درباره نویسنده
کاظم ندائی

اینجانب کاظم ندائی متولد 1350 از شاگردان آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) دارای اجازه تفسیر قرآن تدریس خارج فقه و خارج اصول بر محور قرآن و نیز اجازه اجتهاد از معظم له می باشم. و آمادگی خود را برای پاسخ به سوالات و شبهات دینی و قرآنی اعلام می دارم.

منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
نویسندگان
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


ابر برچسب ها


رساله علمیّه(فقهی)

 

 

 

مو ضوع رساله: عید فطر در جهان اسلام

با توجّه به قرآن و روایات

 نگارنده: کاظم ندائی

 سال تدوین: 1388

 

                                            بسم الله الرّحمن الرّحیم

عید فطر و عید قربان دو عید بزرگ جهان اسلام می باشند و هر ساله مسلمانان جهان در سرتاسر گیتی مراسم این دو اعیاد را برگزار می نمایند. مسئله ای که هست در باره عید فطر است که بعضی سالها تا سه روز متوالی در جاهای مختلف به عنوان عید فطر اعلام می دارند. مثلاً سال گذشته یک روز عید فطر در کشور لیبی و روز بعد عید فطر در کشور عربستان و روز بعد از آن عید فطر در کشور ایران اعلام شد. یا چندین سال قبل در خود ایران روز عید فطر دو روز شده بود به این صورت که عدّه ای که مقلد یک مرجع تقلیدی بودند یک روز بعد از افراد دیگر عید فطر گرفتند حتی در خود بازار تهران یک عدّه ای روزه بودند و عدّه ای دیگر در نماز عید فطر شرکت کرده بودند.اینحقیر در این رساله فقهی به مسئله این دو عید مخصوصاً عید فطر خواهم پرداخت و از صاحب نظران و مجتهدین محترم استدعا دارم که از نظر و نقد منصفانه خود برای بهبود و رونق بخشی به این بحث فقهی دریغ ننمایند.

                                               با تشکر

                                             کاظم ندئی

بحث مورد نظر این است که آیا  روزعید فطر در جهان اسلام باید بر طبق افقهای مختلفی که در مناطق مختلف وجود دارند باید فرق داشته باشد یا همه از یک افق واحد(افق شهر مکّه) تبعیت کرده و در کل جهان بر همه مسلمانان یک روز به عنوان روز عید فطر اعلام گردد؟ ما در این رساله فقهی برآنیم تا ثابت کنیم برای تمامی مسلمانان در اقصی نقاط جهان عید فطر یک روز است. حال به ادلّه می پردازیم.



ادامه مطلب

 

  رساله علمیّه(فقهی)

 

موضوع رساله:نگاهی نو به مجازات رجم با توجّه به قرآن و روایات

 

 نگارنده:کاظم ندائی

 

سال تدوین:1388

                                           بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

دلایلی که در زنا فقط صد تازیانه است و نه رجم حتّی برای محصن و محصنة

دلایل قرآنی:

 دلیل اول: آیه 2 سوره نور" الزَّانِیَةُ وَ الزَّانىِ فَاجْلِدُواْ کلُ‏َّ وَحِدٍ مِّنهُْمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ  وَ لَا تَأْخُذْکمُ بهِِمَا رَأْفَةٌ فىِ دِینِ اللَّهِ إِن کُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الاَْخِرِ  وَ لْیَشهَْدْ عَذَابهَُمَا طَائفَةٌ مِّنَ الْمُؤْمِنِینَ"

 ترجمه :( به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند)  ناسخ آیه 15 سوره نساء " وَ الَّتىِ یَأْتِینَ الْفَحِشَةَ مِن نِّسَائکُمْ فَاسْتَشهِْدُواْ عَلَیْهِنَّ أَرْبَعَةً مِّنکُمْ  فَإِن شهَِدُواْ فَأَمْسِکُوهُنَّ فىِ الْبُیُوتِ حَتىَ‏ یَتَوَفَّئهُنَّ الْمَوْتُ أَوْ یجَْعَلَ اللَّهُ لَهُنَّ سَبِیلًا" ترجمه:( و از زنانِ شما، کسانى که مرتکب زنا مى‏شوند، چهار تن از میان خود [مسلمانان‏] بر آنان گواه گیرید پس اگر شهادت دادند، آنان [زنان‏] را در خانه‏ها نگاه دارید تا مرگشان فرا رسد یا خدا راهى براى آنان قرار دهد)

است. و چون در این آیه منسوخ (آیه 15 سوره نساء) سخن هم راجع به زنان شوهردار و هم بی شوهر است و ناسخ آن (آیه 2سوره نور) هم باید حکم زنان شوهر دار و هم زنان بی شوهر باشد که طبق آیه ناسخ " فَاجْلِدُواْ کلُ‏َّ وَحِدٍ مِّنهُْمَا مِاْئَةَ جَلْدَةٍ  " صد تازیانه است نه رجم و کشتن.

ان قلت : از کجا بدانیم که در آیه منسوخ (15:4) کلمه" نِّسَائکُمْ" زنان شوهر دار و بی شوهر است تا آیه ناسخ آن (24:2) حکم زنان شوهر دار و بی شوهر باشد؟

در جواب می گوئیم: اولاً کلمه" نِّسَائکُمْ" مطلق است یعنی همه زنان چه شوهر دار و چه بی شوهر را شامل می شود و اگر بخواهیم زنان شوهردار را استثناء کنیم باید دلیل داشته باشیم. ثانیاً از سیاق آیات بعد (15:4) کاملاً واضح است که در مورد زنان شوهردار است.

وهمچنین آیه 19 سوره نساء در مورد ارث بردن شوهران از روی اکراه از زنان و نیز گرفتن مهریه ای که شوهران به زنان خود پرداخت کرده اند می باشد.

"یَأَیُّهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ لَا یحَِلُّ لَکُمْ أَن تَرِثُواْ النِّسَاءَ کَرْهًا  وَ لَا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُواْ بِبَعْضِ مَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ إِلَّا أَن یَأْتِینَ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ  وَ عَاشرُِوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ  فَإِن کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسىَ أَن تَکْرَهُواْ شَیًْا وَ یجَْعَلَ اللَّهُ فِیهِ خَیرًْا کَثِیرًا"

ترجمه:"اى کسانى که ایمان آورده‏اید، براى شما حلال نیست که زنان را به اکراه ارث برید و آنان را زیر فشار مگذارید تا بخشى از آنچه را به آنان داده‏اید [از چنگشان به در] بَرید، مگر آنکه مرتکب زشتکارى آشکارى شوند، و با آنها بشایستگى رفتار کنید و اگر از آنان خوشتان نیامد، پس چه بسا چیزى را خوش نمى‏دارید و خدا در آن مصلحت فراوان قرار مى‏دهد. "

توجه می فرمائید که آیه بعد از (آیه 15سوره نساء) در مورد زنان شوهردار است و نیز کاملاً واضح است که این آیات به هم مربوط هستند حال چگونه ما باید " نِّسَائکُمْ" را در آیه 15 سوره نساء مختص زنان بی شوهر بدانیم؟

ثالثاً اگر فقط زنان شوهردارمنظور بود حتماً باید از کلمه مخصوص خودش یعنی "ازواجکم" استفاده می شد. و نیز اگر منظور فقط زنان بی شوهری بود که شوهرانشان فوت شده باید " الارامل" استفاده می شد. اگر منظور زنان بی شوهری بود که طلاق گرفته اند باید " المطلّقات" آورده می شد. اگر منظور زنانی هستند که شوهر نکرده اند از " الابکار" باید استفاده می شد. ولی چون هیچ کدام به تنهایی منظور نیست پس از"نسائکم" استفاده شده که همه را شامل است.

رابعاً گاهی در آیه قرینه ای است که به ما می فهماند که منظور از" نساء" زنان شوهردار است مثل آیات:

"   أُحِلَّ لَکُمْ لَیْلَةَ الصِّیامِ الرَّفَثُ إِلى‏ نِسائِکُمْ هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَّ عَلِمَ اللَّهُ أَنَّکُمْ کُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَکُمْ فَتابَ عَلَیْکُمْ وَ عَفا عَنْکُمْ فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَّ وَ ابْتَغُوا ما کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَکُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّیامَ إِلَى اللَّیْلِ وَ لا تُبَاشِرُوهُنَّ وَ أَنْتُمْ عاکِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تِلْکَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها کَذلِکَ یُبَیِّنُ اللَّهُ آیاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ"(187:2)

ترجمه:" آمیزش جنسى با همسرانتان، در شبِ روزهایى که روزه مى‏گیرید، حلال است. آنها لباس شما هستند و شما لباس آنها (هر دو زینت هم و سبب حفظ یکدیگرید). خداوند مى‏دانست که شما به خود خیانت مى‏کردید (و این کارِ ممنوع را انجام مى‏دادید) پس توبه شما را پذیرفت و شما را بخشید. اکنون با آنها آمیزش کنید، و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته، طلب نمایید! و بخورید و بیاشامید، تا رشته سپید صبح، از رشته سیاه (شب) براى شما آشکار گردد! سپس روزه را تا شب، تکمیل کنید! و در حالى که در مساجد به اعتکاف پرداخته‏اید، با زنان آمیزش نکنید! این، مرزهاى الهى است پس به آن نزدیک نشوید! خداوند، این چنین آیات خود را براى مردم، روشن مى‏سازد، باشد که پرهیزکار گردند."

" وَ یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْمَحیضِ قُلْ هُوَ أَذىً فَاعْتَزِلُوا النِّساءَ فِی الْمَحیضِ وَ لا تَقْرَبُوهُنَّ حَتَّى یَطْهُرْنَ فَإِذا تَطَهَّرْنَ فَأْتُوهُنَّ مِنْ حَیْثُ أَمَرَکُمُ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ التَّوَّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهِّرینَ"(222:2)

ترجمه:" و از تو، در باره خون حیض سؤال مى‏کنند، بگو: «چیز زیانبار و آلوده‏اى است از این رو در حالت قاعدگى، از آنان کناره‏گیرى کنید! و با آنها نزدیکى ننماید، تا پاک شوند! و هنگامى که پاک شدند، از طریقى که خدا به شما فرمان داده، با آنها آمیزش کنید! خداوند، توبه‏کنندگان را دوست دارد، و پاکان را (نیز) دوست دارد."

" وَ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِکُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ سَرِّحُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ لا تُمْسِکُوهُنَّ ضِراراً لِتَعْتَدُوا وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ وَ لا تَتَّخِذُوا آیاتِ اللَّهِ هُزُواً وَ اذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْکُمْ مِنَ الْکِتابِ وَ الْحِکْمَةِ یَعِظُکُمْ بِهِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیمٌ"(231:2)

ترجمه:" و هنگامى که زنان را طلاق دادید، و به آخرین روزهاى «عدّه» رسیدند، یا به طرز صحیحى آنها را نگاه دارید (و آشتى کنید)، و یا به طرز پسندیده‏اى آنها را رها سازید! و هیچ گاه به خاطر زیان رساندن و تعدّى کردن، آنها را نگاه ندارید! و کسى که چنین کند، به خویشتن ستم کرده است. (و با این اعمال، و سوء استفاده از قوانین الهى،) آیات خدا را به استهزا نگیرید! و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود، و کتاب آسمانى و علم و دانشى که بر شما نازل کرده، و شما را با آن، پند مى‏دهد! و از خدا بپرهیزید! و بدانید خداوند از هر چیزى آگاه است (و از نیات کسانى که از قوانین او، سوء استفاده مى‏کنند، با خبر است."

"وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَةً فَإِنْ طِبْنَ لَکُمْ عَنْ شَیْ‏ءٍ مِنْهُ نَفْساً فَکُلُوهُ هَنیئاً مَریئاً"(4:4)

ترجمه:" و مهر زنان را (بطور کامل) بعنوان یک بدهى (یا عطیه،) به آنان بپردازید! (ولى) اگر آنها چیزى از آن را با رضایت خاطر به شما ببخشند، حلال و گوارا مصرف کنید."

" یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا یَحِلُّ لَکُمْ أَنْ تَرِثُوا النِّساءَ کَرْهاً وَ لا تَعْضُلُوهُنَّ لِتَذْهَبُوا بِبَعْضِ ما آتَیْتُمُوهُنَّ إِلاَّ أَنْ یَأْتینَ بِفاحِشَةٍ مُبَیِّنَةٍ وَ عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ فَإِنْ کَرِهْتُمُوهُنَّ فَعَسى‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ یَجْعَلَ اللَّهُ فیهِ خَیْراً کَثیراً"(19:4)

ترجمه:" اى کسانى که ایمان آورده‏اید! براى شما حلال نیست که از زنان، از روى اکراه (و ایجاد ناراحتى براى آنها،) ارث ببرید! و آنان را تحت فشار قرار ندهید که قسمتى از آنچه را به آنها داده‏اید (از مهر)، تملک کنید! مگر اینکه آنها عمل زشت آشکارى انجام دهند. و با آنان، بطور شایسته رفتار کنید! و اگر از آنها، (بجهتى) کراهت داشتید، (فوراً تصمیم به جدایى نگیرید!) چه بسا چیزى خوشایند شما نباشد، و خداوند خیر فراوانى در آن قرار مى‏دهد."

" وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلاَّ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ کِتابَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ أُحِلَّ لَکُمْ ما وَراءَ ذلِکُمْ أَنْ تَبْتَغُوا بِأَمْوالِکُمْ مُحْصِنینَ غَیْرَ مُسافِحینَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُمْ بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَریضَةً وَ لا جُناحَ عَلَیْکُمْ فیما تَراضَیْتُمْ بِهِ مِنْ بَعْدِ الْفَریضَةِ إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلیماً حَکیماً"(24:4)

    ترجمه:" و زنان شوهردار (بر شما حرام است) مگر آنها را که (از راه اسارت) مالک شده‏اید (زیرا اسارت آنها در حکم طلاق است) اینها احکامى است که خداوند بر شما مقرّر داشته است. اما زنان دیگر غیر از اینها (که گفته شد)، براى شما حلال است که با اموال خود، آنان را اختیار کنید در حالى که پاکدامن باشید و از زنا، خوددارى نمایید. و زنانى را که متعه [ازدواج موقت‏] مى‏کنید، واجب است مهر آنها را بپردازید. و گناهى بر شما نیست در آنچه بعد از تعیین مهر، با یکدیگر توافق کرده‏اید. (بعداً مى‏توانید با توافق، آن را کم یا زیاد کنید.) خداوند، دانا و حکیم است."

    و نیز گاهی در آیه قرینه ای وجود دارد که مشخص می کند "نساء" به معنی زنان بی شوهر است مثل آیات:

" وَ یَسْتَفْتُونَکَ فىِ النِّسَاءِ  قُلِ اللَّهُ یُفْتِیکُمْ فِیهِنَّ وَ مَا یُتْلىَ‏ عَلَیْکُمْ فىِ الْکِتَبِ فىِ یَتَمَى النِّسَاءِ الَّتىِ لَا تُؤْتُونَهُنَّ مَا کُتِبَ لَهُنَّ وَ تَرْغَبُونَ أَن تَنکِحُوهُنَّ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الْوِلْدَنِ وَ أَن تَقُومُواْ لِلْیَتَمَى‏ بِالْقِسْطِ  وَ مَا تَفْعَلُواْ مِنْ خَیرٍْ فَإِنَّ اللَّهَ کاَنَ بِهِ عَلِیمًا"(127:4)

ترجمه:" از تو درباره حکم زنان سؤال مى‏کنند بگو: «خداوند درباره آنان به شما پاسخ مى دهد: آنچه در قرآن درباره زنان یتیمى که حقوقشان را به آنها نمى‏دهید، و مى‏خواهید با آنها ازدواج کنید، و نیز آنچه درباره کودکان صغیر و ناتوان براى شما بیان شده است، (قسمتى از سفارشهاى خداوند در این زمینه مى‏باشد و نیز به شما سفارش مى‏کند که) با یتیمان به عدالت رفتار کنید! و آنچه از نیکیها انجام مى‏دهید خداوند از آن آگاه است (و به شما پاداش شایسته مى‏دهد."

" لَّا یحَِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَ لَا أَن تَبَدَّلَ بهِِنَّ مِنْ أَزْوَجٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنهُُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ  وَ کاَنَ اللَّهُ عَلىَ‏ کلُ‏ِّ شىَ‏ْءٍ رَّقِیبًا"(52:33)

ترجمه:" از این پس، دیگر [گرفتنِ‏] زنان و نیز اینکه به جاى آنان، زنان دیگرى بگیرى بر تو حلال نیست، هر چند زیبایى آنها براى تو مورد پسند افتد، به استثناى کنیزان، و خدا همواره بر هر چیزى مراقب است."

 پس اگر در آیه قرینه ای نبود که مشخص شود "نساء" به چه معنی است آیا زنان شوهردار منظور است یا زنان بی شوهر در صورتی که یکی از اینها منظور قرآن مبین بود حتماً باید واژه مخصوصش را می آورد تا اشتباه نشود. حال اگر در آیه ای کلمه "نساء" آمده و قیدی هم ندارد که مشخص کننده زنان شوهردار یا بی شوهر باشد (مثل آیه 15 سوره نساء) می فهمیم که آیه هم زنان شوهردار و هم زنان بی شوهر را منظور دارد زیرا اگر چنین نبود و کلمه "نسائکم" مجمل بود دیگر قرآن کریم سخن رسا و "بلاغ المبین" و "حجة بالغة" نبود. " قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ"(149:6)

خامساً ان قلت: معمولاً زنان شوهردار این عمل را انجام نمی دهند و زنان بی شوهر هستند که این عمل را انجام می دهند.

در جواب می گوئیم: اولاً زنان بی شوهر که باکره هستند به دلیل ترس از ازاله بکارت کمتر از زنان شوهردار به این عمل شنیع مرتکب می شوند. ثانیاً زنان بی شوهری که از شوهران خود طلاق گرفته اند و یا شوهرانشان فوت نموده به جای عمل حرام به راحتی می توانند به عقد دایم و یا موقّت درآیند. پس زنان بی شوهر نوعاً بیشتر از زنان شوهردار به این عمل مبتلا نمی شوند تا آیه 24 سوره نور فقط مختص به زنان بی شوهر باشد.

 

 

سادساً ان قلت: کسی نمی تواند یک کلمه بگوید و چند معنی مختلف اراده نماید پس از کلمه " نسائکم" فقط یک معنی اراده می شود و نه بیشتر.

در جواب می گوئیم: اوّلاً اگر این سخن صحیح هم باشد در مورد انسانهاست که در یک لحظه نمی توانند معمولاً چند کار متضاد هم را انجام دهند مثلاً کسی نمی تواند در یک لحظه هم به زمین نگاه کند و هم به آسمان یا معمولاً برای انسانها نوعاً مشکل است که با یک کلمه اراده چند معنای متضاد و یا مختلفی را نمایند ولی برای خداوند اینچنین نیست خداوند در یک لحظه میلیاردها کار کاملاً مختلف و متضاد هم را انجام می دهد پس با یک کلمه اراده چند معنی برای حضرت حق باری تعالی بسیار سهل است.

سابعاً ان قلت: این "ال" در آیه 2 سوره نساء "ال" استغراق نیست بلکه "ال" موصوله است.

جواب ما این است که ما هم قبول داریم که "ال" موصوله است ولی چه تاثیری دارد؟ یعنی اینکه "التی یا الذی" زنا کردند چگونه می توان گفت که "الذی" موصول است برای مرد مجرد و یا "التی" برای زن مجرد؟

دلیل دوّم: آیه 25 سوره نساء "وَ مَن لَّمْ یَسْتَطِعْ مِنکُمْ طَوْلاً أَن یَنکِحَ الْمُحْصَنَتِ الْمُؤْمِنَتِ فَمِن مَّا مَلَکَتْ أَیْمَنُکُم مِّن فَتَیَتِکُمُ الْمُؤْمِنَتِ  وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَنِکُم  بَعْضُکُم مِّن بَعْضٍ  فَانکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ ءَاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ محُْصَنَتٍ غَیرَْ مُسَفِحَتٍ وَ لَا مُتَّخِذَتِ أَخْدَانٍ  فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ  ذَلِکَ لِمَنْ خَشىِ‏َ الْعَنَتَ مِنکُمْ  وَ أَن تَصْبرُِواْ خَیرٌْ لَّکُمْ  وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَّحِیمٌ"

ترجمه: "و هر کس از شما، از نظر مالى نمى‏تواند زنانِ [آزادِ] پاکدامنِ با ایمان را به همسرى [خود] درآورد، پس با دختران جوانسالِ با ایمان شما که مالک آنان هستید [ازدواج کند] و خدا به ایمان شما داناتر است. [همه‏] از یکدیگرید. پس آنان را با اجازه خانواده‏شان به همسرىِ [خود] درآورید و مهرشان را به طور پسندیده به آنان بدهید [به شرط آنکه‏] پاکدامن باشند نه زناکار، و دوست‏گیران پنهانى نباشند. پس چون به ازدواجِ [شما] درآمدند، اگر مرتکب فحشا شدند، پس بر آنان نیمى از عذاب [مجازاتِ‏] زنان آزاد است. این [پیشنهاد زناشویى با کنیزان‏] براى کسى از شماست که از آلایش گناه بیم دارد و صبر کردن، براى شما بهتر است، و خداوند آمرزنده مهربان است."

در این آیه کنیز شوهردار اگر زنا دهد عذاب او نصف زنان شوهردار آزاد است" فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ " و اگر زن شوهردار آزاد عذابش رجم باشد نصف رجم که معنی ندارد. پس همان صد تازیانه است که نصفش پنجاه تازیانه می شود.

ان قلت: در این آیه " فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَینْ‏َ بِفَحِشَةٍ فَعَلَیهِْنَّ نِصْفُ مَا عَلىَ الْمُحْصَنَتِ مِنَ الْعَذَابِ "

 منظور از" الْمُحْصَنَت " زنان بی شوهر است نه شوهردار.

در جواب می گوئیم در این قسمت از آیه " الْمُحْصَنَت " کاملاً واضح است که به معنی زنان شوهردار است و نه زنان بی شوهر. زیرا کلمه" محصنة" دو معنی دارد. 1- زن بی شوهر پاکدامن 2- زن شوهردار(پاکدامن یا غیرپاکدامن). و " الْمُحْصَنَت " نمی تواند به معنی اوّلی باشد. چون زن بی شوهر که عمل منافی عفت انجام داده دیگر به او"محصنة" نمی گویند. به دلیل این که پاکدامن نیست. بنابراین منظور از" الْمُحْصَنَت " در این بخش از آیه فقط زنان شوهردار است .

آیاتی از قرآن که "محصنة" به معنی" زن بی شوهر پاکدامن" است.

آیه 5 سوره مائده "الْیَوْمَ أُحِلَّ لَکُمُ الطَّیِّبَتُ  وَ طَعَامُ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَبَ حِلٌّ لَّکمُ‏ْ وَ طَعَامُکُمْ حِلٌّ لهَُّمْ  وَ المُْحْصَنَتُ مِنَ المُْؤْمِنَتِ وَ المُْحْصَنَتُ مِنَ الَّذِینَ أُوتُواْ الْکِتَبَ مِن قَبْلِکُمْ إِذَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ محُْصِنِینَ غَیرَْ مُسَفِحِینَ وَ لَا مُتَّخِذِى أَخْدَانٍ  وَ مَن یَکْفُرْ بِالْایمَنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَ هُوَ فىِ الاَْخِرَةِ مِنَ الخَْسِرِینَ"

ترجمه:" امروز چیزهاى پاکیزه براى شما حلال شده، و طعام کسانى که اهل کتابند براى شما حلال، و طعام شما براى آنان حلال است. و [بر شما حلال است ازدواج با] زنان پاکدامن از مسلمان، و زنان پاکدامن از کسانى که پیش از شما کتاب [آسمانى‏] به آنان داده شده، به شرط آنکه مهرهایشان را به ایشان بدهید، در حالى که خود پاکدامن باشید نه زناکار و نه آنکه زنان را در پنهانى دوست خود بگیرید. و هر کس در ایمان خود شکّ کند، قطعاً عملش تباه شده، و در آخرت از زیانکاران است. "

در آیه فوق حلّیت ازدواج مسلمانان با " المُْحْصَنَتُ" زنان بی شوهر پاکدامن(مسلمان و اهل کتاب) می باشد. و" المُْحْصَنَتُ" نمی تواند به معنی زنان بی شوهر غیر پاکدامن باشد زیرا ازدواج با زنان بی شوهرغیر پاکدامن حرام است"الزَّانی‏ لا یَنْکِحُ إِلاَّ زانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لا یَنْکِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ "

آیه 12 سوره تحریم "وَ مَرْیمَ‏َ ابْنَتَ عِمْرَنَ الَّتىِ أَحْصَنَتْ فَرْجَهَا فَنَفَخْنَا فِیهِ مِن رُّوحِنَا وَ صَدَّقَتْ بِکلَِمَتِ رَبهَِّا وَ کُتُبِهِ وَ کاَنَتْ مِنَ الْقَنِتِینَ" ترجمه: "و مریم دختِ عمران را، همان کسى که خود را پاکدامن نگاه داشت و در او از روح خود دمیدیم و سخنان پروردگار خود و کتابهاى او را تصدیق کرد و از فرمانبرداران بود.

آیه ای از قرآن که"محصنة" به معنی "زن شوهردار" است.

آیه 24 سوره نساء "* وَ الْمُحْصَنَتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَکَتْ أَیْمَنُکُمْ  کِتَبَ اللَّهِ عَلَیْکُمْ  وَ أُحِلَّ لَکُم مَّا وَرَاءَ ذَلِکُمْ أَن تَبْتَغُواْ بِأَمْوَلِکُم محُّْصِنِینَ غَیرَْ مُسَفِحِینَ  فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنهُْنَّ فََاتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِیضَةً  وَ لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ فِیمَا تَرَضَیْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِیضَةِ  إِنَّ اللَّهَ کاَنَ عَلِیمًا حَکِیمًا"

ترجمه: "و زنانِ شوهردار [نیز بر شما حرام شده است‏] به استثناى زنانى که مالک آنان شده‏اید [این‏] فریضه الهى است که بر شما مقرر گردیده است. و غیر از این [زنانِ نامبرده‏]، براى شما حلال است که [زنان دیگر را] به وسیله اموال خود طلب کنید- در صورتى که پاکدامن باشید و زناکار نباشید- و زنانى را که مُتعه کرده‏اید، مَهرشان را به عنوان فریضه‏اى به آنان بدهید، و بر شما گناهى نیست که پس از [تعیین مبلغ‏] مقرّر، با یکدیگر توافق کنید [که مدت عقد یا مَهر را کم یا زیاد کنید] مسلماً خداوند داناى حکیم است. "

دلیل سوّم: آیه 30 سوره احزاب "یَنِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ  وَ کاَنَ ذَلِکَ عَلىَ اللَّهِ یَسِیرًا"

ترجمه: "اى همسران پیامبر، هر کس از شما مبادرت به کار زشتِ آشکارى کند، عذابش دو چندان خواهد بود و این بر خدا همواره آسان است."

در این آیه عذاب زنان پیامبر در صورت عمل منافی عفت دو برابر دیگر زنان مسلمانان است. . اگر عذاب زنان شوهردار رجم باشد چگونه می توان رجم را دو برابر کرد؟

ان قلت: این عذاب مربوط به عذاب اخروی خداوند است و نه رجم و یا تازیانه

در جواب می گوئیم: به دلایل زیر"عذاب" در این آیه مبارکه نمی تواند فقط مختص به عذاب اخروی باشد.

1- کلمه "العذاب" اطلاق دارد که هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را شامل است. و چون هیچ قرینه ای از خود آیه نداریم که بشود فهمید مختص به عذاب دنیوی است یا اخروی حتماً باید قیدی آورده می شد تا دنیوی و یا اخروی بودن آن را می فهمیدیم. و چون هیچ قیدی ندارد بنابر این هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را شامل می باشد.

آیاتی که "عذاب" در آنها فقط مختص دنیا می باشد.

آیه 33 سوره انفال " وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ  وَ مَا کاَنَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ"

ترجمه: " و [لى‏] تا تو در میان آنان هستى، خدا بر آن نیست که ایشان را عذاب کند، و تا آنان طلب آمرزش مى‏کنند، خدا عذاب‏کننده ایشان نخواهد بود."

آیه 55 سوره توبه " فَلَا تُعْجِبْکَ أَمْوَلُهُمْ وَ لَا أَوْلَدُهُمْ  إِنَّمَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیُعَذِّبهَُم بهَِا فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا وَ تَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَ هُمْ کَفِرُونَ"

ترجمه: "اموال و فرزندانشان تو را به شگفت نیاوَرَد. جز این نیست که خدا مى‏خواهد در زندگى دنیا به وسیله اینها عذابشان کند و جانشان در حال کفر بیرون رود."

همانگونه که می دانیم از خود آیه (33:8) " وَ مَا کَانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنتَ فِیهِمْ... " می فهمیم که " لِیُعَذِّبَهُمْ" فقط عذاب دنیوی است و نه اخروی. و آیه دوّم هم با آوردن " فىِ الْحَیَوةِ الدُّنْیَا" مشخص نموده عذاب دنیوی است.

2- آیات  4 و 5 سوره نور"  وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَنَتِ ثمُ‏َّ لَمْ یَأْتُواْ بِأَرْبَعَةِ شهَُدَاءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً وَ لَا تَقْبَلُواْ لهَُمْ شهََدَةً أَبَدًا  وَ أُوْلَئکَ هُمُ الْفَسِقُونَ(4)

إِلَّا الَّذِینَ تَابُواْ مِن بَعْدِ ذَلِکَ وَ أَصْلَحُواْ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ(5)"

ترجمه: " و کسانى که نسبت زنا به زنان شوهردار مى‏دهند، سپس چهار گواه نمى‏آورند، هشتاد تازیانه به آنان بزنید، و هیچگاه شهادتى از آنها نپذیرید، و اینانند که خود فاسقند. (4)

مگر کسانى که بعد از آن [بهتان‏] توبه کرده و به صلاح آمده باشند که خدا البته آمرزنده مهربان است(5)

در این دو آیه افترا زنندگان زنا به زنان پاکدامن هم عذاب دنیوی دارند " فَاجْلِدُوهُمْ ثَمَنِینَ جَلْدَةً" و اگر توبه و اصلاح کردند دیگر عذاب اخروی ندارند. و در صورت عدم توبه و اصلاح عذاب اخروی هم به عذاب دنیوی آنها افزوده می شود. پس اگر افترا زنندگان به زنان پاکدامن هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی دارند به قیاس اولویّت کسانی که خود این عمل منافی عفت را انجام دهند حتماً باید هم عذاب دنیوی و هم عذاب اخروی را داشته باشند.

آیه 23 سوره نور هم اشاره به  عذاب دنیوی و اخروی افترازنندگان به زنان پاکدامن دارد." إِنَّ الَّذینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظیمٌ "

ترجمه: " بى‏گمان، کسانى که به زنان پاکدامنِ بى‏خبر [از همه جا] و با ایمان نسبت زنا مى‏دهند، در دنیا و آخرت لعنت شده‏اند، و براى آنها عذابى سخت خواهد بود"

3- خداوند هم به فحشای پنهان و هم به فحشای آشکار آگاه و علیم است.

"إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلیماً" (54:33)

ترجمه:" اگر چیزى را فاش کنید یا آن را پنهان دارید قطعاً خدا به هر چیزى داناست. "

"آل‏عمران : 29   قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فی‏ صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللَّهُ وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ وَ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ" (29:3)

ترجمه: "بگو: اگر آنچه در سینه‏هاى شماست نهان دارید یا آشکارش کنید، خدا آن را مى‏داند، و [نیز] آنچه را در آسمانها و آنچه را در زمین است مى‏داند، و خداوند بر هر چیزى تواناست."

"  یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ" (19:40)

ترجمه:" [خدا] نگاههاى دزدانه و آنچه را که دلها نهان مى‏دارند، مى‏داند."

" رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفی‏ وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ" (38:14)

ترجمه: " پروردگارا، بى‏گمان تو آنچه را که پنهان مى‏داریم و آنچه را که آشکار مى‏سازیم مى‏دانى، و چیزى در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمى‏ماند. "

"  إِنَّ اللَّهَ لا یَخْفى‏ عَلَیْهِ شَیْ‏ءٌ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ"(5:3)

ترجمه: "در حقیقت، هیچ چیز [نه‏] در زمین و نه در آسمان بر خدا پوشیده نمى‏ماند. "

آیات فوق دلالت بر آن دارد که خدای متعال همه پنهانی ها را می داند. پس همه فحشاها برای خدا مبین آشکار و واضح است. واگر زنان پیامبر(ص) فحشای مخفی(از نظر دیگران) انجام می دادند. عذاب اخروی آنها دو برابر دیگران بود و دیگر عذاب دنیوی نداشتند به این دلیل که فحشای مبیّنه(از نظر دیگران) نبود. بنابر این در آیه 30 سوره احزاب " یَنِسَاءَ النَّبىِ‏ِّ مَن یَأْتِ مِنکُنَّ بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ..." قید مُّبَیِّنَةٍ بعد از بِفَحِشَةٍ نشانگر آن است که این قید برای دیگران است و نه خدا زیرا هر فحشائی برای او مبیّن است و لزومی به آوردن قید نبود. پس نتیجه می گیریم بِفَحِشَةٍ مُّبَیِّنَةٍ هر فحشائی را شامل نمی شود بلکه فحشائی است  که برای دیگران مبین و آشکار(با 4 شاهد عادل) باشد. و اینگونه فحشائی برای زنان پیامبر هم در دنیا و هم در آخرت عذاب دو چندان دارد. در قیامت که خدا عذاب می کند و در دنیا هم اگر عذاب برای زنان شوهردار رجم باشد . رجم دو برابر ندارد پس می ماند همان صد تازیانه که " الزَّانِیَةُ وَ الزَّانی‏ فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَةَ جَلْدَةٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فی‏ دینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنینَ"(2:24)

ترجمه:" به هر زن زناکار و مرد زناکارى صد تازیانه بزنید، و اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید، در [کار] دین خدا، نسبت به آن دو دلسوزى نکنید، و باید گروهى از مؤمنان در کیفر آن دو حضور یابند."

ان قلت: ممکن است " یُضَعَفْ لَهَا الْعَذَابُ ضِعْفَینْ‏ِ  " دو برابر بودن عذاب دنیوی در فحشای مبیّنه نساء النّبی در مقایسه با زنان بی شوهر باشد که عذاب دنیوی آنها صد تازیانه است.

درجواب می گوئیم: اگر هم قبول کنیم که مجازات صد تازیانه فقط برای زنان بی شوهر است و برای زنان شوهردار مجازات رجم و کشتن می باشد در این صورت مجازات زنان پیامبر(ص) 200 تازیانه خواهد بود که این مجازات در مقایسه با سایر زنان شوهردار که در فحشای مبیّنه رجم و کشته می شوند نه تنها بیشتر نیست بلکه به مراتب کمتر است. آیا 200 تازیانه مجازاتش بیشتر است یا رجم(سنگسار)؟

دلیل چهارم: دین اسلام دین جهانی بلکه جهانیان است.

"  تَبَارَکَ الَّذِى نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلىَ‏ عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَلَمِینَ نَذِیرًا" (1:25)

ترجمه:" بزرگ [و خجسته‏] است کسى که بر بنده خود، فرقان [کتاب جداسازنده حق از باطل‏] را نازل فرمود، تا براى جهانیان هشداردهنده‏اى باشد."

"أُوْلَئکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ  فَبِهُدَئهُمُ اقْتَدِهْ  قُل لَّا أَسَْلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَى‏ لِلْعَلَمِینَ"(90:6)

ترجمه: "اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: «من، از شما هیچ مزدى بر این [رسالت‏] نمى‏طلبم. این [قرآن‏] جز تذکرى براى جهانیان نیست."

"وَ مَا تَسَْلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ" (104:12)

ترجمه: "و تو بر این [کار] پاداشى از آنان نمى‏خواهى. آن [قرآن‏] جز پندى براى جهانیان نیست."

"وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا رَحْمَةً لِّلْعَلَمِینَ" (107:21)

ترجمه: "و تو را جز رحمتى براى جهانیان نفرستادیم."

"وَ مَا أَرْسَلْنَکَ إِلَّا کَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِیرًا وَ نَذِیرًا وَ لَکِنَّ أَکْثرََ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ" (28:34)

ترجمه: "و ما تو را جز [به سِمَتِ‏] بشارتگر و هشداردهنده براى تمام مردم، نفرستادیم لیکن بیشتر مردم نمى‏دانند."

" إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَلَمِینَ" (87:38)

ترجمه: "این [قرآن‏] جز پندى براى جهانیان نیست."

" وَ هَذَا کِتَبٌ أَنزَلْنَهُ مُبَارَکٌ مُّصَدِّقُ الَّذِى بَینْ‏َ یَدَیْهِ وَ لِتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا  وَ الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالاَْخِرَةِ یُؤْمِنُونَ بِهِ  وَ هُمْ عَلىَ‏ صَلَاتهِِمْ یحَُافِظُونَ" (92:6)

ترجمه: "و این خجسته کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم، [و] کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى‏کند. و براى اینکه [مردمِ‏] أم القرى [مکّه‏] و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى. و کسانى که به آخرت ایمان مى‏آورند، به آن [قرآن نیز] ایمان مى‏آورند، و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى‏کنند."

" وَ کَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ قُرْءَانًا عَرَبِیًّا لِّتُنذِرَ أُمَّ الْقُرَى‏ وَ مَنْ حَوْلهََا وَ تُنذِرَ یَوْمَ الجَْمْعِ لَا رَیْبَ فِیهِ  فَرِیقٌ فىِ الجَْنَّةِ وَ فَرِیقٌ فىِ السَّعِیرِ"

ترجمه: " و بدین گونه قرآن عربى به سوى تو وحى کردیم تا [مردمِ‏] مکّه و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى، و از روزِ گردآمدن [خلق‏]- که تردیدى در آن نیست- بیم دهى گروهى در بهشتند و گروهى در آتش."

بر اساس آیات فوق دین اسلام و احکام آن مخصوص یک منطقه خاص و یا زمان خاصی نیست بلکه مخصوص همه زمانها و مکانهاست و حتی برای برای کرات دیگری که موجودات ذی شعوری در آنجا زندگی می کنند و آیه 44 سوره اسراء اشاره  به آن دارد نیز هست. "    تُسَبِّحُ لَهُ السَّماواتُ السَّبْعُ وَ الْأَرْضُ وَ مَنْ فیهِنَّ وَ إِنْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لکِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبیحَهُمْ إِنَّهُ کانَ حَلیماً غَفُور"(44:17)

ترجمه: "آسمانهاى هفتگانه و زمین و هر کس که در آنهاست او را تسبیح مى‏گویند، و هیچ چیز نیست مگر اینکه در حال ستایش، تسبیح او مى‏گوید، ولى شما تسبیح آنها را درنمى‏یابید. به راستى که او همواره بردبار [و] آمرزنده است."

حال فرض کنیم مسلمانانی در شهر ونیز که همه شهر روی آب است و برای رفت و آمد از قایق استفاده می شود زندگی کنند . و زنای محصنه ای هم در آنجا اتّفاق بیفتد و ما بخواهیم حدّ رجم را در آنجا اجراء نمائیم آیا این کار در آنجا شدنی است؟ اوّلاً در آنجا که کل شهر روی آب است و برای اجرای حدّ رجم مرد زناکار را تا کمر و زن زناکار را  تا نزدیکی سینه در گودالی دفن می کنند. این نوع دفن کردن در محلی که کل آن آب است چگونه می تواند صورت پذیرد؟ ثانیاً مشکل تهیّه آن همه سنگ برای اجرای رجم هم هست.

مثال دیگری که می توان زد. مناطق قطب شمال و قطب جنوب هست که همه سال پر از برف است و در آنجا هم اجرای حدّ رجم شدنی نیست. آیا برای اجرای حدّ  زن و مرد زناکار را باید به مناطق دیگری که بشود این حدّ رجم را در آنجا اجرا کرد فرستاد؟ یا از مناطق دیگری سنگ و یا سنگریزه تهیه کنیم برای اجرای این کار. پس این حکم رجم نمی تواند در هر جائی اجرا شود و حرجی است و ما حکم حرجی در دین اسلام نداریم "مَّا کاَنَ عَلىَ النَّبىِ‏ِّ مِنْ حَرَجٍ فِیمَا فَرَضَ اللَّهُ لَهُ  سُنَّةَ اللَّهِ فىِ الَّذِینَ خَلَوْاْ مِن قَبْلُ  وَ کاَنَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَرًا مَّقْدُورًا" (38:33)

ترجمه: "بر پیامبر در آنچه خدا براى او فرض گردانیده حرجى  نیست. [این‏] سنّت خداست که از دیرباز در میان گذشتگان [معمول‏] بوده، و فرمان خدا همواره به اندازه مقرّر [و متناسب با توانایى‏] است."

"...ْ وَ ما جَعَلَ عَلَیْکُمْ فِی الدِّینِ مِنْ حَرَجٍ..." ترجمه: "خدا در دین برای شما سختی و حرج قرار نداده."

"...ُ ما یُریدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ..."(6:5) ترجمه:" خدا اراده ندارد برای شما حرج قرار دهد."

"...َ لا یُریدُ بِکُمُ الْعُسْرَ..." ترجمه: " خدا برای شما عسر و دشواری نمی خواهد."

حال باید از خود پرسید که اجرای حدّ رجم با توجّه به جهانشمولی دین اسلام آیا یسر است "َ یُریدُ اللَّهُ بِکُمُ الْیُسْرَ" و یا حرج و عسر است؟

دلیل پنجم:آیا کشتن و رجم یک انسان دلیل محکم تری می خواهد و یا نکشتن او؟ کسانی که رجم را قبول دارند باید جواب دهند که چگونه شما در آیه 2 سوره نور "الزّانیة و الزّانی" را زن و مرد مجرد گرفته اید؟

احادیث راجع به زنای محصن و محصنة

در مورد زنای محصن و محصنة 2 نوع احادیث داریم.

نوع اوّل: احادیثی که در زنای محصن و محصنه فقط رجم را لازم می داند.

1-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 61 :

34209 ) 2 - وعن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی نجران ، عن عاصم بن حمید ، عن محمد بن قیس ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : قضى أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) فی الشیخ والشیخة أن یجلدا مائة ، وقضى للمحصن الرجم ، وقضى فی البکر والبکرة إذا زنیا جلد مائة ، ونفى  سنة فی غیر مصرهما ، وهما اللذان قد املکا ولم یدخل بها .

از ابی جعفر(ع): امیرالمؤمنین(ع) در قضاوت خود در باره پیرمرد و پیرزنی که زنا کرده بودند حکم صد ضربه شلاق  و در باره مرد زن داری که زنا کرده بود حکم رجم(سنگسار) و درمورد مرد و زن باکره ای که ازدواج کرده بودند ولی هنوز دخول نکرده بودند حکم به صد شلاق و تبعید به مدّت یک سال به شهر دیگری نمودند.

2- وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 62 :

( 34210 ) 3 - وعن علی بن إبراهیم ، عن محمد بن عیسى بن عبید ، عن یونس ، عن سماعة ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : الحر والحرة إذا زنیا جلد کل واحد منهما مائة جلدة ، فأما المحصن والمحصنة فعلیهما الرجم .

از ابی عبدالله(ع): مرد و زن آزاد وقتی زنایی مرتکب شوند هر کدام به صد ضربه شلاق باید مجازات شوند امّا زن و مرد آزاد محصن و محصنة باید رجم شوند.

3-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 63 :

( 34213 ) 6 - وعنه ، عمن رواه ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : المحصن یرجم ، والذی قد املک ولم یدخل بها فجلد مائة ونفى سنة .

 از اب جعفر(ع):مرد محصن وقتی زنا کرد رجم می شود و کسی که همسری دارد ولی هنوز با او همبستر نشده مجازاتش صد تازیانه و تبعید به مدّت یک سال است.

4-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 61 :

( 34208 ) 1 - محمد بن یعقوب ، عن محمد بن یحیى ، وغیره ، عن أحمد بن محمد بن عیسى ، عن الحسین بن سعید ، عن النضر بن سوید ، عن عاصم بن حمید ، عن أبی بصیر ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : الرجم حدالله الأکبر ، والجلد حد الله الأصغر فإذا زنى الرجل المحصن رجم ولم یجلد .

از ابی عبدالله(ع):رجم حدالله است که بزرگ و صد تازیانه حد الله است که کوچک می باشد پس اگر مرد محصنی زنا رجم می شود و صد تازیانه نمی خورد.

5-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 66 :

( 34223 ) 16 - وبإسناده عن علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن محمد بن الفرات ، عن الأصبغ بن نباته قال : اتی عمر بخمسة نفر اخذوا فی الزنا فأمر أن یقام على کل واحد منهم الحد ، وکان أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) حاضرا فقال : یا عمر لیس هذا حکمهم ، قال : فأقم أنت الحد علیهم ، فقدم واحدا منهم فضرب عنقه ، وقدم الآخر فرجمه ، وقدم الثالث فضربه الحد ، وقدم الرابع فضربه نصف الحد ، وقدم الخامس فعزره فتحیر عمر وتعجب الناس من فعله ! فقال عمر : یا أبا الحسن خمسة نفر فی قضیة واحدة أقمت علیهم خمسة حدود لیس شئ منها یشبه الاخر ، فقال أمیر المؤمنین ( علیه السلام ) : أما الاول فکان ذمیا فخرج عن ذمته لم یکن له حد إلا السیف ، وأما الثانی فرجل محصن کان حده الرجم ، وأما الثالث فغیر محصن حده الجلد ، وأما الرابع فعبد ضربناه نصف الحد ، وأما الخامس فمجنون مغلوب على عقله .

پنج نفر را پیش عمر(خلیفه دوّم) آوردند که زنا کرده بودند عمر دستور داد که بر همه آنها حد اجرا شود امیرالمؤمنین(ع) که در آنجا حضور داشتند فرمودند: ای عمر این حکم آنها نیست. عمر گفت: شما حدّ آنها را اجرا کن. حضرت علی(ع) یکی از آنها را گردن زدند. و دیگری را رجم نمودند.و سوّمی را صد تازیانه زدند. و به چهارمی نصف حد(پنجاه ضربه تازیانه) زدند.و پنجمی را تعزیر نمودند. عمر متحیّر و مردم تعجّب کردند. عمر گفت: ای اباالحسن پنج نفر را در یک قضیه واحد پنج حد برایشان اجرا کردی شباهتی با همک ندارند. پس امیرالمؤمنین(ع) در جواب فرمودند: امّا نفر اوّل غیر مسلمان ذمّی بوده که از ذمّه اسلام خارج شده و حدّ او غیر از شمشیر نیست.و امّا دوّمی مرد زن داری بود که حدّش رجم است. و امّا سوّمی مرد غیر محصنه ای بود که حدّ او صد تازیانه می باشد و امّا نفر چهارم عبد بود که نصف حدّ(50 تازیانه) به او زدیم و امّا پنجمی شخص مجنونی بود که عقل خد را از دست داده بود.

 

نوع دوم: احادیثی که در زنای محصن و محصنة 100 تازیانه بعلاوه رجم را لازم می داند.

1-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 63 :

( 34214 ) 7 - وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد . عن الحسین بن سعید عن فضالة ، عن موسى بن بکر ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : الذی لم یحصن یجلد مائة جلدة ، ولا ینفى ، والذی قد املک ولم یدخل بها یجلد مائة ، وینفى . محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید مثله وزاد فی أوله : المحصن یجلد مائة ، ویرجم  وعنه ، عن ابن محبوب ، عن أبی أیوب ، عن العلا ، عن  محمد بن مسلم ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): برای کسی که محصن نیست صد ضربه تازیانه است و تبعید نمی شود و کسی که همسری دارد ولی با وی همبستر نشده صد تازیانه و تبعید می باشد.

از ابی جعفر(ع): مجازات برای مرد محصن و زن محصنة صد ضربه تازیانه و سپس رجم می باشد.

 

2-  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34221 ) 14 - وبإسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن محمد بن الحسین ، عن الحسن بن محبوب ، عن علی بن رئاب ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): مرد محصن و زن محصنة مجازاتش صد ضربه تازیانه سپس رجم است.

3-   وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34221 ) 14 - وبإسناده عن محمد بن علی بن محبوب ، عن محمد بن الحسین ، عن الحسن بن محبوب ، عن علی بن رئاب ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) فی المحصن والمحصنة جلد مائة ، ثم الرجم .

از ابی جعفر(ع): مجازات مرد محصن و زن محصنة صد ضربه تازیانه و بعد رجم است.

احادیث فوق را صرف نظر از سندشان مورد بررسی قرار می دهیم.

اوّلاً احادیث نوع اوّل فقط رجم را لازم می داند و احادیث نوع دوّم که هر دو را یعنی هم تازیانه و هم رجم را لازم می داند با هم متعارض هستند و اگر هم قابل جمع باشند جمع تبرعی خواهد بود که قابل قبول نیست. پس این احادیث ساقط خواهند شد (اذا تعارضا تساقطا)

ثانیاً اگر هم نخواهیم از احادیث دست برداریم می توان گفت احتمال دارد که این احادیث راجع به اشخاصی است که این عمل فحشاء را به صورت تکرار و ایجاد فساد در روی زمین انجام می داده اند و آیه 33 سوره مائده راجع به آنهاست "   إِنَّما جَزاءُ الَّذینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظیمٌ " ترجمه: " سزاى کسانى که با [دوستداران‏] خدا و پیامبر او مى‏جنگند و در زمین به فساد مى‏کوشند، جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند. این، رسوایى آنان در دنیاست و در آخرت عذابى بزرگ خواهند داشت."

و از آنجائی که یکی ازمجازات دنیوی افساد کنندگان زمین که در اینجا تکرار کنندگان عمل زناست که همان

" یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً " می باشد به قتل رساندن آنهاست " أَنْ یُقَتَّلُوا" و از آنجایی که رجم هم یکی از طرق کشتن است معصوم(ع) دستور به رجم می داده. به عبارت دیگر "رجم" طریقیّت داشته و نه موضوعیّت. و دیگر اینکه رجم در زنایی بوده که مصداق " وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً"

در مورد صحت مطالب فوق روایتی هم داریم که ملاحظه فرمائید.

وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 28   ص 65 :

( 34220 ) 13 - وبإسناده عن أحمد بن محمد ، عن العباس ، عن ابن بکیر ، عن حمران ، عن زرارة ، عن أبی جعفر ( علیه السلام ) قال : قضى علی ( علیه السلام ) فی امرأة زنت فحبلت فقتلت ولدها سرا ، فأمر بها فجلدها مائة جلدة ، ثم رجمت وکانت أول من رجمها .

از ابی جعفر(ع): علی(ع) در مورد زنی که زنا داده بود و آبستن شده و نوزادش را مخفیانه به قتل رسانده بود حکم به صد تازیانه سپس رجم دادند و این اوّلین رجم او(زن) بود.

اوّلاً کلمه " امرأة " در کل آیات قرآن مبین به غیر از یک اسثناء که آن هم قابل توضیح است راجع به زنان شوهردار است به نمونه هایی از این آیات توجه فرمائید.

  إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّی نَذَرْتُ لَکَ ما فی‏ بَطْنی‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّی إِنَّکَ أَنْتَ السَّمیعُ الْعَلیمُ"(35:3)

ترجمه: " چون زنِ عمران گفت: «پروردگارا، آنچه در شکم خود دارم نذر تو کردم تا آزاد شده [از مشاغل دنیا و پرستشگر تو] باشد پس، از من بپذیر که تو خود شنواى دانایى."

" قالَ رَبِّ أَنَّى یَکُونُ لی‏ غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِیَ الْکِبَرُ وَ امْرَأَتی‏ عاقِرٌ قالَ کَذلِکَ اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ "(40:3)

ترجمه: " گفت: «پروردگارا، چگونه مرا فرزندى خواهد بود؟ در حالى که پیرىِ من بالا گرفته است و زنم «نازا» ست! [فرشته‏] گفت: « [کار پروردگار] چنین است. خدا هر چه بخواهد مى‏کند."

" وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ وَ أُحْضِرَتِ الْأَنْفُسُ الشُّحَّ وَ إِنْ تُحْسِنُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِما تَعْمَلُونَ خَبیراً "(128:4)

ترجمه: " و اگر زنى از شوهر خویش بیم ناسازگارى یا رویگردانى داشته باشد، بر آن دو گناهى نیست که از راه صلح با یکدیگر، به آشتى گرایند که سازش بهتر است. و [لى‏] بخل [و بى‏گذشت بودن‏]، در نفوس، حضور [و غلبه‏] دارد و اگر نیکى کنید و پرهیزگارى پیشه نمایید، قطعاً خدا به آنچه انجام مى‏دهید آگاه است."

" وَ امْرَأَتُهُ قائِمَةٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ "(71:11)

ملاحظه می فرمائید که امرأة زن شوهردار را گویند. سؤال این است اگر مجازات زن شوهرداری که زنا داده صد تازیانه بعلاوه رجم باشد که در بعضی روایات (نوع دوّم) داشتیم. این زن شوهردار که این عمل را انجام داده و با صد تازیانه و رجم مجازات شده مجازات نوزادی را که کشته چه می شود.

ممکن است گفته شود در مجازات زن محصنة زنا داده همان رجم لازم است(احادیث نوع اوّل) و صد تازیانه به خاطر قتل نوزاد بوده.

خواهیم گفت: در کجا مجازات قتل عمد هر چند نوزاد باشد صد تازیانه است.

پس از خود روایت می فهمیم که مجازات زنای محصنة فقط صد تازیانه و مجازات رجم هم به دلیل به قتل رساندن طفل بی گناه بوده باشد.

ثانیاً مطلبی که خیلی قابل اهمیّت می باشد عبارت آخر روایت است که " کانت أول من رجمها" یعنی این اوّلین رجم زن بوده یعنی این زن اوّلین بارش بوده که این عمل را انجام داده بوده نه اینکه برای چندمین بار بوده باشد تا مصداق " وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً" باشد که مجازاتش قتل ویا ... است.

ممکن است گفته شود  " کانت أول من رجمها" یعنی اوّلین رجم علی(ع) بوده.

در جواب خواهیم گفت: اگر چنین بود باید می گفت: " کانت أول من رجمه"  نه" رجمها"

اگر هم این مطالب ما را راضی نکرد همه احادیث فوق را عرضه برکتاب می کنیم و چون مخالف کتاب هستند نمی پذیریم.

 

احادیث عرضه بر کتاب.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 109 :

( 33343 ) 10 - وعنه عن أبیه ، عن النوفلی ، عن السکونی ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : إن على کل حق حقیقة ، وعلى کل صواب نورا ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فدعوه ،

رسول الله(ص) فرمودند:به راستی که بر هر حقّی حقیقتی است و بر هر صوابی نوری پس آنچه موافق کتاب الله است آنرا بگیر و آنچه مخالف کتاب الله است رهایش کن.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 19   ص 83 :

[ 24208 ] 2 - وعنه عن أبیه ، عن محمد بن عیسى ، عن یونس ، وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن أبی عبد الله عن أبیه ، جمیعا عن یونس ، عن عبد الله بن سنان وابن مسکان ، عن أبی الجارود قال : قال أبو جعفر ( علیه السلام ) : إذا حدثتکم بشئ فاسألونی عن کتاب الله ،

ابو جعفر(ع) فرمودند: وقتی شما را به چیزی خبر دادم از من بپرسید از کجای کتاب الله است.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 118 :

( 33362 ) 29 - سعید بن هبة الله الراوندی فی ( رسالته ) التی ألفها فی أحوال أحادیث أصحابنا وإثبات صحتها ، عن محمد ، وعلی ابنی علی بن عبد الصمد ، عن أبیهما ، عن أبی البرکات علی بن الحسین ، عن أبی جعفر ابن بابویه ، عن أبیه ، عن سعد بن عبد الله عن أیوب بن نوح ، عن محمد ابن أبی عمیر ، عن عبد الرحمن بن أبی عبد الله قال : قال الصادق ( علیه السلام ) : إذا ورد علیکم حدیثان مختلفان فاعرضوهما على کتاب الله ، فما وافق کتاب الله فخذوه ، وما خالف کتاب الله فردوه ، فان لم تجدوهما فی کتاب الله فاعرضوهما على أخبار العامة ، فما وافق أخبارهم فذروه ، وما خالف أخبراهم فخذوه .

امام صادق(ع) فرمودند: اگر دو حدیث مختلف برای شما وارد شد آن دو را بر کتاب الله عرضه کنید پس حدیثی را که موافق کتاب الله است بگیرید و آنچه را که مخالف کتاب الله است رها کنید و اگر در کتاب الله نیافتید آنها را بر اخبار عامّه عرضه کنید پس حدیثی را که موافق اخبار عامّه است رها کنید و آنچه را که مخالف آن است بگیرید.

  وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33348 ) 15 - وعن محمد بن إسماعیل ، عن الفضل بن شاذان ، عن ابن أبی عمیر عن هشام بن الحکم وغیره ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : خطب النبی ( صلى الله علیه وآله ) بمنى فقال : أیها الناس ! ما جاءکم عنی یوافق کتاب الله فأنا قلته ، وما جاءکم یخالف کتاب الله فلم أقله .

پیامبر(ص): ای مردم آنچه از من به شما برسد و با کتاب الله موافق باشد پس من آنرا گفته ام و آنچه از طرف من به شما برسد و محالف کتاب الله باشد من آنرا نگفته ام.

 وسائل الشیعة (آل البیت ) - الحر العاملی ج 27   ص 111 :

( 33347 ) 14 - وعن عدة من أصحابنا ، عن أحمد بن محمد بن خالد ، عن أبیه ، عن النضر بن سوید ، عن یحیى الحلبی ، عن أیوب بن الحر قال : سمعت أبا عبد الله ( علیه السلام ) یقول : کل شئ مردود إلى الکتاب والسنة ، وکل حدیث لا یوافق کتاب الله فهو زخرف

ابا عبدالله(ع): هر چیزی را باید به کتاب و سنت ارجاع داد و هر حدیثی که موافق کتاب الله نباشد باطل است.

نتیجه:

با توجّه به آیات و روایات و نیز جهانشمول بودن احکام اسلام مجازات زنای محصن و محصنة همان صد تازیانه  می باشد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



     

بسم الله الرحمن الرحیم

 

        

بنام خدای رحمتگر بر آفریدگان، رحمتگر بر ویژگان

 

 

رساله علمیّه(فقهی)

 

موضوع رساله:نماز و روزه در مناطق قطبین

 

 نگارنده:کاظم ندائی

 

 سال تدوین1387

 

 مقدمه

 

 دین اسلام دین جهانشمول است. دینی است که به منطقه خاص زمان ویا مکان خاصی تعلق ندارد.این چنین دینی باید بتواند تکلیف الهی هر مسلمانی را در هر زمان و مکانی که هست کاملا معین نماید.در این کره خاکی مناطقی وجود دارد مثل قطب شمال و قطب جنوب که در آنجا 6 ماه از سال شب و6 ماه از سال روز است.و همچنین مناطقی هست که 23 ساعت آن روز و تنها یک ساعت شب دارد و یا بر عکس.سوال این است اگر مسلمانی در آن جا زندگی کند نماز و روزه او چگونه باید باشد؟

 

این مسئله برای اولین بار در کتاب عروة الوثقی تألیف مرحوم سیّد محمّد کاظم طباطبایی یزدی مطرح شده و علمای بعد از آن بر آن حاشیه زده اند. و قبل از آن مرحوم، کسی اشاره ای به این مسئله نداشته است. همچنین در این مورد هیچ روایتی نداریم که برای ما راه گشا باشد.

 

این حقیر در این رساله علمیه در صدد پاسخ به این سوال بوده و نوع تحقیق اینجانب استدلالی- کتابخانه ای می باشد. در این رابطه از همه محققین وصاحبنظران محترم استدعا دارم نظر انتقادی و اصلاحی خود را در این مورد به اینجانب ارائه نمایند.

 

                           با تشکّر

 

                           کاظم ندائی

 

                           14/5/1387

 

 

 

خلاصه رساله

 

 این رساله علمیه  در باره نماز و روزه کسانی است که در مناطق قطبین زندگی می کنند،ما ابتدا اقوال مختلف را که هفت قول است آورده و به نقد اقوال پرداختیم سپس نظر نهایی خود را که کاملاً از آیات قرآن استنباط کرده ایم آورده ایم. و آن این است که این افراد باید ملاک خود را در باره نماز و روزه خود، افق شهر مکّه قرار دهند.

 

 




ادامه مطلب

دین جهانی   , فقه قرآنی