را که مُتعه کرده‏اید، مَهرشان را به عنوان فریضه‏اى به آنان بدهید، و بر شما گناهى نیست که پس از [تعیین مبلغ‏] مقرّر، با یکدیگر توافق کنید [که مدت عقد یا مَهر را کم یا زیاد کنید] مسلماً خداوند داناى حکیم است. "

دلیل سوّم: آیه 30 سوره احزاب "یَنِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ  وَ کاَنَ ذَلِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا"

ترجمه: "اى همسران پیامبر، هر کس از شما مبادرت به کار زشتِ آشکارى کند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خدا همواره آسان است."

در این آیه عذاب زنان پیامبر در صورت عمل منافی عفت دو برابر دیگر زنان مسلمانان است. . اگر عذاب زنان شوهردار رجم باشد چگونه می توان رجم را دو برابر کرد؟

ان قلت: این عذاب مربوط به عذاب اخروی خداوند است و نه رجم و یا تازیانه

در جواب می گوئیم: به دلایل زیر"عذاب" در این آیه مبارکه نمی تواند فقط مختص به عذاب اخروی باشد.

1- کلمه "العذاب" اطلاق دارد که هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را شامل است. و چون هیچ قرینه ای از خود آیه نداریم که بشود فهمید مختص به عذاب دنیوی است یا اخروی حتماً باید قیدی آورده می شد تا دنیوی و یا اخروی بودن آن را می فهمیدیم. و چون هیچ قیدی ندارد بنابر این هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را شامل می باشد.

آیاتی که "عذاب" در آنها فقط مختص دنیا می باشد.

آیه 33 سوره انفال " وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ  وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ"

ترجمه: " و [لى‏] تا تو در میان آنان هستى، خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند، و تا آنان طلب آمرزش مى‏کنند، خدا عذاب‏کننده ایشان نخواهد بود."

آیه 55 سوره توبه " فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَلُهُمْ وَ لَا أَوْلَدُهُمْ  إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبهَُم بهَِا فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَ هُمْ کَفِرُونَ"

ترجمه: "اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاوَرَد. جز این نیست که خدا مى‏خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود."

همانگونه که می دانیم از خود آیه (33:8) " وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ... " می فهمیم که " لِیُعَذِّبَهُمْ" فقط عذاب دنیوی است و نه اخروی. و آیه دوّم هم با آوردن " فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا" مشخص نموده عذاب دنیوی است.

2- آیات  4 و 5 سوره نور"  وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَتِ ثمُ‏َّ لَمْ یَأْتُواْ بِأَرْبَعَةِ شهَُدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً وَ لَا تَقْبَلُواْ لهَُمْ شهََدَةً أَبَدًا  وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْفَسِقُونَ(4)

إِلَّا الَّذِینَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَ أَصْلَحُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(5)"

ترجمه: " و کسانى که نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند، سپس چهار گواه نمى‏آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید، و هیچگاه شهادتى از آنها نپذیرید، و اینانند که خود فاسقند. (4)

مگر کسانى که بعد از آن [بهتان‏] توبه کرده و به صلاح آمده باشند که خدا البته آمرزنده مهربان است(5)

در این دو آیه افترا زنندگان زنا به زنان پاکدامن هم عذاب دنیوی دارند " فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً" و اگر توبه و اصلاح کردند دیگر عذاب اخروی ندارند. و در صورت عدم توبه و اصلاح عذاب اخروی هم به عذاب دنیوی آنها افزوده می شود. پس اگر افترا زنندگان به زنان پاکدامن هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی دارند به قیاس اولویّت کسانی که خود این عمل منافی عفت را انجام دهند حتماً باید هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را داشته باشند.

آیه 23 سوره نور هم اشاره به  عذاب دنیوی و اخروی افترازنندگان به زنان پاکدامن دارد." إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ "

ترجمه: " بى‏گمان، کسانى که به زنان پاکدامنِ بى‏خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‏دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‏اند، و براى آنها عذابى سخت خواهد بود"

3- خداوند هم به فحشای پنهان و هم به فحشای آشکار آگاه و علیم است.

"إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً" (54:33)

ترجمه:" اگر چیزى را فاش کنید یا آن را پنهان دارید قطعاً خدا به هر چیزى داناست. "

"آل‏عمران : 29   قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فی‏ صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ" (29:3)

ترجمه: "بگو: اگر آنچه در سینه‏هاى شماست نهان دارید یا آشکارش کنید، خدا آن را مى‏داند، و [نیز] آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى‏داند، و خداوند بر هر چیزى تواناست."

"  یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ" (19:40)

ترجمه:" [خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه را که دلها نهان مى‏دارند، مى‏داند."

" رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفی‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ" (38:14)

ترجمه: " پروردگارا، بى‏گمان تو آنچه را که پنهان مى‏داریم و آنچه را که آشکار مى‏سازیم مى‏دانى، و چیزى در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمى‏ماند. "

"  إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ"(5:3)

ترجمه: "در حقیقت، هیچ چیز [نه‏] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمى‏ماند. "

آیات فوق دلالت بر آن دارد که خدای متعال همه پنهانی ها را می داند. پس همه فحشاها برای خدا مبین آشکار و واضح است. واگر زنان پیامبر(ص) فحشای مخفی(از نظر دیگران) انجام می دادند. عذاب اخروی آنها دو برابر دیگران بود و دیگر عذاب دنیوی نداشتند به این دلیل که فحشای مبیّنه(از نظر دیگران) نبود. بنابر این در آیه 30 سوره احزاب " یَنِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ..." قید مُّبَیِّنَةٍ بعد از بِفَحِشَةٍ نشانگر آن است که این قید برای دیگران است و نه خدا زیرا هر فحشائی برای او مبیّن است و لزومی به آوردن قید نبود. پس نتیجه می گیریم بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ هر فحشائی را شامل نمی شود بلکه فحشائی است  که برای دیگران مبین و آشکار(با 4 شاهد عادل) باشد. و اینگونه فحشائی برای زنان پیامبر هم در دنیا و هم در آخرت عذاب دو چندان دارد. در قیامت که خدا عذاب می کند و در دنیا هم اگر عذاب برای زنان شوهردار رجم باشد . رجم دو برابر ندارد پس می ماند همان صد تازیانه که " الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی‏ دینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ"(2:24)

ترجمه:" به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند."

ان قلت: ممکن است " یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ  " دو برابر بودن عذاب دنیوی در فحشای مبیّنه نساء النّبی در مقایسه با زنان بی شوهر باشد که عذاب دنیوی آنها صد تازیانه است.

درجواب می گوئیم: اگر هم قبول کنیم که مجازات صد تازیانه فقط برای زنان بی شوهر است و برای زنان شوهردار مجازات رجم و کشتن می باشد در این صورت مجازات زنان پیامبر(ص) 200 تازیانه خواهد بود که این مجازات در مقایسه با سایر زنان شوهردار که در فحشای مبیّنه رجم و کشته می شوند نه تنها بیشتر نیست بلکه به مراتب کمتر است. آیا 200 تازیانه مجازاتش بیشتر است یا رجم(سنگسار)؟

دلیل چهارم: دین اسلام دین جهانی بلکه جهانیان است.

"  تَبَارَکَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَلَمِینَ نَذِیرًا" (1:25)

ترجمه:" بزرگ [و خجسته‏] است کسى که بر بنده خود، فرقان [کتاب جداسازنده حق از باطل‏] را نازل فرمود، تا براى جهانیان هشداردهنده‏اى باشد."

"أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ  فَبِهُدَئهُمُ اقْتَدِهْ  قُل لَّا أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَى‏ لِلْعَلَمِینَ"(90:6)

ترجمه: "اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: «من، از شما هیچ مزدى بر این [رسالت‏] نمى‏طلبم. این [قرآن‏] جز تذکرى براى جهانیان نیست."

"وَ مَا تَسَْلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ" (104:12)

ترجمه: "و تو بر این [کار] پاداشى از آنان نمى‏خواهى. آن [قرآن‏] جز پندى براى جهانیان نیست."

"وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ" (107:21)

ترجمه: "و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم."

"وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا وَ لَکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ" (28:34)

ترجمه: "و ما تو را جز [به سِمَتِ‏] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستادیم لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند."

" إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ" (87:38)

ترجمه: "این [قرآن‏] جز پندى براى جهانیان نیست."

" وَ هَذَا کِتَبٌ أَنزَلْنَهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِى بَینْ‏َ یَدَیْهِ وَ لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا  وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتهِِمْ یحَُافِظُونَ" (92:6)

ترجمه: "و این خجسته کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم، [و] کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى‏کند. و براى اینکه [مردمِ‏] أم القرى [مکّه‏] و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى. و کسانى که به آخرت ایمان مى‏آورند، به آن [قرآن نیز] ایمان مى‏آورند، و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى‏کنند."

" وَ کَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْءَانًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا وَ تُنذِرَ یَوْمَ الجَْمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ  فَرِیقٌ فىِ الجَْنَّةِ وَ فَرِیقٌ فىِ السَّعِیرِ"

ترجمه: " و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا [مردمِ‏] مکّه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى، و از روزِ گردآمدن [خلق‏]- که تردیدى در آن نیست- بیم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش."

بر اساس آیات فوق دین اسلام و احکام آن مخصوص یک منطقه خاص و یا زمان خاصی نیست بلکه مخصوص همه زمانها و مکانهاست و حتی برای برای کرات دیگری که موجودات ذی شعوری در آنجا زندگی می کنند و آیه 44 سوره اسراء اشاره  به آن دارد نیز هست. "    تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُور"(44:17)

ترجمه: "آسمانهاى هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح مى‏گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او مى‏گوید، ولى شما تسبیح آنها را درنمى‏یابید. به راستى که او همواره بردبار [و] آمرزنده است."

حال فرض کنیم مسلمانانی در شهر ونیز که همه شهر روی آب است و برای رفت و آمد از قایق استفاده می شود زندگی کنند . و زنای محصنه ای هم در آنجا اتّفاق بیفتد و ما بخواهیم حدّ رجم را در آنجا اجراء نمائیم آیا این کار در آنجا شدنی است؟ اوّلاً در آنجا که کل شهر روی آب است و برای اجرای حدّ رجم مرد زناکار را تا کمر و زن زناکار را  تا نزدیکی سینه در گودالی دفن می کنند. این نوع دفن کردن در محلی که کل آن آب است چگونه می تواند صورت پذیرد؟ ثانیاً مشکل تهیّه آن همه سنگ برای اجرای رجم هم هست.

مثال دیگری که می توان زد. مناطق قطب شمال و قطب جنوب هست که همه سال پر از برف است و در آنجا هم اجرای حدّ رجم شدنی نیست. آیا برای اجرای حدّ  زن و مرد زناکار را باید به مناطق دیگری که بشود این حدّ رجم را در آنجا اجرا کرد فرستاد؟ یا از مناطق دیگری سنگ و یا سنگریزه تهیه کنیم برای اجرای این کار. پس این حکم رجم نمی تواند در هر جائی اجرا شود و حرجی است و ما حکم حرجی در دین اسلام نداریم "مَّا کاَنَ عَلىَ النَّبىِ‏ِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ  سُنَّةَ اللَّهِ فىِ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلُ  وَ کاَنَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا" (38:33)

ترجمه: "بر پیامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانیده حرجى  نیست. [این‏] سنّت خداست که از دیرباز در میان گذشتگان [معمول‏] بوده، و فرمان خدا همواره به اندازه مقرّر [و متناسب با توانایى‏] است."

"...ْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ..." ترجمه: "خدا در دین برای شما سختی و حرج قرار نداده."

"...ُ ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ..."(6:5) ترجمه:" خدا اراده ندارد برای شما حرج قرار دهد."

"...َ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ..." ترجمه: " خدا برای شما عسر و دشواری نمی خواهد."

حال باید از خود پرسید که اجرای حدّ رجم با توجّه به جهانشمولی دین اسلام آیا یسر است "َ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ" و یا حرج و عسر است؟

دلیل پنجم:آیا کشتن و رجم یک انسان دلیل محکم تری می خواهد و یا نکشتن او؟ کسانی که رجم را قبول دارند باید جواب دهند که چگونه شما در آیه 2 سوره نور "الزّانیة و الزّانی" را زن و مرد مجرد گرفته اید؟

احادیث راجع به زنای محصن و محصنة

در مورد زنای محصن و محصنة 2 نوع احادیث داریم.

نوع اوّل: احادیثی که در زنای محصن و محصنه فقط رجم را لازم می داند.

1-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 61 :

34209 ) 2 - وعن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی نجران ، عن عاصم بن حمید ، عن محمد بن قیس ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : قضى أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فی الشیخ والشیخة أن یجلدا مائة ، وقضى للمحصن الرجم ، وقضى فی البکر والبکرة إذا زنیا جلد مائة ، ونفى  سنة فی غیر مصرهما ، وهما اللذان قد املکا ولم یدخل بها .

از ابی جعفر(ع): امیرالمؤمنین(ع) در قضاوت خود در باره پیرمرد و پیرزنی که زنا کرده بودند حکم صد ضربه شلاق  و در باره مرد زن داری که زنا کرده بود حکم رجم(سنگسار) و درمورد مرد و زن باکره ای که ازدواج کرده بودند ولی هنوز دخول نکرده بودند حکم به صد شلاق و تبعید به مدّت یک سال به شهر دیگری نمودند.

2- وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 62 :

( 34210 ) 3 - وعن علی بن إبراهیم ، عن محمد بن عیسى بن عبید ، عن یونس ، عن سماعة ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : الحر والحرة إذا زنیا جلد کل واحد منهما مائة جلدة ، فأما المحصن والمحصنة فعلیهما الرجم .

از ابی عبدالله(ع): مرد و زن آزاد وقتی زنایی مرتکب شوند هر کدام به صد ضربه شلاق باید مجازات شوند امّا زن و مرد آزاد محصن و محصنة باید رجم شوند.

3-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 63 :

( 34213 ) 6 - وعنه ، عمن رواه ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : المحصن یرجم ، والذی قد املک ولم یدخل بها فجلد مائة ونفى سنة .

 از اب جعفر(ع):مرد محصن وقتی زنا کرد رجم می شود و کسی که همسری دارد ولی هنوز با او همبستر نشده مجازاتش صد تازیانه و تبعید به مدّت یک سال است.

4-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 61 :

( 34208 ) 1 - محمد بن یعقوب ، عن محمد بن یحیى ، وغیره ، عن أحمد بن محمد بن عیسى ، عن الحسین بن سعید ، عن النضر بن سوید ، عن عاصم بن حمید ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : الرجم حدالله الأکبر ، والجلد حد الله الأصغر فإذا زنى الرجل المحصن رجم ولم یجلد .

از ابی عبدالله(ع):رجم حدالله است که بزرگ و صد تازیانه حد الله است که کوچک می باشد پس اگر مرد محصنی زنا رجم می شود و صد تازیانه نمی خورد.

5-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 66 :

( 34223 ) 16 - وبإسناده عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن محمد بن الفرات ، عن الأصبغ بن نباته قال : اتی عمر بخمسة نفر اخذوا فی الزنا فأمر أن یقام على کل واحد منهم الحد ، وکان أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) حاضرا فقال : یا عمر لیس هذا حکمهم ، قال : فأقم أنت الحد علیهم ، فقدم واحدا منهم فضرب عنقه ، وقدم الآخر فرجمه ، وقدم الثالث فضربه الحد ، وقدم الرابع فضربه نصف الحد ، وقدم الخامس فعزره فتحیر عمر وتعجب الناس من فعله ! فقال عمر : یا أبا الحسن خمسة نفر فی قضیة واحدة أقمت علیهم خمسة حدود لیس شئ منها یشبه الاخر ، فقال أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) : أما الاول فکان ذمیا فخرج عن ذمته لم یکن له حد إلا السیف ، وأما الثانی فرجل محصن کان حده الرجم ، وأما الثالث فغیر محصن حده الجلد ، وأما الرابع فعبد ضربناه نصف الحد ، وأما الخامس فمجنون مغلوب على عقله .

پنج نفر را پیش عمر(خلیفه دوّم) آوردند که زنا کرده بودند عمر دستور داد که بر همه آنها حد اجرا شود امیرالمؤمنین(ع) که در آنجا حضور داشتند فرمودند: ای عمر این حکم آنها نیست. عمر گفت: شما حدّ آنها را اجرا کن. حضرت علی(ع) یکی از آنها را گردن زدند. و دیگری را رجم نمودند.و سوّمی را صد تازیانه زدند. و به چهارمی نصف حد(پنجاه ضربه تازیانه) زدند.و پنجمی را تعزیر نمودند. عمر متحیّر و مردم تعجّب کردند. عمر گفت: ای اباالحسن پنج نفر را در یک قضیه واحد پنج حد برایشان اجرا کردی شباهتی با همک ندارند. پس امیرالمؤمنین(ع) در جواب فرمودند: امّا نفر اوّل غیر مسلمان ذمّی بوده که از ذمّه اسلام خارج شده و حدّ او غیر از شمشیر نیست.و امّا دوّمی مرد زن داری بود که حدّش رجم است. و امّا سوّمی مرد غیر محصنه ای بود که حدّ او صد تازیانه می باشد و امّا نفر چهارم عبد بود که نصف حدّ(50 تازیانه) به او زدیم و امّا پنجمی شخص مجنونی بود که عقل خد را از دست داده بود.

 

نوع دوم: احادیثی که در زنای محصن و محصنة 100 تازیانه بعلاوه رجم را لازم می داند.

1-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 63 :

( 34214 ) 7 - وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد . عن الحسین بن سعید عن فضالة ، عن موسى بن بکر ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : الذی لم یحصن یجلد مائة جلدة ، ولا ینفى ، والذی قد املک ولم یدخل بها یجلد مائة ، وینفى . محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید مثله وزاد فی أوله : المحصن یجلد مائة ، ویرجم  وعنه ، عن ابن محبوب ، عن أبی أیوب ، عن العلا ، عن  محمد بن مسلم ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): برای کسی که محصن نیست صد ضربه تازیانه است و تبعید نمی شود و کسی که همسری دارد ولی با وی همبستر نشده صد تازیانه و تبعید می باشد.

از ابی جعفر(ع): مجازات برای مرد محصن و زن محصنة صد ضربه تازیانه و سپس رجم می باشد.

 

2-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34221 ) 14 - وبإسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن محمد بن الحسین ، عن الحسن بن محبوب ، عن علی بن رئاب ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): مرد محصن و زن محصنة مجازاتش صد ضربه تازیانه سپس رجم است.

3-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34221 ) 14 - وبإسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن محمد بن الحسین ، عن الحسن بن محبوب ، عن علی بن رئاب ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): مجازات مرد محصن و زن محصنة صد ضربه تازیانه و بعد رجم است.

احادیث فوق را صرف نظر از سندشان مورد بررسی قرار می دهیم.

اوّلاً احادیث نوع اوّل فقط رجم را لازم می داند و احادیث نوع دوّم که هر دو را یعنی هم تازیانه و هم رجم را لازم می داند با هم متعارض هستند و اگر هم قابل جمع باشند جمع تبرعی خواهد بود که قابل قبول نیست. پس این احادیث ساقط خواهند شد (اذا تعارضا تساقطا)

ثانیاً اگر هم نخواهیم از احادیث دست برداریم می توان گفت احتمال دارد که این احادیث راجع به اشخاصی است که این عمل فحشاء را به صورت تکرار و ایجاد فساد در روی زمین انجام می داده اند و آیه 33 سوره مائده راجع به آنهاست "   إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ " ترجمه: " سزاى کسانى که با [دوستداران‏] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت."

و از آنجائی که یکی ازمجازات دنیوی افساد کنندگان زمین که در اینجا تکرار کنندگان عمل زناست که همان

" یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً " می باشد به قتل رساندن آنهاست " أَنْ یُقَتَّلُوا" و از آنجایی که رجم هم یکی از طرق کشتن است معصوم(ع) دستور به رجم می داده. به عبارت دیگر "رجم" طریقیّت داشته و نه موضوعیّت. و دیگر اینکه رجم در زنایی بوده که مصداق " وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً"

در مورد صحت مطالب فوق روایتی هم داریم که ملاحظه فرمائید.

وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34220 ) 13 - وبإسناده عن أحمد بن محمد ، عن العباس ، عن ابن بکیر ، عن حمران ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : قضى علی ( علیه السلام ) فی امرأة زنت فحبلت فقتلت ولدها سرا ، فأمر بها فجلدها مائة جلدة ، ثم رجمت وکانت أول من رجمها .

از ابی جعفر(ع): علی(ع) در مورد زنی که زنا داده بود و آبستن شده و نوزادش را مخفیانه به قتل رسانده بود حکم به صد تازیانه سپس رجم دادند و این اوّلین رجم او(زن) بود.

اوّلاً کلمه " امرأة " در کل آیات قرآن مبین به غیر از یک اسثناء که آن هم قابل توضیح است راجع به زنان شوهردار است به نمونه هایی از این آیات توجه فرمائید.

  إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی‏ بَطْنی‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ"(35:3)

ترجمه: " چون زنِ عمران گفت: «پروردگارا، آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده [از مشاغل دنیا و پرستشگر تو] باشد پس، از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى."

" قالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لی‏ غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتی‏ عاقِرٌ قالَ کَذلِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ "(40:3)

ترجمه: " گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى که پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» ست! [فرشته‏] گفت: « [کار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‏کند."

" وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً "(128:4)

ترجمه: " و اگر زنى از شوهر خویش بیم ناسازگارى یا رویگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتى گرایند که سازش بهتر است. و [لى‏] بخل [و بى‏گذشت بودن‏]، در نفوس، حضور [و غلبه‏] دارد و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است."

" وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ "(71:11)

ملاحظه می فرمائید که امرأة زن شوهردار را گویند. سؤال این است اگر مجازات زن شوهرداری که زنا داده صد تازیانه بعلاوه رجم باشد که در بعضی روایات (نوع دوّم) داشتیم. این زن شوهردار که این عمل را انجام داده و با صد تازیانه و رجم مجازات شده مجازات نوزادی را که کشته چه می شود.

ممکن است گفته شود در مجازات زن محصنة زنا داده همان رجم لازم است(احادیث نوع اوّل) و صد تازیانه به خاطر قتل نوزاد بوده.

خواهیم گفت: در کجا مجازات قتل عمد هر چند نوزاد باشد صد تازیانه است.

پس از خود روایت می فهمیم که مجازات زنای محصنة فقط صد تازیانه و مجازات رجم هم به دلیل به قتل رساندن طفل بی گناه بوده باشد.

ثانیاً مطلبی که خیلی قابل اهمیّت می باشد عبارت آخر روایت است که " کانت أول من رجمها" یعنی این اوّلین رجم زن بوده یعنی این زن اوّلین بارش بوده که این عمل را انجام داده بوده نه اینکه برای چندمین بار بوده باشد تا مصداق " وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً" باشد که مجازاتش قتل ویا ... است.

ممکن است گفته شود  " کانت أول من رجمها" یعنی اوّلین رجم علی(ع) بوده.

در جواب خواهیم گفت: اگر چنین بود باید می گفت: " کانت أول من رجمه"  نه" رجمها"

اگر هم این مطالب ما را راضی نکرد همه احادیث فوق را عرضه برکتاب می کنیم و چون مخالف کتاب هستند نمی پذیریم.

 

احادیث عرضه بر کتاب.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 109 :

( 33343 ) 10 - وعنه عن أبیه ، عن النوفلی ، عن السکونی ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : إن على کل حق حقیقة ، وعلى کل صواب نورا ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فدعوه ،

رسول الله(ص) فرمودند:به راستی که بر هر حقّی حقیقتی است و بر هر صوابی نوری پس آنچه موافق کتاب الله است آنرا بگیر و آنچه مخالف کتاب الله است رهایش کن.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 19   ص 83 :

[ 24208 ] 2 - وعنه عن أبیه ، عن محمد بن عیسى ، عن یونس ، وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه ، جمیعا عن یونس ، عن عبد الله بن سنان وابن مسکان ، عن أبی الجارود قال : قال أبو جعفر ( علیه السلام ) : إذا حدثتکم بشئ فاسألونی عن کتاب الله ،

ابو جعفر(ع) فرمودند: وقتی شما را به چیزی خبر دادم از من بپرسید از کجای کتاب الله است.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 118 :

( 33362 ) 29 - سعید بن هبة الله الراوندی فی ( رسالته ) التی ألفها فی أحوال أحادیث أصحابنا وإثبات صحتها ، عن محمد ، وعلی ابنی علی بن عبد الصمد ، عن أبیهما ، عن أبی البرکات علی بن الحسین ، عن أبی جعفر ابن بابویه ، عن أبیه ، عن سعد بن عبد الله عن أیوب بن نوح ، عن محمد ابن أبی عمیر ، عن عبد الرحمن بن أبی عبد الله قال : قال الصادق ( علیه السلام ) : إذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما على کتاب الله ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فردوه ، فان لم تجدوهما فی کتاب الله فاعرضوهما على أخبار العامة ، فما وافق أخبارهم فذروه ، وما خالف أخبراهم فخذوه .

امام صادق(ع) فرمودند: اگر دو حدیث مختلف برای شما وارد شد آن دو را بر کتاب الله عرضه کنید پس حدیثی را که موافق کتاب الله است بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب الله است رها کنید و اگر در کتاب الله نیافتید آنها را بر اخبار عامّه عرضه کنید پس حدیثی را که موافق اخبار عامّه است رها کنید و آنچه را که مخالف آن است بگیرید.

  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33348 ) 15 - وعن محمد بن إسماعیل ، عن الفضل بن شاذان ، عن ابن أبی عمیر عن هشام بن الحکم وغیره ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : خطب النبی ( صلى الله علیه وآله ) بمنى فقال : أیها الناس ! ما جاءکم عنی یوافق کتاب الله فأنا قلته ، وما جاءکم یخالف کتاب الله فلم أقله .

پیامبر(ص): ای مردم آنچه از من به شما برسد و با کتاب الله موافق باشد پس من آنرا گفته ام و آنچه از طرف من به شما برسد و محالف کتاب الله باشد من آنرا نگفته ام.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33347 ) 14 - وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن أبیه ، عن النضر بن سوید ، عن یحیى الحلبی ، عن أیوب بن الحر قال : سمعت أبا عبد الله ( علیه السلام ) یقول : کل شئ مردود إلى الکتاب والسنة ، وکل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف

ابا عبدالله(ع): هر چیزی را باید به کتاب و سنت ارجاع داد و هر حدیثی که موافق کتاب الله نباشد باطل است.

نتیجه:

با توجّه به آیات و روایات و نیز جهانشمول بودن احکام اسلام مجازات زنای محصن و محصنة همان صد تازیانه  می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

        

بنام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان

 

 

رساله علمیّه(فقهی)

 

موضوع رساله:نماز و روزه در مناطق قطبین

 

 نگارنده:کاظم ندائی

 

 سال تدوین1387

 

 مقدمه

 

 دین اسلام دین جهانشمول است. دینی است که به منطقه خاص زمان ویا مکان خاصی تعلق ندارد.این چنین دینی باید بتواند تکلیف الهی هر مسلمانی را در هر زمان و مکانی که هست کاملا معین نماید.در این کره خاکی مناطقی وجود دارد مثل قطب شمال و قطب جنوب که در آنجا 6 ماه از سال شب و6 ماه از سال روز است.و همچنین مناطقی هست که 23 ساعت آن روز و تنها یک ساعت شب دارد و یا بر عکس.سوال این است اگر مسلمانی در آن جا زندگی کند نماز و روزه او چگونه باید باشد؟

 

این مسئله برای اولین بار در کتاب عروة الوثقی تألیف مرحوم سیّد محمّد کاظم طباطبایی یزدی مطرح شده و علمای بعد از آن بر آن حاشیه زده اند. و قبل از آن مرحوم، کسی اشاره ای به این مسئله نداشته است. همچنین در این مورد هیچ روایتی نداریم که برای ما راه گشا باشد.

 

این حقیر در این رساله علمیه در صدد پاسخ به این سوال بوده و نوع تحقیق اینجانب استدلالی- کتابخانه ای می باشد. در این رابطه از همه محققین وصاحبنظران محترم استدعا دارم نظر انتقادی و اصلاحی خود را در این مورد به اینجانب ارائه نمایند.

 

                           با تشکّر

 

                           کاظم ندائی

 

                           14/5/1387

 

 

 

خلاصه رساله

 

 این رساله علمیه  در باره نماز و روزه کسانی است که در مناطق قطبین زندگی می کنند،ما ابتدا اقوال مختلف را که هفت قول است آورده و به نقد اقوال پرداختیم سپس نظر نهایی خود را که کاملاً از آیات قرآن استنباط کرده ایم آورده ایم. و آن این است که این افراد باید ملاک خود را در باره نماز و روزه خود، افق شهر مکّه قرار دهند.

 

 




ادامه مطلب

دین جهانی   , فقه قرآنی