بسم الله الرّحمن الرّحیم

جوابیه ای در رد نظریه رویاهای رسولانه دکتر سروش

خلاصه:

نظریه رویاهای رسولانه که توسط دکتر سروش  در پنج مقاله مطرح گردیده در صدد بیان این مدعا می باشد که قرآن تماماً حاصل رویاهای پیامبر اسلام است و برای اینکه آنرا بفهمیم نیازمند به خوابگزار و معبر داریم. بنده در این مقاله با ذکر دلایلی اشکالات و همچنین بطلان این نظریه را نوشته ام . امیدوارم مورد توجه حضرت باریتعالی قرار گیرد. 

مقدمه:

جناب آقای دکتر عبدالکریم سروش از فیلسوفان نو اندیش و از نظریه پردازان و روشنفکران دینی است که بیشتر نظریات ایشان در حوزه و دانشگاه از چالش برانگیزترین نظریات معاصر بوده و هست. البته به نظر حقیرچنین نظریاتی هر چند مورد قبول حوزه و یا دانشگاه هم نباشد ,ولی اگر در محافل علمی مطرح شود و محققین و فضلاء بدون اینکه در مقام تکفیر و توهین و پاک کردن اصل مسئله باشند,می تواند جهت بالندگی و پویایی و حرکت علمی حوزه و دانشگاه مورد استفاده و بهره برداری قرار گیرد.

یکی از نظریه های اخیر ایشان با عنوان "رویاهای رسولانه" می باشد. حقیر در این نوشته در صدد پاسخ گویی به این نظریه می باشم و آماده هرگونه نقد منصفانه و عالمانه هستم.

کلمات کلیدی:

قرآن- رویاء- خوابگزار- رسول- دکتر سروش

متن اصلی:

آقای دکتر عبدالکریم سروش اخیراً نظریه ای در مورد قرآن کریم ارائه داده اند و در صدد اثبات این مدعا شده اند که تمامی قرآن حاصل رویاهای پیامبر اسلام حضرت محمد(ص) می باشد.

آقای سروش این نظریه خود را در پنج مقاله نوشته اند که ما  ابتدا بخش های مهم آنرا که به نظر او ادله ایشان است بر اینکه قرآن حاصل رویاهای پیامبر است را آورده و سپس به جواب آنها می پردازیم.

ایشان در قسمتی از مقاله خود چنین نوشته اند: " رویای صادق یک جزء از چهل وشش جزء نبوت است(پیامبر ص)"1

" در حین نزول وحی, خوابی سنگین همراه با تعریق به پیامبر دست می داد که گاه طاقت او را طاق می کرد و همین بهانه یی می شد تا پاره ای از معاصران محمد(ص) او را مجنون و برخی از روحانیان مسیحی او را مصروع شمارند."2

" در زبان رویا مجاز و کنایه راه ندارد یعنی الفاظ بر غیر معانی حقیقی شان حمل نمی شوند گرچه برای فهمیدنشان به کتاب لغت مراجعه نمی توان کرد بلکه باید از شیوه خوابگزاری بهره جست."3

" وقتی قرآن می گوید: تخت خدا بر آب است, حکایت از رویای محمد(ص) می کند که تخت خدا را حقیقتاً بر آب دیده است, نه تخت کنایه از چیز دیگری است و نه آب, آن هم خبری نیست که به وی داده اند تا با ما در میان بگذارد و ما با ملاحظه قرائن لفظی و لبّی رازش را بگشائیم." 4

" مگر امام علی نگفت که رویای انبیاء وحی است. مگر پیامبر هنگام دریافت وحی به ناهشیاری نمی رفت و غفلتی گران بر او عارض نمی شد و پس از هوشیاری دیده های بیخودانه خویش را با صحابیان در میان نمی نهاد؟

اگر پدیداری به نام وحی داریم که محصول حالتی ناهشیار و نامتعارف است آنگاه باید باور کنیم که زبانش هم نامتعارف است. حتی اگر مشابه زبان ما باشد و این عین همان باوری است که درباره همه خواب ها داریم و بی تکلف و بی تامل به دنبال خوابگزاری می رویم.

در خواب هم به خفته می گویند"بگو" و "بشنو" و "برو" و.....مگر این خطاب ها زبان خواب را به بیداری بدل می کند و سامع و قائل را دوتا می سازد؟

اگر "آتش" و "آب" در خواب همان معنی را دارند که در بیداری, آن گاه "بگو" و "بشنو" هم همان مقتضا و مدلول متعارف را خواهد داشت."

ایشان در مقاله دوّم خود چنین ادامه می دهند

"تجربه و رویای انبیاء پیشین رویای محمّد(ص) هم بود"

"محی الدّین عربی هم به ما می گوید که ابراهیم در تعبیر خواب خود به خطا رفت. در خواب دیده بود که فرزندش را قربانی می کند و غافل بود که خواب همان بیداری نیست و باید تعبیر شود, کمر به قتل فرزند بست و امّا به او نمودند که تفسیر درست خواب قربانی کردن گوسفند است و نه فرزند.

جبرئیل هم همان محمّد(ص) بود که در رویای قدسی بر خود او چون فرشته ظاهر شد و به او همان را داد که از پیش خود داشت.......وگرنه جبرئیل را با عربی سخن گفتن چه کار؟"

" پیامبر در رویا جای خدا هم می نشیند و از زبان او سخن می گوید, همه انزلناها و قل ها را در قرآن می توان چنین خواند و فهمید."

" نیز چنان که پیداست پیامبر گرامی اسلام بیش از صد بار موسی(ع) را در خواب دیده است و هر بار که قصّه او را روایت کرده( در بیش از سی سوره) صحنه آرایی جدیدی کرده است که همگونی ها و ناهمگونی هایی با هم دارند. یک مؤلف هیچ گاه چیزی را این همه تکرار نمی کند امّا یک رویابین می تواند ده بار دوستی را در خواب ببیند و حکایتش را به تفاریق و به تفاوت باز گوید."

آقای دکتر سروش در ادامه استدلال خود در مقاله سوّم چنین نوشته اند:

"از آب آتش گرفته آغاز کنیم....اینکه خداوند عظیم فرمود: در قرآن تدبّر نمی کنند تا دریابند اگر از سوی خدا نبود اختلاف و تعارض بسیار در آن راه می یافت, اینک معنایش روشن می شود. بلی در این خوابنامه ی محمّدی تعارضی نیست. امّا اگر آن را از کوره ی گرم خیال بیرون آوریم و در برگه های سرد بیداری فرو بریم, قطعه های در هم تنیده , پاره پاره می شوند و در مقابل یکدیگر به خصومت می ایستند."

و همچنین در مقاله چهارم خود آورده

"به کتاب قرآن بنگرید واژه کتاب وقتی در گفتار ظاهر شد که هنوز کتابی در کار نبود...."

حال می پردازیم به جواب آنها

" رویای صادق یک جزء از چهل وشش جزء نبوت است(پیامبر ص)"

جواب: از این حدیث حضرت پیامبر(ص) هرگز نمی توان نتیجه گرفت که وحی(نبوت) همان رویای صادقه است. زیرا اگر گفته شود الف یک جزء از چهل و شش جزء ب است, هرگز به این معنی و مفهوم نیست که الف مساوی ب است.

" در حین نزول وحی, خوابی سنگین همراه با تعریق به پیامبر دست می داد که گاه طاقت او را طاق می کرد و همین بهانه یی می شد تا پاره ای از معاصران محمد(ص) او را مجنون و برخی از روحانیان مسیحی او را مصروع شمارند"

جواب:اوّلاً اینگونه نبود که در همه نزول وحی ها چنین چیزی بوده باشد و وحی ها گاهی اینگونه بوده اند و گاهی هم بوده که اصلاً هیچ خوابی در بین نبود و پیامبر(ص) در بین مردم و کاملاً بیدار بودند.

ثانیاً چنین نبوده که درخواب باشد بلکه تعرق و غشوه بوده و حالتی سنگینی بر پیامبر(ص) وارد می شده در این مورد به روایاتی اشاره می کنیم.

عن عبیدبن زرارة عن ابیه قال: قلت لابی عبدالله (ع) جعلت فداک الغشیة التی کانت تصیب رسول الله اذا نزل الوحی؟ قال: فقال ذاک اذا لم یکن بینه و بین الله احد.......

ترجمه: عبید بن زرارة از قول پدرش نقل می کند که به امام صادق(ع) گفت: فدایت شوم آن غشوه ای که هنگام نزول وحی به پیامبر دست می داد چه بود؟ امام فرمود: این موقعی بود که بین خدا و پیامبر احدی واسطه نبود...

همچنین در روایتی دیگری آمده

کان النّبی(ص) اذا غشیه الوحی ثقل علی جسمه ما غشیه من امر الله

ترجمه: وقتی بر پیامبر وحی نازل می شد, نزول وحی بر جسم او سنگینی می کرد.

فی حدیث المقبول انّه- صلی الله علیه و اله و سلم- اوحی الیه و هو علی ناقته فبرکت و وضعت جرانها بالارض, فما تستطع ان تتحرّک, و انّ عثمان کان یکتب للنّبی(ص) الایة " لا یستوی القاعدون " و فخذ النّبی (ص) علی فخذ عثمان فجاء ابن مکتوم فقال: یا رسول الله انّ بی من العذر ما تری, فغشیه الوحی فقلت فخذه علی فخذ عثمان حتّی قال: خشیت ان ترضّها, فانزل الله سبحانه:" غیر اولی الضرر"

ترجمه: پیامبر در حالی که بر شترش سوار بود بر او وحی نازل شد. در این هنگام شتر خوابید و جلو گردنش را روی زمین گذاشت و دیگر نتوانست حرکت کند.

و روایت شده که عثمان در حضور پیامبر این آیه را می نوشت " لا یستوی القاعدون" در حالی که ران پیامبر بر ران عثمان تکیه داده بود در این هنگام ابن مکتوم "مؤذن دوم" و نابینای پیامبر وارد شد و گفت: ای رسول خدا من معذورم از حضور در جنگ و شما عذر مرا می بینید, ناگهان بر پیامبر وحی نازل شد و سنگینی ران پیامبر بر ران عثمان فشار آورد تا این حدّ که عثمان گفت: ترسیدم رانم له شود و خداوند آیه "غیر اولی الضّرر" را نازل کرد.

روی عن ابی اروی الدوسی قال: رایت الوحی ینزل علی رسول الله (ص) و انّه –صلی الله علیه و آله و سلّم- علی راحلته فترعو و تنقلّ یدیها حتّی اظنّ انّ ذراعها ینفصم, فربّما برکت, و ربّما قامت مؤتّدة یدیها حتّی تسری عند من ثقل الوحی. و انّه لیخدر منه مثل الجمان.

ترجمه: روایت شده که ابی اروی دوسی گفت: هنگامی که پیامبر بر شترش سوار بود, دیدم بر او وحی نازل شد, آن گاه شتر ناله کرد و دست و پایش به هم در پیچید, بطوری که گمان کردم, الان استخوان ذراعش می شکند, پس گاهی به زانو می افتاد و گاهی هم می ایستاد, ولی این پاها را محکم به زمین چسبانده بود, به گونه ای که می ترسید فرو افتد. این حالت همچنان در شتر ادامه داشت تا سنگینی وحی از بین رفت و مثل گلوله غلطان عرق می ریخت.

همانگونه که مشاهده می شود هیچ کدام از این روایات وارده در مورد اینگونه وحی ها بر پیامبر اکرم(ص) مثل خواب نیست که آقای دکتر سروش در نظریه خود آورده اند.

" مگر امام علی نگفت که رویای انبیاء وحی است؟"

جواب: از این روایت امام علی(ع) که" رویای انبیاء وحی است" نمی توان نتیجه گرفت که وحی همان رویای انبیاء است. بلکه می خواهد بگوید که اگر انبیاء خواب هم ببینند مثل خوابی که حضرت ابراهیم(ع) دید آن خواب, وحی است نه اینکه تمام وحی ها همان خواب باشد. در واقع بین این دو عموم و خصوص مطلق هست. مثلاً اگر گفته شود هر گردویی گرد است از این نمی توان نتیجه گرفت که پس ,هر گردی همان گردو است.

" اینکه خداوند عظیم فرمود: در قرآن تدبّر نمی کنند تا دریابند اگر از سوی خدا نبود اختلاف و تعارض بسیار در آن راه می یافت, اینک معنایش روشن می شود. بلی در این خوابنامه ی محمّدی تعارضی نیست. امّا اگر آن را از کوره ی گرم خیال بیرون آوریم و در برگه های سرد بیداری فرو بریم, قطعه های در هم تنیده , پاره پاره می شوند و در مقابل یکدیگر به خصومت می ایستند."

جواب: این فقط به خواب پیامبر یا به قول دکترسروش خوابنامه پیامبر(ص){قرآن} ارتباطی ندارد بلکه هر خوابی چنین است که هیچ تعارضی بین خواب های یک شخص نیست و اختصاص به قرآن(خواب پیامبر) ندارد.

"به کتاب قرآن بنگرید واژه کتاب وقتی در گفتار ظاهر شد که هنوز کتابی در کار نبود...."

جواب: وقتی یک مجموعه  نوشته ای که با هم ارتباط دارند, با در نظر گرفتن آن ارتباط می توان نام کتاب را به آن قرار داد. مثلاً شخصی دارد صفحه صد کتابی را مطالعه می کند, وقتی از او پرسیده می شود, داری چه مطالعه می کنی؟ در جواب معمولاً می گوید: دارم فلان کتاب را مطالعه می نمایم. البته او دارد صفحه 100 آن کتاب را مطالعه می نماید, ولی چون یک مجموعه است و این صفحه 100 جدای از آن مجموعه نیست و با هم مرتبط هستند کاملاً درست است که بگوید دارم فلان کتاب را مطالعه می نمایم.

حال اگر این صفحه 100 را از کتاب جدا نمائیم و آنرا به شخصی بدهیم تا مطالعه نماید دیگر نباید و درست هم نیست بگوید دارم فلان کتاب را مطالعه می نمایم, چون ارتباط این جزء با آن کل قطع شده است. در مورد اینکه چرا در قرآن کریم گاهی به یک و یا چند آیه ای که نازل شده و هنوز قرآن کامل نشده بود نام کتاب و یا قرآن به کار برده شده به این دلیل است که این آیه و یا این آیات از آن مجموعه ای که بعداً می خواهد کامل شود یعنی کتاب قرآن جدا نیست و با آن کاملاً مرتبط هست و گویا یک مجموعه ای کامل است.

آقای دکتر سروش همچنین در برنامه پرگار که از بی بی سی پخش شد در استدلال های خود مطالبی را عنوان نمودند که بنده اهم مطالب را آورده و کوشیده ام جواب دهم.

ایشان می گویند: مواردی در قرآن کریم داریم که پیامبر سخنگوست. شما همین سوره حمد که همه ما در روز ده بار در نمازهایمان می خوانیم, ببینید. از ابتدا تا انتها اصلاً علامتی وجود ندارد که اینها را خدا گفته. ما نمونه هایی در قرآن داریم که واقعاً کلام پیامبر است یعنی یک کسی دارد دعا می کند. همه دعاهایی که در قرآن است اینطوری است. خدا دعا نمی کند "رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادی لِلْإیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرار"

خدایا ما شنیدیم که کسی آمد و ندا داد که ایمان بیاورید و ما هم ندای او را شنیدیم و ایمان می آوریم.

یا در همین سوره حمد که در نماز می خوانیم"إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین‏"

تو را می پرستیم و از تو یاری می جوئیم. ما را هدایت کن اینها را یک کسی دارد به خدا می گوید.

جواب: در واقع می توان گفت به جزء سوره حمد تمامی آیاتی که در آنها دعا وجود دارد اخباری است. یعنی کسانی چنین دعا کرده ویا می کنند و خدای متعال هم در قرآن از آن خبر می دهد. اگر چه جنبه آموزشی هم دارد و در دو مورد هم با لفظ "قل" فرموده چنین دعا نمائید. همچنین آیه ای را که آقای سروش آورده ادامه این آیه کریمه قرآن است" الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَطِلًا سُبْحَنَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار"

همانها که خدا را در حال ایستاده و نشسته، و آن گاه که بر پهلو خوابیده‏اند، یاد مى‏کنند و در اسرار آفرینش آسمانها و زمین مى‏اندیشند (و مى‏گویند:) بار الها! اینها را بیهوده نیافریده‏اى! منزهى تو! ما را از عذاب آتش، نگاه دار.

و همه آیات بعدی را که ربنا دارد را همین "الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَوَتِ وَ الْأَرْض‏" می گویند.

تمام آیاتی که در آنها دعا وجود دارد اینگونه هستند که کسی و یا کسانی چنین دعا می کنند و خدا را اینگونه می خوانند که تمامی این آیات را بنده آورده ام.

بقره:200-201-285-286

آل عمران:8-16-26-27-53-147-191-192-193-194

نساء:75 مائده:8 اعراف:23-47-89-126-155-156 یونس:85-86-88

یوسف:101- ابراهیم:40-41 اسراء24-80 کهف:10 طه:114 انبیاء:87-89

مؤمنون:94-97-109-118

فرقان:65-74- شعراء:83-85-87-88 نمل:19 قصص24 زمر:46 مؤمن:7-8-9

حشر:10 ممتحنة:5 تحریم:8 نوح:26-27-28

فلق:1تا5 ناس:1تا6

برای نمونه در سوره بقره آیات 200 و 201 که چنین دعایی وجود دارد"رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا وَ مَا لَهُ فىِ الاَْخِرَةِ مِنْ خَلَق‏" و یا "رَبَّنَا ءَاتِنَا فىِ الدُّنْیَا حَسَنَةً وَ فىِ الاَْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنَا عَذَابَ النَّار"

این دعا ها را اشخاصی می گویند که در قسمتی از آیه آمده "فَمِنَ النَّاسِ مَن یَقُول‏"

و همچنین سایر آیات را هم اگر مطالعه نمائید اینگونه می باشند.

و امّا در مورد سوره حمد می توان گفت خدای متعال ابتدا در مورد خود و ربوبیت و رحمت وسیع خود و اینکه مالک یوم الدین است سخن می گوید وسپس بدون آوردن لفظ "قل" به انسان یاد می دهد که اینگونه دعا کند و اینچنین از او بخواهد. گویا انسان مؤمن وقتی شنید و دانست که خدا رب همه عالمین است و رحمان و رحیم است و مالک یوم الدین(قیامت) است بدون نیاز به "قل" می گوید : إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِین

اهْدِنَا الصِّرَطَ الْمُسْتَقِیمَ

صِراَطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیرِْ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَّالِّین

در ادامه آقای دکتر سروش چنین می گوید:

امّا یک جاهایی صریحاً پیامبر مورد خطاب قرار می گیرد. اتفاقاً مرحوم آیت الله منتظری که یک رساله ای در پاسخ به سخنان بنده نوشت به این نکته اشاره واضحی کرده بود و حتی شماره کرده بود که نزدیک سی صد و چند بار در قران آمده "قل" یعنی بگو واین پیداست که به پیامبر خطاب می شود.

من البته مستقیماً پاسخ ایشان را ننوشتم امّا در پاسخ کسانی دیگری که همین نکته را مطرح کرده بودند آوردم که به هیچ وجه "قل" معنای این را ندارد که کسی به کسی دارد خطاب می کند, مگر اینکه شما پیشفرض گرفته باشید. من آنجا مثال زدم, گفتم شما به اشعار حافظ و سعدی مراجعه کنید.

"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"

"حافظا گرچه سخندان و مصالح گویی"

یک شخص می تواند به خودش خطاب بکند. حتی یک جاهایی اینها فنون سخن گفتن است. هیچ کسی به کسی خطاب نمی کند "قل" به معنای تاکید است. این را بگو یعنی این سخن مهمّی است باید گفته شود.

جواب: درست است که در اشعار سعدی و حافظ آمده

"سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز"

"حافظا گرچه سخندان و مصالح گویی"

ولی نه سعدی و نه حافظ چنین ادعایی نداشته اند که این اشعار و این کلمات را یکی به ما می گوید و نیز خود مردم هم چنین فکری و یا حتی توهمی نداشته اند که این اشعار را کسی مثلاً فرشته ای به سعدی و یا حافظ گفته باشد.

در حالیکه پیامبر(ص) می گوید که این سخنان من نیست و از طرف کس دیگر است که به من می گوید و ثانیاً مردم هم چنین می دانند و چنین ایمان دارند که کسی دیگری این مطالب را به پیامبر گفته است. بنابراین فرق این خطابات در اشعار سعدی و حافظ "سعدیا" و "حافظا" با آیاتی که در قرآن آمده"قل" و  " یا ایها الرّسول"...از زمین است تا آسمان.

اینها عمده استدلال های آقای دکتر سروش بود در مورد نظریه رویاهای رسولانه که جواب هر کدام را هم ملاخظه می فرمائید و امّا این نظریه اشکالات زیادی دارد که به تعدادی از آنها اشاره می نمایم.

اشکال اوّل:

یک سؤال که باید از آقای دکتر سروش پرسید این است که آیا خود پیامبر(ص) می دانسته که اینها را که به مردم می گوید در رویاء دیده است یا نمی دانسته؟

از دو حالت خارج نیست.

حالت اوّل این است که بگوئیم می دانسته.

حالت دوّم این است که نمی دانسته.

حالت دوّم قابل قبول نیست زیرا کسی که نمی داند این مطالب در رویا بوده و یا بیداری چنین شخصی چگونه می خواهد مردم را هدایت کند خودش که نمی داند این مطالب را در رویاء دیده چگونه برای مردم راهنما می تواند باشد.

پس باید بگوئیم که پیامبر(ص) می دانسته.

سؤال بعدی این است که آیا پیامبر می دانسته که زبان خواب با زبان بیداری فرق دارد یا نه؟

جواب این هم معلوم است که هر عاقلی می داند که زبان خواب با بیداری فرق هایی دارد و اکثر خواب ها باید تعبیر شود چه برسد به پیامبر(ص)

و سؤال مهم تر اینکه اگر پیامبر (ص) می دانسته این مطالب را در رویاء مشاهده نموده و می دانسته که زبان رویاء با زبان بیداری فرق دارد.

1-چرا به مردم نگفت که اینها را من در خواب دیده ام؟

2-چرا به مردم نگفت که این کلمات و سخنان او را به خوابگزار ارجاع دهند؟

3-چرا خود پیامبر(ص) به عنوان نمونه چند آیه را تعبیر و خوابگزاری نکرد؟

اشکال دوّم:

این قرآن را که نشود فهمید که چه می گوید چگونه امر به تدبّر در آن می شود؟ آن هم توسط ناس. چون اگر هم بشود فهمید فقط باید توسط خوابگزاران فهمیده شود نه ناس.

اشکال سوّم:

به گفته آقای سروش حتی اگر الآن خوابگزاران و معبرانی پیدا شوندقادر به تعبیر آیات نخواهند بود بلکه این معبران خواب باید ببینند که در زمان نزول آیه و در شبه جزیره عربستان تعبیر این چه بوده؟

و از آنجائی که از آن زمان هم تعبیر خوابی در مورد این موضوعات ما نداریم و به دست ما نرسیده پس در واقع اصلاً این تعبیر شدنی نیست.

اشکال چهارم:

این چه کتاب راهنمایی و این چه پیامبری است که بعد از 1400 سال مردم هنوز حرفش را نفهمند و کتاب او را نفهمند و حتی نشود خوابگزاری کرد؟

اشکال پنجم:

چه معیاری وجود دارد که آیات الاحکام را که به قول آقای سروش نیازی به تعبیر ندارد و مثل بعضی از خواب ها که تعبیری ندارند. این آیات را که نیاز به تعبیر ندارند را از آیاتی که نیاز به تعبیر دارند را چگونه جدا نمائیم؟

چون از کجا بدانیم شاید همین آیات الاحکامی که ما می شناسیم هم نیاز به تعبیر داشته باشند. مثلاً صلاة- صوم- حج و... در خواب به جه معناست را هم باید تعبیر نمود.

البته آقای دکتر سروش خواسته با این نظریه خود یک راه حلی در فهم و تبیین بعضی از آیات مشکل قرآن ارائه دهد ولی در عمل مشکل را نه تنها حل نمی کند بلکه صد چندان می کند.

نتیجه:

نظریه رویاهای رسولانه که دارای استدلال های ضعیفی می باشد را تماماً پاسخ گفته و به نظر خودم ثابت نموده ام که این نظریه دارای اشکالات فراوانی است که به چند اشکال اشاره نموده ام.