((معنی جعل خلیفة در زمین))

بحثی پیرامون آیه 30 سوره بقره

 

چکیده:

ما در این مقاله در مورد آیه 30 سوره بقره و اینکه مستخلف عنه در این آیه چه کسی است را مورد بحث علمی و استدلالی قرار داده ایم.

مقدمه:

حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی(ره) شخصیتی است که شاید صدها سال دیگر شناخته شود، چون بعضی از افراد از زمان خود فراتر هستند. این چنین شخصیت هایی در ظرف زمان خود نمی گنجند و برای شناخت کامل آن ها یک عصر و یک زمان شاید کافی نباشد، این بیان شاید برای عدّه ای قابل قبول نگردد و پذیرش آن دشوار آید ولی باید عرض کنم چون قرآن کریم در هیچ زمانی قابل شناخت کامل نیست کسانی هم چون فقیه قرآنی که در همه ابعاد زندگی قرآن را محور اصلی تفکرات، نوشته ها، فتاوی خود قرار داده اند بالطبع از این مزّیت فرا زمانی قرآن کریم بهره ای خواهند داشت. حضرت استاد در بیشتر مسائل نظر خاصّ بر مبنای قرآنی داشتند که یکی از آنها خلیفه بودن حضرت آدم(ع) را به عنوان خلیفه اللهی که مشهور علمای بزرگوار است قبول نداشتند. ما در این مقاله به این بحث می پردازیم و از همه صاحب نظران و محققین محترم که نقدی علمی بر این نظر دارند استدعا دارم آنرا به ایمیل بنده ارسال نمایند.

کلید واژه: خلیفة-ملائکه-حضرت آدم-جعل- فساد

بسم الله الرّحمن الرّحیم

یکی از آیات مورد بحث میان مفسران و صاحب نظران دینی آیه 30 سوره بقره می باشد " وَ إِذْ قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قالَ إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏"1

( وچون پروردگارت به فرشتگان گفت: همانا من قرار دهنده جانشینی در زمین می باشم، گفتند: آیا در زمین کسی را قرار می دهی که در آن افساد کند، و خون ها بریزد؟حال آنکه ما به وسیله ستایشت تنزیه می کنیم، و برایت تقدیس می نماییم. خدا فرمود: به راستی من می دانم آنچه را شما نمی دانید.) در مورد اینکه منظور از این جعل خلیفه که خداوند در این آیه شریفه فرموده جانشین چه کسی و یا چه کسانی است بحث است. یعنی بحث در این است که این مستخلف عنه کیست؟

1- بقره : 30

چند نظر را در این مورد می توان بیان نمود:

1-مستخلف عنه جن ها هستند

2-مستخلف عنه فرشتگان هسنتد

3-مستخلف عنه انسانهای قبل از حضرت آدم هستند

4-مستخلف عنه خداوند تبارک و تعالی است

در مورد گروه اول یعنی جن ها و فرشتگان زیاد بحث نیست ولی در مورد گروه سوم و چهارم بحث است. از جمله کسانی که مستخلف عنه را، انسانهای قبل از حضرت آدم می دانستد و در تفسیر شریف الفرقان فی تفسیر القرآن و نیز در خلاصه تفسیر 5 جلدی فارسی با ادله آن را بیان نموده اند استاد بزرگوار ما مرحوم حضرت آیت الله العظمی صادقی تهرانی بودند. در مقابل گروه دیگر که شاید بتوان گفت در اکثریت هستند مستخلف عنه را فقط خدای تبارک و تعالی می دانند.

ما در این مقاله در صدد بیان همه ادله هر دو نظر نظر نیستیم بلکه سعی خواهیم نمود پاسخی استدلالی به بعضی از عزیزان و مفسرانی را که مستخلف عنه را فقط خدا می دانند داده باشیم که استاد بزرگوار در تفسیر خود نیاورده اند و این هم به این دلیل است که بعضی از این نقدها و نظرات شاید بعد از نوشتن تفسیر بوده یا به دست استاد نرسیده و از آن آگاه نبودند. سال گذشته در اولین همایش بیداری قرآنی اندیشمند فرهیخته حضرت آیت الله محمد علی کوشا مقاله ای با نام "بحثی در جانشینی آدم از پیشینیان" ارائه نمودند و ما ابتدا در صدد پاسخ به آن هستیم و در ادامه به بعضی از مقالاتی که در این زمینه نوشته شده خواهیم پرداخت.

آقای کوشا در قسمتی از مقاله خود چنین آورده اند:

" معنای خلیفة الله بودن آن است که بشر در آینده از حیث صنعت و کار و عمل هر چه بیشتر خدا صفت خواهد شد و مظهر بیشتر آن در زندگی بهشتی است که انسان با اراده کار خواهد کرد و باید منتظر ترقیات عجیب بشر در دنیا بود که این موجود مرموز و خلیفة الله چه کارهایی انجام خواهد داد و ظهور آن کارها دلیل خلیفة الله و مظهر صفات حق بودن است و در عین حال معرّف کمال قدرت خداست"(قاموس قرآن، ج 2 ص288-289) 2

در ادامه مقاله می افزاید:

صاحب تفسیر المنار در این باره گوید: ظاهر آن است که مراد از "خلیفة" آدم و مجموع ذریّه اوست، انسان اگر چه ضعیف خلق شده ولی دارای حسّ و شعور است و با آن دو در کائنات تصرّف می کند و آنها را زیر سلطه خود می کشد، لذا دارای این همه اختراعات شگفت شده و در آینده نیز به جایی

خواهد رسید که نمی توان همه آنها را اندازه گیری و شمارش کرد. پس انسان با این همه نیرو و موهبت از حیث استعداد و آرزو و علم و عمل غیر محدود است. خداوند این مواهب را به او داده تا به

واسطه او اسرار خلقت آشکار گردد. خدا او را با این مواهب، خلیفه و جانشین خود در زمین قرار داده است. در واقع او عجایب صنع خدا و اسرار خلقت و بدایع حکمت او را آشکار می سازد. 3

2: (قاموس قرآن، ج 2 ص288-289)                                       3: (تفسیر المنار ، ج 1 ، ص 263)

        

جواب:

اگر  دلیل خلیفة اللهی انسان را صنعت و تکنولوژی بدانیم و چون انسان دارای صنعت است و چیزهایی را می سازد و اختراع می نماید بگوییم انسان جانشین الله است در زمین ، از طرف دیگر می دانیم که در این هستی احتمال وجود موجودات دیگری هم هست که شاید علم و تکنولوژی و صنعت آنها از انسان ها هم بیشتر باشد و اگر بپذیریم انسان به دلیل داشتن صنعت و قدرت انجام بیشتر کارها خلیفة الله است باید بپذیریم آن موجودات فرا زمینی که دارای هوش و تکنولوژی هستند هم خلیفة الله باشند در کره خودشان ، و یا اینکه فرشتگانی که مسئولیت بعضی از کارها مثل میراندن و... را دارند در آن کارها آنها را خلیفة الله در آسمانها بدانیم. بنابر این چنین دلیلی بر اینکه انسان خلیفه و جانشین خداست بر روی زمین دارای اشکالات فراوانی است.

 

نویسنده محترم مقاله، نظرات بعضی از مفسرین و همچنین نظر علّامه صادقی(ره) را آورده و در ادامه نظر حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی(حفظه الله) را می آورد.

صاحب تفسیر تسنیم گوید: " سیاق آیه 30 و 31 بقره گویای این است که خداوند در مقام اعطای کرامت و کمال به انسان است، کرامتی که نیاز به زمینه مناسبی چون علم به اسماء دارد و ملائکه مکرّم از زمینه مزبور محروم اند. چنین کمال و کرامتی در صورتی تصور دارد که اوّلاً، انسان خلیفه خدا باشد و ثانیاً، قلمرو خلافت و حوزه تصرّف او آسمان ها و زمین باشد، نه خصوص زمین، و زمین تنها مسکن او باشد. بنا بر این فرض خلافت انسان از جن و نسناس کرامتی برای وی به حساب نمی آید و نیازی هم به علم اسماء و یا برخورداری از مقام تسبیح و تقدیس ندارد، تا سبب سؤال فرشتگان شود. "

جواب:

اینکه انسان دارای کرامت و فضیلت است حرفی نیست ولی آنچه مورد اشکال به نظر می رسد نتیجه گیری از این می باشد یعنی بگوئیم چون انسان دارای چنین کرامتی در هستی است او باید خلیفه و جانشین الله باشد. چون در هستی غیر از انسان مخلوقات دیگری هم که دارای کرامت و فضیلتباشند وجود دارند، ولی هیچ کدام به عنوان جانشین خدا محسوب نمی شوند.

همچنین اینکه فکر کنیم انسان از همه مخلوقاتی که خدا آفریده دارای کرامت بالاتری است و به همین دلیل او خلیفه خداست ، باید عرض کنم قرآن کریم مخالف این نظر را دارد.

 

 

 

 

 

" وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً " 4

( و ما همواره فرزندان آدم را به راستی گرامی داشتیم. و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکب ها) حمل کردیم. و از پاکیزه ها به ایشان روزی دادیم. و آنها را بر بسیاری از کسانی که آفریدیم بر تری دادیم( آن هم) برتری (ویژه)ای.)

همانگونه که می بینیم این "  لَقَدْ کَرَّمْنا بَنی‏ آدَمَ " را بر همه مخلوقات برتری نداده بلکه فرموده " وَ فَضَّلْناهُمْ عَلى‏ کَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً "

پس بنا بر این در بین مخلوقات الله غیر از انسان مخلوقات دیگری هم هستند که انسان در کرامت بر آنها برتری ندارد، حال اگر بگوییم انسان به دلیل داشتن کرامت بیشتر خلیفه الله است، باید بپذیریم آنها هم به دلیل داشتن کرامت خلیفه الله هستند.

و سؤال فرشتگان هم ناشی از کرامت و فضیلت این موجود یعنی آدمی نبود بلکه ناشی از خونریزی و فساد او بود که سبب چنین سؤالی شد. بنا بر این هیچ ارتباطی به کرامت آدمی نداشت " قالُوا أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماء"

در ادامه از تفسیر تسنیم حضرت آیت الله العظمی جوادی آملی چنین می آورد.

" افزون بر این اوّلاً ظاهر جمله " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " این است که متکلّم برای خود خلیفه تعیین می کند ، نه برای دیگران ، و ثانیاً ، جریان سجده برای خلیفه نیز نشان می دهد که او خلیفه خداست، نه خلیفه شخص دیگر ، ثالثاً ، نسل های فراوانی یکی پس از دیگری آمدند و هر کدام جانشین دیگری بود و آفریدگار همه آنها خدای سبحان بود ، ولی هنگام آفریدن هیچ یک ، فرشتگان را در جریان آفرینش نسل جدید قرار نداد و از آن به عنوان خلیفه یاد نکرد، وگرنه فرشتگان ، مسبوق به جعل خلافت بوده اند. و این گونه از جعل خلافت تعجّب نمی کردند.

غرض آنکه "خلافت تاریخی" فراوان بود ، لیکن هرگز خداوند از هیچ یک با عنوان "خلیفه" یاد نکرد.

پس معلوم می شود که خلافت انسان، جریان تاریخی و طبیعی و اجتماعی نیست بلکه مطلبی الهی است. "

جواب:

اوّلاً: اینکه بگوییم " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " ظاهرش این است که متکلّم برای خود خلیفه تعیین می کند ، در همه جا صحیح نیست. چون ما با قراینی که هست می فهمیم این خلیفه برای متکلّم است یا دیگری. در مورد خدا ما با مراجعه به آیات قرآن کریم می فهمیم که این خلیفه خدا نیست، طبق آیه قرآنی " ِ لَیْسَ کَمِثْلِهِ شَیْ‏ء " هرگز چیزی (در ذات و صفات و افعالش) همانند او نیست.

4- اسرا 70

به عبارت بهتر الله ، در همه صفات و افعال و ذات خود با همه مخلوقاتش تباین کلّی دارد بنابر این چیزی و کسی حتی یک صفتش هم مثل صفت الله نیست تا بتواند حتی در یک صفت جانشین و خلیفه خدا باشد.

ثانیاً: اگر هم قبول نداشته باشیم که صفات و افعال خدا با مخلوقاتش تباین کلی دارد ، ولی این را می دانیم که "ها" خلیفه برای مبالغه است، یعنی این جانشین ، به صورت همه جانبه است با تمام مراتب مستخلف عنه ، حتی بیشتر و بالاتر از خود مستخلف عنه ، به این صورت که اگر آدم(ع) خلیفه خدا باشد به این معنی است که او از همه جهات و در همه صفات و اسماء نگوییم بالاتر از خدا باید باشد بلکه همردیف او باید باشد ، یعنی در علم ، قدرت و... این جانشین همردیف خدا محسوب می شود. و این دارای اشکالات و ایرادات فراوانی هست که لازم به بیان نیست.

ثالثاً: اگر هم بپذیریم که ملائکه از این گفته خدای سبحان که فرمودند  " إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلیفَةً " مستخلف عنه را خدای تبارک و تعالی فهمیده باشند، پس چرا گفتند: " أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ " آیا در زمین کسی را قرار می دهی که در آن افساد کند، و خون ها بریزد؟ مگر نعوذ بالله خدای تبارک و تعالی فساد گر و خونریز است که جانشین او به افساد و خون ریزی بپردازد؟ یا ملائکه خدا را نشناخته اند و فکر می کردند او فساد می کند؟

الله تبارک و تعالی در قرآن کریم می فرماید: " وَ اللَّهُ لَا یحُِبُّ الْفَسَاد"5 خدا فساد را دوست ندارد. چه برسد به اینکه فساد کند ، و در مورد ملائکه و شناخت آنها از خدا و تسبیح آنها آیاتی در قرآن داریم.

" یُسَبِّحُونَ الَّیْلَ وَ النهََّارَ لَا یَفْترُُونَ "6

(شبانه روز ، بی آنکه سستی ورزند(تنها او را) تنزیه می کنند.)

" وَ تَرَى الْمَلَئکَةَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ  وَ قُضىِ‏َ بَیْنهَُم بِالحَْقّ‏ِ وَ قِیلَ الحَْمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَلَمِینَ "7

( و فرشتگان را می بینی که پیرامون عرش در گردشند. و با سپاس پروردگارشان او را تنزیه می کنند، و در میانشان ‌}مؤمنان{ حکم ‌به تمامی حق شده و گفته شود: "تمام سپاس برای خدا پروردگار جهانیان است.")

" الَّذِینَ یحَْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ وَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِینَ ءَامَنُواْ رَبَّنَا وَسِعْتَ کُلَّ شىَ‏ْءٍ رَّحْمَةً وَ عِلْمًا فَاغْفِرْ لِلَّذِینَ تَابُواْ وَ اتَّبَعُواْ سَبِیلَکَ وَ قِهِمْ عَذَابَ الجَْحِیمِ "8

( کسانی که عرش را حمل می کنند، و نیز آنها را که پیرامون آنند با سپاس پروردگارشان}او را{ تسبیح می گویند ، و به او ایمان می آورند، و برای کسانی که گرویده اند استغفار می کنند " و گویند": پروردگارمان، تو در علم و رحمت بر هر چیز احاطه داری ، پس برای کسانی که به سویت باز گشته و راه تو را دنبال کرده اند پوشش بنه،و آنها را از عذاب آتش شعله ور نگهدار

5-بقره:205               6-انبیاء:20                     7-زمر:75                   8-غافر:7

" فَإِنِ اسْتَکْبرَُواْ فَالَّذِینَ عِندَ رَبِّکَ یُسَبِّحُونَ لَهُ بِالَّیْلِ وَ النهََّارِ وَ هُمْ لَا یَسَْمُونَ "9

(پس اگر کبر ورزیدند، کسانی که نزد پروردگارشانند برایش شبانه روز تسبیح می گویند، حال آنکه رنجور و خسته نمی شوند.)

" تَکاَدُ السَّمَوَتُ یَتَفَطَّرْنَ مِن فَوْقِهِنَّ  وَ الْمَلَئکَةُ یُسَبِّحُونَ بحَِمْدِ رَبهِِّمْ وَ یَسْتَغْفِرُونَ لِمَن فىِ الْأَرْضِ  أَلَا إِنَّ اللَّهَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ "10

(چیزی نمانده بود که آسمان ها از فرازشان بشکافد. و فرشتگان با سپاس پروردگارشان او را تسبیح می گویند، و برای کسانی که در زمین هستند بسی استغفار می کنند.آگاه باش همانا خداست که بسی پوشنده ی رحمتگر بر ویژگان است.)

آری ملائکه خدا را تسبیح می کنند و او را از هر عیبی به دور می دانند از جمله فساد، پس اینکه بگوییم ملائکه از این خلیفه مستخلف عنه را خدا دانسته دارای اشکالات و ایرادات فراوانی هست.

 رابعاً: خدا هم در جواب ملائکه بعد و جنبه افسادگری و خون ریزی این جانشین را رد نکرد و به آنها نفرمود که شما اشتباه می کنید، چون این جانشین فساد و خون ریزی نمی کند تا فهمیده شود که خلیفه و جانشین خودش است ، بلکه فرمود: " إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏" من چیزی را می دانم که شما نمی دانید. یعنی آن بعد علم ملائکه به این جانشین را رد نکرد بلکه آن بعد و جنبه عدم علم ملائکه به این جانشین را مورد اشاره قرار داد. خدا نفرمود: " إِنِّی أَعْلَمُ ما تَعْلَمُون‏" بلکه به " ما لا تَعْلَمُون" تاکید کرد و به آن جنبه این جانشین اشاره نمود که ملائکه کاملاً از آن نا آگاه و به آن علم نداشتند. به عبارت ساده تر خدا خواست به ملائکه بفهماند اگر چه این مخلوق را به جای همان انسانهای گذشته که در زمین به فساد و خونریزی می پرداختند قرار دادم ولی این مخلوق دارای بعد و جنبه مثبت هم دارد که شما ملائکه از آن کاملاً بی اطلاع و نا آگاهید. در مورد سجده ملائکه هم، باید عرض شود این سجده برای خدا به خاطر انباء این اسماء به وسیله آدم(ع) به ملائکه بوده، نه اینکه آدم مسجود ملائکه باشد، که بحث در این مورد به مقاله دیگری مورد نیاز است.

و در جواب اینکه چرا خدا قبل از حضرت آدم(ع) نسل های فراوانی یکی پس از دیگری خلق کرده ولی در آفرینش هیچ کدام ملائکه را در جریان نگذاشته و فقط در آدم(ع) این آفرینش را با آنها در میان گذاشته، باید عرض شود چون نسل های قبل از آدم(ع) که پس از نابودی نسل قبلی نسل جدیدی خلق می شد، این نسل جدید هیچ امتیاز خاصی به نسل قبلی نداشت یعنی یک نوع تکرار در خلقت بود با همان خصوصیات نسل قبل که فساد و خونریزی از آن جمله بود. ولی در این مخلوق و جانشینی که خدا می خواست خلق  کرده و به جای نسل قبلی قرار دهد یک جنبه مثبت دیگری هم در نظر گرفته که همان جنبه معنوی و ملکوتی این خلیفه است، و به همین خاطر هم ملائکه را در جریان این خلقت قرار داد.

9-فصلت:38                                                        10-شوری5

در ادامه اشاره ای هم داشته باشیم به مقاله ای از فقیه ارجمند حضرت آیت الله کاظم قاضی زاده با نام " انسان خلیفه الله یا جانشین پیشینیان؟؟ " آقای قاضی زاده در قسمتی از مقاله خود آورده اند " اگر خلافت به معناى جانشینى انسانهایى نسبت به انسانهاى دیگر باشد، این خلافت نکته اى در یاد کرد او نیست و اهمیتى ندارد که بر آن تأکید شود. همین نکته بود که ملائکه را به اعتراض واداشت که ما اهل تسبیح و تقدیس هستیم، چرا دیگران را خلیفه خود مى گردانید؟

جواب:

اینکه گفته شود اگر خلافت به معنی جانشینی انسانهایی نسبت به انسانهای دیگر باشد، نکته ای در یاد کرد او نیست و اهمیتی ندارد که بر آن تاکید شود، بخشی از جواب به این مطلب را در آخرین جوابی که به مقاله آقای کوشا در جواب صاحب تفسیر تسنیم، آوردیم. حال چند جواب دیگری هم بر این مطلب ارائه می شود.

اوّلاً: یکی از مسائل هدایتی و اخلاقی این آیه این است که اگر مسئله و ابهامی و پرسشی در کسی در موردی پیدا شد مجاز است بپرسد، هر چند طرف پرسش ،خدا باشد. و این آیه را می توان یکی از مصادیق آزادی بیان دانست، منتهی آزادی بیان و پرسش برای رفع ابهام.

ثانیاً: خدا هم در جواب به سؤال آنها از در قهر و غضب وارد نشد و حتی نفرمود که من خدا هستم و شما حق ندارید چنین سؤالی نمائید. این می تواند یک درسی برای بزرگان ما باشد در برخورد با سؤال و پرسش افراد.

ثالثاً: خدای متعال در جواب به سؤال و ابهام ملائکه هم جواب لفظی داد و هم جواب عملی، در جواب لفظی فرمودند: " إِنِّی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون" و در جواب عملی به این سؤال در قرآن کریم آمده " یا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِم‏" و این برای کسانی که در امور تربیتی و آموزشی هستند می تواند یک درسی باشد. و مزایای دیگری هم دارد که به همین ها بسنده می نماییم.

در جواب آن قسمت که آورده اند "همین نکته بود که ملائکه را به اعتراض واداشت" باید عرض شود، این به نظر صحیح نمی آید، چون اعتراض به فعل خدا به نوعی گناه محسوب می شود آن هم اگر از ملائکه صادر شود. و آیاتی در قرآن کریم داریم که ملائکه را معصوم می دانند.

" یخََافُونَ رَبهَُّم مِّن فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُون‏"11

( از پروردگار شان که فوق آنهاست ، می هراسند، و آنچه را مامورند انجام می دهند.)

" مَلَئکَةٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لَّا یَعْصُونَ اللَّهَ مَا أَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلُونَ مَا یُؤْمَرُونَ "12

( فرشتگان خشن و سختگیرند، آنچه خدا به آنان دستور داده سرپیچی نمی کنند، و آنچه را که مامور می شوند انجام می دهند.) بنا بر این نمی توان پذیرفت که ملائکه اعتراض کردند بلکه باید گفت که ملائکه فقط برای رفع ابهام خود سؤالی از حضرت حق نمودند. گویا فکر کردند که نکند این جانشین هم مثل نسلهای گذشته که بعد از انقراض، نسل دیگری جانشین نسل قبل می شد باشد، و خواستند از خدا بپرسند که آیا باز هم مثل قبل می خواهی کسانی را بیافرینی و جانشین

 11-نحل:50                                12-تحریم:6                      

دهی که فساد و خون ریزی می نمایند یا یک جانشین بهتری به جای آنها می خواهی قرار دهی، اگر چنین هدفی داری ما که تو را تسبیح و تقدیس می نماییم به جای نسل گذشته قرار بده.

شاید پرسیده شود مگر ملائکه می تواند جانشین انسان ها شوند؟ باید بگویم اگر چه در عمل در هستی چنین اتفاقی نیافتاده ولی احتمال آن رد نشده.

" وَ لَوْ نَشَاءُ لجََعَلْنَا مِنکمُ مَّلَئکَةً فىِ الْأَرْضِ یخَْلُفُون‏"13

(و اگر بخواهیم قطعاً به جاى شما فرشتگانى که در [روى‏] زمین جانشین [شما] گردند قرار دهیم.)

بنا بر این کسانی که می گویند ملائکه از خدا خواستد که آن ها را جانشین خودش نماید، هیچ شاهد قرآنی ندارد و اشکالات فراوانی هم دارد که اشاره شد ولی جانشین شدن ملائکه به جای انسان ها

شاهد قرآنی دارد و ملائکه هم به این دلیل از خدا در خواست نمودند که به جای انسان های قبلی آن ها را جانشین قرار دهد.

در ادامه برای اینکه بدانیم از این آیه هر گز استفاده نمی شود که مستخلف عنه خداست به این مطلب می پردازیم که این خلیفه در زمین فساد خواهد کرد و خون ریز خواهد بود؟ در جواب می توان به چند گزینه اشاره نمود.

الف: خداوند آن ها را از این موضوع آگاه نموده بود.

ب: آنها از طبیعت و سرشت این موجود که از خاک است چنین فهمیدند که این مخلوق به فساد و خون ریزی خواه پرداخت.

ج: از نسل های قبل از آدم(ع) که چنین بودند و از کلمه خلیفة که مستخلف عنه را همان نسل های قبل دانستد.

جواب الف که نمی تواند صحیح باشد چون در این مورد قبلاً در مورد خصوصیات این خلیفه خدا آنها را آگاه نساخته بود چون اگر خدا آگاه ساخته بود همه جوانب این خلیفه را به آنها می فرمود و آنها را آگاه می ساخت نه اینکه علم و آگاهی ناقص بیاموزد.

جواب ب هم نمی تواند درست باشد زیرا خاک خصوصیات خاصی در آن نیست که موجود خلق شده از آن دارای صفت فساد و خونریزی باشد، چون همه خلقت هایی که منشاء آنها همین خاک است دارای خصوصیات مختلف هستند، از حیوانات رام می توان نام برد تا حیوانات وحشی، و اگر هم در خاک چنین خصوصیتی باشد این خصوصیت را باید خدا به ملائکه گفته باشد و ملائکه بدون تعلیم خدا آن را نمی دانند و نمی توانند بدانند " َ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا" و اگر خدا به ملائکه آموخته چرا همه خصوصیات موجودی را که منشاء آن خاک است به آنها نیاموخته و یک بعد آن را تعلیم داده و در آیه هم نیامده که فساد این موجود را خدا به ملائکه آگاهی داد. جواب درست همان ج می تواند باشد که ملائکه چون همه نسل های قبل از آدم را دیده بودند و به فساد و خون ریزی آن ها آگاهی داشتند به خدا عرض کردند: " أَ تَجْعَلُ فیها مَنْ یُفْسِدُ فیها وَ یَسْفِکُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَک‏"14        والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته

13-زخرف:60                  14-بقره

نتیجه گیری:

ما در این مقاله با دلیل های قرآنی ثابت نمودیم که مستخلف عنه در آیه 30 سوره بقره فقط نسل های قبل از حضرت آدم(ع) بود و هر گز نمی تواند خدای تبارک و تعالی باشد.