درباره نویسنده
کاظم ندائی

اینجانب کاظم ندائی متولد 1350 از شاگردان آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) دارای اجازه تفسیر قرآن تدریس خارج فقه و خارج اصول بر محور قرآن و نیز اجازه اجتهاد از معظم له می باشم. و آمادگی خود را برای پاسخ به سوالات و شبهات دینی و قرآنی اعلام می دارم.

منوی اصلی
مطالب پیشین
لینک دوستان
نویسندگان
آرشیو مطالب
صفحات اختصاصی
لوگوی دوستان
امکانات دیگر


ابر برچسب ها

((خلود در جهنم از نگاه قرآنی))

 

چکیده:

در این مقاله بحث خلود در جهنم را مورد بررسی قرار داده و ثابت نموده ایم که خلود به معنی جاودانه بودن در جهنم نیست.

مقدمه:

مسئله خلود یکی از مسائل دقیق تفسیری و کلامی است و مورد توجه مفسرین و متکلّمین و حتی عرفا نیز بوده و هست و ریشه این بحث هم می توان گفت از متون دینی است و هر متفکری را به نوعی مشغول نموده ، اینکه خلود به چه معنی است؟ اگر خلود به معنی جاودانه بودن است، تصور جاودانه ماندن در آتش جهنم چگونه قابل قبول و درک خواهد بود؟  و  عدالت خدا و مسئله خلود در آتش چگونه قابل جمع است و امثال این مسائل که در این مقاله مورد بررسی قرار خواهیم داد.

 

کلید واژه: خلود-جهنم-بهشت-عدالت-ظلم-رحمت

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

واژه خلود

در کتاب قاموس قرآن نوشته سید علی اکبرقرشی در مورد این واژه چنین آمده:

خلد

: (بضمّ اوّل) همیشه بودن. مکث طویل. همچنین است خلود. راغب گوید: خود آنست که شى‏ء از عروض فساد بدور بوده و در یک حالت باقى ماند و نیز هر آنچه تغییر و فساد دیر عارضش شود عرب آنرا با خلود توصیف میکند و بسنگهائى که دیک را روى آن میگذارند خوالد گویند نه براى همیشه بودن بلکه براى مکث طویل و زیاد پایدار بودن. معنى دوّم را اقرب الموارد عینا از کلیّات ابو البقا نقل کرده است و نیز گفته بآنکه با کثرت سنّ جوان مانده گویند: «خلد خلودا».

طبرسى ذیل آیه 25 بقره فرموده:

 «الخلود هو الدوام ...» در قاموس گفته: خلد و خلود بمعنى دوام و بقا است و نیز در باره جوان ماندن و سنگهاى دیک که گفته شد خلود را نقل کرده است. اقرب الموارد نیز قدم بقدم در پى قاموس است.

کشّاف ذیل آیه 25 بقره گفته:

 «الخلد: الثبات الدائم و البقاء اللازم الذى لا ینقطع» در جوامع الجامع عین عبارت کشّاف را آورده است 1

همانگونه که می بینیم برای خلود دو معنی وجود دارد، یکی به معنی همیشه بودن و دیگری مکث طولانی است. آنچه مورد بحث بحث است خلود در جهنم است که این به چه معنی است؟ آیا این خلود در جهنم به معنی همیشه و جاودان بودن در آتش جهنّم است؟ یا به معنی ماندن و مکث طولانی مدّت در جهنّم می باشد؟

در مورد خلود در جهنّم نظرات مختلفی وجود دارد که به صورت اجمال به بعضی از آنها اشاره می کنیم.

 

1-    کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی جاودانه و همیشه بودن در آن است

2-    کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی مکث و ماندن طولانی مدّت در آن است

3-    کسانی که مثل محی الدّین عربی قائل به تبدیل عذاب به عذب هستند. به این معنی که اهل دوزخ بعد از مدّتها که در آن می مانند به آن عادت کرده و شکنجه های آنجا برایش عذب(گوارا) خواهد بود.

4-    کسانی مثل ملا صدرا قائل به خلود نوعی باشند نه شخصی. به این معنی که نوع انسان کافر در جهنّم می ماند ولی اشخاص عوض می شوند. کفاری که وارد جهنّم می شوند مدّت معیّن در آنجا می مانند و بعد جای خود را به کفّار دیگر می دهند و بقای نوع انسان در جهنّم ابدی خواهد بود.

نظرات گروه سوّم و چهارم مورد بحث ما نیست و با آیات قرآنی و روایات سازگاری ندارد. آنچه مورد بحث ماست همان نظر گروه اوّل و دوّم می باشد.

دلائل گروه اوّل:( کسانی که قائلند خلود در جهنّم به معنی جاودانه و همیشه بودن در آن است)

دلیل اوّل:قرآن کریم

یکی از مهم ترین دلیل گروه اوّل بعضی از آیات قرآن هستند که تعداد آنها بیش از سی آیه هست که به بعضی از آنها اشاره می نمائیم.

وَ الَّذینَ کَفَرُوا وَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فیها خالِدُون‏2

( کسانی که کفر ورزیدند و یا نشانه های ما را تکذیب کردند، اینانند همراهان آتش، ایشان در آن ماندگارند)

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ وَ مَاتُواْ وَ هُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئکَ عَلَیهِْمْ لَعْنَةُ اللَّهِ وَ الْمَلَئکَةِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِین‏3

خَلِدِینَ فِیهَا  لَا یخَُفَّفُ عَنهُْمُ الْعَذَابُ وَ لَا هُمْ یُنظَرُون‏4

(بی گمان کسانی که کافر شدند و در حال کفر مردند، لعنت خدا و فرشتگان و تمام مردمان بر آنان است.

حال آنکه در آن "لعنت" جاودانه اند، نه عذابشان کاسته گردد، و نه ایشان مهلت یابند)

وَ مَن یَعْصِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَتَعَدَّ حُدُودَهُ یُدْخِلْهُ نَارًا خَلِدًا فِیهَا وَ لَهُ عَذَابٌ مُّهِین‏5

( و هر کس خدا و پیامبرش را نا فرمانی کند، و از حدود مقرّر او تجاوز نماید. وی را به آتشی داخل کند که در آن خالد خواهد بود و برای او عذابی اهانت بار است)

یُرِیدُونَ أَن یخَْرُجُواْ مِنَ النَّارِ وَ مَا هُم بخَِرِجِینَ مِنهَْا  وَ لَهُمْ عَذَابٌ مُّقِیم‏6

(می خواهند که از آتش بیرون آیند، در حالی که از آن بیرون آمدنی نیستند، و برای آنان عذابی پایدار است)

دلیل دوّم: روایات

دلیل دیگر این گروه روایات متعددی است که به نظر آنها نص است در اینکه جهنّم دائمی و جاودان است و ما به بعضی از آن روایات اشاره ای می نمائیم.

   امام صادق(ع) فرمودند:

 

إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو خُلِّدُوا فیها أَن یَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو بَقُوا فیها أَن یُطیعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ) قالَ: عَلى نیَّتِهِ؛7

(جهنمیان از این رو در آتش جاویدانند که در دنیا نیّتشان این بود که چنانچه تا ابد زنده بمانند تا ابد خدا را نافرمانى کنند و بهشتیان نیز از این‏رو در بهشت جاویدانند که در دنیا بر این نیت بودند که اگر براى همیشه ماندگار باشند براى همیشه خدا را فرمان برند. پس، جاودانگى هر دو گروه به سبب نیتهایشان است. آن‏گاه حضرت این آیه را تلاوت کردند: «بگو هر کس طبق نیت خود عمل مى‏کند»)

یکی از علمای یهودی با زبان اعتراض به پیامبر(ص) گفت: "فان کان ربّک لا یظلم، فکیف یخلّد النّار ابدالابدین من لم یعصه الاّ ایّاماً معدودة؟"

(اگر پروردگار تو ظلم نمی کند، چگونه کسی را که چند روزی معصیت او را نموده به طور ابد در آتش مخلّد می کند؟)

پیامبر(ص) در پاسخ فرمودند:"یخلّد علی نیّته فمن علم الله نیّته انّه لو بقی فی الدنیا الی انقضائها کان یعص الله عزّوجل خلّده فی ناره علی نیّته"8

(او را بر اساس نیّتش عذاب می کند، کسی را که خدا می داند نیّت او این است اگر تا همیشه در دنیا بماند خدای عزوجل را معصیت می کند، خدا هم بر اساس نیّتش او را مخلّد در آتش می کند)

امام کاظم(ع) فرمودند:

 لَا یُخَلِّدُ اللَّهُ فِی النَّارِ إِلَّا أَهْلَ الْکُفْرِ وَ الْجُحُودِ وَ أَهْلَ الضَّلَالِ وَ الشِّرْک9

(خدا به غیر از اهل کفر و منکرین و گمراهان و مشرکین را مخلّد در آتش نمی کند)

امام رضا(ع) به مامون نوشتند:

إِنَّ اللَّهَ لَا یُدْخِلُ النَّارَ مُؤْمِناً وَ قَدْ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ وَ لَا یُخْرِجُ مِنَ النَّارِ کَافِراً وَ قَدْ أَوْعَدَهُ النَّارَ وَ الْخُلُودَ فِیهَا10

(خدا مومنی را که وعده بهشت به او داده وارد آتش جهنم نمی کند و کافری را که به او وعده آتش جهنم و خلود در آن را داده از جهنم خارج نمی کند)

یکی از یاران امام به نام حمران به ابی عبدالله گفت: شنیده ام که روزی درهای جهنّم باز خواهد شد. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: " لا والله انّه الخلود"

سپس حمران برای این ادعای خود به آیه 107 سوره هود استشهاد نمود" خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ  إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِید"

امام(ع) فرمودند:"هذه فی الّذین یخرجون من النآر" 11

(این آیه در مورد مؤمنان گناهکاری است که روزی از آتش جهنّم خارج خواهند شد)

و دلیل سوّم این گروه را می توان ادعای اجماع دانست.

حال، دلائل کسانی را که عذاب جهنّم را برای عدّه ای همیشگی و جاوید می دانند را دیدیم و می توان گفت بیشتر علماء امامیه در این زمره واقع شده اند، در مقابل گروهی هم هستند که آتش جهنّم را حتی برای کافران و مشرکان هم دائمی و جاوید فلسفی نمی دانند بلکه آنرا غیر جاوید می دانند. از جمله آنها در این عصر می توان، فقیه قرآنی مرحوم حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی را نام برد. ما هم در ادامه مقاله به نقد نظر گروه اوّل و اثبات نظر گروه مخالف که استادناالاعظم حضرت علّامه صادقی تهرانی(ره) در این گروه قرار دارند، خواهیم پرداخت.

دلائل ما:

1-    واژه خلود:

همانگونه که دیدیم خلود که از"خلد" به ضمّ اوّل به دو معنی آمده یکی به معنی "همیشه بودن" و دیگری به معنی"مکث" طویل" می باشد و کسانی که این واژه خلود را به معنی"همیشه بودن" گرفته اند و همه آیات و روایات را اینگونه معنی می کنند برای این کار خود هیچ دلیلی ندارند. پس حداقل می توان چنین عنوان نمود که به طو قطع و یقین نمی توان ادّعا کرد که در آیات قرآن و احادیث خلود به معنی"همیشه بودن" می باشد. چون احتمال هم دارد در آیاتی که راجع به جهنّم است،خلود به معنی"مکث طویل" باشد.

2-    بعضی از آیات جهنّم را جاوید نمی داند

لَّبِثِینَ فِیهَا أَحْقَابًا12

(روزگارانی در آن درنگ کنند)

از این آیه می شود فهمید که درنگ و ماندن در جهنّم به صورت جاوید و همیشگی نیست. احقاب که مفرد آن "حقب" می  باشد، سؤال این است که "حقب" زمانی طولانی ولی محدود را می گویند و یا زمان نامحدود را؟ به هر طریق از دو حال خارج نیست. اگر "حقب" را به معنی زمانی طولانی محدود بدانیم، جمع آن می شود "احقاب" که باز هم زمانی طولانی تر ولی محدود خواهد بود نه زمانی نا محدود. زیرا زمان های محدود که با هم جمع شوند مجموع آنها زمانی است محدود نه نامحدود. و اگر هم بگوئیم "حقب" زمان نامحدود است، نا محدود که جمع بسته نمی شود تا تبدیل به "احقاب" شود. بنا بر این "حقب" به زمانی طولانی و محدود گفته می شود و جمع آن هم باز زمانی است طولانی ولی محدود.

آیه هم در قرآن داریم که مشخص می کند "حقب" زمانی است طولانی ولی محدود" وَ إِذْ قالَ مُوسى‏ لِفَتاهُ لا أَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبا"13

( و چون موسی به آن جوان خود گفت: از این جا دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم یا زمان هایی سیر کنم)

خالِدینَ فیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ إِلاَّ ما شاءَ رَبُّکَ إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِما یُرید14

( تا آسمان ها و زمین برجاست در آن (آتش)  ماندگارند، مگر آنچه پروردگارت بخواهد، بی گمان پروردگارت همان را که بخواهد، بی چون انجام دهنده است)

در آیه فوق کاملاً مشخص است که این"خلود" به صورت زمان نامحدود نیست، بلکه تا زمانی است که آسمان ها و زمین پا بر جا هستند و طبق آیات مختلف آسمانها و زمین زمانی بر چیده خواهند شد.

أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فی‏ أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ کَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُون‏15

( آیا در خودشان اندیشه نکرده اند؟ که خدا آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است،جز به حق و برای سر رسیدی معیّن نیافرید؟ و بی گمان بسیاری از مردمان به لقای پروردگارشان سخت کافرند.

ما خَلَقْنَا السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ الَّذینَ کَفَرُوا عَمَّا أُنْذِرُوا مُعْرِضُون‏16

( ما آسمان ها و زمین و آنچه را که میان آن دو است،جز به حقّ و تا زمانی معیّن نیافریدیم. و آنان که کافر شدند، از آنچه هشدار داده شده اند رویگردانند.)

یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا إِنَّا کُنَّا فاعِلینَ17

( روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه ی نامه ها-طومار وار در هم می پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم،دوباره آن را باز می گردانیم. حال آنکه این وعده ای است بر عهده ی ما که بی گمان انجام دهنده آن بوده ایم.)

إِذَا رُجَّتِ الْأَرْضُ رَجًّا

وَ بُسَّتِ الْجِبَالُ بَسًّا

فَکاَنَتْ هَبَاءً مُّنبَثًّا 18

( چون زمین با تکان و اضطراب سختی لرزانده شود)

( و کوه ها به گونه ای دهشت آور خرد گردند)

( پس غباری پراکنده شوند)

وَ مَا قَدَرُواْ اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعًا قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیَمَةِ وَ السَّمَوَتُ مَطْوِیَّتُ  بِیَمِینِهِ  سُبْحَنَهُ وَ تَعَلىَ‏ عَمَّا یُشْرِکُون‏19

( و خدا را آنچنان که شایسته ی قدر و منزلتش می باشد قدر ندانستند. حال آنکه روز قیامت زمین یکسره در قبضه اوست، و آسمان ها در هم پیچیده به دست توانای اوست. او منزه و برتر است از آنچه با وی شریک می گردانند)

همان گونه که در آیات مختلف مشاهده می نمائیم،زمین و آسمان عمرشان نامحدود نیست و خداوند هم تا بر پایی آسمان ها و زمین جهنمیان را عذاب خواهد کرد. پس بنابر این آتش و عذاب محدود خواهد بود.

اگر چه بعضی از علماء و بزرگان مطالبی در مورد آیه مورد بحث یعنی 107 سوره هود دارند، که در ادامه مقاله آن ها را هم آورده و به جواب و نقد آنها خواهیم پرداخت.

 آیاتی که مطابقت و هم وفق بودن جزاء و عذاب با عمل جهنمیان را بیان می نماید.

وَ مَن جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فىِ النَّارِ هَلْ تجُْزَوْنَ إِلَّا مَا کُنتُمْ تَعْمَلُون‏20

( کسانی که با بدی بیایند، در نتیجه به رو در آتش سر نگون شوند و به آنان گفته شود، آیا جز آنچه می کردید سزا داده می شوید؟)

اصْلَوْهَا فَاصْبرُِواْ أَوْ لَا تَصْبرُِواْ سَوَاءٌ عَلَیْکُمْ  إِنَّمَا تجُْزَوْنَ مَا کُنتُمْ تَعْمَلُون‏21

( بسوزید در آن، پس خواه شکیبائی کنید و خواه شکیبائی نکنید یکسان است. تنها جزای شما کارهایی است که می کردید.)

یا أَیُّهَا الَّذینَ کَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْیَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون‏22

( هان ای کسانی که کافر شدید امروز عذر نیاورید، تنها همان را که عمل می کرده اید کیفر می یابید)

وَ ما تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُون‏23

( و جز آنچه می کردید جزا نمی یابید)

فَلْیَضْحَکُوا قَلیلاً وَ لْیَبْکُوا کَثیراً جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏24

( پس به سزای آنچه به دست می آوردند باید کم بخندند و بسیار گریه کنند)

سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ إِنَّهُمْ رِجْسٌ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُون‏25

(هنگامی که سوی آنان باز گشتید، بزودی برایتان به خدا سوگند یاد می کنند تا از ایشان در گذرید پس از آنان روی برتابید که آنان بی گمان پلیدند، و به سزای آنچه به دست می آورده اند پناهگاهشان دوزخ است.)

جَزَاءً وِفَاقًا26

(کیفری است مناسب)

همان گونه که در آیات فوق آمده جزاء و عذاب جهنمیان به خاطر عمل بد آنها در دنیا و به خاطر آنچه در این دنیا اعمال بدی را کسب کرده اند، می باشد و این جزاء هم باید مطابقت و وفق داشته باشد با عمل، حال سؤال این است عمل کفار و یا گناه کاران محدود بوده یا نا محدود؟ اگر محدود بود جزاء نامحدود چگونه با عمل محدود وفاق دارد؟

3-    روایات

در ابتدای مقاله روایاتی را آوردیم که ظاهرا به نفع گروه اول بود و اینک به بررسی آنها می پردازیم.

   امام صادق(ع) فرمودند:

 

إِنَّما خُلِّدَ أَهلُ النّارِ فِى النّارِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو خُلِّدُوا فیها أَن یَعصُوا اللّه‏َ أَبَدا وَإِنَّما خُلِّدَ أَهلُ الجَنَّةِ فِى الجَنَّةِ لأَِنَّ نیّاتَهُم کانَت فِى الدُّنیا أَن لَو بَقُوا فیها أَن یُطیعُوا اللّه‏َ أَبَدا فَبِا النِّیّاتِ خُلِّدَ هؤُلاءِ وَهؤُلاءِ ثُمَّ تَلاقَو لَهُ تَعالى: (قُل کُلٌّ یَعمَلُ عَلى شاکِلَتِهِ) قالَ: عَلى نیَّتِهِ

جواب: اشکالی که به این روایت وارد است این است که اوّلاً خود نیّت به معصیت که جزاء و عذاب ندارد، اگر چه نیت به ثواب را خدا از فضل و کرم خود پاداش و ثواب می دهد. ثانیاً از کجا می توان گفت که هر کافری اگر همیشه در دنیا بماند گناه و معصیت می کند؟ زیرا بعضی از کفار هم بوده اند که برگشته و مؤمن شدند. و اگر هم گفته شود چون خدا می داند اگر فلان کافر تا ابد در دنیا بماند معصیت خواهد نمود و به همین خاطر هم او را به صورت نا محدود عذاب می کند، جواب این است که خداوند به این علم خود کسی را عذاب نمی کند خداوند تا عملی صورت نپذیرفته کسی را مجازات نمی کند. ثالثاً آیات متعددی در قرآن داریم که می گوید به خاطر عملتان است که شما را مجازات می نمایم. و اشکالات دیگری هم این حدیث و احادیث مثل این دارد که به همین مقدار بسنده می نمایم.

امام رضا(ع) به مامون نوشتند:

إِنَّ اللَّهَ لَا یُدْخِلُ النَّارَ مُؤْمِناً وَ قَدْ وَعَدَهُ الْجَنَّةَ وَ لَا یُخْرِجُ مِنَ النَّارِ کَافِراً وَ قَدْ أَوْعَدَهُ النَّارَ وَ الْخُلُودَ فِیهَا

(خدا مومنی را که وعده بهشت به او داده وارد آتش جهنم نمی کند و کافری را که به او وعده آتش جهنم و خلود در آن را داده از جهنم خارج نمی کند)

یکی از یاران امام به نام حمران به ابی عبدالله گفت: شنیده ام که روزی درهای جهنّم باز خواهد شد. امام(ع) در پاسخ او فرمودند: " لا والله انّه الخلود"

سپس حمران برای این ادعای خود به آیه 107 سوره هود استشهاد نمود" خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّکَ  إِنَّ رَبَّکَ فَعَّالٌ لِّمَا یُرِید"

امام(ع) فرمودند:"هذه فی الّذین یخرجون من النآر"

(این آیه در مورد مؤمنان گناهکاری است که روزی از آتش جهنّم خارج خواهند شد)

جواب: اشکالی که به این حدیث گرفته می شود این است که با مراجعه به ایات قبل کاملاً مشخص می شود که آیه 107 سوره هود در مورد مشرکین است. به آیه 101 این سوره دقت نمائید " وَ مَا ظَلَمْنَهُمْ وَ لَکِن ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ  فَمَا أَغْنَتْ عَنهُْمْ ءَالِهَتهُُمُ الَّتىِ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْءٍ لَّمَّا جَاءَ أَمْرُ رَبِّکَ  وَ مَا زَادُوهُمْ غَیرَْ تَتْبِیب‏"

این " فَمَا أَغْنَتْ عَنهُْمْ ءَالِهَتهُُمُ الَّتىِ یَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ مِن شىَ‏ْء" چه کسانی هستند؟ چه کسانی الهه هایی را به جای خدای حقیقی می خوانند؟ مشرکین و یا مؤمنین و در ادامه در آیه 107 در مورد عذاب همین اشخاص است و نه مؤمنان.

مطب بعدی اینکه به هر حال طبق این آیه "خلود" می تواند زمان محدود ولی بسیار بسیار طولانی باشد " خَلِدِینَ فِیهَا مَا دَامَتِ السَّمَوَتُ وَ الْأَرْضُ " یعنی چه این حدیث را نپذیریم که به نظر ما با آیه قرآن و با سیاق آیات قبل موافق نبود بلکه مخاف بود و چه بپذیریم باز هم حرف ما ثابت است زیرا قرآن به مکث و ماندن طولانی مدّت در آتش دوزخ از کلمه "خالدین" استفاده نموده و اینکه آنها چه کسانی هستد بین سیاق قرآن و حدیث اختلاف است.

و احادیثی هم که از واژه خلود استفاده نموده، به نظر ما خلود به معنی ماندن و مکث طولانی مدّت است.

4- احادیثی که جهنّم را محدود می داند.

أخرج البراز و ابن مردویة و الدیلمی عن ابن عمر عن النبی (ص) قال: و اللّه لا یخرج من النار أحد حتى یمکث فیها أحقابا، و الحقب بضع و ثمانون سنة کل سنة ثلاثمائة و ستون یوما، و الیوم ألف سنة مما تعدون

أخرج ابن مردویة عن عبادة بن الصامت قال: قال رسول اللّه (ص): الحقب أربعون سنة.27

روی عن الصادق (ع) قال: الأحقاب ثمانیة أحقاب و الحقب ثمانون سنة و السنة ثلاثمائة و ستون یوما و الیوم کألف سنة مما تعدون» 28

همان گونه که در احادیث فوق آمده "حقب" یک مدّت زمان محدودی است و این روایات هم با آیات قرآن سازگاری بیشتری دارد.

در ادامه مقاله به نظر چند تن از بزرگواران و مفسران می پردازیم.

نظر مرحوم علّامه طباطبایی:

آن مرحوم در تفسیر شریف المیزان در ادامه تفسیر سوره هود آیه 107 در دفاع از خلود دائمی و همیشگی در دوزخ چنین آورده اند:

"  [دو اشکال که در تحدید خلود جهنم و بهشت به دوام آسمانها و زمین در آیه" خالِدِینَ فِیها ما دامَتِ السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ" به نظر مى‏رسد و جواب آن‏]

و بنا بر این، از دو جهت در آیه مورد بحث اشکال مى‏شود: یکى اینکه خلود دائمى در بهشت و دوزخ را محدود کرده به دوام آسمانها و زمین با اینکه آسمانها و زمین دائمى نیستند.

دوم اینکه خالد را که ابتداى خلودش از روز قیامت شروع مى‏شود، و از آن روز دوزخى بطور دائم در دوزخ و بهشتى بطور دائم در بهشت به سر مى‏برند به چیزى تحدید کرده که ابتداى‏قیامت آخرین امد وجود آن است و آن آسمان و زمین است که ابتداى قیامت آخرین امد وجود آنها است.

 

و این اشکال از اشکال اول مشکل‏تر است، زیرا این اشکال بر کسى هم که معتقد به خلود در دوزخ و یا در بهشت و دوزخ نیست وارد است، به خلاف اشکال اول.

و پاسخى که ماده اشکال را از بین ببرد این است که خداى تعالى در کلام خود آسمانها و زمینى براى قیامت معرفى مى‏کند که غیر آسمانها و زمین دنیا است، و مى‏فرماید: " یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ"  و از اهل بهشت حکایت مى‏کند که مى‏گویند:" الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّةِ حَیْثُ نَشاءُ"  و در مقام وعده به مؤمنین و توصیف ایشان مى‏فرماید:" لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ"

پس معلوم مى‏شود براى آخرت نیز آسمانها و زمینى است، هم چنان که در آن بهشت و دوزخى و براى هر یک سکنه و اهلى است، که خدا همه آنها را به این وصف توصیف کرده که نزد اویند، و فرموده" ما عِنْدَکُمْ یَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ"  و به حکم این آیه آسمان و زمین آخرت از بین نمى‏رود و اگر در آیه مورد بحث بقاى بهشت و دوزخ و اهل آن دو را به مدت بقاى آسمان و زمین محدود کرده از این جهت است که معناى این دو اسم از حیث آسمان و زمین بودن هیچ وقت از بین نمى‏رود، آنکه از بین مى‏رود یک نوع آسمان و زمین است و آن آسمان و زمین دنیایى است که این نظام مشهود را دارد، و اما آسمانها و زمینى که مثلا بهشت در آنها است، و به نور پروردگار روشن مى‏شود به هیچ وجه از بین نمى‏رود، و خلاصه جهان همواره آسمانها و زمینى دارد. چیزى که هست در آخرت نظام دنیائیش را از دست مى‏دهد، و با این وضع دیگر هیچ اشکالى باقى نمى‏ماند. " 29

جواب: ظاهر این است که وقتی خدا دارد با انسان صحبت می کند و از آسمان و زمین سخن می گوید باید همین آسمان و زمین باشد و نه آسمان و زمین قیامت. و اگر هم آسمان و زمین مربوط به قیامت بوده باید مشخص می نمود. فرض کنید کنید مدیر مدرسه ای وارد یک کلاسی می شود و به دانش آموزان می گوید قرار است "کلاس" را تعمیر کنیم. ظاهر کلام کدام "کلاس" است که باید تعمیر شود. همان کلاسی که دانش آموزان در آن هستند و با آن آشنا هستند. اگر مدیر کلاس دیگری غیر از این کلاس را در نظرش بوده که تعمیر شود باید دقیق می گفت. پس قرآن اگر اینگونه باشد چگونه حجت بالغه و رسا است" قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَة"30

نظر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(حفظه الله):

مفسّر عالیقدر قرآن آقای جوادی آملی در دفاع از خلود جاودانه و همیشگی در جهنّم در تفسیر تسنیم جلد دوّم ،چنین آورده:

" قسمت مهم آشکار درباره خلود در جهنم است که چرا انسانى که زمانى کوتاه در دنیا عصیان کرده، براى همیشه در جهنم مى سوزد و این کار چگونه با عدل خدا سازگار است.

پاسخ این است که گرچه دوزخیان به دلیل عمر محدود خود مدت کوتاهى معصیت کرده اند و به همین دلیل گناهان آنها نیز محدود است، لیکن نیت آنها این بوده که اگر همیشه در دنیا باشند نیز، از عصیان دست برندارند.

و مراد از نیت در مبحث خلود، قصد و اراده نیست تا اشکال شود که خداوند به مجرد نیت گناه کسى را عذاب نمى کند، بلکه این نیت به معناى اعتقاد و شاکله اى است که انسان بر اساس آن عمل مى کند: (قل کل یعمل على شاکلته).31 پس محور کیفر یا پاداش ابدى، عقیده و جهان بینى انسان است، نه عمل اعضا و جوارح او و چون عقیده راسخ، موجودى است مجرد و ثابت ثمره آن دایمى است."

جواب: در پاسخ به این مطلب حضرت آیت الله جوادی آملی باید بگوییم، اوّلاً ما قبول نداریم که عقیده راسخ موجودی است مجرد و غیر از خدا چیزی مجرّد نیست.و بالفرض هم قبول کنیم که عقیده مجرّد باشد، باید به این پرسش جواب داد که آیا این تجرّد در عقیده در ذات عقیده هست و یا اینکه خدا این تجرّد و مجرّد بودن را به عقیده داده؟

بنابراین براى کافر بر اثر کفر که از بزرگترین گناهان کبیره است، پیوسته گناه ثبت مى شود و گناه عملى کافر هم به گناهان اعتقادى او افزوده مى شود. در مقابل، براى مومن بر اثر عقیده توحیدیش دائما ثواب نوشته مى شود و اعمال نیک او بر آن ثوابها افزوده مى شود وگرنه براى گناهان عملى خود مجازات مى شود و سپس به بهشت مى رود.

کسى که بر اثر بینش انحرافى به پیامبر خدا مى گوید: (سواء علینا اوعظت لم لم تکن من الواعظین)32 اگر تا ابد هم در دنیا باشد با این عقیده و جهان بینى شنیع زندگى خواهد کرد؛ تا آن جا که خداوند مى فرماید: کفر چنان در قلب آنان رسوخ کرده که با دیدن خطرهاى مرگ و فشار قبر و برزخ و سقوط در آتش جهنم، اگر باز هم به دنیا برگردد معصیت مى کنند: (ولوترى اذ وقفوا على النار فقالوا یا لیتنا نرد و لا نکذب بایات ربنا و نکون من المومنین)33( بل بدالهم ما کانوا یخفون من قبل ولو ردوا لعادوا لما نهواعنه)34

همان طور که قبلا اشاره شد، جان کافران مجرد و زوال ناپذیر است و کفر نیز وصف قلبى و زوال ناپذیر است و به همین دلیل تا ابد در جهنم مى سوزند؛ هم قلبشان گرفتار (نارالله الموقده)35 و هم بدنشان گرفتار (کلما نضجت جلودهم بدلناهم جلودا غیرها)36 خواهد شد. حاصل این که، خلود براى آن امر جاودانه و مخلد است، نه براى عمل محدود جوارح. از این رو با این دلیل مى توان خلود بهشتیان را نیز ثابت کرد.

جواب: اوّلاً: ما قبول نداریم که عقیده مجرّد است، چون به غیر از ذات خدای تبارک و تعالی چیزی مجرّد نیست. بالفرض هم قبول نماییم که عقیده مجرّد می باشد، باید به این سؤال پاسخ داد که این تجرّد را چه کسی به این عقیده عطاء کرده؟ اگر عقیده ای مثل کفر مجرّد باشد این تجرّد را خدا به او داده، حال که خدا داده خدای رحمان و رحیم چرا به یک عقیده ای مثل کفر حالت تجرّد می دهد تا اگر کسی در چند سال زندگی خود در دنیا این عقیده را داشت در قیامت به صورت دائم و همیشگی و تا خدا خدایی می کنددر عذاب آنچنانی باشد، و این با رحمت خدا و عدل خدا هیچ سازگاری ندارد. با یک مثال ساده شاید بتوان بیشتر توضیح داد. فرض کنیم که سازنده و مخترعی دستگاهی ساخته و در آن دو دکمه قرار داده یکی از دکمه ها به رنگ سبز و دیگری به رنگ قرمز است. دکمه سبز را نامش را ایمان و دکمه قرمز را نامش را کفر می گذاریم. و فرض می کنیم کار این دستگاه به گونه است که اگر کسی دکه سبز را بفشارد مثلاً به صورت دائم این دستگاه او را زنده نگه می دارد و هر خوشی که او بخواهد برایش فراهم می نماید. و در مقابل هم اگر کسی از روی علم دکمه قرمز را بفشارد، دستگاه به او عمر جاودان داده و او را جلوی خود نگه داشته و دائم به سر و صورت او بکوبد. ما به چنین مخترعی نمی توانیم بگوییم که عادل است و مهربان است.

ثانیاً: فرض کنیم که کافر نیّتش این باشد که اگر همیشه در دنیا باشد، دست از گناه بر ندارد، ولی آیا نیّت به گناه هم مجازات دارد و آن هم مجازات همیشگی؟ و یا وقتی این نیّت به گناه عملی منجر شد مجازات دارد؟

ثالثاً: بعضی از کفار هم بودند که ابتدا کافر بوده و سپس از کفر به ایمان برگشته اندع پس چگونه می شود گفت هر کافری چون این صفت کفر در قلب او وجود دارد اگر به صورت همیشه هم در دنیا بماند و زندگی کند دست از عصیان نخواهد کشید؟

رابعاً: اگر هم گفته شود خدا علم دارد که مثلاً فلان کافر اگر همیشه در دنیا بماند معصیت خواهد نمود و یا در کفر خود خواهد ماند  و به همین خاطر او را همیشه و به طور دائم در جهنّم عذاب می کند، جواب این است که خدا به این علم خود کسی را مجازات نمی کند. چون اگر چنین بود هیچ پیامبری را نمی فرستاد و به همین علم خود به آینده بهشتیان و جهنمیان را مشخص می نمود ولی حکمت خدا این است که به آنچه در خارج اتفاق می افتد و عمل می شود جزاء دهد نه تنها به با ملاک علم خود.

خامساً: بعضی از آیاتی در قرآن داریم که این خلود در جهنم را برای مؤمنین هم بیان نموده، در این حالت که کفری نیست، این خلود را چگونه می توان معنی کرد.

الَّذِینَ یَأْکُلُونَ الرِّبَواْ لَا یَقُومُونَ إِلَّا کَمَا یَقُومُ الَّذِى یَتَخَبَّطُهُ الشَّیْطَنُ مِنَ الْمَسّ‏ِ  ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَالُواْ إِنَّمَا الْبَیْعُ مِثْلُ الرِّبَواْ  وَ أَحَلَّ اللَّهُ الْبَیْعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَواْ  فَمَن جَاءَهُ مَوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّهِ فَانتَهَى‏ فَلَهُ مَا سَلَفَ وَ أَمْرُهُ إِلىَ اللَّهِ  وَ مَنْ عَادَ فَأُوْلَئکَ أَصْحَبُ النَّارِ  هُمْ فِیهَا خَلِدُون‏37

( کسانی که ربا می خورند بر نمی خیزند مگر مانند بر خواستن کسی که شیطان بر اثر تماس، او را دیوانه و پریشان می کند. این بدین سبب است که آنان گفتند:" داد و ستد صرفاً مانند رباست" حال آنکه خدا داد و ستد را حلال و ربا را حرام گردانیده است، و کارش با خداست. و کسانی که به رباخواری باز گردند، ایشان اهل آتشند، و آنان در آن مخلّدند.)

در این آیه شریفه فوق هر کس حتی کسی که مسلمان است و کافر هم نیست اگر رباخوار باشد به خلود در آتش جهنّم تهدید شده.

وَ مَن یَقْتُلْ مُؤْمِنًا مُّتَعَمِّدًا فَجَزَاؤُهُ جَهَنَّمُ خَلِدًا فِیهَا وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ لَعَنَهُ وَ أَعَدَّ لَهُ عَذَابًا عَظِیمًا38

( و هر کس عمداً مؤمنی را بکشد، کیفرش دوزخ است حال آن که در آن مخلّد خواهد بود و خدا بر او خشم می گیرد و لعنتش می کند و عذابی بزرگ برایش آماده ساخته است.)

و این آیه هم در مورد گناه قتل عمد مؤمن می باشد که هر کسی حتی مؤمنی هم آن را مرتکب شود تهدید به مخلّد بودن در آتش شده، و ارتباطی هم به کفار ندارد زیرا آیه قبل از آن در مورد مؤمن است " وَ مَا کاَنَ لِمُؤْمِنٍ أَن یَقْتُلَ مُؤْمِنًا إِلَّا خَطًَا"39

یعنی اگر مؤمنی و مسلمانی مؤمن دیگر را بکشد مخلد در جهنم خواهد بود.

و ادله های زیادی در مورد اینکه جهنم دائم نیست ولی مدّت آن بسیار بسیار طولانی می باشد هست، منتها ما به همین ادله بسنده می نمائیم.

والسلام علیکم و رحمة الله

نتیجه:

ما در این مقاله ثابت نمودیم که آتش جهنم دائم و همیشه نیست بلکه زمان آن طولانی ولی محدود است حتی برای کفار و مشرکین

 منابع

1-قاموس قرآن(سید علی اکبر قرشی) ج2ص270

2-بقره:39

3-بقره:161

4-بقره:162

5-نساء:14

6-مائده:37

7-کافی ج 2ص85 ح5

8-بحارالانوار ج8 ص346

9-بحارالانوار ج8 ص351

10-بحارالانوار ج8 ص362

11-بحارالانوار ج8 ص346

12-نباء:23

13-کهف:60

14-هود:107

15-روم:8

16-احقاف:3

17-انبیاء:104

18-واقعه:4-5-6

19-زمر:67

20-نمل:90

21-طور:16

22-تحریم:7

23-صافات:39

24-توبه:82

25-توبه:95

26-نباء:26

27-الدّرالمنثور(208:6)

28-نور الثقلین(495:5ح24ص29)

29-تفسیر المیزان(ترجمه فارسی) ج11ص29

30-انعام:149

31-اسراء:84

32-شعراء:136

33-انعام:27

34-انعام:28

35-همزه:6

36-نساء:56

37-بقره:275

38-نساء:93

39-نساء:92

 

 

 

 



بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

(رحم اجاره‌ای از دیدگاه فقه قرآنی)

چکیده: ما در این مقاله به صورت استدلال بر مبنای قرآن ثابت نموده‌ایم که فقط تلقیح مصنوعی زن و شوهری که به هم محرمند حلال و سایر تلقیح های مصنوعی و رحم های اجاره‌ای حرام و مجاز نیست.

 

مقدمه:

با پیشرفت‌های بشری در هر علمی احکام جدید و مستحدثه‌ای به وجود می‌آید و بر عالمان و مجتهدین لازم می آید که در آن مورد به استنباط حکم شرعی بپردازند. یکی از این مسائل مستحدثه بحث تلقیح مصنوعی و رحم اجاره‌ای است , واین حقیر در این رساله فقهیّه به این موضوع پرداخته‌ام و در این کار مبنای فقه خود را به تبعیت از استادناالاعظم مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی صادقی تهرانی قرآن و سنّت قطعیه قرار داده‌ام و از علماء, مجتهدین و صاحبنظران محترم استدعا دارم که نقد و نظرات اصلاحی خود را در این مورد ارائه نمایند.

کلید واژه:تلقیح مصنوعی-رحم-اجاره-حرام-حلال

بسم الله الرّحمن الرّحیم

برای تلقیح مصنوعی چندین حالت را می‌توان تصوّر نمود:

1- اسپرم را از شوهر بگیرند و و با سرنگ و هر وسیله پزشکی دیگری آن را به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

2- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و با سرنگ به داخل رحم همسر تزریق نمایند.

3- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و در رحم همسر دیگر مرد تزریق نمایند.

4- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در آزمایشگاه بارور نموده و به نوزاد تبدیل نمایند.

5- تخمک را از همسر گرفته و به همسر دیگر(نازا) تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

6- تخمک را از زن اجنبیه گرفته و به همسر تزریق نموده و شوهر با او آمیزش نماید.

7- اسپرم را از شوهر و تخمک را از زن دیگر(غیر از همسر) بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده به همسر تزریق نمایند.

8- اسپرم را از شوهر و تخمک را از همسر بگیرند و آن را در بیرون بارور نموده و به زن دیگر(غیر از همسر) تزریق نمایند.

9- اسپرم مرد اجنبی را با سرنگ به زن اجنبیه تزریق نمایند.

10- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

11- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدبل به نوزاد نمایند.

12- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به زن اجنبیه دیگری تزریق نمایند.

13- قبل از اینکه مردی بمیرد نطفه او را گرفته در آزمایشگاه نگهداری کنند و بعد از مرگش به همسرش تزریق نمایند.

14- بعد از مرگ مردی بلافاصله نطفه او را گرفته و به همسرش تزریق نمایند.

15- اسپرم حیوانی را گرفته با سرنگ به زنی تزریق نمایند.

16- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همان زن صاحب تخمک تزریق نمایند.

17- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و دربیرون بارور نموده و به زن دیگری تزریق نمایند.

18- اسپرم حیوانی و تخمک زنی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

19- اسپرم شوهر و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و به همسرش تزریق نمایند.

20- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زن اجنبیه تزریق نمایند.

21- اسپرم مردی و تخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده و تبدیل به نوزاد نمایند.

22- اسپرم حیوانی وتخمک حیوانی را گرفته و در بیرون بارور نموده وبه زنی تزریق نمایند.

23- اسپرم شوهر و تخمک همسرش را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

24- اسپرم مرد اجنبی و تخمک زن اجنبیه را گرفته و در بیرون بارور نموده و به حیوانی تزریق نمایند.

25- اسپرم مردی را به حیوانی تزریق نمایند.

26- اسپرم حیوانی و تخمک را از گیاهی بگیرند و بعد از باروری به زنی تزریق نمایند.

 



ادامه مطلب