بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از ایرادات و اشکالاتی را که دشمنان و بعضاً دوستان به دین مقدس اسلام وارد می دانند،مسئله برده و برده داری است.آنها مپرسند چرا اسلام برده داری را یکجا ملغی اعلام نکرد؟ مگر انسان آزاد نیست چرا باید برده کسی دیگری باشد و این آزادی او سلب گردد؟

در جواب به این پرسشها و پرسشهای اینچنینی ابتدا بهتر است بدانیم که برده داری خیلی سالها قبل از اسلام در بین تمام ملل بخصوص در میان عربها رایج بوده و در آن دوران ظهور اسلام تجارت برده رونق فراوانی داشت، آنها بردگان را به کارهای بسیار سخت و طاقت فرسا می خوانددند،و آنها را آدم حساب نمی کردند.برده داری حتی تا این صد ساله اخیر هم در جهان حتی در کشورهای متمدن بود،مثلاً تا سالهای 1848 در فرانسه،1863 در هلند،1840 در انگلستان،1860 در آمریکا هنوز برده داری بود، و زمانی هم که خواستند برده داری را در جهان ملغی اعلام کنند یک چنگ خونین 4 ساله اتفاق افتاد و هزاران نفر به خاک و خون کشیده شد.

حال اسلام در چنین جامعه ای که اولاً برده داری جزء تجارت اصلی در آنجاست، برده را اصلاً انسان نمی دانند و در حد یک کالا می دانند، ظهور می نماید، با برداری چگونه برخورد کند؟ لابد بعضی ها شاید بگویند چون انسان را خدا آزاد آفریده بهترین راه این است که دستور آزادی همه را دریک زمان صادر کند. باید بگویم در این کار مشکلات متعددی به وجود می آمد اوّلاً ارباب آنها که همه از ثروتمندان و اشراف بودند چون این فرمان آزادی یکجای بردگان از نظر اقتصادی برایشان ضرر هنگفتی ایجاد می کرد به مبارزه با دین اسلام بر می خواستند و نمی گذاشتند دین اسلام هیچ پیشرفتی نماید. ثانیاً صرف نظر از مخالفت اشراف و ثروتمندان در آن زمان اصل در اقتصاد برده داری، و تجارت و اقتصاد چهانی به وسیله آن در حرکت بود. مثل تجارت نفت در زمان کنونی حال یکمرتبه همه دولتها تجارت نفت نداشته باشند چه مشکلات اقتصادی گریبانگیر جهان خواهد شد.ثالثاً با این فرمان عمومی ازادی یکجای بردگان هزاران برده بی پناه و بیکار وارد اجتماع می شدند که خودش هزران مشکل ایحاد می نمود.

روش دوم که اسلام همین روش را انتخاب نمود آزادی تدریجی بردگان است، در این روش آن 3 اشکالی را که برشمردیم دیگر نخواهیم داشت.هماگونه که گفتیم اربابان بردگان خود را درحد یک کالا بیشتر نمی دانستند و کارهای بسیار سخت و طاقت فرسا به آنها می سپردند، اسلام با دستورات خود مثل نیکی و حوشرفتاری با بردگان و ندادن کار سخت و طاقت فرسا به آنان و نیز شخصیت دادن به آنها گام اول را برداشت، در گامهای بعدی با وضع بعصی از قوانین زمینه آزادی تدریجی بردگان را ایجاد نمود که به بعضی از آنها اشاره می نمایم.

1- تدبیر: یعنی آقا به برده خود می گوید هر زمان من مردم دیگر تو آزادیف تو بعد از من برده فرزند من نیستی.

2- مکاتبه: برده با پرداخت قیمت خود یا کمتر از آن(که کسر قیمت از بیت المال جبران می شد) خود را آزاد می کرد.

3- اگر کسی مثلاً درصدی از بنده خود را آزاد می کرد، به بقیه سرایت می کرد و او آزاد می شد.

4- اگر بنده نابینا و زمین گیر می شد آزاد می شد.

5- اگر بنده در دارالحرب قبل از مولایش اسلام اختیار می کرد آزاد می شد.

6- آزادی بردگان با کفاره قتل، کفاره روزه، و کفاره نذر و امثال آن.

همانگونه که دیدیم اسلام قوانین و دستوراتی دارد که بردگی را نه به صورت یکجا و در یک زمان بلکه تدریجاً از بین ببرد

شاید گفته شود این که گفتید صحیح ولی چرا خود اسلام اسیران جنگی را به عنوان برده می گیرد؟

در جواب به این سوال هم باید بگویم،فرض کنید مسلمانان در یک جنگی افرادی را به عنوان اسیر گرفتند، با این اسیران چه رفتاری داشته باشند که بهترین باشد.

1- همه اسرا را یکجا آزاد کنیم.

اشکال این کار این است که دوباره بین قوم خود رفته و تجدید قوا کرده و دوباره جنگ به پا می نمایند.

2- همه را یکجا جمع کنیم و به کارهای اجباری واداریم.

اشکال این کار این است که آنها نمی توانند در این طریق با اسلام آشنا شوند و نیز یک هزینه اضافی هم خواهند داشت. و نیز باز ممکن است همدیگر را تشویق و قدرتشان را متمرکز برای ایجاد جنگ و... کنند.

3- همه اسیران را بکشیم.

این هم که عملی ضد انسانی و ناجوانمردانه است.

4- این اسرا را در خانه های مسلمانان نگهداری کنیم تا آرام آرام با اسلام آشنا شوند.

توجه داشته باشید که تمام اینها که عنوان شد باید به صلاحدید حاکم حکومت اسلامی اسلامی(پیامبر) باشد، مثلاً فرض کنید سربازان اسرایی گرفته اند آنها را باید تحت الحفظ به پیش حاکم اسلامی بیاورد، اگر حاکم بر طبق اوضاع زمان یا دستور به آزادی را صادر می نماید یا نگهداری در خانه مسلمانان را، حال اگر در زمان یک خلیفه ای جور دیگری بوده این ربطی به اسلام ندارد.

شاید پرسیده شود چرا وقتی این اسرا در خانه مسلمانان اسلام می آوردند اسلام دستور آزادی آنها را صادر نمی کرد؟

در جواب باید بگویم اگر چنین می شد اولاً خیلی سریع اسلام ظاهری می آوردند و دوباره می رفتند و تجدید قوا می کردند برای حمله.ثانیاً شاید خود مسلمانانی هم که آنان را نگهداری می کردند چون برایشان کار می کردند آنان را از اسلام آوردن جلوگیری و منع می کردند و شاید به گونه ای با آنان برخورد می کردند که اسلام را نشناسند.

ولی اسلام با یک فکر صحیح آزادی همه بردگان را بی آنکه هیچ مشکلی ایجاد نماید را طراحی نمود.

شاید سوال شود خوب اسرا را را در خانه مسلمانان تربیت می کردند پس چرا از آنها کار می کشیدند؟

در جواب باید بگویم اگر چنین می شد به دلیل هزینه اسیر شاید افراد خیلی کمی حاضر به این کار می شدند، و به قول معروف، مهمانی بیش از سه روز نمی شود. و نیز کار آنها باید طبق هزینه ای که برایش می کنند باشد نه اینکه بیشتر بتوانند کار بکشند.

شاید پرسیده شود مسلمانان چرا زنان آنان را که اسیر می شدند به عنوان کنیز می آوردند و زنانی را که شوهر داشتند و هنوز از شوهرانشان طلاق نگرفته بودند می توانستند با آنها همبستر شوند.

در جواب اینکه چرا زنانی را که اسیر می شدند به عنوان کنیز می آوردند، دلائل ان همان است که در مورد اسرای مرد گفتیم. ولی راجع به اینکه آنها هنوز از شوهرانشان طلاق نگرفته بودند چگونه می توانستند با آنها ازدواج کنند باید نکاتی رل متذکر شوم.

1- اولاً زن در چند حالت از مرد مطلّقه می شود. یکی همانگونه می دانیم مردی زنش را می برد پیش حاکم شرع و طلاق می دهد. دوم مسئله لعان است که اگر مرد نسبت زنا به همسرش بدهد و بدون اینکه شاهدانی داشته باشد در دادگاه، 4 مرتبه سوگند می خورد که ازراستگویان است ودر مرتبه پنجم می گوید که لعنت خدا برمن که اگر از دروغگویان باشم. سپس زن 4 مرتبه قسم می خورد که شوهرش قطعاً از دروغگویان است و در مرتبه پنجم زن می گوید لعنت خدا برمن که اگر شوهرم از راستگویان باشد. با این عمل این زن و شوهر برای همیشه به هم نا محرم می شوند ودیگر نمی توانند ازدواج کنند. در مورد لعان این آیه شریفه را در قرآن داریم.

سوره نور آیات 6تا9

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْوَجَهُمْ وَ لَمْ یَکُن لهَُّمْ شهَُدَاءُ إِلَّا أَنفُسُهُمْ فَشَهَدَةُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شهََدَتِ  بِاللَّهِ  إِنَّهُ لَمِنَ الصَّدِقِینَ

وَ الخَْمِسَةُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِن کاَنَ مِنَ الْکَذِبِینَ

وَ یَدْرَؤُاْ عَنهَْا الْعَذَابَ أَن تَشهَْدَ أَرْبَعَ شهََدَتِ  بِاللَّهِ  إِنَّهُ لَمِنَ الْکَذِبِینَ

وَ الخَْمِسَةَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیهَْا إِن کاَنَ مِنَ الصَّدِقِینَ

و کسانى که به همسران خود نسبت زنا مى‏دهند، و جز خودشان گواهانى [دیگر] ندارند، هر یک از آنان [باید] چهار بار به خدا سوگند یاد کند که او قطعاً از راستگویان است.

و [گواهى در دفعه‏] پنجم این است که [شوهر بگوید:] لعنت خدا بر او باد اگر از دروغگویان باشد.

و از [زن،] کیفر ساقط مى‏شود، در صورتى که چهار بار به خدا سوگند یاد کند که [شوهر] او جداً از دروغگویان است.

و [گواهى‏] پنجم آنکه خشم خدا بر او باد اگر [شوهرش‏] از راستگویان باشد. )

و دیگر اینکه یکی از زن یا مرد کافر شوند یا مرد کافر باشد و زنش مسلمان شود یا برعکس باز هم به منزله طلاق است  به آیات زیر توجه فرمائید.

آیه 10سوره ممتحنة

یَأَیهَُّا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا جَاءَکُمُ الْمُؤْمِنَتُ مُهَجِرَتٍ فَامْتَحِنُوهُنَّ  اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمَنهِِنَّ  فَإِنْ عَلِمْتُمُوهُنَّ مُؤْمِنَتٍ فَلَا تَرْجِعُوهُنَّ إِلىَ الْکُفَّارِ  لَا هُنَّ حِلٌّ لهَُّمْ وَ لَا هُمْ یحَِلُّونَ لهَُنَّ  وَ ءَاتُوهُم مَّا أَنفَقُواْ  وَ لَا جُنَاحَ عَلَیْکُمْ أَن تَنکِحُوهُنَّ إِذَا ءَاتَیْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ  وَ لَا تُمْسِکُواْ بِعِصَمِ الْکَوَافِرِ وَ سَْلُواْ مَا أَنفَقْتُمْ وَ لْیَسَْلُواْ مَا أَنفَقُواْ  ذَلِکُمْ حُکْمُ اللَّهِ  یحَْکُمُ بَیْنَکُمْ  وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ

 

اى کسانى که ایمان آورده‏اید، چون زنان با ایمان مهاجر، نزد شما آیند آنان را بیازمایید. خدا به ایمان آنان داناتر است. پس اگر آنان را باایمان تشخیص دادید، دیگر ایشان را به سوى کافران بازنگردانید: نه آن زنان بر ایشان حلالند و نه آن [مردان‏] بر این زنان حلال. و هر چه خرج [این زنان‏] کرده‏اند به [شوهران‏] آنها بدهید، و بر شما گناهى نیست که- در صورتى که مهرشان را به آنان بدهید- با ایشان ازدواج کنید، و به پیوندهاى قبلى کافران متمسّک نشوید [و پایبند نباشید] و آنچه را شما [براى زنان مرتد و فرارىِ خود که به کفّار پناهنده شده‏اند] خرج کرده‏اید، [از کافران‏] مطالبه کنید، و آنها هم باید آنچه را خرج کرده‏اند [از شما] مطالبه کنند. این حکمِ خداست [که‏] میان شما داورى مى‏کند، و خدا داناى حکیم است.

آیه 221 سوره بقره

وَ لَا تَنکِحُواْ الْمُشْرِکَتِ حَتىَ‏ یُؤْمِنَّ  وَ لَأَمَةٌ مُّؤْمِنَةٌ خَیرٌْ مِّن مُّشْرِکَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ  وَ لَا تُنکِحُواْ الْمُشْرِکِینَ حَتىَ‏ یُؤْمِنُواْ  وَ لَعَبْدٌ مُّؤْمِنٌ خَیرٌْ مِّن مُّشْرِکٍ وَ لَوْ أَعْجَبَکُمْ  أُوْلَئکَ یَدْعُونَ إِلىَ النَّارِ  وَ اللَّهُ یَدْعُواْ إِلىَ الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ  وَ یُبَینِ‏ُّ ءَایَتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ

 

و با زنانِ مشرک ازدواج مکنید، تا ایمان بیاورند. قطعاً کنیزِ با ایمان بهتر از زنِ مشرک است، هر چند [زیبایى‏] او شما را به شگفت آوَرَد. و به مردانِ مشرک زن مدهید تا ایمان بیاورند. قطعاً برده با ایمان بهتر از مردِ آزاد مشرک است، هر چند شما را به شگفت آوَرَد. آنان [شما را] به سوى آتش فرا مى‏خوانند، و خدا به فرمان خود، [شما را] به سوى بهشت و آمرزش مى‏خواند، و آیات خود را براى مردم روشن مى‏گرداند، باشد که متذکّر شوند.

آیه 3 سوره نور

الزَّانىِ لَا یَنکِحُ إِلَّا زَانِیَةً أَوْ مُشْرِکَةً وَ الزَّانِیَةُ لَا یَنکِحُهَا إِلَّا زَانٍ أَوْ مُشْرِکٌ  وَ حُرِّمَ ذَلِکَ عَلىَ الْمُؤْمِنِینَ

 

مرد زناکار، جز زن زناکار یا مشرک را به همسرى نگیرد، و زن زناکار را، جز مرد زناکار یا مشرک به زنى نگیرد، و بر مؤمنان این [امر] حرام گردیده است.

بر طبق این آیات ازدواج زن یا مرد که یک کافر و دیگری مسلمان شده باطل است ، حال زنانی را که مسلمانان به عنوان اسیر می گرفتند تا زمانی که هنوز کافر بودند که نمی توانستند با آنان ازدواج کنند، و وقتی هم که مسلمان می شدند این اسلام آنها گویا طلاق از شوهران کافرشان محسوب می شد و سپس مسلمانان اگر کنیزان راضی می شدند می توانستند با آنها شرعاً ازدواج کنند.

حال با این اوصاف آیا اسلام دین ترویج برده داری است یا زدودن برده داری به شیوه احسن بدون ایجاد مشکلاتی؟ وجدانهای بیدار را به قضاوت دعوت می نمائیم.

                                    والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

                                                   کاظم ندائی