درباره نویسنده
کاظم ندائی

اینجانب کاظم ندائی متولد 1350 از شاگردان آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) دارای اجازه تفسیر قرآن تدریس خارج فقه و خارج اصول بر محور قرآن و نیز اجازه اجتهاد از معظم له می باشم. و آمادگی خود را برای پاسخ به سوالات و شبهات دینی و قرآنی اعلام می دارم.

منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
نویسندگان
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


ابر برچسب ها

بسم الله الرّحمن الرّحیم

جوابیه ای در رد نظریه رویاهای رسولانه دکتر سروش

خلاصه:

نظریه رویاهای رسولانه که توسط دکتر سروش  در پنج مقاله مطرح گردیده در صدد بیان این مدعا می باشد که قرآن تماماً حاصل رویاهای پیامبر اسلام است و برای اینکه آنرا بفهمیم نیازمند به خوابگزار و معبر داریم. بنده در این مقاله با ذکر دلایلی اشکالات و همچنین بطلان این نظریه را نوشته ام . امیدوارم مورد توجه حضرت باریتعالی قرار گیرد. 

مقدمه:

جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش از فیلسوفان نو اندیش و از نظریه پردازان و روشنفکران دینی است که بیشتر نظریات ایشان در حوزه و دانشگاه از چالش برانگیزترین نظریات معاصر بوده و هست. البته به نظر حقیرچنین نظریاتی هر چند مورد قبول حوزه و یا دانشگاه هم نباشد ,ولی اگر در محافل علمی مطرح شود و محققین و فضلاء بدون اینکه در مقام تکفیر و توهین و پاک کردن اصل مسئله باشند,می تواند جهت بالندگی و پویایی و حرکت علمی حوزه و دانشگاه مورد استفاده و بهره برداری قرار گیرد.

یکی از نظریه های اخیر ایشان با عنوان "رویاهای رسولانه" می باشد. حقیر در این نوشته در صدد پاسخ گویی به این نظریه می باشم و آماده هرگونه نقد منصفانه و عالمانه هستم.

کلمات کلیدی:

قرآن- رویاء- خوابگزار- رسول- دکتر سروش

متن اصلی:

آقای دکتر عبدالکریم سروش اخیراً نظریه ای در مورد قرآن کریم ارائه داده اند و در صدد اثبات این مدعا شده اند که تمامی قرآن حاصل رویاهای پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) می باشد.

آقای سروش این نظریه خود را در پنج مقاله نوشته اند که ما  ابتدا بخش های مهم آنرا که به نظر او ادله ایشان است بر اینکه قرآن حاصل رویاهای پیامبر است را آورده و سپس به جواب آنها می پردازیم.

ایشان در قسمتی از مقاله خود چنین نوشته اند: " رویای صادق یک جزء از چهل وشش جزء نبوت است(پیامبر ص)"1

" در حین نزول وحی, خوابی سنگین همراه با تعریق به پیامبر دست می داد که گاه طاقت او را طاق می کرد و همین بهانه یی می شد تا پاره ای از معاصران محمد(ص) او را مجنون و برخی از روحانیان مسیحی او را مصروع شمارند."2

" در زبان رویا مجاز و کنایه راه ندارد یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقی شان حمل نمی شوند گرچه برای فهمیدنشان به کتاب لغت مراجعه نمی توان کرد بلکه باید از شیوه خوابگزاری بهره جست."3

" وقتی قرآن می گوید: تخت خدا بر آب است, حکایت از رویای محمد(ص) می کند که تخت خدا را حقیقتاً بر آب دیده است, نه تخت کنایه از چیز دیگری است و نه آب, آن هم خبری نیست که به وی داده اند تا با ما در میان بگذارد و ما با ملاحظه قرائن لفظی و لبّی رازش را بگشائیم." 4

" مگر امام علی نگفت که رویای انبیاء وحی است. مگر پیامبر هنگام دریافت وحی به ناهشیاری نمی رفت و غفلتی گران بر او عارض نمی شد و پس از هوشیاری دیده های بیخودانه خویش را با صحابیان در میان نمی نهاد؟

اگر پدیداری به نام وحی داریم که محصول حالتی ناهشیار و نامتعارف است آنگاه باید باور کنیم که زبانش هم نامتعارف است. حتی اگر مشابه زبان ما باشد و این عین همان باوری است که درباره همه خواب ها داریم و بی تکلف و بی تامل به دنبال خوابگزاری می رویم.

در خواب هم به خفته می گویند"بگو" و "بشنو" و "برو" و.....مگر این خطاب ها زبان خواب را به بیداری بدل می کند و سامع و قائل را دوتا می سازد؟

اگر "آتش" و "آب" در خواب همان معنی را دارند که در بیداری, آن گاه "بگو" و "بشنو" هم همان مقتضا و مدلول متعارف را خواهد داشت."

ایشان در مقاله دوّم خود چنین ادامه می دهند

"تجربه و رویای انبیاء پیشین رویای محمّد(ص) هم بود"

"محی الدّین عربی هم به ما می گوید که ابراهیم در تعبیر خواب خود به خطا رفت. در خواب دیده بود که فرزندش را قربانی می کند و غافل بود که خواب همان بیداری نیست و باید تعبیر شود, کمر به قتل فرزند بست و امّا به او نمودند که تفسیر درست خواب قربانی کردن گوسفند است و نه فرزند.

جبرئیل هم همان محمّد(ص) بود که در رویای قدسی بر خود او چون فرشته ظاهر شد و به او همان را داد که از پیش خود داشت.......وگرنه جبرئیل را با عربی سخن گفتن چه کار؟"

" پیامبر در رویا جای خدا هم می نشیند و از زبان او سخن می گوید, همه انزلناها و قل ها را در قرآن می توان چنین خواند و فهمید."

" نیز چنان که پیداست پیامبر گرامی اسلام بیش از صد بار موسی(ع) را در خواب دیده است و هر بار که قصّه او را روایت کرده( در بیش از سی سوره) صحنه آرایی جدیدی کرده است که همگونی ها و ناهمگونی هایی با هم دارند. یک مؤلف هیچ گاه چیزی را این همه تکرار نمی کند امّا یک رویابین می تواند ده بار دوستی را در خواب ببیند و حکایتش را به تفاریق و به تفاوت باز گوید."

آقای دکتر سروش در ادامه استدلال خود در مقاله سوّم چنین نوشته اند:

"از آب آتش گرفته آغاز کنیم....اینکه خداوند عظیم فرمود: در قرآن تدبّر نمی کنند تا دریابند اگر از سوی خدا نبود اختلاف و تعارض بسیار در آن راه می یافت, اینک معنایش روشن می شود. بلی در این خوابنامه ی محمّدی تعارضی نیست. امّا اگر آن را از کوره ی گرم خیال بیرون آوریم و در برگه های سرد بیداری فرو بریم, قطعه های در هم تنیده , پاره پاره می شوند و در مقابل یکدیگر به خصومت می ایستند."

و همچنین در مقاله چهارم خود آورده

"به کتاب قرآن بنگرید واژه کتاب وقتی در گفتار ظاهر شد که هنوز کتابی در کار نبود...."

حال می پردازیم به جواب آنها

" رویای صادق یک جزء از چهل وشش جزء نبوت است(پیامبر ص)"

جواب: از این حدیث حضرت پیامبر(ص) هرگز نمی توان نتیجه گرفت که وحی(نبوت) همان رویای صادقه است. زیرا اگر گفته شود الف یک جزء از چهل و شش جزء ب است, هرگز به این معنی و مفهوم نیست که الف مساوی ب است.

" در حین نزول وحی, خوابی سنگین همراه با تعریق به پیامبر دست می داد که گاه طاقت او را طاق می کرد و همین بهانه یی می شد تا پاره ای از معاصران محمد(ص) او را مجنون و برخی از روحانیان مسیحی او را مصروع شمارند"

جواب:اوّلاً اینگونه نبود که در همه نزول وحی ها چنین چیزی بوده باشد و وحی ها گاهی اینگونه بوده اند و گاهی هم بوده که اصلاً هیچ خوابی در بین نبود و پیامبر(ص) در بین مردم و کاملاً بیدار بودند.

ثانیاً چنین نبوده که درخواب باشد بلکه تعرق و غشوه بوده و حالتی سنگینی بر پیامبر(ص) وارد می شده در این مورد به روایاتی اشاره می کنیم.

عن عبیدبن زرارة عن ابیه قال: قلت لابی عبدالله (ع) جعلت فداک الغشیة التی کانت تصیب رسول الله اذا نزل الوحی؟ قال: فقال ذاک اذا لم یکن بینه و بین الله احد.......

ترجمه: عبید بن زرارة از قول پدرش نقل می کند که به امام صادق(ع) گفت: فدایت شوم آن غشوه ای که هنگام نزول وحی به پیامبر دست می داد چه بود؟ امام فرمود: این موقعی بود که بین خدا و پیامبر احدی واسطه نبود...

همچنین در روایتی دیگری آمده

کان النّبی(ص) اذا غشیه الوحی ثقل علی جسمه ما غشیه من امر الله

ترجمه: وقتی بر پیامبر وحی نازل می شد, نزول وحی بر جسم او سنگینی می کرد.

فی حدیث المقبول انّه- صلی الله علیه و اله و سلم- اوحی الیه و هو علی ناقته فبرکت و وضعت جرانها بالارض, فما تستطع ان تتحرّک, و انّ عثمان کان یکتب للنّبی(ص) الایة " لا یستوی القاعدون " و فخذ النّبی (ص) علی فخذ عثمان فجاء ابن مکتوم فقال: یا رسول الله انّ بی من العذر ما تری, فغشیه الوحی فقلت فخذه علی فخذ عثمان حتّی قال: خشیت ان ترضّها, فانزل الله سبحانه:" غیر اولی الضرر"

ترجمه: پیامبر در حالی که بر شترش سوار بود بر او وحی نازل شد. در این هنگام شتر خوابید و جلو گردنش را روی زمین گذاشت و دیگر نتوانست حرکت کند.

و روایت شده که عثمان در حضور پیامبر این آیه را می نوشت " لا یستوی القاعدون" در حالی که ران پیامبر بر ران عثمان تکیه داده بود در این هنگام ابن مکتوم "مؤذن دوم" و نابینای پیامبر وارد شد و گفت: ای رسول خدا من معذورم از حضور در جنگ و شما عذر مرا می بینید, ناگهان بر پیامبر وحی نازل شد و سنگینی ران پیامبر بر ران عثمان فشار آورد تا این حدّ که عثمان گفت: ترسیدم رانم له شود و خداوند آیه "غیر اولی الضّرر" را نازل کرد.

روی عن ابی اروی الدوسی قال: رایت الوحی ینزل علی رسول الله (ص) و انّه –صلی الله علیه و آله و سلّم- علی راحلته فترعو و تنقلّ یدیها حتّی اظنّ انّ ذراعها ینفصم, فربّما برکت, و ربّما قامت مؤتّدة یدیها حتّی تسری عند من ثقل الوحی. و انّه لیخدر منه مثل الجمان.

ترجمه: روایت شده که ابی اروی دوسی گفت: هنگامی که پیامبر بر شترش سوار بود, دیدم بر او وحی نازل شد, آن گاه شتر ناله کرد و دست و پایش به هم در پیچید, بطوری که گمان کردم, الان استخوان ذراعش می شکند, پس گاهی به زانو می افتاد و گاهی هم می ایستاد, ولی این پاها را محکم به زمین چسبانده بود, به گونه ای که می ترسید فرو افتد. این حالت همچنان در شتر ادامه داشت تا سنگینی وحی از بین رفت و مثل گلوله غلطان عرق می ریخت.

همانگونه که مشاهده می شود هیچ کدام از این روایات وارده در مورد اینگونه وحی ها بر پیامبر اکرم(ص) مثل خواب نیست که آقای دکتر سروش در نظریه خود آورده اند.

" مگر امام علی نگفت که رویای انبیاء وحی است؟"

جواب: از این روایت امام علی(ع) که" رویای انبیاء وحی است" نمی توان نتیجه گرفت که وحی همان رویای انبیاء است. بلکه می خواهد بگوید که اگر انبیاء خواب هم ببینند مثل خوابی که حضرت ابراهیم(ع) دید آن خواب, وحی است نه اینکه تمام وحی ها همان خواب باشد. در واقع بین این دو عموم و خصوص مطلق هست. مثلاً اگر گفته شود هر گردویی گرد است از این نمی توان نتیجه گرفت که پس ,هر گردی همان گردو است.

" اینکه خداوند عظیم فرمود: در قرآن تدبّر نمی کنند تا دریابند اگر از سوی خدا نبود اختلاف و تعارض بسیار در آن راه می یافت, اینک معنایش روشن می شود. بلی در این خوابنامه ی محمّدی تعارضی نیست. امّا اگر آن را از کوره ی گرم خیال بیرون آوریم و در برگه های سرد بیداری فرو بریم, قطعه های در هم تنیده , پاره پاره می شوند و در مقابل یکدیگر به خصومت می ایستند."

جواب: این فقط به خواب پیامبر یا به قول دکترسروش خوابنامه پیامبر(ص){قرآن} ارتباطی ندارد بلکه هر خوابی چنین است که هیچ تعارضی بین خواب های یک شخص نیست و اختصاص به قرآن(خواب پیامبر) ندارد.

"به کتاب قرآن بنگرید واژه کتاب وقتی در گفتار ظاهر شد که هنوز کتابی در کار نبود...."

جواب: وقتی یک مجموعه  نوشته ای که با هم ارتباط دارند, با در نظر گرفتن آن ارتباط می توان نام کتاب را به آن قرار داد. مثلاً شخصی دارد صفحه صد کتابی را مطالعه می کند, وقتی از او پرسیده می شود, داری چه مطالعه می کنی؟ در جواب معمولاً می گوید: دارم فلان کتاب را مطالعه می نمایم. البته او دارد صفحه 100 آن کتاب را مطالعه می نماید, ولی چون یک مجموعه است و این صفحه 100 جدای از آن مجموعه نیست و با هم مرتبط هستند کاملاً درست است که بگوید دارم فلان کتاب را مطالعه می نمایم.

حال اگر این صفحه 100 را از کتاب جدا نمائیم و آنرا به شخصی بدهیم تا مطالعه نماید دیگر نباید و درست هم نیست بگوید دارم فلان کتاب را مطالعه می نمایم, چون ارتباط این جزء با آن کل قطع شده است. در مورد اینکه چرا در قرآن کریم گاهی به یک و یا چند آیه ای که نازل شده و هنوز قرآن کامل نشده بود نام کتاب و یا قرآن به کار برده شده به این دلیل است که این آیه و یا این آیات از آن مجموعه ای که بعداً می خواهد کامل شود یعنی کتاب قرآن جدا نیست و با آن کاملاً مرتبط هست و گویا یک مجموعه ای کامل است.

آقای دکتر سروش همچنین در برنامه پرگار که از بی بی سی پخش شد در استدلال های خود مطالبی را عنوان نمودند که بنده اهم مطالب را آورده و کوشیده ام جواب دهم.

ایشان می گویند: مواردی در قرآن کریم داریم که پیامبر سخنگوست. شما همین سوره حمد که همه ما در روز ده بار در نمازهایمان می خوانیم, ببینید. از ابتدا تا انتها اصلاً علامتی وجود ندارد که اینها را خدا گفته. ما نمونه هایی در قرآن داریم که واقعاً کلام پیامبر است یعنی یک کسی دارد دعا می کند. همه دعاهایی که در قرآن است اینطوری است. خدا دعا نمی کند "رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلْإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرار"

خدایا ما شنیدیم که کسی آمد و ندا داد که ایمان بیاورید و ما هم ندای او را شنیدیم و ایمان می آوریم.

یا در همین سوره حمد که در نماز می خوانیم"إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین‏"

تو را می پرستیم و از تو یاری می جوئیم. ما را هدایت کن اینها را یک کسی دارد به خدا می گوید.

جواب: در واقع می توان گفت به جزء سوره حمد تمامی آیاتی که در آنها دعا وجود دارد اخباری است. یعنی کسانی چنین دعا کرده ویا می کنند و خدای متعال هم در قرآن از آن خبر می دهد. اگر چه جنبه آموزشی هم دارد و در دو مورد هم با لفظ "قل" فرموده چنین دعا نمائید. همچنین آیه ای را که آقای سروش آورده ادامه این آیه کریمه قرآن است" الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَطِلًا سُبْحَنَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار"

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند (و مى‏گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار.

و همه آیات بعدی را که ربنا دارد را همین "الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْض‏" می گویند.

تمام آیاتی که در آنها دعا وجود دارد اینگونه هستند که کسی و یا کسانی چنین دعا می کنند و خدا را اینگونه می خوانند که تمامی این آیات را بنده آورده ام.

بقره:200-201-285-286

آل عمران:8-16-26-27-53-147-191-192-193-194

نساء:75 مائده:8 اعراف:23-47-89-126-155-156 یونس:85-86-88

یوسف:101- ابراهیم:40-41 اسراء24-80 کهف:10 طه:114 انبیاء:87-89

مؤمنون:94-97-109-118

فرقان:65-74- شعراء:83-85-87-88 نمل:19 قصص24 زمر:46 مؤمن:7-8-9

حشر:10 ممتحنة:5 تحریم:8 نوح:26-27-28

فلق:1تا5 ناس:1تا6

برای نمونه در سوره بقره آیات 200 و 201 که چنین دعایی وجود دارد"رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا وَ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَةِ مِنْ خَلَق‏" و یا "رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فىِ الاَْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّار"

این دعا ها را اشخاصی می گویند که در قسمتی از آیه آمده "فَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُول‏"

و همچنین سایر آیات را هم اگر مطالعه نمائید اینگونه می باشند.

و امّا در مورد سوره حمد می توان گفت خدای متعال ابتدا در مورد خود و ربوبیت و رحمت وسیع خود و اینکه مالک یوم الدین است سخن می گوید وسپس بدون آوردن لفظ "قل" به انسان یاد می دهد که اینگونه دعا کند و اینچنین از او بخواهد. گویا انسان مؤمن وقتی شنید و دانست که خدا رب همه عالمین است و رحمان و رحیم است و مالک یوم الدین(قیامت) است بدون نیاز به "قل" می گوید : إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین

اهْدِنَا الصِّرَطَ الْمُسْتَقِیمَ

صِراَطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین

در ادامه آقای دکتر سروش چنین می گوید:

امّا یک جاهایی صریحاً پیامبر مورد خطاب قرار می گیرد. اتفاقاً مرحوم آیت الله منتظری که یک رساله ای در پاسخ به سخنان بنده نوشت به این نکته اشاره واضحی کرده بود و حتی شماره کرده بود که نزدیک سی صد و چند بار در قران آمده "قل" یعنی بگو واین پیداست که به پیامبر خطاب می شود.

من البته مستقیماً پاسخ ایشان را ننوشتم امّا در پاسخ کسانی دیگری که همین نکته را مطرح کرده بودند آوردم که به هیچ وجه "قل" معنای این را ندارد که کسی به کسی دارد خطاب می کند, مگر اینکه شما پیشفرض گرفته باشید. من آنجا مثال زدم, گفتم شما به اشعار حافظ و سعدی مراجعه کنید.

"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"

"حافظا گرچه سخندان و مصالح گویی"

یک شخص می تواند به خودش خطاب بکند. حتی یک جاهایی اینها فنون سخن گفتن است. هیچ کسی به کسی خطاب نمی کند "قل" به معنای تاکید است. این را بگو یعنی این سخن مهمّی است باید گفته شود.

جواب: درست است که در اشعار سعدی و حافظ آمده

"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"

"حافظا گرچه سخندان و مصالح گویی"

ولی نه سعدی و نه حافظ چنین ادعایی نداشته اند که این اشعار و این کلمات را یکی به ما می گوید و نیز خود مردم هم چنین فکری و یا حتی توهمی نداشته اند که این اشعار را کسی مثلاً فرشته ای به سعدی و یا حافظ گفته باشد.

در حالیکه پیامبر(ص) می گوید که این سخنان من نیست و از طرف کس دیگر است که به من می گوید و ثانیاً مردم هم چنین می دانند و چنین ایمان دارند که کسی دیگری این مطالب را به پیامبر گفته است. بنابراین فرق این خطابات در اشعار سعدی و حافظ "سعدیا" و "حافظا" با آیاتی که در قرآن آمده"قل" و  " یا ایها الرّسول"...از زمین است تا آسمان.

اینها عمده استدلال های آقای دکتر سروش بود در مورد نظریه رویاهای رسولانه که جواب هر کدام را هم ملاخظه می فرمائید و امّا این نظریه اشکالات زیادی دارد که به تعدادی از آنها اشاره می نمایم.

اشکال اوّل:

یک سؤال که باید از آقای دکتر سروش پرسید این است که آیا خود پیامبر(ص) می دانسته که اینها را که به مردم می گوید در رویاء دیده است یا نمی دانسته؟

از دو حالت خارج نیست.

حالت اوّل این است که بگوئیم می دانسته.

حالت دوّم این است که نمی دانسته.

حالت دوّم قابل قبول نیست زیرا کسی که نمی داند این مطالب در رویا بوده و یا بیداری چنین شخصی چگونه می خواهد مردم را هدایت کند خودش که نمی داند این مطالب را در رویاء دیده چگونه برای مردم راهنما می تواند باشد.

پس باید بگوئیم که پیامبر(ص) می دانسته.

سؤال بعدی این است که آیا پیامبر می دانسته که زبان خواب با زبان بیداری فرق دارد یا نه؟

جواب این هم معلوم است که هر عاقلی می داند که زبان خواب با بیداری فرق هایی دارد و اکثر خواب ها باید تعبیر شود چه برسد به پیامبر(ص)

و سؤال مهم تر اینکه اگر پیامبر (ص) می دانسته این مطالب را در رویاء مشاهده نموده و می دانسته که زبان رویاء با زبان بیداری فرق دارد.

1-چرا به مردم نگفت که اینها را من در خواب دیده ام؟

2-چرا به مردم نگفت که این کلمات و سخنان او را به خوابگزار ارجاع دهند؟

3-چرا خود پیامبر(ص) به عنوان نمونه چند آیه را تعبیر و خوابگزاری نکرد؟

اشکال دوّم:

این قرآن را که نشود فهمید که چه می گوید چگونه امر به تدبّر در آن می شود؟ آن هم توسط ناس. چون اگر هم بشود فهمید فقط باید توسط خوابگزاران فهمیده شود نه ناس.

اشکال سوّم:

به گفته آقای سروش حتی اگر الآن خوابگزاران و معبرانی پیدا شوندقادر به تعبیر آیات نخواهند بود بلکه این معبران خواب باید ببینند که در زمان نزول آیه و در شبه جزیره عربستان تعبیر این چه بوده؟

و از آنجائی که از آن زمان هم تعبیر خوابی در مورد این موضوعات ما نداریم و به دست ما نرسیده پس در واقع اصلاً این تعبیر شدنی نیست.

اشکال چهارم:

این چه کتاب راهنمایی و این چه پیامبری است که بعد از 1400 سال مردم هنوز حرفش را نفهمند و کتاب او را نفهمند و حتی نشود خوابگزاری کرد؟

اشکال پنجم:

چه معیاری وجود دارد که آیات الاحکام را که به قول آقای سروش نیازی به تعبیر ندارد و مثل بعضی از خواب ها که تعبیری ندارند. این آیات را که نیاز به تعبیر ندارند را از آیاتی که نیاز به تعبیر دارند را چگونه جدا نمائیم؟

چون از کجا بدانیم شاید همین آیات الاحکامی که ما می شناسیم هم نیاز به تعبیر داشته باشند. مثلاً صلاة- صوم- حج و... در خواب به جه معناست را هم باید تعبیر نمود.

البته آقای دکتر سروش خواسته با این نظریه خود یک راه حلی در فهم و تبیین بعضی از آیات مشکل قرآن ارائه دهد ولی در عمل مشکل را نه تنها حل نمی کند بلکه صد چندان می کند.

نتیجه:

نظریه رویاهای رسولانه که دارای استدلال های ضعیفی می باشد را تماماً پاسخ گفته و به نظر خودم ثابت نموده ام که این نظریه دارای اشکالات فراوانی است که به چند اشکال اشاره نموده ام.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



بسم الله الرّحمن الرّحیم

نسب شرعی در شبیه سازی انسان از دیدگاه فقه قرآنی

کاظم ندائی(از شاگردان مرحوم حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی)

چکیده

شبیه سازی عبارت است از تولید مثل موجودی شبیه نسخه اوّلیه از طریق غیر جنسی. قطع نظر از حکم فقهی خود عمل شبیه سازی نزد فقها، یکی از مسائل مورد بحث ، نسب نوزاد متولد شده از طریق شبیه سازی می باشد. در مورد نسب طفل شبیه سازی شده سه دیدگاه وجود دارد.

دیدگاه اوّل: به دلیل عدم لقاح طبیعی قائل به فقدان نسب می باشد.

دیدگاه دوّم: به دلیل فهم عرف عام، قائل به وجود نسب در شبیه سازی می باشد و صاحب سلّول را در صورت مذکر بودن پدر و در صورت مؤنث بودن مادر طفل شبیه سازی شده می داند.

دیدگاه سوّم:به دلیل فهم عرف خاص قائل به وجود نسب در شبیه سازی هست و صاحب سلول و نوزاد شبیه سازی شده را دوقلوی هم می داند.



ادامه مطلب

 

 

 

آن خواجه و سیّد دو عالم

                                       آن مفخر و فخر جمله آدم

آن درّ ثقیل روی گیتی

                                       علمش لدنّی و بچون یم

مهتر؛ به جمله رسولان

                                       بنده ست و غلام ابن مریم

اشرف به خلایق ست و گیتی

                                      جبریل شود به پیش او خم

جایی برسید لیل معراج

                                      جبریل امین نبوده محرم

لولاک و ما خلقت الافلاک

                                       گفتای بر او خدای عالم

بر گو صلوات بر جمالش

                                       نامش محمّد ست و خاتم

عشقش بجو ز جان ندائی

                                       می باش بر عشق او مصمّم



((معنی جعل خلیفة در زمین))

بحثی پیرامون آیه 30 سوره بقره

 

چکیده:

ما در این مقاله در مورد آیه 30 سوره بقره و اینکه مستخلف عنه در این آیه چه کسی است را مورد بحث علمی و استدلالی قرار داده ایم.

مقدمه:

حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) شخصیتی است که شاید صدها سال دیگر شناخته شود، چون بعضی از افراد از زمان خود فراتر هستند. این چنین شخصیت هایی در ظرف زمان خود نمی گنجند و برای شناخت کامل آن ها یک عصر و یک زمان شاید کافی نباشد، این بیان شاید برای عدّه ای قابل قبول نگردد و پذیرش آن دشوار آید ولی باید عرض کنم چون قرآن کریم در هیچ زمانی قابل شناخت کامل نیست کسانی هم چون فقیه قرآنی که در همه ابعاد زندگی قرآن را محور اصلی تفکرات، نوشته ها، فتاوی خود قرار داده اند بالطبع از این مزّیت فرا زمانی قرآن کریم بهره ای خواهند داشت. حضرت استاد در بیشتر مسائل نظر خاصّ بر مبنای قرآنی داشتند که یکی از آنها خلیفه بودن حضرت آدم(ع) را به عنوان خلیفه اللهی که مشهور علمای بزرگوار است قبول نداشتند. ما در این مقاله به این بحث می پردازیم و از همه صاحب نظران و محققین محترم که نقدی علمی بر این نظر دارند استدعا دارم آنرا به ایمیل بنده ارسال نمایند.

کلید واژه: خلیفة-ملائکه-حضرت آدم-جعل- فساد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یکی از آیات مورد بحث میان مفسران و صاحب نظران دینی آیه 30 سوره بقره می باشد " وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏"1

( وچون پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من قرار دهنده جانشینی در زمین می باشم، گفتند: آیا در زمین کسی را قرار می دهی که در آن افساد کند، و خون ها بریزد؟حال آنکه ما به وسیله ستایشت تنزیه می کنیم، و برایت تقدیس می نماییم. خدا فرمود: به راستی من می دانم آنچه را شما نمی دانید.) در مورد اینکه منظور از این جعل خلیفه که خداوند در این آیه شریفه فرموده جانشین چه کسی و یا چه کسانی است بحث است. یعنی بحث در این است که این مستخلف عنه کیست؟

1- بقره : 30

چند نظر را در این مورد می توان بیان نمود:

1-مستخلف عنه جن ها هستند

2-مستخلف عنه فرشتگان هسنتد

3-مستخلف عنه انسانهای قبل از حضرت آدم هستند

4-مستخلف عنه خداوند تبارک و تعالی است

در مورد گروه اول یعنی جن ها و فرشتگان زیاد بحث نیست ولی در مورد گروه سوم و چهارم بحث است. از جمله کسانی که مستخلف عنه را، انسانهای قبل از حضرت آدم می دانستد و در تفسیر شریف الفرقان فی تفسیر القرآن و نیز در خلاصه تفسیر 5 جلدی فارسی با ادله آن را بیان نموده اند استاد بزرگوار ما مرحوم حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی بودند. در مقابل گروه دیگر که شاید بتوان گفت در اکثریت هستند مستخلف عنه را فقط خدای تبارک و تعالی می دانند.

ما در این مقاله در صدد بیان همه ادله هر دو نظر نظر نیستیم بلکه سعی خواهیم نمود پاسخی استدلالی به بعضی از عزیزان و مفسرانی را که مستخلف عنه را فقط خدا می دانند داده باشیم که استاد بزرگوار در تفسیر خود نیاورده اند و این هم به این دلیل است که بعضی از این نقدها و نظرات شاید بعد از نوشتن تفسیر بوده یا به دست استاد نرسیده و از آن آگاه نبودند. سال گذشته در اولین همایش بیداری قرآنی اندیشمند فرهیخته حضرت آیت الله محمد علی کوشا مقاله ای با نام "بحثی در جانشینی آدم از پیشینیان" ارائه نمودند و ما ابتدا در صدد پاسخ به آن هستیم و در ادامه به بعضی از مقالاتی که در این زمینه نوشته شده خواهیم پرداخت.

آقای کوشا در قسمتی از مقاله خود چنین آورده اند:

" معنای خلیفة الله بودن آن است که بشر در آینده از حیث صنعت و کار و عمل هر چه بیشتر خدا صفت خواهد شد و مظهر بیشتر آن در زندگی بهشتی است که انسان با اراده کار خواهد کرد و باید منتظر ترقیات عجیب بشر در دنیا بود که این موجود مرموز و خلیفة الله چه کارهایی انجام خواهد داد و ظهور آن کارها دلیل خلیفة الله و مظهر صفات حق بودن است و در عین حال معرّف کمال قدرت خداست"(قاموس قرآن، ج 2 ص288-289) 2

در ادامه مقاله می افزاید:

صاحب تفسیر المنار در این باره گوید: ظاهر آن است که مراد از "خلیفة" آدم و مجموع ذریّه اوست، انسان اگر چه ضعیف خلق شده ولی دارای حسّ و شعور است و با آن دو در کائنات تصرّف می کند و آنها را زیر سلطه خود می کشد، لذا دارای این همه اختراعات شگفت شده و در آینده نیز به جایی

خواهد رسید که نمی توان همه آنها را اندازه گیری و شمارش کرد. پس انسان با این همه نیرو و موهبت از حیث استعداد و آرزو و علم و عمل غیر محدود است. خداوند این مواهب را به او داده تا به

واسطه او اسرار خلقت آشکار گردد. خدا او را با این مواهب، خلیفه و جانشین خود در زمین قرار داده است. در واقع او عجایب صنع خدا و اسرار خلقت و بدایع حکمت او را آشکار می سازد. 3

2: (قاموس قرآن، ج 2 ص288-289)                                       3: (تفسیر المنار ، ج 1 ، ص 263)

        

جواب:

اگر  دلیل خلیفة اللهی انسان را صنعت و تکنولوژی بدانیم و چون انسان دارای صنعت است و چیزهایی را می سازد و اختراع می نماید بگوییم انسان جانشین الله است در زمین ، از طرف دیگر می دانیم که در این هستی احتمال وجود موجودات دیگری هم هست که شاید علم و تکنولوژی و صنعت آنها از انسان ها هم بیشتر باشد و اگر بپذیریم انسان به دلیل داشتن صنعت و قدرت انجام بیشتر کارها خلیفة الله است باید بپذیریم آن موجودات فرا زمینی که دارای هوش و تکنولوژی هستند هم خلیفة الله باشند در کره خودشان ، و یا اینکه فرشتگانی که مسئولیت بعضی از کارها مثل میراندن و... را دارند در آن کارها آنها را خلیفة الله در آسمانها بدانیم. بنابر این چنین دلیلی بر اینکه انسان خلیفه و جانشین خداست بر روی زمین دارای اشکالات فراوانی است.

 

نویسنده محترم مقاله، نظرات بعضی از مفسرین و همچنین نظر علّامه صادقی(ره) را آورده و در ادامه نظر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(حفظه الله) را می آورد.

صاحب تفسیر تسنیم گوید: " سیاق آیه 30 و 31 بقره گویای این است که خداوند در مقام اعطای کرامت و کمال به انسان است، کرامتی که نیاز به زمینه مناسبی چون علم به اسماء دارد و ملائکه مکرّم از زمینه مزبور محروم اند. چنین کمال و کرامتی در صورتی تصور دارد که اوّلاً، انسان خلیفه خدا باشد و ثانیاً، قلمرو خلافت و حوزه تصرّف او آسمان ها و زمین باشد، نه خصوص زمین، و زمین تنها مسکن او باشد. بنا بر این فرض خلافت انسان از جن و نسناس کرامتی برای وی به حساب نمی آید و نیازی هم به علم اسماء و یا برخورداری از مقام تسبیح و تقدیس ندارد، تا سبب سؤال فرشتگان شود. "

جواب:

اینکه انسان دارای کرامت و فضیلت است حرفی نیست ولی آنچه مورد اشکال به نظر می رسد نتیجه گیری از این می باشد یعنی بگوئیم چون انسان دارای چنین کرامتی در هستی است او باید خلیفه و جانشین الله باشد. چون در هستی غیر از انسان مخلوقات دیگری هم که دارای کرامت و فضیلتباشند وجود دارند، ولی هیچ کدام به عنوان جانشین خدا محسوب نمی شوند.

همچنین اینکه فکر کنیم انسان از همه مخلوقاتی که خدا آفریده دارای کرامت بالاتری است و به همین دلیل او خلیفه خداست ، باید عرض کنم قرآن کریم مخالف این نظر را دارد.

 

 

 

 

 

" وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً " 4

( و ما همواره فرزندان آدم را به راستی گرامی داشتیم. و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب ها) حمل کردیم. و از پاکیزه ها به ایشان روزی دادیم. و آنها را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم بر تری دادیم( آن هم) برتری (ویژه)ای.)

همانگونه که می بینیم این "  لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ " را بر همه مخلوقات برتری نداده بلکه فرموده " وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً "

پس بنا بر این در بین مخلوقات الله غیر از انسان مخلوقات دیگری هم هستند که انسان در کرامت بر آنها برتری ندارد، حال اگر بگوییم انسان به دلیل داشتن کرامت بیشتر خلیفه الله است، باید بپذیریم آنها هم به دلیل داشتن کرامت خلیفه الله هستند.

و سؤال فرشتگان هم ناشی از کرامت و فضیلت این موجود یعنی آدمی نبود بلکه ناشی از خونریزی و فساد او بود که سبب چنین سؤالی شد. بنا بر این هیچ ارتباطی به کرامت آدمی نداشت " قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماء"

در ادامه از تفسیر تسنیم حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی چنین می آورد.

" افزون بر این اوّلاً ظاهر جمله " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " این است که متکلّم برای خود خلیفه تعیین می کند ، نه برای دیگران ، و ثانیاً ، جریان سجده برای خلیفه نیز نشان می دهد که او خلیفه خداست، نه خلیفه شخص دیگر ، ثالثاً ، نسل های فراوانی یکی پس از دیگری آمدند و هر کدام جانشین دیگری بود و آفریدگار همه آنها خدای سبحان بود ، ولی هنگام آفریدن هیچ یک ، فرشتگان را در جریان آفرینش نسل جدید قرار نداد و از آن به عنوان خلیفه یاد نکرد، وگرنه فرشتگان ، مسبوق به جعل خلافت بوده اند. و این گونه از جعل خلافت تعجّب نمی کردند.

غرض آنکه "خلافت تاریخی" فراوان بود ، لیکن هرگز خداوند از هیچ یک با عنوان "خلیفه" یاد نکرد.

پس معلوم می شود که خلافت انسان، جریان تاریخی و طبیعی و اجتماعی نیست بلکه مطلبی الهی است. "

جواب:

اوّلاً: اینکه بگوییم " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " ظاهرش این است که متکلّم برای خود خلیفه تعیین می کند ، در همه جا صحیح نیست. چون ما با قراینی که هست می فهمیم این خلیفه برای متکلّم است یا دیگری. در مورد خدا ما با مراجعه به آیات قرآن کریم می فهمیم که این خلیفه خدا نیست، طبق آیه قرآنی " ِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ء " هرگز چیزی (در ذات و صفات و افعالش) همانند او نیست.

4- اسرا 70

به عبارت بهتر الله ، در همه صفات و افعال و ذات خود با همه مخلوقاتش تباین کلّی دارد بنابر این چیزی و کسی حتی یک صفتش هم مثل صفت الله نیست تا بتواند حتی در یک صفت جانشین و خلیفه خدا باشد.

ثانیاً: اگر هم قبول نداشته باشیم که صفات و افعال خدا با مخلوقاتش تباین کلی دارد ، ولی این را می دانیم که "ها" خلیفه برای مبالغه است، یعنی این جانشین ، به صورت همه جانبه است با تمام مراتب مستخلف عنه ، حتی بیشتر و بالاتر از خود مستخلف عنه ، به این صورت که اگر آدم(ع) خلیفه خدا باشد به این معنی است که او از همه جهات و در همه صفات و اسماء نگوییم بالاتر از خدا باید باشد بلکه همردیف او باید باشد ، یعنی در علم ، قدرت و... این جانشین همردیف خدا محسوب می شود. و این دارای اشکالات و ایرادات فراوانی هست که لازم به بیان نیست.

ثالثاً: اگر هم بپذیریم که ملائکه از این گفته خدای سبحان که فرمودند  " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " مستخلف عنه را خدای تبارک و تعالی فهمیده باشند، پس چرا گفتند: " أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ " آیا در زمین کسی را قرار می دهی که در آن افساد کند، و خون ها بریزد؟ مگر نعوذ بالله خدای تبارک و تعالی فساد گر و خونریز است که جانشین او به افساد و خون ریزی بپردازد؟ یا ملائکه خدا را نشناخته اند و فکر می کردند او فساد می کند؟

الله تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید: " وَ اللَّهُ لَا یحُِبُّ الْفَسَاد"5 خدا فساد را دوست ندارد. چه برسد به اینکه فساد کند ، و در مورد ملائکه و شناخت آنها از خدا و تسبیح آنها آیاتی در قرآن داریم.

" یُسَبِّحُونَ الَّیْلَ وَ النهََّارَ لَا یَفْترُُونَ "6

(شبانه روز ، بی آنکه سستی ورزند(تنها او را) تنزیه می کنند.)

" وَ تَرَى الْمَلَئکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ  وَ قُضىِ‏َ بَیْنهَُم بِالحَْقّ‏ِ وَ قِیلَ الحَْمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِینَ "7

( و فرشتگان را می بینی که پیرامون عرش در گردشند. و با سپاس پروردگارشان او را تنزیه می کنند، و در میانشان ‌}مؤمنان{ حکم ‌به تمامی حق شده و گفته شود: "تمام سپاس برای خدا پروردگار جهانیان است.")

" الَّذِینَ یحَْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شىَ‏ْءٍ رَّحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُواْ وَ اتَّبَعُواْ سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الجَْحِیمِ "8

( کسانی که عرش را حمل می کنند، و نیز آنها را که پیرامون آنند با سپاس پروردگارشان}او را{ تسبیح می گویند ، و به او ایمان می آورند، و برای کسانی که گرویده اند استغفار می کنند " و گویند": پروردگارمان، تو در علم و رحمت بر هر چیز احاطه داری ، پس برای کسانی که به سویت باز گشته و راه تو را دنبال کرده اند پوشش بنه،و آنها را از عذاب آتش شعله ور نگهدار

5-بقره:205               6-انبیاء:20                     7-زمر:75                   8-غافر:7

" فَإِنِ اسْتَکْبرَُواْ فَالَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِالَّیْلِ وَ النهََّارِ وَ هُمْ لَا یَسَْمُونَ "9

(پس اگر کبر ورزیدند، کسانی که نزد پروردگارشانند برایش شبانه روز تسبیح می گویند، حال آنکه رنجور و خسته نمی شوند.)

" تَکاَدُ السَّمَوَتُ یَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ  وَ الْمَلَئکَةُ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فىِ الْأَرْضِ  أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ "10

(چیزی نمانده بود که آسمان ها از فرازشان بشکافد. و فرشتگان با سپاس پروردگارشان او را تسبیح می گویند، و برای کسانی که در زمین هستند بسی استغفار می کنند.آگاه باش همانا خداست که بسی پوشنده ی رحمتگر بر ویژگان است.)

آری ملائکه خدا را تسبیح می کنند و او را از هر عیبی به دور می دانند از جمله فساد، پس اینکه بگوییم ملائکه از این خلیفه مستخلف عنه را خدا دانسته دارای اشکالات و ایرادات فراوانی هست.

 رابعاً: خدا هم در جواب ملائکه بعد و جنبه افسادگری و خون ریزی این جانشین را رد نکرد و به آنها نفرمود که شما اشتباه می کنید، چون این جانشین فساد و خون ریزی نمی کند تا فهمیده شود که خلیفه و جانشین خودش است ، بلکه فرمود: " إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏" من چیزی را می دانم که شما نمی دانید. یعنی آن بعد علم ملائکه به این جانشین را رد نکرد بلکه آن بعد و جنبه عدم علم ملائکه به این جانشین را مورد اشاره قرار داد. خدا نفرمود: " إِنِّی أَعْلَمُ ما تَعْلَمُون‏" بلکه به " ما لا تَعْلَمُون" تاکید کرد و به آن جنبه این جانشین اشاره نمود که ملائکه کاملاً از آن نا آگاه و به آن علم نداشتند. به عبارت ساده تر خدا خواست به ملائکه بفهماند اگر چه این مخلوق را به جای همان انسانهای گذشته که در زمین به فساد و خونریزی می پرداختند قرار دادم ولی این مخلوق دارای بعد و جنبه مثبت هم دارد که شما ملائکه از آن کاملاً بی اطلاع و نا آگاهید. در مورد سجده ملائکه هم، باید عرض شود این سجده برای خدا به خاطر انباء این اسماء به وسیله آدم(ع) به ملائکه بوده، نه اینکه آدم مسجود ملائکه باشد، که بحث در این مورد به مقاله دیگری مورد نیاز است.

و در جواب اینکه چرا خدا قبل از حضرت آدم(ع) نسل های فراوانی یکی پس از دیگری خلق کرده ولی در آفرینش هیچ کدام ملائکه را در جریان نگذاشته و فقط در آدم(ع) این آفرینش را با آنها در میان گذاشته، باید عرض شود چون نسل های قبل از آدم(ع) که پس از نابودی نسل قبلی نسل جدیدی خلق می شد، این نسل جدید هیچ امتیاز خاصی به نسل قبلی نداشت یعنی یک نوع تکرار در خلقت بود با همان خصوصیات نسل قبل که فساد و خونریزی از آن جمله بود. ولی در این مخلوق و جانشینی که خدا می خواست خلق  کرده و به جای نسل قبلی قرار دهد یک جنبه مثبت دیگری هم در نظر گرفته که همان جنبه معنوی و ملکوتی این خلیفه است، و به همین خاطر هم ملائکه را در جریان این خلقت قرار داد.

9-فصلت:38                                                        10-شوری5

در ادامه اشاره ای هم داشته باشیم به مقاله ای از فقیه ارجمند حضرت آیت الله کاظم قاضی زاده با نام " انسان خلیفه الله یا جانشین پیشینیان؟؟ " آقای قاضی زاده در قسمتی از مقاله خود آورده اند " اگر خلافت به معناى جانشینى انسانهایى نسبت به انسانهاى دیگر باشد، این خلافت نکته اى در یاد کرد او نیست و اهمیتى ندارد که بر آن تأکید شود. همین نکته بود که ملائکه را به اعتراض واداشت که ما اهل تسبیح و تقدیس هستیم، چرا دیگران را خلیفه خود مى گردانید؟

جواب:

اینکه گفته شود اگر خلافت به معنی جانشینی انسانهایی نسبت به انسانهای دیگر باشد، نکته ای در یاد کرد او نیست و اهمیتی ندارد که بر آن تاکید شود، بخشی از جواب به این مطلب را در آخرین جوابی که به مقاله آقای کوشا در جواب صاحب تفسیر تسنیم، آوردیم. حال چند جواب دیگری هم بر این مطلب ارائه می شود.

اوّلاً: یکی از مسائل هدایتی و اخلاقی این آیه این است که اگر مسئله و ابهامی و پرسشی در کسی در موردی پیدا شد مجاز است بپرسد، هر چند طرف پرسش ،خدا باشد. و این آیه را می توان یکی از مصادیق آزادی بیان دانست، منتهی آزادی بیان و پرسش برای رفع ابهام.

ثانیاً: خدا هم در جواب به سؤال آنها از در قهر و غضب وارد نشد و حتی نفرمود که من خدا هستم و شما حق ندارید چنین سؤالی نمائید. این می تواند یک درسی برای بزرگان ما باشد در برخورد با سؤال و پرسش افراد.

ثالثاً: خدای متعال در جواب به سؤال و ابهام ملائکه هم جواب لفظی داد و هم جواب عملی، در جواب لفظی فرمودند: " إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون" و در جواب عملی به این سؤال در قرآن کریم آمده " یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِم‏" و این برای کسانی که در امور تربیتی و آموزشی هستند می تواند یک درسی باشد. و مزایای دیگری هم دارد که به همین ها بسنده می نماییم.

در جواب آن قسمت که آورده اند "همین نکته بود که ملائکه را به اعتراض واداشت" باید عرض شود، این به نظر صحیح نمی آید، چون اعتراض به فعل خدا به نوعی گناه محسوب می شود آن هم اگر از ملائکه صادر شود. و آیاتی در قرآن کریم داریم که ملائکه را معصوم می دانند.

" یخََافُونَ رَبهَُّم مِّن فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُون‏"11

( از پروردگار شان که فوق آنهاست ، می هراسند، و آنچه را مامورند انجام می دهند.)

" مَلَئکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ "12

( فرشتگان خشن و سختگیرند، آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمی کنند، و آنچه را که مامور می شوند انجام می دهند.) بنا بر این نمی توان پذیرفت که ملائکه اعتراض کردند بلکه باید گفت که ملائکه فقط برای رفع ابهام خود سؤالی از حضرت حق نمودند. گویا فکر کردند که نکند این جانشین هم مثل نسلهای گذشته که بعد از انقراض، نسل دیگری جانشین نسل قبل می شد باشد، و خواستند از خدا بپرسند که آیا باز هم مثل قبل می خواهی کسانی را بیافرینی و جانشین

 11-نحل:50                                12-تحریم:6                      

دهی که فساد و خون ریزی می نمایند یا یک جانشین بهتری به جای آنها می خواهی قرار دهی، اگر چنین هدفی داری ما که تو را تسبیح و تقدیس می نماییم به جای نسل گذشته قرار بده.

شاید پرسیده شود مگر ملائکه می تواند جانشین انسان ها شوند؟ باید بگویم اگر چه در عمل در هستی چنین اتفاقی نیافتاده ولی احتمال آن رد نشده.

" وَ لَوْ نَشَاءُ لجََعَلْنَا مِنکمُ مَّلَئکَةً فىِ الْأَرْضِ یخَْلُفُون‏"13

(و اگر بخواهیم قطعاً به جاى شما فرشتگانى که در [روى‏] زمین جانشین [شما] گردند قرار دهیم.)

بنا بر این کسانی که می گویند ملائکه از خدا خواستد که آن ها را جانشین خودش نماید، هیچ شاهد قرآنی ندارد و اشکالات فراوانی هم دارد که اشاره شد ولی جانشین شدن ملائکه به جای انسان ها

شاهد قرآنی دارد و ملائکه هم به این دلیل از خدا در خواست نمودند که به جای انسان های قبلی آن ها را جانشین قرار دهد.

در ادامه برای اینکه بدانیم از این آیه هر گز استفاده نمی شود که مستخلف عنه خداست به این مطلب می پردازیم که این خلیفه در زمین فساد خواهد کرد و خون ریز خواهد بود؟ در جواب می توان به چند گزینه اشاره نمود.

الف: خداوند آن ها را از این موضوع آگاه نموده بود.

ب: آنها از طبیعت و سرشت این موجود که از خاک است چنین فهمیدند که این مخلوق به فساد و خون ریزی خواه پرداخت.

ج: از نسل های قبل از آدم(ع) که چنین بودند و از کلمه خلیفة که مستخلف عنه را همان نسل های قبل دانستد.

جواب الف که نمی تواند صحیح باشد چون در این مورد قبلاً در مورد خصوصیات این خلیفه خدا آنها را آگاه نساخته بود چون اگر خدا آگاه ساخته بود همه جوانب این خلیفه را به آنها می فرمود و آنها را آگاه می ساخت نه اینکه علم و آگاهی ناقص بیاموزد.

جواب ب هم نمی تواند درست باشد زیرا خاک خصوصیات خاصی در آن نیست که موجود خلق شده از آن دارای صفت فساد و خونریزی باشد، چون همه خلقت هایی که منشاء آنها همین خاک است دارای خصوصیات مختلف هستند، از حیوانات رام می توان نام برد تا حیوانات وحشی، و اگر هم در خاک چنین خصوصیتی باشد این خصوصیت را باید خدا به ملائکه گفته باشد و ملائکه بدون تعلیم خدا آن را نمی دانند و نمی توانند بدانند " َ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا" و اگر خدا به ملائکه آموخته چرا همه خصوصیات موجودی را که منشاء آن خاک است به آنها نیاموخته و یک بعد آن را تعلیم داده و در آیه هم نیامده که فساد این موجود را خدا به ملائکه آگاهی داد. جواب درست همان ج می تواند باشد که ملائکه چون همه نسل های قبل از آدم را دیده بودند و به فساد و خون ریزی آن ها آگاهی داشتند به خدا عرض کردند: " أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک‏"14        والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

13-زخرف:60                  14-بقره

نتیجه گیری:

ما در این مقاله با دلیل های قرآنی ثابت نمودیم که مستخلف عنه در آیه 30 سوره بقره فقط نسل های قبل از حضرت آدم(ع) بود و هر گز نمی تواند خدای تبارک و تعالی باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 



درس خارج امامت (از نظر قرآن و سنّت قطعیّه)

بدینوسیله به اطلاع محققین و طلاب و دانشجویان علاقمند به مباحث امامت می رساند، سلسله مباحث خارج امامت هر جمعه از ساعت 11 تا 1 بعد از ظهر برگزار می گردد، کسانیکه مایل به شرکت در این جلسات هستند در خواست خود را به همراه ذکر تحصیلات به ایمیل kazem.nedai@gmail.com  ارسال نمایند، پس از بررسی، آدرس محل تشکیل جلسات به اطلاع آنها خواهد رسید.  



((خلود در جهنم از نگاه قرآنی))

 

چکیده:

در این مقاله بحث خلود در جهنم را مورد بررسی قرار داده و ثابت نموده ایم که خلود به معنی جاودانه بودن در جهنم نیست.

مقدمه:

مسئله خلود یکی از مسائل دقیق تفسیری و کلامی است و مورد توجه مفسرین و متکلّمین و حتی عرفا نیز بوده و هست و ریشه این بحث هم می توان گفت از متون دینی است و هر متفکری را به نوعی مشغول نموده ، اینکه خلود به چه معنی است؟ اگر خلود به معنی جاودانه بودن است، تصور جاودانه ماندن در آتش جهنم چگونه قابل قبول و درک خواهد بود؟  و  عدالت خدا و مسئله خلود در آتش چگونه قابل جمع است و امثال این مسائل که در این مقاله مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

کلید واژه: خلود-جهنم-بهشت-عدالت-ظلم-رحمت

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

واژه خلود

در کتاب قاموس قرآن نوشته سید علی اکبرقرشی در مورد این واژه چنین آمده:

خلد

: (بضمّ اوّل) همیشه بودن. مکث طویل. همچنین است خلود. راغب گوید: خود آنست که شى‏ء از عروض فساد بدور بوده و در یک حالت باقى ماند و نیز هر آنچه تغییر و فساد دیر عارضش شود عرب آنرا با خلود توصیف میکند و بسنگهائى که دیک را روى آن میگذارند خوالد گویند نه براى همیشه بودن بلکه براى مکث طویل و زیاد پایدار بودن. معنى دوّم را اقرب الموارد عینا از کلیّات ابو البقا نقل کرده است و نیز گفته بآنکه با کثرت سنّ جوان مانده گویند: «خلد خلودا».

طبرسى ذیل آیه 25 بقره فرموده:

 «الخلود هو الدوام ...» در قاموس گفته: خلد و خلود بمعنى دوام و بقا است و نیز در باره جوان ماندن و سنگهاى دیک که گفته شد خلود را نقل کرده است. اقرب الموارد نیز قدم بقدم در پى قاموس است.

کشّاف ذیل آیه 25 بقره گفته:

 «الخلد: الثبات الدائم و البقاء اللازم الذى لا ینقطع» در جوامع الجامع عین عبارت کشّاف را آورده است 1

همانگونه که می بینیم برای خلود دو معنی وجود دارد، یکی به معنی همیشه بودن و دیگری مکث طولانی است. آنچه مورد بحث بحث است خلود در جهنم است که این به چه معنی است؟ آیا این خلود در جهنم به معنی همیشه و جاودان بودن در آتش جهنّم است؟ یا به معنی ماندن و مکث طولانی مدّت در جهنّم می باشد؟

در مورد خلود در جهنّم نظرات مختلفی وجود دارد که به صورت اجمال به بعضی از آنها اشاره می کنیم.

 

1-    کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی جاودانه و همیشه بودن در آن است

2-    کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی مکث و ماندن طولانی مدّت در آن است

3-    کسانی که مثل محی الدّین عربی قائل به تبدیل عذاب به عذب هستند. به این معنی که اهل دوزخ بعد از مدّتها که در آن می مانند به آن عادت کرده و شکنجه های آنجا برایش عذب(گوارا) خواهد بود.

4-    کسانی مثل ملا صدرا قائل به خلود نوعی باشند نه شخصی. به این معنی که نوع انسان کافر در جهنّم می ماند ولی اشخاص عوض می شوند. کفاری که وارد جهنّم می شوند مدّت معیّن در آنجا می مانند و بعد جای خود را به کفّار دیگر می دهند و بقای نوع انسان در جهنّم ابدی خواهد بود.

نظرات گروه سوّم و چهارم مورد بحث ما نیست و با آیات قرآنی و روایات سازگاری ندارد. آنچه مورد بحث ماست همان نظر گروه اوّل و دوّم می باشد.

دلائل گروه اوّل:( کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی جاودانه و همیشه بودن در آن است)

دلیل اوّل:قرآن کریم

یکی از مهم ترین دلیل گروه اوّل بعضی از آیات قرآن هستند که تعداد آنها بیش از سی آیه هست که به بعضی از آنها اشاره می نمائیم.

وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون‏2

( کسانی که کفر ورزیدند و یا نشانه های ما را تکذیب کردند، اینانند همراهان آتش، ایشان در آن ماندگارند)

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئکَ عَلَیهِْمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَئکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِین‏3

خَلِدِینَ فِیهَا  لَا یخَُفَّفُ عَنهُْمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ یُنظَرُون‏4

(بی گمان کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر آنان است.

حال آنکه در آن "لعنت" جاودانه اند، نه عذابشان کاسته گردد، و نه ایشان مهلت یابند)

وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَلِدًا فِیهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُّهِین‏5

( و هر کس خدا و پیامبرش را نا فرمانی کند، و از حدود مقرّر او تجاوز نماید. وی را به آتشی داخل کند که در آن خالد خواهد بود و برای او عذابی اهانت بار است)

یُرِیدُونَ أَن یخَْرُجُواْ مِنَ النَّارِ وَ مَا هُم بخَِرِجِینَ مِنهَْا  وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیم‏6

(می خواهند که از آتش بیرون آیند، در حالی که از آن بیرون آمدنی نیستند، و برای آنان عذابی پایدار است)

دلیل دوّم: روایات

دلیل دیگر این گروه روایات متعددی است که به نظر آنها نص است در اینکه جهنّم دائمی و جاودان است و ما به بعضی از آن روایات اشاره ای می نمائیم.

   امام صادق(ع) فرمودند:

 

إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو خُلِّدُوا فیها أَن یَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو بَقُوا فیها أَن یُطیعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ) قالَ: عَلى نیَّتِهِ؛7

(جهنمیان از این رو در آتش جاویدانند که در دنیا نیّتشان این بود که چنانچه تا ابد زنده بمانند تا ابد خدا را نافرمانى کنند و بهشتیان نیز از این‏رو در بهشت جاویدانند که در دنیا بر این نیت بودند که اگر براى همیشه ماندگار باشند براى همیشه خدا را فرمان برند. پس، جاودانگى هر دو گروه به سبب نیتهایشان است. آن‏گاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: «بگو هر کس طبق نیت خود عمل مى‏کند»)

یکی از علمای یهودی با زبان اعتراض به پیامبر(ص) گفت: "فان کان ربّک لا یظلم، فکیف یخلّد النّار ابدالابدین من لم یعصه الاّ ایّاماً معدودة؟"

(اگر پروردگار تو ظلم نمی کند، چگونه کسی را که چند روزی معصیت او را نموده به طور ابد در آتش مخلّد می کند؟)

پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند:"یخلّد علی نیّته فمن علم الله نیّته انّه لو بقی فی الدنیا الی انقضائها کان یعص الله عزّوجل خلّده فی ناره علی نیّته"8

(او را بر اساس نیّتش عذاب می کند، کسی را که خدا می داند نیّت او این است اگر تا همیشه در دنیا بماند خدای عزوجل را معصیت می کند، خدا هم بر اساس نیّتش او را مخلّد در آتش می کند)

امام کاظم(ع) فرمودند:

 لَا یُخَلِّدُ اللَّهُ فِی النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْک9

(خدا به غیر از اهل کفر و منکرین و گمراهان و مشرکین را مخلّد در آتش نمی کند)

امام رضا(ع) به مامون نوشتند:

إِنَّ اللَّهَ لَا یُدْخِلُ النَّارَ مُؤْمِناً وَ قَدْ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ وَ لَا یُخْرِجُ مِنَ النَّارِ کَافِراً وَ قَدْ أَوْعَدَهُ النَّارَ وَ الْخُلُودَ فِیهَا10

(خدا مومنی را که وعده بهشت به او داده وارد آتش جهنم نمی کند و کافری را که به او وعده آتش جهنم و خلود در آن را داده از جهنم خارج نمی کند)

یکی از یاران امام به نام حمران به ابی عبدالله گفت: شنیده ام که روزی درهای جهنّم باز خواهد شد. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: " لا والله انّه الخلود"

سپس حمران برای این ادعای خود به آیه 107 سوره هود استشهاد نمود" خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ  إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِید"

امام(ع) فرمودند:"هذه فی الّذین یخرجون من النآر" 11

(این آیه در مورد مؤمنان گناهکاری است که روزی از آتش جهنّم خارج خواهند شد)

و دلیل سوّم این گروه را می توان ادعای اجماع دانست.

حال، دلائل کسانی را که عذاب جهنّم را برای عدّه ای همیشگی و جاوید می دانند را دیدیم و می توان گفت بیشتر علماء امامیه در این زمره واقع شده اند، در مقابل گروهی هم هستند که آتش جهنّم را حتی برای کافران و مشرکان هم دائمی و جاوید فلسفی نمی دانند بلکه آنرا غیر جاوید می دانند. از جمله آنها در این عصر می توان، فقیه قرآنی مرحوم حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی را نام برد. ما هم در ادامه مقاله به نقد نظر گروه اوّل و اثبات نظر گروه مخالف که استادناالاعظم حضرت علّامه صادقی تهرانی(ره) در این گروه قرار دارند، خواهیم پرداخت.

دلائل ما:

1-    واژه خلود:

همانگونه که دیدیم خلود که از"خلد" به ضمّ اوّل به دو معنی آمده یکی به معنی "همیشه بودن" و دیگری به معنی"مکث" طویل" می باشد و کسانی که این واژه خلود را به معنی"همیشه بودن" گرفته اند و همه آیات و روایات را اینگونه معنی می کنند برای این کار خود هیچ دلیلی ندارند. پس حداقل می توان چنین عنوان نمود که به طو قطع و یقین نمی توان ادّعا کرد که در آیات قرآن و احادیث خلود به معنی"همیشه بودن" می باشد. چون احتمال هم دارد در آیاتی که راجع به جهنّم است،خلود به معنی"مکث طویل" باشد.

2-    بعضی از آیات جهنّم را جاوید نمی داند

لَّبِثِینَ فِیهَا أَحْقَابًا12

(روزگارانی در آن درنگ کنند)

از این آیه می شود فهمید که درنگ و ماندن در جهنّم به صورت جاوید و همیشگی نیست. احقاب که مفرد آن "حقب" می  باشد، سؤال این است که "حقب" زمانی طولانی ولی محدود را می گویند و یا زمان نامحدود را؟ به هر طریق از دو حال خارج نیست. اگر "حقب" را به معنی زمانی طولانی محدود بدانیم، جمع آن می شود "احقاب" که باز هم زمانی طولانی تر ولی محدود خواهد بود نه زمانی نا محدود. زیرا زمان های محدود که با هم جمع شوند مجموع آنها زمانی است محدود نه نامحدود. و اگر هم بگوئیم "حقب" زمان نامحدود است، نا محدود که جمع بسته نمی شود تا تبدیل به "احقاب" شود. بنا بر این "حقب" به زمانی طولانی و محدود گفته می شود و جمع آن هم باز زمانی است طولانی ولی محدود.

آیه هم در قرآن داریم که مشخص می کند "حقب" زمانی است طولانی ولی محدود" وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبا"13

( و چون موسی به آن جوان خود گفت: از این جا دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم یا زمان هایی سیر کنم)

خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرید14

( تا آسمان ها و زمین برجاست در آن (آتش)  ماندگارند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بی گمان پروردگارت همان را که بخواهد، بی چون انجام دهنده است)

در آیه فوق کاملاً مشخص است که این"خلود" به صورت زمان نامحدود نیست، بلکه تا زمانی است که آسمان ها و زمین پا بر جا هستند و طبق آیات مختلف آسمانها و زمین زمانی بر چیده خواهند شد.

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون‏15

( آیا در خودشان اندیشه نکرده اند؟ که خدا آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است،جز به حق و برای سر رسیدی معیّن نیافرید؟ و بی گمان بسیاری از مردمان به لقای پروردگارشان سخت کافرند.

ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُون‏16

( ما آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است،جز به حقّ و تا زمانی معیّن نیافریدیم. و آنان که کافر شدند، از آنچه هشدار داده شده اند رویگردانند.)

یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلینَ17

( روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه ی نامه ها-طومار وار در هم می پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم،دوباره آن را باز می گردانیم. حال آنکه این وعده ای است بر عهده ی ما که بی گمان انجام دهنده آن بوده ایم.)

إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا

فَکاَنَتْ هَبَاءً مُّنبَثًّا 18

( چون زمین با تکان و اضطراب سختی لرزانده شود)

( و کوه ها به گونه ای دهشت آور خرد گردند)

( پس غباری پراکنده شوند)

وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَ السَّمَوَتُ مَطْوِیَّتُ  بِیَمِینِهِ  سُبْحَنَهُ وَ تَعَلىَ‏ عَمَّا یُشْرِکُون‏19

( و خدا را آنچنان که شایسته ی قدر و منزلتش می باشد قدر ندانستند. حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه اوست، و آسمان ها در هم پیچیده به دست توانای اوست. او منزه و برتر است از آنچه با وی شریک می گردانند)

همان گونه که در آیات مختلف مشاهده می نمائیم،زمین و آسمان عمرشان نامحدود نیست و خداوند هم تا بر پایی آسمان ها و زمین جهنمیان را عذاب خواهد کرد. پس بنابر این آتش و عذاب محدود خواهد بود.

اگر چه بعضی از علماء و بزرگان مطالبی در مورد آیه مورد بحث یعنی 107 سوره هود دارند، که در ادامه مقاله آن ها را هم آورده و به جواب و نقد آنها خواهیم پرداخت.

 آیاتی که مطابقت و هم وفق بودن جزاء و عذاب با عمل جهنمیان را بیان می نماید.

وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فىِ النَّارِ هَلْ تجُْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُون‏20

( کسانی که با بدی بیایند، در نتیجه به رو در آتش سر نگون شوند و به آنان گفته شود، آیا جز آنچه می کردید سزا داده می شوید؟)

اصْلَوْهَا فَاصْبرُِواْ أَوْ لَا تَصْبرُِواْ سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ  إِنَّمَا تجُْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُون‏21

( بسوزید در آن، پس خواه شکیبائی کنید و خواه شکیبائی نکنید یکسان است. تنها جزای شما کارهایی است که می کردید.)

یا أَیُّهَا الَّذینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون‏22

( هان ای کسانی که کافر شدید امروز عذر نیاورید، تنها همان را که عمل می کرده اید کیفر می یابید)

وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون‏23

( و جز آنچه می کردید جزا نمی یابید)

فَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏24

( پس به سزای آنچه به دست می آوردند باید کم بخندند و بسیار گریه کنند)

سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏25

(هنگامی که سوی آنان باز گشتید، بزودی برایتان به خدا سوگند یاد می کنند تا از ایشان در گذرید پس از آنان روی برتابید که آنان بی گمان پلیدند، و به سزای آنچه به دست می آورده اند پناهگاهشان دوزخ است.)

جَزَاءً وِفَاقًا26

(کیفری است مناسب)

همان گونه که در آیات فوق آمده جزاء و عذاب جهنمیان به خاطر عمل بد آنها در دنیا و به خاطر آنچه در این دنیا اعمال بدی را کسب کرده اند، می باشد و این جزاء هم باید مطابقت و وفق داشته باشد با عمل، حال سؤال این است عمل کفار و یا گناه کاران محدود بوده یا نا محدود؟ اگر محدود بود جزاء نامحدود چگونه با عمل محدود وفاق دارد؟

3-    روایات

در ابتدای مقاله روایاتی را آوردیم که ظاهرا به نفع گروه اول بود و اینک به بررسی آنها می پردازیم.

   امام صادق(ع) فرمودند:

 

إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو خُلِّدُوا فیها أَن یَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو بَقُوا فیها أَن یُطیعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ) قالَ: عَلى نیَّتِهِ

جواب: اشکالی که به این روایت وارد است این است که اوّلاً خود نیّت به معصیت که جزاء و عذاب ندارد، اگر چه نیت به ثواب را خدا از فضل و کرم خود پاداش و ثواب می دهد. ثانیاً از کجا می توان گفت که هر کافری اگر همیشه در دنیا بماند گناه و معصیت می کند؟ زیرا بعضی از کفار هم بوده اند که برگشته و مؤمن شدند. و اگر هم گفته شود چون خدا می داند اگر فلان کافر تا ابد در دنیا بماند معصیت خواهد نمود و به همین خاطر هم او را به صورت نا محدود عذاب می کند، جواب این است که خداوند به این علم خود کسی را عذاب نمی کند خداوند تا عملی صورت نپذیرفته کسی را مجازات نمی کند. ثالثاً آیات متعددی در قرآن داریم که می گوید به خاطر عملتان است که شما را مجازات می نمایم. و اشکالات دیگری هم این حدیث و احادیث مثل این دارد که به همین مقدار بسنده می نمایم.

امام رضا(ع) به مامون نوشتند:

إِنَّ اللَّهَ لَا یُدْخِلُ النَّارَ مُؤْمِناً وَ قَدْ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ وَ لَا یُخْرِجُ مِنَ النَّارِ کَافِراً وَ قَدْ أَوْعَدَهُ النَّارَ وَ الْخُلُودَ فِیهَا

(خدا مومنی را که وعده بهشت به او داده وارد آتش جهنم نمی کند و کافری را که به او وعده آتش جهنم و خلود در آن را داده از جهنم خارج نمی کند)

یکی از یاران امام به نام حمران به ابی عبدالله گفت: شنیده ام که روزی درهای جهنّم باز خواهد شد. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: " لا والله انّه الخلود"

سپس حمران برای این ادعای خود به آیه 107 سوره هود استشهاد نمود" خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ  إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِید"

امام(ع) فرمودند:"هذه فی الّذین یخرجون من النآر"

(این آیه در مورد مؤمنان گناهکاری است که روزی از آتش جهنّم خارج خواهند شد)

جواب: اشکالی که به این حدیث گرفته می شود این است که با مراجعه به ایات قبل کاملاً مشخص می شود که آیه 107 سوره هود در مورد مشرکین است. به آیه 101 این سوره دقت نمائید " وَ مَا ظَلَمْنَهُمْ وَ لَکِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ  فَمَا أَغْنَتْ عَنهُْمْ ءَالِهَتهُُمُ الَّتىِ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْءٍ لَّمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ  وَ مَا زَادُوهُمْ غَیرَْ تَتْبِیب‏"

این " فَمَا أَغْنَتْ عَنهُْمْ ءَالِهَتهُُمُ الَّتىِ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْء" چه کسانی هستند؟ چه کسانی الهه هایی را به جای خدای حقیقی می خوانند؟ مشرکین و یا مؤمنین و در ادامه در آیه 107 در مورد عذاب همین اشخاص است و نه مؤمنان.

مطب بعدی اینکه به هر حال طبق این آیه "خلود" می تواند زمان محدود ولی بسیار بسیار طولانی باشد " خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ " یعنی چه این حدیث را نپذیریم که به نظر ما با آیه قرآن و با سیاق آیات قبل موافق نبود بلکه مخاف بود و چه بپذیریم باز هم حرف ما ثابت است زیرا قرآن به مکث و ماندن طولانی مدّت در آتش دوزخ از کلمه "خالدین" استفاده نموده و اینکه آنها چه کسانی هستد بین سیاق قرآن و حدیث اختلاف است.

و احادیثی هم که از واژه خلود استفاده نموده، به نظر ما خلود به معنی ماندن و مکث طولانی مدّت است.

4- احادیثی که جهنّم را محدود می داند.

أخرج البراز و ابن مردویة و الدیلمی عن ابن عمر عن النبی (ص) قال: و اللّه لا یخرج من النار أحد حتى یمکث فیها أحقابا، و الحقب بضع و ثمانون سنة کل سنة ثلاثمائة و ستون یوما، و الیوم ألف سنة مما تعدون

أخرج ابن مردویة عن عبادة بن الصامت قال: قال رسول اللّه (ص): الحقب أربعون سنة.27

روی عن الصادق (ع) قال: الأحقاب ثمانیة أحقاب و الحقب ثمانون سنة و السنة ثلاثمائة و ستون یوما و الیوم کألف سنة مما تعدون» 28

همان گونه که در احادیث فوق آمده "حقب" یک مدّت زمان محدودی است و این روایات هم با آیات قرآن سازگاری بیشتری دارد.

در ادامه مقاله به نظر چند تن از بزرگواران و مفسران می پردازیم.

نظر مرحوم علّامه طباطبایی:

آن مرحوم در تفسیر شریف المیزان در ادامه تفسیر سوره هود آیه 107 در دفاع از خلود دائمی و همیشگی در دوزخ چنین آورده اند:

"  [دو اشکال که در تحدید خلود جهنم و بهشت به دوام آسمانها و زمین در آیه" خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ" به نظر مى‏رسد و جواب آن‏]

و بنا بر این، از دو جهت در آیه مورد بحث اشکال مى‏شود: یکى اینکه خلود دائمى در بهشت و دوزخ را محدود کرده به دوام آسمانها و زمین با اینکه آسمانها و زمین دائمى نیستند.

دوم اینکه خالد را که ابتداى خلودش از روز قیامت شروع مى‏شود، و از آن روز دوزخى بطور دائم در دوزخ و بهشتى بطور دائم در بهشت به سر مى‏برند به چیزى تحدید کرده که ابتداى‏قیامت آخرین امد وجود آن است و آن آسمان و زمین است که ابتداى قیامت آخرین امد وجود آنها است.

 

و این اشکال از اشکال اول مشکل‏تر است، زیرا این اشکال بر کسى هم که معتقد به خلود در دوزخ و یا در بهشت و دوزخ نیست وارد است، به خلاف اشکال اول.

و پاسخى که ماده اشکال را از بین ببرد این است که خداى تعالى در کلام خود آسمانها و زمینى براى قیامت معرفى مى‏کند که غیر آسمانها و زمین دنیا است، و مى‏فرماید: " یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ"  و از اهل بهشت حکایت مى‏کند که مى‏گویند:" الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ"  و در مقام وعده به مؤمنین و توصیف ایشان مى‏فرماید:" لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ"

پس معلوم مى‏شود براى آخرت نیز آسمانها و زمینى است، هم چنان که در آن بهشت و دوزخى و براى هر یک سکنه و اهلى است، که خدا همه آنها را به این وصف توصیف کرده که نزد اویند، و فرموده" ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ"  و به حکم این آیه آسمان و زمین آخرت از بین نمى‏رود و اگر در آیه مورد بحث بقاى بهشت و دوزخ و اهل آن دو را به مدت بقاى آسمان و زمین محدود کرده از این جهت است که معناى این دو اسم از حیث آسمان و زمین بودن هیچ وقت از بین نمى‏رود، آنکه از بین مى‏رود یک نوع آسمان و زمین است و آن آسمان و زمین دنیایى است که این نظام مشهود را دارد، و اما آسمانها و زمینى که مثلا بهشت در آنها است، و به نور پروردگار روشن مى‏شود به هیچ وجه از بین نمى‏رود، و خلاصه جهان همواره آسمانها و زمینى دارد. چیزى که هست در آخرت نظام دنیائیش را از دست مى‏دهد، و با این وضع دیگر هیچ اشکالى باقى نمى‏ماند. " 29

جواب: ظاهر این است که وقتی خدا دارد با انسان صحبت می کند و از آسمان و زمین سخن می گوید باید همین آسمان و زمین باشد و نه آسمان و زمین قیامت. و اگر هم آسمان و زمین مربوط به قیامت بوده باید مشخص می نمود. فرض کنید کنید مدیر مدرسه ای وارد یک کلاسی می شود و به دانش آموزان می گوید قرار است "کلاس" را تعمیر کنیم. ظاهر کلام کدام "کلاس" است که باید تعمیر شود. همان کلاسی که دانش آموزان در آن هستند و با آن آشنا هستند. اگر مدیر کلاس دیگری غیر از این کلاس را در نظرش بوده که تعمیر شود باید دقیق می گفت. پس قرآن اگر اینگونه باشد چگونه حجت بالغه و رسا است" قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة"30

نظر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(حفظه الله):

مفسّر عالیقدر قرآن آقای جوادی آملی در دفاع از خلود جاودانه و همیشگی در جهنّم در تفسیر تسنیم جلد دوّم ،چنین آورده:

" قسمت مهم آشکار درباره خلود در جهنم است که چرا انسانى که زمانى کوتاه در دنیا عصیان کرده، براى همیشه در جهنم مى سوزد و این کار چگونه با عدل خدا سازگار است.

پاسخ این است که گرچه دوزخیان به دلیل عمر محدود خود مدت کوتاهى معصیت کرده اند و به همین دلیل گناهان آنها نیز محدود است، لیکن نیت آنها این بوده که اگر همیشه در دنیا باشند نیز، از عصیان دست برندارند.

و مراد از نیت در مبحث خلود، قصد و اراده نیست تا اشکال شود که خداوند به مجرد نیت گناه کسى را عذاب نمى کند، بلکه این نیت به معناى اعتقاد و شاکله اى است که انسان بر اساس آن عمل مى کند: (قل کل یعمل على شاکلته).31 پس محور کیفر یا پاداش ابدى، عقیده و جهان بینى انسان است، نه عمل اعضا و جوارح او و چون عقیده راسخ، موجودى است مجرد و ثابت ثمره آن دایمى است."

جواب: در پاسخ به این مطلب حضرت آیت الله جوادی آملی باید بگوییم، اوّلاً ما قبول نداریم که عقیده راسخ موجودی است مجرد و غیر از خدا چیزی مجرّد نیست.و بالفرض هم قبول کنیم که عقیده مجرّد باشد، باید به این پرسش جواب داد که آیا این تجرّد در عقیده در ذات عقیده هست و یا اینکه خدا این تجرّد و مجرّد بودن را به عقیده داده؟

بنابراین براى کافر بر اثر کفر که از بزرگترین گناهان کبیره است، پیوسته گناه ثبت مى شود و گناه عملى کافر هم به گناهان اعتقادى او افزوده مى شود. در مقابل، براى مومن بر اثر عقیده توحیدیش دائما ثواب نوشته مى شود و اعمال نیک او بر آن ثوابها افزوده مى شود وگرنه براى گناهان عملى خود مجازات مى شود و سپس به بهشت مى رود.

کسى که بر اثر بینش انحرافى به پیامبر خدا مى گوید: (سواء علینا اوعظت لم لم تکن من الواعظین)32 اگر تا ابد هم در دنیا باشد با این عقیده و جهان بینى شنیع زندگى خواهد کرد؛ تا آن جا که خداوند مى فرماید: کفر چنان در قلب آنان رسوخ کرده که با دیدن خطرهاى مرگ و فشار قبر و برزخ و سقوط در آتش جهنم، اگر باز هم به دنیا برگردد معصیت مى کنند: (ولوترى اذ وقفوا على النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المومنین)33( بل بدالهم ما کانوا یخفون من قبل ولو ردوا لعادوا لما نهواعنه)34

همان طور که قبلا اشاره شد، جان کافران مجرد و زوال ناپذیر است و کفر نیز وصف قلبى و زوال ناپذیر است و به همین دلیل تا ابد در جهنم مى سوزند؛ هم قلبشان گرفتار (نارالله الموقده)35 و هم بدنشان گرفتار (کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها)36 خواهد شد. حاصل این که، خلود براى آن امر جاودانه و مخلد است، نه براى عمل محدود جوارح. از این رو با این دلیل مى توان خلود بهشتیان را نیز ثابت کرد.

جواب: اوّلاً: ما قبول نداریم که عقیده مجرّد است، چون به غیر از ذات خدای تبارک و تعالی چیزی مجرّد نیست. بالفرض هم قبول نماییم که عقیده مجرّد می باشد، باید به این سؤال پاسخ داد که این تجرّد را چه کسی به این عقیده عطاء کرده؟ اگر عقیده ای مثل کفر مجرّد باشد این تجرّد را خدا به او داده، حال که خدا داده خدای رحمان و رحیم چرا به یک عقیده ای مثل کفر حالت تجرّد می دهد تا اگر کسی در چند سال زندگی خود در دنیا این عقیده را داشت در قیامت به صورت دائم و همیشگی و تا خدا خدایی می کنددر عذاب آنچنانی باشد، و این با رحمت خدا و عدل خدا هیچ سازگاری ندارد. با یک مثال ساده شاید بتوان بیشتر توضیح داد. فرض کنیم که سازنده و مخترعی دستگاهی ساخته و در آن دو دکمه قرار داده یکی از دکمه ها به رنگ سبز و دیگری به رنگ قرمز است. دکمه سبز را نامش را ایمان و دکمه قرمز را نامش را کفر می گذاریم. و فرض می کنیم کار این دستگاه به گونه است که اگر کسی دکه سبز را بفشارد مثلاً به صورت دائم این دستگاه او را زنده نگه می دارد و هر خوشی که او بخواهد برایش فراهم می نماید. و در مقابل هم اگر کسی از روی علم دکمه قرمز را بفشارد، دستگاه به او عمر جاودان داده و او را جلوی خود نگه داشته و دائم به سر و صورت او بکوبد. ما به چنین مخترعی نمی توانیم بگوییم که عادل است و مهربان است.

ثانیاً: فرض کنیم که کافر نیّتش این باشد که اگر همیشه در دنیا باشد، دست از گناه بر ندارد، ولی آیا نیّت به گناه هم مجازات دارد و آن هم مجازات همیشگی؟ و یا وقتی این نیّت به گناه عملی منجر شد مجازات دارد؟

ثالثاً: بعضی از کفار هم بودند که ابتدا کافر بوده و سپس از کفر به ایمان برگشته اندع پس چگونه می شود گفت هر کافری چون این صفت کفر در قلب او وجود دارد اگر به صورت همیشه هم در دنیا بماند و زندگی کند دست از عصیان نخواهد کشید؟

رابعاً: اگر هم گفته شود خدا علم دارد که مثلاً فلان کافر اگر همیشه در دنیا بماند معصیت خواهد نمود و یا در کفر خود خواهد ماند  و به همین خاطر او را همیشه و به طور دائم در جهنّم عذاب می کند، جواب این است که خدا به این علم خود کسی را مجازات نمی کند. چون اگر چنین بود هیچ پیامبری را نمی فرستاد و به همین علم خود به آینده بهشتیان و جهنمیان را مشخص می نمود ولی حکمت خدا این است که به آنچه در خارج اتفاق می افتد و عمل می شود جزاء دهد نه تنها به با ملاک علم خود.

خامساً: بعضی از آیاتی در قرآن داریم که این خلود در جهنم را برای مؤمنین هم بیان نموده، در این حالت که کفری نیست، این خلود را چگونه می توان معنی کرد.

الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَواْ لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَنُ مِنَ الْمَسّ‏ِ  ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَواْ  وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَواْ  فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَى‏ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلىَ اللَّهِ  وَ مَنْ عَادَ فَأُوْلَئکَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِیهَا خَلِدُون‏37

( کسانی که ربا می خورند بر نمی خیزند مگر مانند بر خواستن کسی که شیطان بر اثر تماس، او را دیوانه و پریشان می کند. این بدین سبب است که آنان گفتند:" داد و ستد صرفاً مانند رباست" حال آنکه خدا داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانیده است، و کارش با خداست. و کسانی که به رباخواری باز گردند، ایشان اهل آتشند، و آنان در آن مخلّدند.)

در این آیه شریفه فوق هر کس حتی کسی که مسلمان است و کافر هم نیست اگر رباخوار باشد به خلود در آتش جهنّم تهدید شده.

وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا38

( و هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است حال آن که در آن مخلّد خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است.)

و این آیه هم در مورد گناه قتل عمد مؤمن می باشد که هر کسی حتی مؤمنی هم آن را مرتکب شود تهدید به مخلّد بودن در آتش شده، و ارتباطی هم به کفار ندارد زیرا آیه قبل از آن در مورد مؤمن است " وَ مَا کاَنَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطًَا"39

یعنی اگر مؤمنی و مسلمانی مؤمن دیگر را بکشد مخلد در جهنم خواهد بود.

و ادله های زیادی در مورد اینکه جهنم دائم نیست ولی مدّت آن بسیار بسیار طولانی می باشد هست، منتها ما به همین ادله بسنده می نمائیم.

والسلام علیکم و رحمة الله

نتیجه:

ما در این مقاله ثابت نمودیم که آتش جهنم دائم و همیشه نیست بلکه زمان آن طولانی ولی محدود است حتی برای کفار و مشرکین

 منابع

1-قاموس قرآن(سید علی اکبر قرشی) ج2ص270

2-بقره:39

3-بقره:161

4-بقره:162

5-نساء:14

6-مائده:37

7-کافی ج 2ص85 ح5

8-بحارالانوار ج8 ص346

9-بحارالانوار ج8 ص351

10-بحارالانوار ج8 ص362

11-بحارالانوار ج8 ص346

12-نباء:23

13-کهف:60

14-هود:107

15-روم:8

16-احقاف:3

17-انبیاء:104

18-واقعه:4-5-6

19-زمر:67

20-نمل:90

21-طور:16

22-تحریم:7

23-صافات:39

24-توبه:82

25-توبه:95

26-نباء:26

27-الدّرالمنثور(208:6)

28-نور الثقلین(495:5ح24ص29)

29-تفسیر المیزان(ترجمه فارسی) ج11ص29

30-انعام:149

31-اسراء:84

32-شعراء:136

33-انعام:27

34-انعام:28

35-همزه:6

36-نساء:56

37-بقره:275

38-نساء:93

39-نساء:92

 

 

 

 



بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

(رحم اجاره‌ای از دیدگاه فقه قرآنی)

چکیده: ما در این مقاله به صورت استدلال بر مبنای قرآن ثابت نموده‌ایم که فقط تلقیح مصنوعی زن و شوهری که به هم محرمند حلال و سایر تلقیح های مصنوعی و رحم های اجاره‌ای حرام و مجاز نیست.

 

مقدمه:

با پیشرفت‌های بشری در هر علمی احکام جدید و مستحدثه‌ای به وجود می‌آید و بر عالمان و مجتهدین لازم می آید که در آن مورد به استنباط حکم شرعی بپردازند. یکی از این مسائل مستحدثه بحث تلقیح مصنوعی و رحم اجاره‌ای است , واین حقیر در این رساله فقهیّه به این موضوع پرداخته‌ام و در این کار مبنای فقه خود را به تبعیت از استادناالاعظم مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی صادقی تهرانی قرآن و سنّت قطعیه قرار داده‌ام و از علماء, مجتهدین و صاحبنظران محترم استدعا دارم که نقد و نظرات اصلاحی خود را در این مورد ارائه نمایند.

کلید واژه:تلقیح مصنوعی-رحم-اجاره-حرام-حلال

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برای تلقیح مصنوعی چندین حالت را می‌توان تصوّر نمود:

1- اسپرم را از شوهر بگیرند و و با سرنگ و هر وسیله پزشکی دیگری آن را به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

2- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و با سرنگ به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

3- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و در رحم همسر دیگر مرد تزریق نمایند.

4- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در آزمایشگاه بارور نموده و به نوزاد تبدیل نمایند.

5- تخمک را از همسر گرفته و به همسر دیگر(نازا) تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

6- تخمک را از زن اجنبیه گرفته و به همسر تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

7- اسپرم را از شوهر و تخمک را از زن دیگر(غیر از همسر) بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده به همسر تزریق نمایند.

8- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و به زن دیگر(غیر از همسر) تزریق نمایند.

9- اسپرم مرد اجنبی را با سرنگ به زن اجنبیه تزریق نمایند.

10- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

11- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدبل به نوزاد نمایند.

12- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به زن اجنبیه دیگری تزریق نمایند.

13- قبل از اینکه مردی بمیرد نطفه او را گرفته در آزمایشگاه نگهداری کنند و بعد از مرگش به همسرش تزریق نمایند.

14- بعد از مرگ مردی بلافاصله نطفه او را گرفته و به همسرش تزریق نمایند.

15- اسپرم حیوانی را گرفته با سرنگ به زنی تزریق نمایند.

16- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

17- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و دربیرون بارور نموده و به زن دیگری تزریق نمایند.

18- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

19- اسپرم شوهر و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همسرش تزریق نمایند.

20- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زن اجنبیه تزریق نمایند.

21- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

22- اسپرم حیوانی وتخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زنی تزریق نمایند.

23- اسپرم شوهر و تخمک همسرش را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

24- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

25- اسپرم مردی را به حیوانی تزریق نمایند.

26- اسپرم حیوانی و تخمک را از گیاهی بگیرند و بعد از باروری به زنی تزریق نمایند.

 



ادامه مطلب

در این قسمت به استفتائات فقهی و عقیدتی و فلسفی و علوم قرآنی پاسخ داده می شود .
 
برای ارسال سوالات خود می توانید از راه های زیر اقدام نمایید :
 
1- از طریق قسمت نظرات سایت سوالات خود را بفرستید
 
2- از طریق ایمیل سوالات خویش را برای ما ارسال نمایید . آدرس ایمیل :
 
 
 
 
 
« پست ثابت »
 
 
 


بسم الله الرّحمن الرّحیم

با منتقدان نماز مسافر

استاد بزرگوار ما حضرت آیت الله العظمی علامه صادقی تهرانی(ره) اوّلین فقیهی است که مبنای تمام فتاوایش را قرآن کریم و سنّة قطیّه قرار داد و فقه گویا را که فقه قرآنی است بنا نهاد ولی امیدواریم که آخرین آن نباشد و علماء و فقهای دیگری در این راه قدم گذارند. یکی از فتاوای آن مرجع فقید که مبنای قرآنی دارد نماز مسافر است، به فتوای ایشان:نماز تحت هیچ شرائطی در هیچ کجای دنیا در مسافرتهای دور و یا نزدیک شکسته نمی شود بلکه فقط در صورت خوف(ترس از زیان رسیدن به یکی از نوامیس پنچگانه جان،دین،عرض و مال)کیفیت آن تغییر می کند؛یعنی چیزی از رکعات کم نمی شود.

مبنای قرآنی این فتوا آیه 101 سوره نساء است

"وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ فَلَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاةِ إِنْ خِفْتُمْ أَنْ یَفْتِنَکُمُ الَّذینَ کَفَرُوا إِنَّ الْکافِرینَ کانُوا لَکُمْ عَدُوًّا مُبیناً"

این فتوا مخالفان و منتقدانی هم چه در محافل علمی وچه بین افراد عادی داشته ، اینحقیر عمده ایرادات و ان فلتهائی را که بر این فتوا شده است را در این مقاله آورده واستدلالهای خود را در دفاع از این حکم فقهی آورده ام،امید است که مورد رضای حق تعالی بوده باشد.

حال ایراداتی که بر این فتوا است را همراه با جواب ملاحظه فرمائید.

مستشکل:این آیه در مورد نماز خوف است.

یکی از ایراداتی که بعضی ها می فرمایند این است که این آیه اصلاً ارتباطی در مورد نماز مسافر ندارد بلکه این آیه اشاره ای است در باره نماز خوف.

جواب:در جواب به این عزیزان بزرگوار می گوئیم اگر این آیه فقط و فقط در مورد نماز خوف است و هیچ ارتباطی با نماز مسافر ندارد پس چرا با "وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ" شروع شده در حالیکه به فرموده شما ارتباطی با ضرب فی الارض ندارد، در واقع این قسمت از آیه اصلاً نباید می آمد و یا حداقل این است که نیامدنش از آمدنش بهتر بود. سؤال این است که آیا قرآن که فصیح ترین کلام است، اگر این آیه در مورد نماز مسافر سکوت کرده پس چرا "وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِی الْأَرْضِ" آمده؟ این از فصاحت و بلاغت به دور است.

بلی اگر چه از این آیه نماز خوف هم برداشت می شود. ولی نمی توان گفت که هیچ ارتباطی با نماز مسافرندارد پس بنابراین نتیجه می گیریم که حداقل ارتباطی با نماز مسافر دارد.

همچنین اگر قبول کنیم که این آیه فقط در باره نماز خوف است و هیج ارتباطی در باره نماز مسافر ندارد پس کدام آیه قرآن است که در باره نماز مسافر هم حرفی زده باشد؟

مستشکل:نماز مسافر را از سنّت استفاده می کنیم.

بعضی از عزیزان می گویند که نماز مسافر و شکسته بودنش را از سنّت استفاده می کنیم نه از قرآن.

جواب:از این عزیزان می پرسیم آیا سنّت، حکم الله را که در قرآن آمده می تواند تغییر دهد از آیات مختلف قرآن استفاده می شود که کسی نمی تواند حکم خدا را تغییر و یا تبدیل کند.

به این آیات توجّه فرمائید:

"وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا وَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ وَ لَقَدْ جاءَکَ مِنْ نَبَإِ الْمُرْسَلینَ" (انعام36)

"وَ تَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَ عَدْلاً لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ "(انعام115)

"لَهُمُ الْبُشْرى‏ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَةِ لا تَبْدیلَ لِکَلِماتِ اللَّهِ ذلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ "(یونس64)

"وَ اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنْ کِتابِ رَبِّکَ لا مُبَدِّلَ لِکَلِماتِهِ وَ لَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحَداً"(کهف27)

"سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‏ مَغانِمَ لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ یُریدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلاَّ قَلیلاً "(فتح15)

"ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلاَّمٍ لِلْعَبیدِ "(ق29)

مستشکل:مگر شما آیه قرآنی "اطیوا الرّسول" را قبول ندارید؟ مگر 17 رکعت نماز را از سنّت استفاده نمی کنیم؟ به همین دلیل شکسته بودن نماز را هم می توانیم از سنّت استفاده کنیم.

جواب:درست است که" اطیعوا الرّسول" داریم ولی قبل از آن "اطیعو الله" آمده، یعنی اطیعوا الرّسول در مقابل اطیعوالله نیست بلکه در طول آن است در جائیکه چیزی را در قرآن که"اطیوالله" ماست نیافتیم به سنّت که همان "اطیعو الرّسول" است عمل می کنیم. نه حکمی که در قرآن است و با دید دقیق قرآنی کاملاً هم واضح است اگر در این حکم، سنّت مخالف آن باشد بر طبق فرمایش خود معصومان به آن عمل نمی کنیم و به آیه عمل می کنیم.

در باره 17 رکعت بودن نماز و کیفیت خواندن آن هم ما به این دلیل به سنّت عمل می کنیم که در قرآن نیامده. وانگهی کیفیت خواندن نماز که حکم نیست حکم نماز در قرآن آمده"وَ أَقیمُوا الصَّلاة"

سنّت فقط کیفیت حکم را فرموده و این قابل قیاس با نماز مسافر که در قرآن آمده نیست. مثل اینکه حکم خبردار یا احترام سرباز به مافوق خود از یک مجرای قانونی بالا بیاید و چون سربازان تازه وارد نمی دانند که کیفیت عمل به این حکم چگونه است یک نفر به آنها یاد می دهد. در واقع این یاد دادن عمل به حکم خود حکم نیست.

مستشکل:اگر هم قبول کنیم که این آیه در باره نماز مسافر هم هست، باید بگویم که "ان خفتم" در این آیه قید غالبی است و قید غالبی مفهوم ندارد.چون در زمان نزول این آیه بیشتر مسافرتها همراه با خوف بود این قید آمده نه اینکه خوف دخالتی در حکم دارد.

جواب: این اشکال ، که بیشتر در درس های خارج فقه آقایان بزرگوار مطرح می شود را اینگونه پاسخ می دهیم.

اؤلاً مگر خدای حکیم و عالم نمی دانست که روزی خوف از سفر ها برداشته می شود و سفرها راحت می شود پس چرا قید "ان خفتم" را آورده؟

ثانیاً مگر احکام قرآن مخصوص زمان پیامبر(ص) است که خدا آن را اینگونه بیان فرموده باشد؟

ثالثاً اگر وجود این قید خوف چه در زمان رسول و چه بعد از آن هیچ ارتباطی در این حکم نماز مسافر ندارد پس چرا آمده؟ در واقع قیدی که نه به درد گذشتگان می خورد وآیندگان را هم گیج می کند آوردنش از یک انسان حکیم هم بعید است چه رسد به خدای حکیم.

پس آوردن این قید در حکم باید بی تاثیر نباشد چون اوّلاً احکام قرآنی برای تمام زمانها و مکانهاست"إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمینَ "(تکویر27) و اگراین قید هیچ تاثیری در حکم نداشته باشد هزل و بیهوده خواهد بود "وَ ما هُوَ بِالْهَزْلِ "(طارق14)

مستشکل:چگونه یک نفر آیه را درست فهمید و اکثریت افراد نمی فهمند؟

جواب: درجواب این هم باید عرض کنم اگر اینگونه باشد که شما می فرمائید بیشتر کشفیات و اختراعات بشر زیر سؤال می رود. مگر قانون جاذبه را در ابتدا چند نفر کشف کردند؟ مگر یک نفر بیشتر بود آن هم به نام نیوتن؟ آیا ابتدا همه دانشمندان هم عقیده بودند که زمین کروی است؟

دوّم اینکه از کسی که فهمیده نمی پرسند چرا فهمیدی و فهم را هم با زیادی و یا کمی افراد نمی سنجند زیرا طبق منطق قرآن اکثریت ملاک نیست "اَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُون"‏

والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

کاظم ندائی(شاگرد آیت االه العظمی صادقی تهرانی( ره))

24/1/1391

 

 

 

 

 

 

 

 

 





مطالب قدیمی تر »